انترناسیونال: سالی که گذشت شاهد تحولات زیادی در اوضاع سیاسی ایران بود. اگر بخواهید یک تصویر کلی و موجز از این تحولات بدهید روی چه نکاتی انگشت میگذارید؟
مصطفی صابر: سال ٨٧ سال تشدید بحران جمهوری اسلامی در همه ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن بود. بحران مزمن و همیشگی اقتصادی رژیم در اثر بحران جهانی سرمایه داری به اوج خود رسید. فلج اداری جمهوری اسلامی بیش از همیشه خود را نشان داد. دعوای جناح ها با صراحت بیشتری به آخرین حلقه سیستم حکومتی جمهوری اسلامی یعنی ولی فقیه و بود و نبودش منتقل شد. جامعه ایران بیش از همیشه حس کرد که رژیم اسلامی جسد متحرکی است که باید از شر آن خلاص شد. این اوضاع متاسفانه و قبل از هرچیز به معنی فقر و فلاکت و مشقت بیشتر برای مردم بود. تعداد بیشتری دستمزدهای ناچیزشان به تعویق افتاد. قدرت خرید بازهم کمتر شد. نان و مسکن و بهداشت و اولین نیازهای زندگی گرانتر و دور از دسترس تر شد. خودکشی بالا رفت. اعتیاد و فحشاء گسترده تر شد. کلیه های بیشتری فروخته شد. وقایعی مثل فاجعه آتش سوزی در شازند اتفاق افتاد. صدها نفر توسط حکومت الله اعدام شدند، از جمله کسانی همچون فاطمه حقیقت پژوه. زندان ها پر تر از هر زمان شدند. کودکان بیشتری به جرم مهر شناسنامه والدین شان از تحصیل محروم شدند یا دربدرتر شدند. خلاصه به هر گوشه که نگاه کنید زندگی برای مردم سخت تر و غیر قابل تحمل تر شد. از سوی دیگر اعتراض و مبارزه علیه وضع موجود و علیه جمهوری اسلامی ابعاد و شدت بیشتری گرفت. گسترش اعتصابات و مبارزات کارگری یک شاهد آن است. آمار دقیقی ندارم اما فکر کنم در چند سال اخیر این همه اعتصابات و حرکات کارگری بی سابقه بوده است. همینطور گسترش ابعاد مبارزه زنان علیه حکومت و تبعیض جنسی را از خود آمار تذکرات رژیم و تعداد مراحل "طرح امنیت اجتماعی" میتوان حدس زد. اعتراضات دانشجویی همینطور، علیرغم تشدید بگیر و ببندها از لحاظ وسعت و دامنه و به میدان آمدن توده دانشجو بی سابقه بود. سال گذشته سال "حکومت اسلامی نمی خوایم، نمی خوایم" بود. سال "سیدعلی پینوشه، ایران شیلی نمیشه". سال توده ای شدن اعتراض رادیکال و چپ علیه جمهوری اسلامی بود. کافیست حرفهای مردم در کانال جدید را با یک سال پیش مقایسه کنیم تا میزان گسترش نفرت و اعتراض علیه جمهوری اسلامی و وضع موجود و چپ تر شدن جامعه را حس کنیم. سال گذشته سال مطرح شدن بیش از پیش حزب و تلویزیونش بود. در یک کلام سال ٨٧ از یکسو سال اوج گیری تناقضات جمهوری اسلامی و از سوی دیگر سال متراکم شدن آن نیروی اجتماعی بود که این وضع را عوض خواهد کرد.
انترناسیونال: شما به جنبه های مختلف اشاره کردید. اجازه بدهید روی هر کدام از این جنبه ها کمی مکث کنیم. جمهوری اسلامی در سال گذشته چه تحولاتی را بخودش دیده است؟ موقعیت سیاسی اش امروز چگونه است؟
مصطفی صابر: برای توضیح موقعیت جمهوری اسلامی در سال گذشته باید به وقایعی مانند "مانور امنیت و آرامش" ناجا، "افشاگری" های پالیزدار، "استیضاح" کردان، بی صاحب شدن "طرح امنیت اجتماعی"، سرگردان شدن "طرح تحول اقتصادی"، آمدن نیامدن های خنده دار خاتمی، تهدید علنی وی توسط کیهان به "سرنوشت بینظیر بوتو" و زمزمه های "آقا ولایت کند نه حکومت" در بین "خودی" ها توجه کنیم. همه این وقایع را که کنار هم بگذارید حکومتی را می بینید که از ترس انقلاب مردم در خیابانهای شهر مانور ضد انقلابی میدهد، ابعاد دزدی و فساد آنقدر وسیع است و دست حضرات همگی چنان در کار است که از "افشاگری" یکدیگر خواب آرام ندارند، "آقا" که قرار بود حکومت را متحد کند الان خود به وبال گردن آن تبدیل شده است، کسی اتوریته کسی را قبول ندارد و کار دارد به تسویه حسابهای خونین میرسد. این البته چیزی نیست که یکباره در سال گذشته اتفاق افتاده باشد. با شکست دوم خرداد و فروش نرفتن کالای اصلاح جمهوری اسلامی و بعد درآوردن احمدی نژاد تیر خلاص زن از صندوق معلوم بود که جمهوری اسلامی راه پس و پیش ندارد. سال گذشته این بن بست چنان حاد شد که نگرانی همه حضرات از "اصولگرا" تا "اصلاح طلب" را فرا گرفته است. الان خامنه ای به زور و زحمت زیاد دارد جلوی بهم ریختن صفوف اوباش را میگیرد. اما با این کار در واقع دارد تیر خلاص را به سر خود شلیک میکند. خلاصه کسی در جمهوری اسلامی کارت برنده ای در دست ندارد. این رژیم فعلا وسط زمین و آسمان آویزان است و امیدوار است جنبش اعتراضی به اندازه کافی قدرتمندی علیه اش شکل نگیرد و با غرب هم کجدار و مریز ادامه دهد تا شاید فرجی حاصل شود. به نظر من غرب هم فعلا مجبور است با این بسازد. همچنانکه همیشه علیرغم همه فشارها و نق و نوق هایش ساخته است. مشکل جمهوری اسلامی در واقع بن بست حکومتی بورژوازی در ایران است. اگر بورژوازی حتی نیمچه آلترناتیو مقبولی در جامعه داشت تا حالا صدباره جمهوری اسلامی را با یک رژیم ماندگارتر جایگزین کرده بود. اما لااقل فعلا می یافت نشود. این است که جمهوری اسلامی در بهترین حالت میتواند تا وقتی ما یعنی صف چپ و کارگر و انقلاب و آزادی و برابری سرنگون اش نکرده ایم، به "انتظار" معجزات چاه چمکران آن بالا آویزان باشد. این البته بهترین حالت برای مردم نیست و راستش بسیار مخاطره آمیز هم هست. این است که ما باید هرچه زودتر جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم.
انترناسیونال: در سال گذشته، اعتراض مردم چه وضعیتی داشت؟ جنبش سرنگونی چه پیشرویهای داشته است؟
مصطفی صابر: برای طولانی نشدن فقط سه وجه مهم را اشاره میکنم:
١- ویژگی مهم سال گذشته این بود که توده های وسیعتری وارد عرصه مستقیم مبارزه علیه جمهوری اسلامی شدند. همانطور که اشاره کردم اینرا هم در جنبش کارگری می بینیم که ستون فقرات اعتراض علیه جمهوری اسلامی است، هم در جنبش آزادی زن و هم در دانشگاه و جنبش خلاصی فرهنگی جوانان. روی آوری توده های وسیع به سیاست و انتقاد علنی از حکومت دیگر به نرم عادی جامعه تبدیل شده است. ترس از حکومت بسرعت و بیش از پیش زایل میشود و تقلاها و جنایات رژیم نیز نمی تواند این روند را متوقف کند. چنانکه مانور ناجای رژیم با تمسخر و بی اعتنایی مردم روبرو میشود. یا موج وسیع اعدام ها با گسترش جنبش لغو مجازات اعدام پاسخ میگیرد. طرح امنیت اجتماعی با بالا رفتن روسری ها و افزایش تعداد حجاب برگیری ها و "حکومت اسلامی نمی خوایم" جوانان آریاشهر روبرو میشود. البته رژیم با بگیر و ببندی که از ١٦ آذر ٨٦ شروع شد و در تمام طول سال ٨٧ جریان داشت، گرچه به درجه ای فعالین چپ را از صحنه علنی خارج کرد و فضایی برای میدانداری جریانات راست (مثلا تحکیم وحدت در دانشگاه) فراهم کرد، اما همه می بینند که چگونه مبارزه علیه جمهوری اسلامی توده ای تر شد و شعارها نیز بشدت چپ و رادیکال است. اجتماع بزرگ دانشجویان تهران در ١٦ آذر نمونه ای از این روند عمومی در جامعه است.
٢- جنبش و جوش و فعالیت برای متشکل شدن در جنبش کارگری به نسبت سالهای قبلتر بی سابقه بود. برای مثال اعتصاب طولانی کارگران هفت تپه و تحمیل تشکل خود به حکومت یک نمونه برجسته بود. وقتی در یک جایی مثل ایران با این حکومت پلیسی و فاشیستی اسلامی کارگران در ابعاد وسیع و حتی سراسری متشکل میشوند، اطمینان داشته باشید تحولات عظیمی در حال رخ دادن است.
٣- پدیده جالب دیگر در سال گذشته و البته به یمن فعالیت های حزب و کانال جدید این بود که چپ و سوسیالیسم به مراتب توده ای شد. گاه برایم شگفت انگیز بود که در برنامه های زنده کانال جدید چطور افراد بسیاری می آمدند و صراحتا از سوسیالیسم و کمونیسم دفاع میکردند. این روزهای آخر سال یکی از بینندگان به "ملت کمونیست خواه ایران" پیام تبریک عید میفرستاد. او داشت به زبان خودش میگفت که "ملت" کمونیست خواه شده اند! نمی دانم کجای دنیا مردم در کنار صفاتی نظیر آزادیخواه عبارت جالب "کمونیست خواه" هم در توصیف خود استفاده میکنند. یک اتفاق دیگر در همین ردیف این است که بینندگان کانال جدید دارند اسم آنرا به "کانال انقلاب" تغییر میدهند. سالهاست که از راست و چپ به انقلاب فحش میدهند و خود جمهوری اسلامی جنایاتش را لقب "انقلاب اسلامی" داده است. ولی مردم و لااقل بینندگان کانال جدید انقلاب میخواهند! یا نمونه دیگر توده ای شدن بیش از پیش هشت مارس به یمن فعالیت های همین کانال جدید بود. این ها به نظر من نشانه های جدی از توده ای شدن کمونیسم و سوسیالیسم در ایران است.
از این فاکتور ها میخواهم نتیجه بگیرم که جنبش برای سرنگونی جمهوری اسلامی توده ای تر، رادیکالتر شده و بیش از هر وقت رنگ و بوی حزب کمونیست کارگری و انقلاب علیه کل وضع موجود را به خود گرفته است.
انترناسیونال: در سئوال بعدی به حزب کمونیست کارگری خواهیم پرداخت. اینجا کمی در باره وضعیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی علی العموم صحبت کنید.
مصطفی صابر: اجازه دهید به اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی محدود بمانیم. هرچند موقعیت اپوزیسیون راست را هم بدون اشاره به حزب کمونیست کارگری نمی توان توضیح داد.
اپوزیسون راست اساسا به همان دردی گرفتار است که جمهوری اسلامی دچار آنست. افق ندارد، راه حل و چشم انداز جدی ندارد. چرا که اپوزیسیون راست اهل بازی و بند و بست از بالای سر مردم است. جنگ و رژیم چنج و کودتا و ضد کودتا و حداکثر انقلاب مخملی و دست به دست کردن قدرت از بالای سر مردم. و درست همین حل و فصل مساله قدرت از بالای سر مردم امکانش کمتر شده است و هرچه مردم بیشتر به صحنه بیایند که دارند می آیند - و البته با فرض وجود حزب کمونیست کارگری- این امکان بازهم کمتر میشود. این هسته اصلی درد بی درمان اپوزیسیون راست است. از سلطنت طلب تا جمهوری خواه، از ناسیونالیست های ملی و عظمت طلب تا ناسیونالیستهای قومی همه با همین معضل فزاینده روبرویند.
اتفاقی مهمی که سال گذشته افتاد این بود که افق "رژیم چنچ" نوع بوش تا اطلاع ثانوی کنار رفت. غرب و اوباما رسما دستش را بطرف جمهوری اسلامی دراز کرد. خوب حالا اپوزیسیون راست چه ناسیونالیسم پروغرب و چه ملی مذهبی و چه ناسیونالیسم قومی چه میخواهد بکند؟ یا باید استحاله چی بشود و منتظر نتیجه بازی آمریکا و جمهوری اسلامی بماند، یا خودش راسا شروع کند به مذاکره با رژیم اسلامی و یا باید همچنان در خم ترشی روزگار بگذراند تا در روز مبادا غرب به سراغش برود، یا اینکه برود خود مبتکر راه دیگری برای حل بن بست جمهوری اسلامی بشود. مثلا "جنبشی" راه بیندازد و سعی کند ادای سرنگونی طلبی در بیاورد و مردم را دور خود جمع کند. یک جور الگوی انقلاب مخملی. اما همه این راه حل ها برای اپوزیسیون راست در ایران سراب اند. تنها بیان بن بست اینها در اشکال گوناگون است. جامعه ایران ضد مذهبی تر، آزادیخواه تر، برابری طلب تر، رادیکالتر، چپ تر، آگاه تر و متحزب تر از آنست که بتوانند با دوز و کلک هایی که بورژوازی در ٣٠ سال گذشته رو کرده است، از الگوی خمینی تا رژیم چنج و انقلاب مخملی، مساله قدرت را به نفع خودشان حل کنند. البته ممکن است بتوانند الگوی جدید و بدیعی ارائه دهند، ولی فعلا که از چنین چیزی خبری نیست. تازه اینجا یک حزب کمونیست کارگری هست که دقیقا نماینده و تجلی و عنصر فعاله همه آن خواص فوق الذکر در جامعه ایران است و هرگونه تلاش برای کلاه گذاشتن سر مردم را افشاء و به ضد خودش تبدیل میکند.
میتوان در جزئیات بیشتر راجع به جریانات متفاوت اپوزیسیون راست صحبت کرد و بن بست عمومی همه شان را (علیرغم تفاوت هایی که اینجا و آنجا هست) نشان داد. اما در یک ارزیابی کلی میتوان گفت سال گذشته بطور روشنتری نشان داد که اپوزیسیون بورژوایی در ایران مثل پوزیسیونش حال خوشی ندارد.
انترناسیونال: کمی از موقعیت حزب کمونیست کارگری در سال گذشته صحبت کنید. جایگاه حزب در میان مردم، در میان کارگران و زنان و جوانان. وقتی به حزب مثلا ٤ سال پیش نگاه میکنید و با حزب امروز مقایسه میکنید، چه تغییراتی به طور برجسته قابل مشاهده هستند؟
مصطفی صابر: به جوانبی از موقعیت حزب به ناگزیر در سوالات دیگر پرداختم. اینجا فقط یک نکته را مایلم برجسته کنم. موقعیت حزب نه فقط با ٤ سال پیش که حتی ٤ ماه پیش قابل مقایسه نیست. شاید برخی اینرا اغراق و از حزب خود تعریف کردن قلمداد کنند. ولی حزب کمونیست کارگری دیگر قطعا فقط متعلق به اعضاء و کادرهایش نیست. این حزب اکنون یک پدیده عظیم سیاسی و توده ای است. چه بسا خود ما حزبی ها هنوز چندان که شایسته است جایگاه و اهمیت حزب را بیان نمی کنیم. به حرفهای مردم در کانال جدید گوش کنید و ببینید آنها حزب را چگونه تعریف و توصیف میکنند و ارج میگذارند. کافیست برنامه های زنده امروز را با با چهار ماه پیش مقایسه کنید تا ببینید هم حزب و هم مخاطبین اش تا چه اندازه تغییر کرده اند. در طی سال گذشته و بویژه شش ماه گذشته یک رابطه شورانگیز و متقابل بین حزب و جامعه در ایران بوجود آمده است که روز به روز، بدون اغراق روز به روز، در حال تغییر است. حزب به جامعه و یا لااقل مخاطبان چند میلیونی اش می آموزد و خود آموزش میگیرد و برای کارهای عظیم و اجتماعی پوست می اندازد. این مهم اساسا به یمن کانال جدید بدست آمده است، اما کانال جدید تنها ابزاری بود و هست که حزب و آرمانها و سیاستها و فعالیتها و رهبرانش را در ابعاد بی سابقه ای به جامعه وصل کرد. امیدواریم تنگاهای ترسناک مالی این امکان را از جامعه و از حزب نگیرد. روند پیشروی حزب در جامعه ایران اگر بتواند بهمین ترتیب برای مدت معقولی ادامه پیدا کند، ما بسرعت به یک حزب وسیع و توده ای کمونیستی کارگری با همه اهرم ها و ابزارهای سازمانی، با یک صف وسیع از کادرهای کمونیست کارگری که وسیع ترین رابطه را با توده های کارگر و مردم دارند تبدیل خواهیم شد. یک سلاح عظیم سیاسی و توده ای که نه فقط جمهوری اسلامی را به زیر میکشد بلکه میتواند جلوی هر ماجراجویی و اوباش بازی بورژواها بایستد و نیروی عظیم مردم را به صحنه بیاورد و در صحنه نگاه دارد و "دنیای بهتر" را بسازد. اگر حزب یک وقتی میتوانست خود را بعنوان بستر اصلی چپ تعریف کند، اگر وقتی میتوانست خود را بعنوان شاداب ترین و روبه رشد ترین نیروی اپوزیسیون تعریف کند، اکنون حزب بطور قطع به نقطه امید بخش وسیعی از مردم ایران تبدیل شده است. سال ٨٧ یک نقطه عطف در این تحول بود.
انترناسیونال: آخرین سئوال. سال گذشته را پشت سر گذاشتیم. سالی که جمهوری اسلامی با گستره ای از اعتراضات اقشار مختلف مردم مواجه بود. با توجه به اوضاع در سال گذشته، سال آینده به چه سمتی پیش میرود؟ یا بهتر است بپرسیم سال آینده را به چه سمتی باید پیش ببریم؟
مصطفی صابر: بله کاملا درست است، به چه سمتی پیش ببریم. و اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم ما باید بحث "حزب و قدرت دوگانه" که حمید تقوایی در پلنوم قبلی مطرح کرد را اجرایی و عملی کنیم. آن بحث یکجوری جمعبندی سیاسی حزب از سال ٨٧ است. نکته محوری این است که جامعه دارد علیه جمهوری اسلامی میجوشد و میخروشد و به یک حزبی نیاز دارد که مردم را بصورت یک قدرت سیاسی بدیل متحد و متشکل کند. این قدرت دوم، این قدرت حزب، کارگران و مردم باید قدرت نحس جمهوری اسلامی را قدم به قدم عقب براند تا سرانجام جایگزین آن بشود. در نتیجه سال ٨٨ برای حزب کمونیست کارگری سال ظاهر شدن بصورت حزب تصرف قدرت سیاسی است. حزب متحد کننده توده های عظیم انسانها و حزب پایان دهنده به دوره سیاه جمهوری اسلامی و آغاز دوره انسانیت و شادی و آزادی و برابری. حزبی که نماینده سیاسی این مردم و این آرمانها در صحنه سیاست به معنی وسیع، چه در صحنه داخلی و چه بین المللی باشد. این کار عظیمی است و تلاش بسیار عظیم تری از حزب می طلبد. ما باید کاری کنیم تا مردم ایران و همینطور مردم جهان ببینند که یک آلترناتیو انسانی، رادیکال و در عین حال پا رو زمین وجود دارد و آماده است تا به بحران و بن بست جمهوری اسلامی پایان دهد و ایران و دنیا را از شر این هیولا رها کند. اگر ما خوب کار کنیم، اگر ما موقعیت خودمان را بدرستی درک کنیم و از تمام امکاناتمان بنحو احسن استفاده کنیم، سال ٨٨ میتواند سال عروج صف "بازگرداندن اختیار به انسان" باشد. این "ما" که میگویم فقط منظور صف حزبی ها به معنی اخص نیست، حتی فقط دوستداران حزب نیست بلکه همه آن کسانی است که به پیروزی آرزوهای شریف باور دارند. به سهم خود از همه چنین کسانی که هنوز در بیرون صفوف حزب هستند دعوت میکنم که به حزب خود بپیوندند.*