مقاله روزنامه ایندیپندنت بقلم "کاترین باتلر" در آستانه هشت مارس (پنجشنبه گذشته 26 فوریه 2009) جای توجه و تعمق دارد. این مقاله نسبتا مفصل در وب سایت ایندیپندنت تحت عنوانی شبیه این آمده است: "انقلاب ماتیکی: زنان ایران به نبرد با ملاها برمیخزند". جالب است بی بی سی که این مطلب را با آب و تاب در سایت فارسی اش گزارش داده، تیتر آنرا تغییر داده است. اگر چه تیتر به مذاق بی بی سی سازگار نیامده، اما در عوض پیام خانم "باتلر" بسیار باب طبع حاج آقا بوده است. خانم "باتلر" به جمهوری اسلامی هشدار میدهد که چرا با "زنان میانه رو" و مشخصا رهبران "کمپین یک میلیون امضاء" کنار نمی آید، مگر خطر حرکات تند و انقلابی در جامعه ایران و بویژه از جانب زنان را نمی بیند.
خانم باتلر چندین بار از قول رهبران "کمپین" و مشخصا خانم اردلان (که بی بی سی به ابتکار خود عکس بزرگی از ایشان را بجای عکس های جالب ایندیپندنت زینت مطلب خود کرده) نقل میکند که قصد ایشان و کمپین شان بهیچ وجه تغییر حکومت و نظام اسلامی نیست. تنها خواهان برخی رفرم ها در چهارچوب حکومت اسلامی هستند. چندانکه خاتم باتلر از دست "ملاهای متعصب" حرص اش درآمده است که:
"تعجب بر انگیز است که چرا باید برخی روحانیون و سیاستمداران متعصب ایران تا این اندازه تمایل داشته باشند زنانی را که حتی نظام اسلامی حکومت را به چالش نمی کشند و تنها تقاضای توازن در قوانین زن و مرد را مطرح می کنند، ساکت نگه دارند."
و بعد یاد آور میشود که بحران اقتصادی است، خطر بیخ گوش ملاهاست، آنها را از "انقلاب جنسی" و "انقلاب مخملی" میترساند و تاکید میکند که فقط ملاها نیستند که از حرکات تند و انقلابی در ایران میترسند بلکه امثال خانم اردلان نیز در این نگرانی ها شریک اند: "تجربه انقلاب نشان داد که زنان لزوما برنده تغییر خشونت آمیز نیستند." و بعد هم از قول ایشان میفرماید که "ما باید گام به گام جلو برویم".
واقعا که این ملاها چقدر نادان و کله پوک هستند، نه؟ چرا حالیشان نیست که مصلحت شان کدام است؟
اما راستش این وسط دشوار است تعیین کنیم نادان واقعی کیست. ملاها؟ بی بی سی؟ ایندیپندنت؟ خانم باتلر؟ یا امثال خانم اردلان؟ آنچه که روشن است درد همه این خانم ها و آقایان البته نهایتا یکی است و به شدت گران می باشد. همه شان از تحولات طوفانی و غیر قابل کنترلی که در راه است نگران اند. اما راه حل خانم باتلر و بی بی سی در پوچ و بی سرانجام بودن دست کمی از دست و پا زدن های ملاها ندارد. بگذارید خیلی خلاصه به راه حل های خانم باتلر که زیرکانه و با لطایف الحیل روزنامه نگاری طرح شده، بپردازیم:
آنچه که در ایران در راه است "انقلاب ماتیکی" نیست. پوشش و آرایش و ظاهر و شالهای زیبا و رنگارنگی که جای حجاب سیاه و مخوف اسلامی را گرفته و کل حکومت اسلامی را به سخره کشیده است تنها و تنها پیش فوران های یک انفجار عظیم اجتماعی و پردامنه در ایران است. خانم باتلر دل خود را خوش کرده که میخواهد این تحول را "انقلاب ماتیکی" تعبیر کند و لذا مهار بزند. البته خود او هم میداند که در پس این "انقلاب ماتیکی" تحولات و انقلابات دیگری قرار دارد و برای همین قلم بدست گرفته تا "ملاهای متعصب" را متوجه خطر کند.
اما این آتشفشان خشم و اعتراض زنان و مردم علیه "آپارتاید جنسی" وقتی با تمام قدرت فوران کند شباهت چندانی به "انقلاب مخملی" نیز نخواهد داشت. راستش اگر یک انقلاب مخملی در ایران ممکن بود همین "ملاهای متعصب" با کمال میل آنرا می پذیرفتند. چرا که راهی بود برای راندن ملاها به پس صحنه با حفظ اموال مسروقه. "انقلاب مخملی" آنطور که در اروپای شرقی دیدیم، یعنی انتقال قدرت از بالای سر و بر دوش مردم از یک بخش هیات حاکمه ( مدافعان سرمایه داری دولتی) به بخش دیگر (مدافعان سرمایه داری بازار آزاد)، چنانکه بارها در ادبیات ما توضیح داده شده، در ایران هیچگاه یک احتمال واقعی نبود. حالا که خود بازار آزاد بهمراه "انقلابات مخملی" اش همه باهم به گل نشسته و بحران اقتصادی هراسناک کل جهان سرمایه داری را تهدید میکند، دیگر ابدا شانسی ندارد. انقلاب آتی در ایران مخملی نخواهد بود. حتی اگر در شکل شباهتی به "انقلابات مخملی" پیدا کند اما در محتوا تماما متفاوت خواهد بود. اینجا موضوع انتقال قدرت از بخش "زمخت" طبقه حاکم به بخش "مخملی" آن نخواهد بود. بلکه سرنگون کردن انقلابی و درهم شکستن قدرت حاکم و خلع ید سیاسی از کل آن طبقه (یعنی بورژوازی) روی میز جامعه قرار دارد.
آنچه که در ایران در راه است حتی به "انقلاب جنسی"، به صورتی که در دهه 60 و 70 قرن بیستم در غرب شاهد آن بودیم نیز شباهت زیادی نخواهد داشت. قطعا بسیاری از خواسته های دوره "انقلاب جنسی"، و بمراتب رادیکالتر و تکمیل تر از آن، مطرح خواهد شد. پرچم برابری حقوقی بی قید و شرط زن و مرد و به گورسپاردن تمام قوانین سنت ها و اخلاقیات اسلامی و مردسالار و ناسیونالیستی و شرقی و عقب مانده توسط زنان و مردم در ایران چنان بالا خواهد رفت که همین یک قلم دنیا را تکان خواهد داد. (اگر کسی باور ندارد میتواند به قطعنامه های اجتماعات هشت مارس و اول مه ها در سالهای گذشته و یا در شکل تکمیلتر آن در برنامه "یک دنیای بهتر" رجوع کند و آنرا با هر پلاتفرم مطالبات حقوق زنان در جهان مقایسه کند و نتیجه خود را بگیرد. بخش مطالبات مربوط به زنان در برنامه را در همین شماره آورده ایم.)
"انقلاب جنسی" نه فقط توضیح دهنده آنچه که دارد در ایران اتفاق می افتد نیست، بلکه مفهومی گمراه کننده و تقلیل دهنده نیز میتواند باشد. یکجوری مثل "انقلاب ماتیکی" و "انقلاب مخملی" میخواهد واقعیت زنده جنبش آزادی زن در ایران را محدود و مهار کند. باید توجه کرد که انقلاب جنسی در اوج شکوفایی سرمایه داری قرن بیست رخ داد. این تحول که با انقلابات تکنولوژیک دهه 60 و 70 و "دوره طلایی" سرمایه درای مصادف بود، یک پیشروی واقعی در موقعیت زن بود و زمینه های حقوقی و فرهنگی ورود وسیع زنان به بازار کار و فعالیت اقتصادی و اجتماعی را فراهم کرد. (به معنای وجه اقتصادی حتی در ایران جمهوری اسلامی نیز "انقلاب جنسی" ولو ناقص و نا متوازن، به یک معنی صورت پذیرفته است! چرا که علیرغم همه فشارها و موانع ارتجاعی حکومت اسلامی و آپارتاید جنسی می بینیم که زنان و دختران فعالانه در غالب عرصه های اجتماعی حضور دارند و رژیم اسلامی حریف نمیشود.) گرچه بسیاری از خواستها و مطالبات حقوقی انقلاب جنسی دهه های 60 و 70 میلادی همچنان در دستور است، اما تاریخا "انقلاب جنسی" به معنایی که گفتیم را مدتهاست که پشت سر گذاشته ایم. دوره ما دوره ای است که نه فقط برابری حقوقی زن و مرد بطور کامل و همه جانبه باید در همه جا برقرار شود، بلکه برابری واقعی انسانها در دستور بشریت قرار گرفته است. این دوره "سوسیالیسم یا بربریت" است. دوره جهانی شدن سرمایه و مقابله با جهنمی است که امروز مقابل همه قرار داده است. دوره ای که "آزادی زن و آزادی جامعه" کاملا بهم گره خورده است.
بنابراین، آنچه که در ایران میرود تا اتفاق بیفتد، یک انقلاب عظیم اجتماعی است که البته رنگی به شدت زنانه خواهد داشت. انقلابی که زیر همه این دنیای وارونه و غیر قابل تحمل خواهد زد. انقلاب اجتماعی، رهایی انسان و آزادی زن در دوره ما چنان بهم تنیده شده است که نمی توان آنها را از هم تفکیک کرد. چنانکه ماهیت ضد انقلاب اسلامی ، یعنی دولت "بورژوا امپریالیستی" که برای سرکوب انقلاب 57 سر کار آوردند را نمی توان از ماهیت زن ستیز آن تفکیک کرد. به دلیل همین وحشیگری اسلامی که خانم اردلان و تایلر چنین آشکار در پی رفع و رجوع آن هستند و غصه اصلاح آنرا میخورند، چنان وضعی در ایران پیش آمده که از هر جهت که فکرش را بکنید مساله آزادی زن در صدر مطالبات جامعه ایران قرار دارد. بطور عینی آزادی زن در ایران به همه گوشه و زوایای زندگی چه در عرصه اقتصاد، چه سیاست و حقوق و چه مناسبات اجتماعی گره خورده است. نمی شود زنان آزاد باشند و جامعه آزاد نباشد و نمی شود جامعه آزاد بشود و زنان آزاد نباشند. این شعار قدیمی سوسیالیست ها که در تظاهرات 17 تا 21 اسفند زنان در سال 57 دوباره بالا برده شد، یعنی "آزادی زن معیار آزادی جامعه است"، در ایران فقط یک شعار نیست. شعور است، تجربه هر روزه است. همه کس در ایران اینرا می بیند که آزادی زن آزادی جامعه است. زنان نیروی عظیم و انقلابی هستند که تغییرات وسیع و رادیکالی میخواهند و می بینید چطور از ملاها تا بی بی سی و ایندیپندنت تا اپوزیسیون دوم خردادی و اصلاح طلب جمهوری اسلامی و کل بورژوازی را به وحشت انداخته است. این نیرو و جنبش انقلابی بر خلاف آنچه که نوشته خانم باتلر و سخنان بادامجان دور قابچین هایش میخواهند القاء کند جز با زیر و رو کردن کل اوضاع نمی تواند به خواسته هایش برسد. نوشته خانم باتلر و تقلا و التماس آنها از ملاها که وضع را دریابید و به زنان "اصلاح طلب" و "مادریت" میدان دهند حقیقتا راه نجاتی برای جمهوری اسلامی نیست. اینرا خود "ملاها" بهتر از خانم تایلر و سایرین فهمیده اند. اما نوشته خانم تایلر اینرا بخوبی نشان میدهد که چگونه راست جامعه بهمراه جمهوری اسلامی از وحشت انقلاب زنانه در ایران ناخن هایش را می جود. (1)
------------
(1) بگذارید یک نکته هم در حاشیه بگوییم. خاتم باتلر و همکارانش (از "زنان اصلاح طلب" تا بی بی سی) چیزی که در چنته دارند، تحریف و وارونه جلوه دادن تاریخ برای نسل جوان است. این نکته باید مورد توجه ما قرار گیرد. به یک مورد دقت کنید:
کاترین باتلر، اظهارات ریشارد کاپوشینسکی، نویسنده کتاب "شاه شاهان" که گفته بود "ایرانی ها استعداد عجیبی در صبر کردن دارند" را تایید می کند و می نویسد: " از زمان انقلاب ایران، 27 سال طول کشید تا زنان ایرانی اولین تجمع عمومی خود را برگزار کنند."
اشاره خاتم باتلر به تظاهراتی است که سه سال پیش صورت گرفت و گویا اولین "تجمع عمومی" زنان ایران بود! اما در تاریخ واقعی زنان ایران نه 27 سال که حتی 27 روز هم صبر نکردند تا در صفوف چند ده هزار نفری علیه حجاب و حکومت اسلامی به میدان بیایند. البته یادآوری آن تظاهرات و مطالبات رادیکالش لرزه به تن نه فقط آخوند ها و حکومت اسلامی بلکه خاتم باتلر و "زنان میانه رو" دوم خردادی و آیت الله بی بی سی می اندازند. در واقع تمام برنامه و تلاش حضرات برای فروختن جمهوری اسلامی دوم به زنان را بر باد میدهد. در نتیجه اولین تجمع عمومی زنان میشود تظاهرات سه سال پیش که گویا نطفه های کمپین امثال خانم اردلان از آنوقت شکل گرفته است! اگر کسی ریگی در کفش نداشته باشد می داند که شروع جنبش آزادی زن در ایران معاصر همانا تظاهرات عظیم و پنج روزه زنان علیه حجاب در اسفند 57 و در اولین هشت مارس بعد از قیام بهمن است. هرکسی حتی یکبار فیلم آن تظاهرات را دیده باشد می بیند که چگونه زنان رادیکالترین خواست های جامعه ایران و حتی بشریت عصر خود را بالا بردند. (در این مورد به شماره قبل این نشریه رجوع کنید.) و تازه این فقط یک شروع بود. 30 سال است که هر روز زنان با جمهوری اسلامی جنگیده اند. نه فقط در خیابان و در مدرسه و دانشگاه و در محیط کار، بلکه در تظاهرات ها و اجتماعات در پلاتفرم ها و طرح بیانیه ها و خواسته ها. حتی در سالهای جنگ در اجتماعات چند هزار نفره کارگران در اول مه در سنندج سرخ، یکی از اولین خواست ها برابری زن و مرد بود. این ماجرا تا همین 16 آذر امسال که بزرگترین پرچم تظاهرات چهار هزار نفره دانشجویان علیه "تبعیض جنسیتی" بود ادامه داشته است. جنبش رهایی زن تا همینجا نقش فوق العاده رادیکالی در شکل دهی فضای سیاسی ایران ایفاء کرده است، کافی است به برنامه اتحاد مبارزان کمونیست سال 59 و امروز برنامه حزب کمونیست کارگری، یعنی رادیکالترین و پیشروترین جریانات سیاسی زمان خود بیاندازید تا ببینید چگونه همان تظاهرات اسفند 57 دارد حکم خود را به اجرا درمی آورد. باید اعتراف کرد که ما در انتقال این تاریخ به نسل جوان خوب کار نکرده ایم که امثال خانم باتلرو اردلان و بی بی سی راست راست در چشم جامعه نگاه میکنند و چنین وقیحانه دروغ میگویند.