انقلاب؟ آنهم در آمریکا؟ حتی بر زبان آوردنش هنوز هم کمی دل و جرئت میخواهد. اگر ایران بود ، با این اوضاع بهم ریخته جمهوری اسلامی و مبارزات مردم و قدرت چپ، باز یک حرفی. اما آمریکا؟ البته آنها که با اوضاع سیاسی ایران و آمریکا آشنایند همواره از برخی شباهت ها بین این دو سخن گفته اند. اما حتی چنین مفسرانی هم به عقلشان خطور نمیکرد که بگویند آمریکا هم مثل ایران به دل یک اوضاع بی ثباتی و انقلابی میرود.
نگرانی از خطر انقلاب را خود راست های آمریکا شروع کرده اند. همین جالبتر و پیچیده ترش میکند. کم و بیش همان جماعتی که موقع سقوط شوروی "پایان تاریخ" و "پیروزی دمکراسی" و "مرگ کمونیسم" را فریاد میزدند. همانها که بعد از 11 سپتامبر "جنگ علیه ترور" و "هرکس با ما نیست علیه ماست" را نعره میزدند و "کروز" در هوا میچرخاندند. بله افراطی ترین های همان قماش حالا دارند در رسانه هایشان از خطر "انقلاب" و "آشوب" و "مارش گرسنگان" و "سرپیچی از پرداخت مالیات" و "اوضاع خطیر تر از سالهای 1930" در آمریکا سخن میگویند. انگار یک قرن از آن مارش کر کننده "پیروزی بازار آزاد" گذشته است. دیگر کسی یاد آن کرکری خواندن ها نیست. ولی چیز عجیب اینجاست: آنوقت "مرگ کمونیسم" را اعلام میکردند حالا یک عده شان دارند نه فقط از زنده بودنش که از خطر سربلند کردن آن بر خود میلرزند! حتی در اسطوره مسیح هم نمی توان چنین هنری در مرده کردن زنده و بعد زنده کردن "مرده" سراغ یافت. فقط چهره های جنجالی رسانه ای راست و دائی جان ناپلئون های نوع آمریکایی که هر چیزی را زیر سر "کمونیستها" و "رادیکالها" میدانند، نیست که جار و جنجال راه انداخته اند. حتی روزنامه های معقول و معتبر هم برنامه های اوباما را - که چیزی متفاوت از برنامه های بوش در یکی دو سال آخر صدراتش نیست، با انگ "سوسیالیسم" مورد انتقاد و تردید قرار میدهند.
در عرض مدت کوتاهی پس از آغاز بحران اقتصادی، آیا "خطر سوسیالیسم" بر جامعه آمریکا سایه افکنده است؟
ما در این مورد بی تقصیریم. خودشان دارند میگویند. البته راست عمدا دارد این کار را میکند که بعد به آن می پردازیم. اما حتی اگر این یک برنامه تبلیغاتی حساب شده بویژه از سوی راست افراطی آمریکا باشد، باز دارد خبر از واقعیات بسیار جدی میدهد. بگذارید چندتا از آخرین فاکتها را یادآور شویم.
- بانک جهانی روز یکشنبه (8 مارس 2009) اعلام کرد که دنیا وارد اولین رکود اقتصادی جهانی بعد از جنگ دوم جهانی میشود. پیش بینی کرد: برای اولین بار از سالهای 1940 اقتصاد جهانی امسال نزول خواهد کرد و 46 میلیون نفر را به صف فقرا خواهد راند.
- دوشنبه (9 مارس 2009) اعلام شد که نرخ بیکاری در آمریکا در ماه فوریه امسال به بالای هشت درصد رسید. تنها در همین ماه فوریه بیش از 600 هزار نفر بیکار شده اند. در 14 ماه گذشته 4.4 میلیون نفر شغل خود را از دست داده اند.
- تعداد کسانی که در آمریکا "کوپن غذا" دریافت میکنند به رقم 38.1 میلیون رسیده است. تنها از ژانویه 2009 تا کنون 700 هزار نفر در 47 ایالت آمریکا به صف بی غذایان پیوسته اند.
و هیچ کس هم ادعا نمی کند که وضع اقتصاد چه در جهان و چه در آمریکا در یکی دو سال آینده قرار است بهتر شود. برعکس، همه میگویند این تازه اول بدبختی است.
یادمان نرود که سه هفته پیش، دقیقا 12 فوریه 2009، "دنیس بلر"، رئیس امنیت ملی آمریکا که تازگی از جانب اوباما معرفی شده است، در گزارش رسمی سالانه در باره "وضعیت امنیتی" به مجلس سنا، یعنی در رسمی ترین ارزیابی "اوضاع امنیتی" کشور، گفت : "بحران جاری اقتصاد جهانی در قیاس با تروریسم به تهدید امنیتی بزرگتری علیه ایالات متحده تبدیل شده است".
او البته به خطر شورش گرسنگان و انقلاب در آمریکا اشاره ای نکرد و حتی در مورد خطر بحران اقتصادی هم از "عواقب ژئوپلتیک" آن و "افزایش ریسک بی ثباتی علیه رژیم ها در بسیاری کشورهای در حال توسعه" و "انعکاس خطرناک آن در جامعه بین المللی" سخن گفت. اما سوال اینست که بحران اقتصادی و یا بی ثباتی در کشورهای در حال توسعه قرار نیست جنایت 11 سپتامبر راه بیندازد و یا سلاح اتمی و شیمایی در آمریکا در کند. حتی این توجیهات برای دوره "جنگ علیه ترور" هم کسی را رنگ نمی کرد. وانگهی روشن است که با خطر "ترور" میشد در عراق و افغانستان جنگید و در عین حال تهدیدش را بالای سر مردم آمریکا گرفت. اما جنگ علیه "تهدید امینتی بحران اقتصادی" در قلب مراکز اقتصادی و تولیدی آمریکا و در خود خیابانها نیویورک و شیکاگو خواهد بود. خیلی روشن است که نگرانی تیمسار بلر "از تهدید امنیتی اول کشور" بدون اینکه صراحتا بگوید همانا رکود و توقف تولید و صفوف میلیونی بیکاران و مارش گرسنگان است.
خوب آیا حالا واقعا آمریکا به دل یک انقلاب میرود؟ آنچه که مسلم است اوضاع در آمریکا به صورتی که هست نخواهد ماند. تحولاتی عظیم و طوفانی در راه است که خیلی چیزها را از جا خواهد کند. اما اینکه راست فریاد "وا انقلابا" و "وا سوسیالیسما" سر میدهد، تنها نشان میدهد که راست دارد بسرعت خود را برای مقابله با این وضعیت آماده میکند. سوال این است که در مقابل چپ چه در چنته دارد؟ چقدر خود را آماده میکند؟ و تازه این تنها سوال ترسناک نیست. سوال ترسناک دیگر همانا این است که راست چه کار میخواهد بکند؟ از قبل از سقوط شوروی، از دوره ریگان و تاچر راست هر هنری داشته بخرج داده و با همه جنایات و حقه بازی هایش هر بار علیرغم موفقیت های کوتاه مدت باز به خنس خورده است. اینبار هم خیلی بسرعت گند اوباما بالا خواهد آمد. راست اینرا میداند، پس چه بلایی را تدارک دیده است؟ یک بک لش فاشیستی و یا شبه فاشیستی ؟ راه انداختن نوعی جنگ نژادی؟ تدارک جنگ های عجیب خارجی؟ یا..؟
راستش پیش بینی اوضاع سیاسی در آمریکا حتی از ایران هم دشوارتر است. تنها امیدی که میتوان داشت این است که چپ و رادیکالیسم و سوسیالیسم در آمریکا بسرعت خود را متشکل کند و در صحنه سیاست و اجتماع بصورت پرقدرت و سازمانیافته ظاهر شود و راست را چه در هیات بوش و چه در هیات اوباما و چه در هیات راست های افراطی و فاشیست کنار بزند. در این مورد زمینه هایی هست و باید وقت دیگری جداگانه و مشخص صحبت کنیم. اما اگر جدال فقط به جناح های بورژوایی محدود بماند و یا حتی چپ و کارگر بطور ضعیف و غیر مستقل ظاهر شود، معلوم نیست چه چیزی از دل اوضاع شکل بگیرد. اینجاست که ایران میتواند به کمک آمریکا برود. البته نه ایران جمهوری اسلامی بلکه ایران کارگران و زنان و جوانان. ایران آزادی و برابری. ایران سوسیالیستی.
اگر نمی توان در مورد آمریکا هنوز گفت که ما با چشم انداز یک انقلاب روبرو هستیم یا یک جدال و هرج و مرج بزرگ و چه بسی قهقرای اجتماعی، در مورد ایران میتوان گفت که ملزومات یک انقلاب پرقدرت اجتماعی و کارگری هر روز بیش از قبل فراهم میشود. آخرین شاهد این ادعا هشت مارس امسال بود. درست که بخاطر حکومت جانی اسلامی از اجتماعات بزرگ و سازمانیافته در خیابان و در دانشگاه خبر چندانی نبود. اما 8 مارس و مبارزه علیه حجاب و آپارتاید جنسی و برای آزادی و برابری وسیع تر از هر سال دیگر به درون جامعه رفت. نه فقط 8 مارس و دفاع جانانه از حقوق زن و مبارزه علیه بختک اسلامی که همراه آن عنصر فعاله این تلاش یعنی حزب کمونیست کارگری نیز بیش از همیشه با 8 مارس و رهایی و برابری در بین مردم تداعی شد. (در این رابطه برنامه های تلویزیون کانال جدید را ببینید و به اخبار حزب پیرامون هشت مارس امسال نگاهی بیندازید.) این یک گام دیگر جامعه را به چپ چرخاند و ما را به انقلابی عظیم و اجتماعی نزدیک کرد.
سرنگونی جمهوری اسلامی و کوبیدن پرچم آزادی و برابری در تهران فقط مردم ایران را آزاد نمی کند، بلکه به مردم جهان و بویژه آمریکا هم نمونه و سرمشق و هم امکان میدهد برای گرفتن اختیار به دست خود به میدان بیایند. فقط تصورش را بکنید بجای معرکه خون و ارتجاع و دروغی که در 30 سال گذشته بین دول بورژوایی آمریکا و ایران یعنی بین "شیطان بزرگ" و "حکومت الله" در جریان بوده است، همبستگی و اتحاد انسانی و شریف کارگران و زنان و مردم آزاده دو کشور بنشیند.
9مارس 2009