در سی امین سالگرد قیام بهمن، کابوسی آزار دهنده باردیگر در برابر چشمان نگران بورژوازی رژه رفت: بحران حکومتی در ایران؛ سرنوشت و آینده جمهوری اسلامی.
در سخنرانی های "کنفرانس امنیتی مونیخ" (که با سی امین سالگرد قیام بهمن مصادف بود) سران آلمان و فرانسه و انگلیس و آمریکا و دیگران از این کابوس، و البته تحت اسم رمز "مساله هسته ایران"، بعنوان "یکی از مهمترین مسائل امنیتی جهان" یاد کردند.
در تبلیغات خیره کننده بورژواها در سالگرد قیام بهمن 57 همین نگرانی بیش از هرچیز دیگر قابل مشاهده بود. از بی بی سی و صدای آمریکا گرفته تا اکونومیست و فاینشال تایمز، از رضا پهلوی و سلطنت طلبان گرفته تا جمهوری خواهان و ملیون و همینطور خود رژیم حاکم، هریک به زبانی اعتراف کردند که سوال روز اول همچنان دور سر حکومت اسلامی چرخ میزند: "آیا دوام میاورد؟"
علاوه بر این سوال مشترک، نکته قابل توجه در همین رابطه، مسابقه تماشایی در لجن پاشی به انقلاب 57 به بهانه سی امین سالگرد قیام بهمن بود. (برای مثال سری به سایت فارسی بی بی سی بزنید و ببینید چه تقلایی کرده اند تا تعابیر جلادان و شیادان و تحریف گران انقلاب 57 را به جای خود انقلاب جا بزند.) نمی شود خیلی ملامت شان کرد. چرا که شروع کابوس کذایی درست از همانجا بود. بحران حکومتی که با انقلاب 57 و مشخصا از مقطع قیام و درهم شکستن دستگاه دولتی شاه آغاز شد، هیچگاه گریبان بورژوازی را رها نکرد. علیرغم همه ساخت و پاخت ها و خمینی در ماه کردن ها و خاوران برپا کردن ها و به خون کشیدن انقلاب 57، بورژوازی در ایران هیچگاه چشم انداز حکومتی با ثبات نیافت. اکنون کابوس سی ساله در شکل بحران همه جانبه جمهوری اسلامی و وجود میلیونها مردم ناراضی که در کمین آن نشسته اند، در ابعادی بمراتب وسیع تر و تهدید آمیز تر از سال 57 در برابر کل بورژوازی، چه ایران و چه جهان، قرار دارد.
اعتراف خود رژیم اسلامی شاید از همه جالبتر بود. در سی امین سالگرد قیام بهمن موشک وصله پینه شده "سفیر" را به فضا شلیک کرد. با محموله ای با نامی جالب: "ماهواره امید"!
بخوانید یاس و هراس. تقلای مضحک برای بقاء.
قبل از هرچیز این شلیکی بود علیه مردم. مردمی که سی سال پس از قیام بهمن اکنون روشنتر، متوقع تر و جان به لب رسیده تر از همیشه به نظر میرسند. قرار بود این "اولین ماهواره ساخت وطن" احساسات ناسیونالیستی را دامن بزند و فرجه ای برای ادامه حیات حکومت لرزان اسلامی ایجاد کند. شلیک موشک سرهم بندی شده با نعره "الله و اکبر" از صدا و سیما، درست مانند "مانور آرامش و امنیت" ناجا ، قرار بود مردم مترصد سرنگونی رژیم را بترساند. واقعا میترساند؟ یا باز سیل جوک و اس.ام.اس علیه آن راه می افتد؟
همچنین قرار بود موشک مربوطه به بدنه بی روحیه رژیم، به صفوف بهم ریخته اوباش حکومتی، و همچنین دول نگران بورژوازی جهانی "امید" بدهد که این رژیم سرجایش ایستاده است. انسجام و ضبط و ربط اداری دارد. میتواند بکشد و بایستد. پس بعنوان الگوی حکومتی قبولش کنید. "تضمین امنیتی" به آن بدهید. اما کیست که باور کند؟ کیست که اطمینان کند؟ و اگر نکند چه کند؟ چه چیز جای جمهوری اسلامی بگذارند؟ تکلیف چیست؟
سی سال لاعلاجی، سی سال بیم و امید. این است حکایت آشنای بورژوازی سی سال بعد از قیام بهمن.
اجازه بدهید به یک وجه این بحران لاعلاج نگاهی کوتاه داشته باشیم. مقاله مفصل فاینانشال تایمز که همین شبنه (7 فوریه 2009) منتشر شد از این نظر جالب توجه است. به تاریخ سازی مبتذل و دروغ های شاخدار این مقاله علیه انقلاب 57 فعلا کاری نداریم، بخش جمعبندی آنرا بخوانید:
«میراث بازگشت آن مرد کهن (خمینی) در سه دهه قبل، چه بود؟ داریوش همایون (وزیر اطلاعات شاه) میگوید: "اشتباه نکنید، انقلاب اسلامی بعد از حمله مغول بزرگترین فاجعه در تاریخ ایران بوده است". رضا پهلوی با او موافق است: "ایران اولین بیانیه حقوق بشر را در زمان کوروش کبیر به جهان ارائه کرد. حالا (کلمه ایران) مترادف اختناق شده است".
سازگارا (از بنیانگذاران سپاه پاسداران) که بعد از مرگ خمینی اعتقاد شخصی به آیت الله را از دست داد، از جمهوری اسلامی برید و علیه آن چرخید، با حالتی گرفته میگوید: "ما فکر میکردم چیز جدیدی به جامعه ارائه میدهیم. اما اشتباه میکردیم. اگر شما میخواهید چیز تازه ای به جهان عرضه کنید باید با آن همکاری کنید."
اما ایران در حال تغییر است. دوسوم جمعیت زیر 25 سال است. تعداد بلاگرهای کشور 75000 تخمین زده میشود و علیرغم ممانعت های حکومت، تلویزیون های ماهواره ای و کنجکاوی طبیعی یک جمعیت درگیر و فعال ایجاد کرده است. مردم دارند علیه رژیم می جنگند بویژه در سطح فرهنگی، چنانکه سینما و هنر علیرغم سایه سانسور شدید حکومت به شکوفایی ادامه میدهد.
آیا جمهوری اسلامی سی سال دیگر دوام خواهد آورد؟ فرخ نگهدار (رهبر سابق گروه فدائیان خلق) به تغییر امیدوار است: " بعد از انقلاب یک شعار محبوب این بود که دمکراسی و میهن پرستی سراب است. امروز جوانان باور دارند که دمکراسی و میهن پرستی دقیقا همان چیزی هستند که باید برایشان جنگید."»
می بینید که فاینانشال تایمز و حضراتی که به آنها تریبون داده است اولا نه فقط در کابوس "آیا دوام خواهد آورد" مشترک اند، که خوب می دانند رژیم اسلامی در مقابل آن "جمعیت جوان" و "درگیر" دوام نخواهد آورد. ثانیا، اینها هم "سفیر" خود را شلیک کرده اند و میکوشند "ماهواره امید" خویش را در مدار قراردهند. جالب است که همه اینها مثل رژیم اسلامی به ناسیونالیسم و البته در شکل "میهن پرستی + دمکراسی"، و یا "کوروش کبیر+ حقوق بشر" دل بسته اند. رژیم اسلامی هم با شلیک "ماهواره امید" در واقع به "خودکفایی + الله اکبر" پناه آورده است. اما آیا ناسیونالیسم میتواند به نجات بورژوازی بیاید و کابوس سی ساله را به خوابی شیرین تبدیل کند؟
چند "مشکل" کوچولو و البته مرتبط با هم اینجا وجود دارد:
اول) رژیم اسلامی دارد همراه با خود نه فقط مذهب، حتی نه فقط ناسیونالیسم شرقی اسلامی خاص خودش، بلکه اصولا کل تلقیات ناسیونالیستی را به قعر گور تاریخ میکشاند. "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" و "ماهواره ساخت وطن" و نظیر آن که اکنون به مهمترین "ریسمان الهی" حکومت اسلامی تبدیل شده اند همه شعارهای سرراست ناسیونالیستی هستند. کافیست کسی با یک ذره شعور و تجربه سیاسی بر "کوروش کبیر" و "میهن پرستی" آقایان قدری خراش بدهد تا ببیند زیر آن همان فاضلابی جریان دارد که "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" از آن بیرون خزیده است.
دو) مردم ایران و بخصوص آن جمعیت جوان شعور بالایی دارد. جهانی و مدرن و بشدت آزادیخواه و رادیکال است. برای مثال، خاتمی و دار و دسته دوم خرداد کلی کوشش کردند که جمهوری اسلامی را تحت لوای "حقوق بشر" و "دمکراسی" و "عزت ایران در جهان" به مردم بفروشند و نتوانستند. مردم دستشان را بخوبی خواندند. جمهوری اسلامی در تقلا برای بقاء نه فقط ناسیونالیسم که دمکراسی و حقوق بشر را نیز بدرجات زیاد از حیض انتفاع انداخته است. حتی پیچیدن ناسیونالیسم در زرورق حقوق بشر و دمکراسی و فروختن آن به مردم ایران، کسب و کار آینده داری به نظر نمی آید.
سوم) جامعه ایران یک حزب روشن کمونیستی کارگری دارد. این جامعه یک انقلاب عظیم از سر گذرانده و سی سال تجربه سیاسی دارد که هر لحظه مهم آن توسط منصور حکمت و حزب ما بروشنی توضیح داده شده است. مثلا مدتها پیش از اینکه حضرات فکر کوبیدن بر طبل ناسیونالیسم و دمکراسی باشند ما به روشن ترین وجه آنها را نقد کردیم و این نقد ها طی سالها فعالیت بدرون جامعه رفته است. همین امروز در هر قدم و بر سر هر مساله ای همه بورژواها - از آیت الله ای میلیاردر و خونخوار حاکم، تا شاه و وزیر و چریک های سابق اپوزیسیون - با افشاگری سیاسی ما روبرو هستند. افشاگری که علاوه بر تاثیراتش بر فعالین سیاسی امروز دیگر برد بلافصل اجتماعی و توده ای دارد. مستقیما درون خانه های مردم است، در تاکسی و اتوبوس و خیابان است. با وجود این حزب خیلی بعید است که بتوان سر آن جامعه و آن جمعیت جوانش کلاه گشاد و بیقواره ناسیونالیسم را گذاشت. چنانکه دیدیم حتی وقتی ما هنوز از قدرت و دسترسی اجتماعی فعلی برخوردار نبودیم نگذاشتیم که امثال همین بی بی سی و فاینانشال تایمز و همه کسانی که با آن ها مصاحبه کرده است "سید خندان" و "گاندی ایران" و "مبدع گفتگوی تمدنها" را به مردم بفروشند.
این سه فاکتور، که بازهم تاکید میکنم باید آنها را در کنار هم و در ارتباط باهم فهمید، منشاء کابوس و بحران حکومتی است که بورژوازی در ایران با آن درگیر است. کابوسی که همچنان و با ابعادی هر روز تهدید آمیزتر از روز قبل گسترش می یابد.
تازه ترین نمونه از مخمصه بورژواها به گل نشستن همین تبلیغات سنگین شان در سی امین سالگرد قیام بهمن بود. از رژیم اسلامی تا بخش های مختلف اپوزیسیون بورژوایی همه کفش و کلاه کرده بودند که در سی امین سالگرد قیام بهمن یا مردم را از هرچه قیام و انقلاب است بیزار کنند و یا صاف و ساده آنرا به کیسه جمهوری اسلامی بریزند و قدرت فعلی بورژوازی را تحکیم کنند و خلاصه مردم را از "یورش به عرش اعلاء" منصرف کنند. نتیجه چه شد؟ اگر استقبالی که از بیانیه و تبلیغات حزب ما در سی امین سالگرد قیام بهمن شد، اگر مردم بسیاری که روی خط برنامه های زنده کانال جدید آمدند (یعنی یکی از پربیننده ترین "تلویزیون های ماهواره ای" که حضرت فاینانشال تایمز میگوید) شاخص چیزی در جامعه باشد، باید گفت این تبلیغات به ضد خود تبدیل شد! (اینرا البته تحلیلا هم میشود گفت.) این تبلیغات اتفاقا قیام بهمن و انقلاب 57 را بیش از پیش برای همان "دوسوم جمعیت زیر 25 سال" مطرح کرد و آنها را کنجکاو کرد که طی این 30 چه اتفاقی افتاد و چه درسی از آن باید آموخت. و درسی که آموخته شد این نبود که "فایده ندارد، هیچ کاری نمیشه کرد"، این نبود که "انقلاب اخ است، زنده باد اصلاحات تدریجی"، درس بطریق اولی این نیز نبود که "حالا خودمان را از آخوند و کپک های 1400 ساله پاک کنیم و به شاه و کپک های 2500 ساله تحویل بدهیم". این هم نبود که "پس زنده باد میهن پرستی و دمکراسی". خیر، جامعه چپ و رادیکال است و هرچه کنجکاویش نسبت به انقلاب 57 تحریک شود بیشتر دنبال روایت چپ و انقلابی از آن میگردد. این روایت موجود است و بسرعت به منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری و به کانال جدید و "زنده باد انقلاب علیه جمهوری اسلامی" میرسد. این اتفاقی بود که در همین یکی دو هفته گذشته پیش چشمان ما رخ داد.
اما اینکه کابوس بحران حکومتی و در واقع بن بست بورژوازی در ایران حاد و عمیق است نباید خیال کسی را راحت کند. این در عین حال به معنی این است که بورژوازی میتواند در نبرد مرگ و زندگی به هر چیز چنگ بیندازد و به هر جنایتی متوسل شود. ما دقیقا همین را نباید اجازه دهیم. هم با سرنگون کردن جمهوری اسلامی به قدرت انقلاب کارگران و مردم باید بحران و بن بست فعلی را به نفع آزادی و برابری و رفاه انسانها حل کنیم و هم به بورژواها اجازه خون پاشیدن به انقلاب ندهیم. این وظیفه تک تک ما فعالین حزب کمونیست کارگری و جنبش رهایی جامعه را هزار بار سنگین تر میکند. باید چنان حزب پرقدرت و وسیع و توده ای و چنان نیروی سازمانیافته و منظم و عظیم اجتماعی با یک رهبری هوشیار و دقیق و منعطف را در برابر بورژوازی و حکومت اسلامی اش قرار دهیم که نتوانند به هیچ ماجرا جویی دست زنند. ما و فقط ما میتوانیم و باید جامعه ایران را از این بن بست سی ساله نجات دهیم. سی سال پس از قیام بهمن باز ما به درس بزرگ و قدیمی میرسیم که بارها تکرار کردیم و البته هر بار معنی و ابعاد متفاوتی داشته است: باید حزب داشت، حزبی کارگری و کمونیستی، حزبی وسیع و اجتماعی، حزبی که نقطه اتکاء شوراهای مردم و ارتش سرخ شان باشد، حزبی که "طول عمر مردم را افزایش دهد"، حزبی سیاسی و با رهبری هوشیار و منعطف. این حزب را داریم و چنانکه گفتیم اکنون یک فاکتور تعیین کننده اوضاع است. اما هیچ کس نمی تواند بگوید ابعاد نفوذ و قدرت و وسعت اجتماعی این حزب تا کجا برود دیگر بس است! حزب را هر روز باید بهتر ساخت، هر روز وسیع تر و قوی تر کرد. هرچه حزبی قوی و آماده داشته باشیم بازهم کم است! هرچه آماده تر باشیم امکان پیروزی در نبردهای سخت و سنگین و غافلگیر کننده آینده ممکن تر و آسان تر خواهد بود.