اول مه (روز جهانی کارگر، برابر با 11 اردیبهشت) امسال میتواند اهمیت سیاسی فوق العاده ای بیابد. چه در ایران و چه در جهان. اساسا به دلیل شرایط ناشی از بحران اقتصادی جهانی، تغییر سریع معادلات سیاسی و تحرکات و اعتراضات کارگری و توده ای. اینجا بحث ما اساسا مربوط به ایران است و به وجه جهانی آن نیز تا آنجا که به این جنبه برمیگردد اشاره میکنیم.
اگر قبول کنیم که بحران جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده، خطر فقر و بیکاری و فلاکت بطور بی سابقه ای مردم را تهدید میکند، فلج اداری و دعواهای درونی حکومت اسلامی حول انتخابات شدت می یابد، مبارزات کارگری و جنبش های اعتراضی در بین زنان و جوانان گسترده تر و رادیکالتر میشود، آنگاه واضح است که چپ، طبقه کارگر و کمونیسم باید جواب فوری به اوضاع فعلی بدهد و جامعه به معنی وسیع را پشت سر پاسخ انسانی خود بسیج کند. باید به یک قدرت سیاسی در برابر قدرت حاکم بورژوازی تبدیل شود. در این چهارچوب آنوقت می بینیم که اول مه 88 مهمتر از هر سال است. فرصت بسیار مغتنمی برای برداشتن یک گام مهم به جلو توسط طبقه کارگر و مردم به جان آمده، توسط چپ، آزادیخواهی و برابری طلبی و حزب کمونیست کارگری در مقیاس اجتماعی است.
تصورش را بکنید اگر در همه جا در کوچه و خیابان و تاکسی و اتوبوس و هر محفلی که مردم جمع شده اند صحبت از اول مه روزجهانی طبقه کارگر یعنی روز اتحاد و مبارزه برای رهایی انسان باشد. تصورش را بکنید اگر از روزها قبل از اول مه جنبش و جوشی چشمگیر در بین کارگران، معلمان، دانشجویان و همه اقشار جامعه از زن و مرد راه افتاده باشد و به استقبال این روز بروند. تصورش را بکنید اگر در و دیوار شهر پر از شعار و شور و شادی و زندگی در رابطه با اول مه باشد، اگر هر کس در هر کجا هست حضور اول مه را حس کند، با آن همراه شود، از آن نیرو بگیرد به آن نیرو بدهد، اگر در این روز جهانی کارگران و همه محرومان جامعه یکصدا و متحد با شعار آزادی، برابری، رفاه و شادی و سوسیالیسم ابراز وجود کند، اگر به زبان خود اعلام کند که راه حل بحران اقتصادی و بست سیاسی بورژوازی، بدیل جمهوری نحس اسلامی و حکومت آیت آلله های میلیاردر ما هستیم، ما صف اول مه، ما صف سوسیالیسم ... آنوقت چه اتفاقی در ایران و در جهان می افتد؟
اما آیا چنین اول مه یی خیالات نیست؟ آرزویی خوش نیست؟ آیا چنین چیزی واقعا در همین اوضاع و شرایط ایران ممکن است؟
بله، چنین چیزی ممکن است. البته اگر برای متحقق کردن آن تلاش کنیم. از ابعاد و اندازه موفقیت این تلاش فعلا نمی توان بدقت سخن گفت. در سیاست "هندوانه به شرط چاقو" نداریم. به شرط آنکه زمینه اش مهیا باشد خیلی کارها میتوان کرد. نکته مهم این است که شرایط و ماتریال اجتماعی و سیاسی و حزبی برای یک اول مه مهم و تاثیر گذار و چه بسی تاریخساز وجود دارد. آنچه که لازم است درک این موقعیت و یک کار فشرده و وسیع و همه جانبه و دخیل شدن تک تک کسانی است که اول مه را بعنوان روزجهانی طبقه ای که برای رهایی خود باید بشریت را رها کند، گرامی میدارند. در این میان نقش حزب ما و کانال جدید فوق العاده تعیین کننده است.
این جوانب را در ادامه بحث بیشتر باید صحبت میکنیم. فقط یک نکته مهم را اینجا اشاره کنیم. ساختن چنین اول مه یی سوای اینکه باید از همین امروز و در این 40 روزی که فرصت داریم بشدت برایش کار کنیم، لازمه اش نگاه دیگری به اول مه است. نگاهی بدرجه ای متفاوت از نگاه سنتی چپ و تلقیات معمول. دیدن اول مه بعنوان روز رهایی بشریت. روز متحد کننده همه انسانهای شریفی که حول پرچم رهایی طبقه کارگر جمع میشوند و برای دخالت در اوضاع قدم جلو میگذارند. در این نگاه به اول مه نقش نسل جوان و بویژه دانشجویان کلیدی است. دانشگاه باید برای اول مه آماده شود، محله و کوچه و خیابان و مدرسه باید برای اول مه آماده شود. و این کاری است که از عهده نسل جوان برمی آید. امیدواریم بتوانیم در شماره بعد بیشتر در این زمینه ها صحبت کنیم، اما شما هم ملاحظات، نظرات و ایده هایتان را بنویسید.
دیگر میخواهید اوباما به جمهوری اسلامی چه ارزانی کند؟ در پیام نوروزی شان می فرمایند:
"من بویژه میخواهم بطور مستقیم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ایران صحبت کنم."
(به نقل از زیرنویس فارسی ویدئو پیام اوباما که ظاهرا رسما از سوی دولت آمریکا در اینترنت پخش شده است.)
بله اشتباه نمی کنید. اوباما به "مردم و رهبران جمهوری اسلامی ایران" پیام داد. حالا "ملت باستانی" و "تمدن بزرگ ایرانی" و سایر هندوانه های ناسیونالیستی معمول که زیر بغل "ایرانیان" قرار میداده اند نه فقط به "مردم" که به "رهبران جمهوری اسلامی ایران" هم وصل شده است. (طفلی سلطنت طلبان و ملیون که همیشه موکل "ملت باستانی" بوده اند، حالا حاج آقا سیدعلی خامنه ای رقیب شان شده است!) و حتی بیش از این: رئیس جمهوری آمریکا "مردم" را در کنار "رهبران جمهوری اسلامی" قرار میدهد و پیام او به این کلیت و بویژه "رهبران" آن است. مبارک است! یه وقت آقای اوباما از تاج زاده و کردان و کیهان شریعتمداری جلو نزنند؟ "مردم ایران" که معمولا طرف خطاب اینگونه پیام ها بود حالا شد "مردم جمهوری اسلامی ایران" و در کنار "رهبران جمهوی اسلامی ایران". اوباما سنگ تمام میگذارد و با آن فارسی بامزه لهجه آمریکایی اش "ئی دی شوما" را به این مجموعه "مووبارک" میگوید!
ولی آیا عجیب نیست که خامنه ای روز بعد در مقابل این حاتم بخشی اوباما، یعنی هدیه "مردم" به "رهبران جمهوری اسلامی"، باز عشوه شتری بیاید و بله را نگوید؟
نه عجیب نیست. خلاف این میبود، عجیب بود.
فکر کرده اید برای چه آنهمه توی سر احمدی نژاد زدند (محکمتر از همه کیهان شریعتمداری زد) که سرجایت بنشین و به اوباما پیام تبریک نده؟
برای اینکه نزدیکی رسمی به آمریکا برای جمهوری اسلامی متضمن تغییرات گسترده سیاسی، ایدئولوژیک و حکومتی است. این برای رژیمی که روی پل سراط راه میرود بسیار خطرناک است. لذا خود آقا باید در راس هرگونه مناسبات با آمریکا، ولو پیام بازی و ویدئو بازی با اوباما باشد. تا مبادا لشکر از هم پاشیده و به جان هم افتاده اش در مسابقه برای نزدیکی با آمریکا گلوی همدیگر را بجوند و همین تعادل ناپایدار را هم بهم بزنند.
اما چه آقا بخواهد و چه نخواهد، پیام اوباما او را در موقعیت بازهم دشوارتری قرار خواهد داد. اگر با آمریکا راه بیاید آنوقت این حکومتی که سی سال با "مرگ بر آمریکا" شکل گرفته را در مقابل مردمی که بهترین های دنیا را میخواهند چگونه حفظ کند؟ و اگر کنار نیاید چگونه معضلات متعدد اقتصادی و سیاسی و حکومتی جمهوری اسلامی را بازهم در مقابل مردمی که در کمین او نشتسته اند، حل و فصل کند؟ این درد کهنه و 30 ساله جمهوری اسلامی از زمان اشغال سفارت تا به امروز است. زخمی که همیشه دهان آن باز بوده و بشدت چرکین است. پیام اوباما مرهمی بر این زخم نیست، فقط نمک بر آن می پاشد. (به قطعنامه پلنوم 30 حزب که در همین شماره چاپ میکنیم رجوع کنید.)
و این مستقل از این است که چیزی این وسط به اوباما برسد. اوباما هم مثل آقا دردش گران است. دو سه سال است که سیاست های نئوکنسرواتیستی آمریکا کاملا به گل نشسته است و حالا اوباما فکر میکند با برسمیت شناختن جمهوری اسلامی بعنوان یک همکار سیاسی غرب در منطقه میتواند معضلات و بن بست های سیاسی و نظامی آمریکا در عراق و افغانستان و منطقه را تخفیف دهد. این سیاست کلی معضلات و پیچیدگی ها دارد، مثلا فقط به فاکتور روسیه و یا مساله فلسطین دقت کنید، که اینجای جای پرداختن به آن نیست. ولی در مرکز آن یک توهم قرار دارد: ایجاد و باز تولید یک اسلام سیاسی رام شده و پروغرب در ایران. این آشکارا خواب و خیال است. اگر چنین چیزی شدنی بود، خاتمی و اصلاحاتش، یا پروژه جمهوری اسلامی دوم حجاریان و اسلام حقوق بشری شیرین عبادی ها و یا پروژه "رفراندم" سلطنت طلبان (که همه مبتنی بر تغییر تدریجی جمهوری اسلامی بود) در مقابل 18 تیر و کنفرانس برلین و حزب کمونیست کارگری و کارگران و زنان و جوانانی که آزادی و برابری و شادی و رفاه میخواهند، شکست نمی خورد. جمهوری اسلامی نه راه حل گورباچفی دارد، نه انقلاب مخملی و نه راه حل چینی. جمهوری اسلامی یک درد بی درمان دارد که بورژوازی در شوروی سابق و اقمارش و یا در چین با آن روبرو نبود. در ایران یک جنبش عظیم و گسترده چپ، متوقع، رادیکال و یک حزب سیاسی روشن و مجرب و پرنفوذ وجود دارد که انسانیت و بهترین های تمدن بشری را در سیاست نمایندگی میکند. مردم ایران حکم به رفتن جمهوری اسلامی داده اند و هرچه که بیشتر برای اجرای حکم خود پا به سیاست میگذارند پیش از پیش به چپ و حزب کمونیست کارگری میگرایند. آینده ایران را اوباما و خامنه ای یکطرفه تعیین نمی کنند، بلکه این "قطب سوم" است که حرف آخر را خواهد زد!
عیدی اوباما به جمهوری اسلامی و غمزه های خامنه ای هردو به مردم ایران حتی بیش از پیش نشان میدهد که حق با حزب کمونیست کارگری است. حالا همه روشنتر از هر وقت می بینند که چطور مردم مرغ عزا و عروسی بالایی ها هستند. چه وقتی که مثل دوره بوش علیه هم رجز خوانی جنگی میکنند و چه وقتی که بهم پیام میدهند، در همه حال تلاش شان اینست که چگونه حکومت اوباش اسلامی را آن بالا نگه دارند و یا از بالای سر مردم دست بدستش کنند. پیام اوباما اگر معنی واقعی برای مردم ایران داشته باشد این است که باید با اتکاء به قدرت انقلابی خود به میدان بیایند و کار جمهوری اسلامی را یکسره کنند. و این همان چیزی است که حزب کمونیست کارگری همواره برای آن تلاش کرده و بشدت مشغول سازماندهی و بسیج مردم در این جهت است.
این عیدی سخاوتمندانه اوباما همچنین دست اپوزیسیون راست را هم تا اطلاع ثانوی بیش از پیش می بندد. در جایی که اوباما قرار است با خود آقا وارد مذاکره شود دیگر چه جایی برای سلطنت طلب و جمهوری خواه و اصلاح طلب بیرون حکومت است؟ فوقش اینها میتوانند به آقا نق بزنند که بله را بگو یا در مقابل خوشخیالی های اوباما مودبانه سکوت کنند تا وقتی ارباب به ایشان نیاز پیدا کند. اما علی الحساب میدان مانور حتی محدودتری خواهند داشت. لذا میدان برای تعرض سیاسی چپ حتی مهیا تر از قبل میشود.
اما گفتیم تا اطلاع ثانوی، چونکه این "سیاست مذاکره با آقا" که ظاهرا فکر بکر اوباما است به جایی نمیرسد و فقط بن بست و سردرگمی های موجود هر دو طرف یعنی جمهوری اسلامی و آمریکا را تشدید میکند. دیر یا زود و به ناگزیر بورژوازی و در راس آن دولت آمریکا به تغییر سیاست مجبور خواهد شد. این تغییر میتواند خواب های شوم و خطرناک و دست بردن به اقدام نظامی و دامن زدن به تغییر تحولات کودتایی و رژیم چنج از بالا باشد، ولی همینطور میتواند غافلگیر شدن در برابر اوج گیری یک جنبش توده ای و انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و در نتیجه تلاش برای مهار چنین جنبشی باشد. اینجا دیگر دست زدن به ماجراجویی های نظامی و حل و فصل قدرت از بالای سر مردم برای بورژوازی بسیار دشوار میشود. این حالت دوم محتملتر است. در هر حال ما باید تضمین کنیم که جامعه ایران به راه دوم یعنی برپایی یک انقلاب عظیم علیه جمهوری اسلامی میرود. این تنها راه انسانی و مسالمت آمیز و کم مخاطره اوضاع ایران است. برای اینکه خطر اول را هم کاهش دهیم و یا از بین ببریم باید راه دوم را تقویت کنیم و به سیر اوضاع بدل کنیم. اینجا زمین بازی ماست و ما میتوانیم بقدرت انقلابی کارگران و مردم، با جلب حمایت مردم آزاداه جهان نه فقط بن بست جمهوری اسلامی را به نفع مردم ایران حل کنیم، بلکه دوره نوینی را در رهایی بشریت آغاز کنیم. به این اعتبار پیام اوباما را باید جدی گرفت و معنی واقعی و تبعات احتمالی آنرا وسیعا برای مردم توضیح داد و آنها را برای روزهای حساس و تعیین کننده ای در پیش است آماده کرد و حول حزب متحد و متشکل ساخت.
انترناسیونال: سالی که گذشت شاهد تحولات زیادی در اوضاع سیاسی ایران بود. اگر بخواهید یک تصویر کلی و موجز از این تحولات بدهید روی چه نکاتی انگشت میگذارید؟
مصطفی صابر: سال ٨٧ سال تشدید بحران جمهوری اسلامی در همه ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن بود. بحران مزمن و همیشگی اقتصادی رژیم در اثر بحران جهانی سرمایه داری به اوج خود رسید. فلج اداری جمهوری اسلامی بیش از همیشه خود را نشان داد. دعوای جناح ها با صراحت بیشتری به آخرین حلقه سیستم حکومتی جمهوری اسلامی یعنی ولی فقیه و بود و نبودش منتقل شد. جامعه ایران بیش از همیشه حس کرد که رژیم اسلامی جسد متحرکی است که باید از شر آن خلاص شد. این اوضاع متاسفانه و قبل از هرچیز به معنی فقر و فلاکت و مشقت بیشتر برای مردم بود. تعداد بیشتری دستمزدهای ناچیزشان به تعویق افتاد. قدرت خرید بازهم کمتر شد. نان و مسکن و بهداشت و اولین نیازهای زندگی گرانتر و دور از دسترس تر شد. خودکشی بالا رفت. اعتیاد و فحشاء گسترده تر شد. کلیه های بیشتری فروخته شد. وقایعی مثل فاجعه آتش سوزی در شازند اتفاق افتاد. صدها نفر توسط حکومت الله اعدام شدند، از جمله کسانی همچون فاطمه حقیقت پژوه. زندان ها پر تر از هر زمان شدند. کودکان بیشتری به جرم مهر شناسنامه والدین شان از تحصیل محروم شدند یا دربدرتر شدند. خلاصه به هر گوشه که نگاه کنید زندگی برای مردم سخت تر و غیر قابل تحمل تر شد. از سوی دیگر اعتراض و مبارزه علیه وضع موجود و علیه جمهوری اسلامی ابعاد و شدت بیشتری گرفت. گسترش اعتصابات و مبارزات کارگری یک شاهد آن است. آمار دقیقی ندارم اما فکر کنم در چند سال اخیر این همه اعتصابات و حرکات کارگری بی سابقه بوده است. همینطور گسترش ابعاد مبارزه زنان علیه حکومت و تبعیض جنسی را از خود آمار تذکرات رژیم و تعداد مراحل "طرح امنیت اجتماعی" میتوان حدس زد. اعتراضات دانشجویی همینطور، علیرغم تشدید بگیر و ببندها از لحاظ وسعت و دامنه و به میدان آمدن توده دانشجو بی سابقه بود. سال گذشته سال "حکومت اسلامی نمی خوایم، نمی خوایم" بود. سال "سیدعلی پینوشه، ایران شیلی نمیشه". سال توده ای شدن اعتراض رادیکال و چپ علیه جمهوری اسلامی بود. کافیست حرفهای مردم در کانال جدید را با یک سال پیش مقایسه کنیم تا میزان گسترش نفرت و اعتراض علیه جمهوری اسلامی و وضع موجود و چپ تر شدن جامعه را حس کنیم. سال گذشته سال مطرح شدن بیش از پیش حزب و تلویزیونش بود. در یک کلام سال ٨٧ از یکسو سال اوج گیری تناقضات جمهوری اسلامی و از سوی دیگر سال متراکم شدن آن نیروی اجتماعی بود که این وضع را عوض خواهد کرد.
انترناسیونال: شما به جنبه های مختلف اشاره کردید. اجازه بدهید روی هر کدام از این جنبه ها کمی مکث کنیم. جمهوری اسلامی در سال گذشته چه تحولاتی را بخودش دیده است؟ موقعیت سیاسی اش امروز چگونه است؟
مصطفی صابر: برای توضیح موقعیت جمهوری اسلامی در سال گذشته باید به وقایعی مانند "مانور امنیت و آرامش" ناجا، "افشاگری" های پالیزدار، "استیضاح" کردان، بی صاحب شدن "طرح امنیت اجتماعی"، سرگردان شدن "طرح تحول اقتصادی"، آمدن نیامدن های خنده دار خاتمی، تهدید علنی وی توسط کیهان به "سرنوشت بینظیر بوتو" و زمزمه های "آقا ولایت کند نه حکومت" در بین "خودی" ها توجه کنیم. همه این وقایع را که کنار هم بگذارید حکومتی را می بینید که از ترس انقلاب مردم در خیابانهای شهر مانور ضد انقلابی میدهد، ابعاد دزدی و فساد آنقدر وسیع است و دست حضرات همگی چنان در کار است که از "افشاگری" یکدیگر خواب آرام ندارند، "آقا" که قرار بود حکومت را متحد کند الان خود به وبال گردن آن تبدیل شده است، کسی اتوریته کسی را قبول ندارد و کار دارد به تسویه حسابهای خونین میرسد. این البته چیزی نیست که یکباره در سال گذشته اتفاق افتاده باشد. با شکست دوم خرداد و فروش نرفتن کالای اصلاح جمهوری اسلامی و بعد درآوردن احمدی نژاد تیر خلاص زن از صندوق معلوم بود که جمهوری اسلامی راه پس و پیش ندارد. سال گذشته این بن بست چنان حاد شد که نگرانی همه حضرات از "اصولگرا" تا "اصلاح طلب" را فرا گرفته است. الان خامنه ای به زور و زحمت زیاد دارد جلوی بهم ریختن صفوف اوباش را میگیرد. اما با این کار در واقع دارد تیر خلاص را به سر خود شلیک میکند. خلاصه کسی در جمهوری اسلامی کارت برنده ای در دست ندارد. این رژیم فعلا وسط زمین و آسمان آویزان است و امیدوار است جنبش اعتراضی به اندازه کافی قدرتمندی علیه اش شکل نگیرد و با غرب هم کجدار و مریز ادامه دهد تا شاید فرجی حاصل شود. به نظر من غرب هم فعلا مجبور است با این بسازد. همچنانکه همیشه علیرغم همه فشارها و نق و نوق هایش ساخته است. مشکل جمهوری اسلامی در واقع بن بست حکومتی بورژوازی در ایران است. اگر بورژوازی حتی نیمچه آلترناتیو مقبولی در جامعه داشت تا حالا صدباره جمهوری اسلامی را با یک رژیم ماندگارتر جایگزین کرده بود. اما لااقل فعلا می یافت نشود. این است که جمهوری اسلامی در بهترین حالت میتواند تا وقتی ما یعنی صف چپ و کارگر و انقلاب و آزادی و برابری سرنگون اش نکرده ایم، به "انتظار" معجزات چاه چمکران آن بالا آویزان باشد. این البته بهترین حالت برای مردم نیست و راستش بسیار مخاطره آمیز هم هست. این است که ما باید هرچه زودتر جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم.
انترناسیونال: در سال گذشته، اعتراض مردم چه وضعیتی داشت؟ جنبش سرنگونی چه پیشرویهای داشته است؟
مصطفی صابر: برای طولانی نشدن فقط سه وجه مهم را اشاره میکنم:
١- ویژگی مهم سال گذشته این بود که توده های وسیعتری وارد عرصه مستقیم مبارزه علیه جمهوری اسلامی شدند. همانطور که اشاره کردم اینرا هم در جنبش کارگری می بینیم که ستون فقرات اعتراض علیه جمهوری اسلامی است، هم در جنبش آزادی زن و هم در دانشگاه و جنبش خلاصی فرهنگی جوانان. روی آوری توده های وسیع به سیاست و انتقاد علنی از حکومت دیگر به نرم عادی جامعه تبدیل شده است. ترس از حکومت بسرعت و بیش از پیش زایل میشود و تقلاها و جنایات رژیم نیز نمی تواند این روند را متوقف کند. چنانکه مانور ناجای رژیم با تمسخر و بی اعتنایی مردم روبرو میشود. یا موج وسیع اعدام ها با گسترش جنبش لغو مجازات اعدام پاسخ میگیرد. طرح امنیت اجتماعی با بالا رفتن روسری ها و افزایش تعداد حجاب برگیری ها و "حکومت اسلامی نمی خوایم" جوانان آریاشهر روبرو میشود. البته رژیم با بگیر و ببندی که از ١٦ آذر ٨٦ شروع شد و در تمام طول سال ٨٧ جریان داشت، گرچه به درجه ای فعالین چپ را از صحنه علنی خارج کرد و فضایی برای میدانداری جریانات راست (مثلا تحکیم وحدت در دانشگاه) فراهم کرد، اما همه می بینند که چگونه مبارزه علیه جمهوری اسلامی توده ای تر شد و شعارها نیز بشدت چپ و رادیکال است. اجتماع بزرگ دانشجویان تهران در ١٦ آذر نمونه ای از این روند عمومی در جامعه است.
٢- جنبش و جوش و فعالیت برای متشکل شدن در جنبش کارگری به نسبت سالهای قبلتر بی سابقه بود. برای مثال اعتصاب طولانی کارگران هفت تپه و تحمیل تشکل خود به حکومت یک نمونه برجسته بود. وقتی در یک جایی مثل ایران با این حکومت پلیسی و فاشیستی اسلامی کارگران در ابعاد وسیع و حتی سراسری متشکل میشوند، اطمینان داشته باشید تحولات عظیمی در حال رخ دادن است.
٣- پدیده جالب دیگر در سال گذشته و البته به یمن فعالیت های حزب و کانال جدید این بود که چپ و سوسیالیسم به مراتب توده ای شد. گاه برایم شگفت انگیز بود که در برنامه های زنده کانال جدید چطور افراد بسیاری می آمدند و صراحتا از سوسیالیسم و کمونیسم دفاع میکردند. این روزهای آخر سال یکی از بینندگان به "ملت کمونیست خواه ایران" پیام تبریک عید میفرستاد. او داشت به زبان خودش میگفت که "ملت" کمونیست خواه شده اند! نمی دانم کجای دنیا مردم در کنار صفاتی نظیر آزادیخواه عبارت جالب "کمونیست خواه" هم در توصیف خود استفاده میکنند. یک اتفاق دیگر در همین ردیف این است که بینندگان کانال جدید دارند اسم آنرا به "کانال انقلاب" تغییر میدهند. سالهاست که از راست و چپ به انقلاب فحش میدهند و خود جمهوری اسلامی جنایاتش را لقب "انقلاب اسلامی" داده است. ولی مردم و لااقل بینندگان کانال جدید انقلاب میخواهند! یا نمونه دیگر توده ای شدن بیش از پیش هشت مارس به یمن فعالیت های همین کانال جدید بود. این ها به نظر من نشانه های جدی از توده ای شدن کمونیسم و سوسیالیسم در ایران است.
از این فاکتور ها میخواهم نتیجه بگیرم که جنبش برای سرنگونی جمهوری اسلامی توده ای تر، رادیکالتر شده و بیش از هر وقت رنگ و بوی حزب کمونیست کارگری و انقلاب علیه کل وضع موجود را به خود گرفته است.
انترناسیونال: در سئوال بعدی به حزب کمونیست کارگری خواهیم پرداخت. اینجا کمی در باره وضعیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی علی العموم صحبت کنید.
مصطفی صابر: اجازه دهید به اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی محدود بمانیم. هرچند موقعیت اپوزیسیون راست را هم بدون اشاره به حزب کمونیست کارگری نمی توان توضیح داد.
اپوزیسون راست اساسا به همان دردی گرفتار است که جمهوری اسلامی دچار آنست. افق ندارد، راه حل و چشم انداز جدی ندارد. چرا که اپوزیسیون راست اهل بازی و بند و بست از بالای سر مردم است. جنگ و رژیم چنج و کودتا و ضد کودتا و حداکثر انقلاب مخملی و دست به دست کردن قدرت از بالای سر مردم. و درست همین حل و فصل مساله قدرت از بالای سر مردم امکانش کمتر شده است و هرچه مردم بیشتر به صحنه بیایند که دارند می آیند - و البته با فرض وجود حزب کمونیست کارگری- این امکان بازهم کمتر میشود. این هسته اصلی درد بی درمان اپوزیسیون راست است. از سلطنت طلب تا جمهوری خواه، از ناسیونالیست های ملی و عظمت طلب تا ناسیونالیستهای قومی همه با همین معضل فزاینده روبرویند.
اتفاقی مهمی که سال گذشته افتاد این بود که افق "رژیم چنچ" نوع بوش تا اطلاع ثانوی کنار رفت. غرب و اوباما رسما دستش را بطرف جمهوری اسلامی دراز کرد. خوب حالا اپوزیسیون راست چه ناسیونالیسم پروغرب و چه ملی مذهبی و چه ناسیونالیسم قومی چه میخواهد بکند؟ یا باید استحاله چی بشود و منتظر نتیجه بازی آمریکا و جمهوری اسلامی بماند، یا خودش راسا شروع کند به مذاکره با رژیم اسلامی و یا باید همچنان در خم ترشی روزگار بگذراند تا در روز مبادا غرب به سراغش برود، یا اینکه برود خود مبتکر راه دیگری برای حل بن بست جمهوری اسلامی بشود. مثلا "جنبشی" راه بیندازد و سعی کند ادای سرنگونی طلبی در بیاورد و مردم را دور خود جمع کند. یک جور الگوی انقلاب مخملی. اما همه این راه حل ها برای اپوزیسیون راست در ایران سراب اند. تنها بیان بن بست اینها در اشکال گوناگون است. جامعه ایران ضد مذهبی تر، آزادیخواه تر، برابری طلب تر، رادیکالتر، چپ تر، آگاه تر و متحزب تر از آنست که بتوانند با دوز و کلک هایی که بورژوازی در ٣٠ سال گذشته رو کرده است، از الگوی خمینی تا رژیم چنج و انقلاب مخملی، مساله قدرت را به نفع خودشان حل کنند. البته ممکن است بتوانند الگوی جدید و بدیعی ارائه دهند، ولی فعلا که از چنین چیزی خبری نیست. تازه اینجا یک حزب کمونیست کارگری هست که دقیقا نماینده و تجلی و عنصر فعاله همه آن خواص فوق الذکر در جامعه ایران است و هرگونه تلاش برای کلاه گذاشتن سر مردم را افشاء و به ضد خودش تبدیل میکند.
میتوان در جزئیات بیشتر راجع به جریانات متفاوت اپوزیسیون راست صحبت کرد و بن بست عمومی همه شان را (علیرغم تفاوت هایی که اینجا و آنجا هست) نشان داد. اما در یک ارزیابی کلی میتوان گفت سال گذشته بطور روشنتری نشان داد که اپوزیسیون بورژوایی در ایران مثل پوزیسیونش حال خوشی ندارد.
انترناسیونال: کمی از موقعیت حزب کمونیست کارگری در سال گذشته صحبت کنید. جایگاه حزب در میان مردم، در میان کارگران و زنان و جوانان. وقتی به حزب مثلا ٤ سال پیش نگاه میکنید و با حزب امروز مقایسه میکنید، چه تغییراتی به طور برجسته قابل مشاهده هستند؟
مصطفی صابر: به جوانبی از موقعیت حزب به ناگزیر در سوالات دیگر پرداختم. اینجا فقط یک نکته را مایلم برجسته کنم. موقعیت حزب نه فقط با ٤ سال پیش که حتی ٤ ماه پیش قابل مقایسه نیست. شاید برخی اینرا اغراق و از حزب خود تعریف کردن قلمداد کنند. ولی حزب کمونیست کارگری دیگر قطعا فقط متعلق به اعضاء و کادرهایش نیست. این حزب اکنون یک پدیده عظیم سیاسی و توده ای است. چه بسا خود ما حزبی ها هنوز چندان که شایسته است جایگاه و اهمیت حزب را بیان نمی کنیم. به حرفهای مردم در کانال جدید گوش کنید و ببینید آنها حزب را چگونه تعریف و توصیف میکنند و ارج میگذارند. کافیست برنامه های زنده امروز را با با چهار ماه پیش مقایسه کنید تا ببینید هم حزب و هم مخاطبین اش تا چه اندازه تغییر کرده اند. در طی سال گذشته و بویژه شش ماه گذشته یک رابطه شورانگیز و متقابل بین حزب و جامعه در ایران بوجود آمده است که روز به روز، بدون اغراق روز به روز، در حال تغییر است. حزب به جامعه و یا لااقل مخاطبان چند میلیونی اش می آموزد و خود آموزش میگیرد و برای کارهای عظیم و اجتماعی پوست می اندازد. این مهم اساسا به یمن کانال جدید بدست آمده است، اما کانال جدید تنها ابزاری بود و هست که حزب و آرمانها و سیاستها و فعالیتها و رهبرانش را در ابعاد بی سابقه ای به جامعه وصل کرد. امیدواریم تنگاهای ترسناک مالی این امکان را از جامعه و از حزب نگیرد. روند پیشروی حزب در جامعه ایران اگر بتواند بهمین ترتیب برای مدت معقولی ادامه پیدا کند، ما بسرعت به یک حزب وسیع و توده ای کمونیستی کارگری با همه اهرم ها و ابزارهای سازمانی، با یک صف وسیع از کادرهای کمونیست کارگری که وسیع ترین رابطه را با توده های کارگر و مردم دارند تبدیل خواهیم شد. یک سلاح عظیم سیاسی و توده ای که نه فقط جمهوری اسلامی را به زیر میکشد بلکه میتواند جلوی هر ماجراجویی و اوباش بازی بورژواها بایستد و نیروی عظیم مردم را به صحنه بیاورد و در صحنه نگاه دارد و "دنیای بهتر" را بسازد. اگر حزب یک وقتی میتوانست خود را بعنوان بستر اصلی چپ تعریف کند، اگر وقتی میتوانست خود را بعنوان شاداب ترین و روبه رشد ترین نیروی اپوزیسیون تعریف کند، اکنون حزب بطور قطع به نقطه امید بخش وسیعی از مردم ایران تبدیل شده است. سال ٨٧ یک نقطه عطف در این تحول بود.
انترناسیونال: آخرین سئوال. سال گذشته را پشت سر گذاشتیم. سالی که جمهوری اسلامی با گستره ای از اعتراضات اقشار مختلف مردم مواجه بود. با توجه به اوضاع در سال گذشته، سال آینده به چه سمتی پیش میرود؟ یا بهتر است بپرسیم سال آینده را به چه سمتی باید پیش ببریم؟
مصطفی صابر: بله کاملا درست است، به چه سمتی پیش ببریم. و اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم ما باید بحث "حزب و قدرت دوگانه" که حمید تقوایی در پلنوم قبلی مطرح کرد را اجرایی و عملی کنیم. آن بحث یکجوری جمعبندی سیاسی حزب از سال ٨٧ است. نکته محوری این است که جامعه دارد علیه جمهوری اسلامی میجوشد و میخروشد و به یک حزبی نیاز دارد که مردم را بصورت یک قدرت سیاسی بدیل متحد و متشکل کند. این قدرت دوم، این قدرت حزب، کارگران و مردم باید قدرت نحس جمهوری اسلامی را قدم به قدم عقب براند تا سرانجام جایگزین آن بشود. در نتیجه سال ٨٨ برای حزب کمونیست کارگری سال ظاهر شدن بصورت حزب تصرف قدرت سیاسی است. حزب متحد کننده توده های عظیم انسانها و حزب پایان دهنده به دوره سیاه جمهوری اسلامی و آغاز دوره انسانیت و شادی و آزادی و برابری. حزبی که نماینده سیاسی این مردم و این آرمانها در صحنه سیاست به معنی وسیع، چه در صحنه داخلی و چه بین المللی باشد. این کار عظیمی است و تلاش بسیار عظیم تری از حزب می طلبد. ما باید کاری کنیم تا مردم ایران و همینطور مردم جهان ببینند که یک آلترناتیو انسانی، رادیکال و در عین حال پا رو زمین وجود دارد و آماده است تا به بحران و بن بست جمهوری اسلامی پایان دهد و ایران و دنیا را از شر این هیولا رها کند. اگر ما خوب کار کنیم، اگر ما موقعیت خودمان را بدرستی درک کنیم و از تمام امکاناتمان بنحو احسن استفاده کنیم، سال ٨٨ میتواند سال عروج صف "بازگرداندن اختیار به انسان" باشد. این "ما" که میگویم فقط منظور صف حزبی ها به معنی اخص نیست، حتی فقط دوستداران حزب نیست بلکه همه آن کسانی است که به پیروزی آرزوهای شریف باور دارند. به سهم خود از همه چنین کسانی که هنوز در بیرون صفوف حزب هستند دعوت میکنم که به حزب خود بپیوندند.*
چند روز دیگر سال 88 شمسی شروع میشود. بعد از تبریک سال نو و آرزوی بهروزی، خوبست مختصرا به سوالی بپردازیم که معمولا هر سال جلوی خودمان میگذاریم: سال 88 چگونه خواهد بود؟
ببخشید، سوال تکراری است، اما جواب سعی میکنیم خیلی تکراری نباشد.
تا آنجا که به ایران بر میگردد میتوان به جرئت گفت که همه از راست تا چپ در یک نکته متفق القولند: تغییرات بنیادی در پیش است.
خیلی متشکر. حتی آقای سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه هم اینرا گفته بود! در جایی که سال آینده در کل جهان سال بحران اقتصادی بی سابقه و تغییر و تحولات جدی قلمداد میشود، جامعه ایران که 30 سال است با یک بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مزمن، یعنی "بحران جمهوری اسلامی" روبرو بوده است، دیگر جای خود دارد.
(راستی، نمی شود لااقل در پرانتز گفت که از جمله بهمین اعتبار اوضاع در ایران 30 سال از زمان خودش جلوتر بوده است؟ صبر کنید. به این هم میرسیم.)
اما تغییرات در ایران چگونه خواهد بود؟ در پاسخ به این سوال است که تفاوت ها و اختلافات شروع میشود. تفاوت هایی که ناشی از دیدگاه های سیاسی و منافع متفاوت است. مثلا آقای سارکوزی مثل آقای اوباما امیدوار است که آیت الله های دیوانه تهران از خر شیطان پیاده شوند و رام شوند. آخوندها البته از قدیم و ندیم خر سواری را دوست داشته اند. خصوصا خر شیطان. و بالاخص که همین فرانسه زیر درخت سیبش و همین آمریکا و ژنرال هویزرش چارپایه گذاشتند تا آیت الله بالای خر کذایی بپرد. در هر حال طفلی ها گویی دیگر به خر مربوطه چسبیده اند. همان چیزی که یک روز مجبورشان کرد روی خر شیطان بپرند، آنها را مجبور کرده است سفت و محکم رویش بنشینند و پایین نیایند. بله منظورمان کارگران و مردم، خواسته ها و توقعات و مبارزه و انقلاب آنهاست. کلید معمای ایران این است که مردم با شیطان و خرش و آیت الله ها چه میکنند و این وسط تبعات آن برای سرمایه داری بحران زده جهانی و سرنوشت همان آمریکا و فرانسه چیست؟!
می بینید دنیا چه شده؟ مثل بافتنی هایی شده که یک نخ آنرا که بکشید تمامش از هم میشکافد. حالا چطور میشود در این دنیا تحولات سال آینده ایران را پیش بینی کرد؟
اما از شوخی گذشته، آیا میتوان فاکتورهای آبژکتیوی را برشمرد که بطور عینی پایه های شکل گیری اوضاع در ایران را توضیح دهد؟
لااقل میشود تلاش کرد. به نظرم چند فاکتور تعیین کننده وجود دارد:
1) تشدید فلاکت اقتصادی. فلاکت اقتصادی در ایران فی الحال بیداد میکند. گرانی، سطح بسیار نازل دستمزدها، نپرداختن همین دستمزدهای ناچیز، بیکاری، فقدان بهداشت و امکانات زندگی شهری، فقر و اعتیاد و فحشاء و... هم اکنون بر زندگی اکثریت عظیم جامعه سایه افکنده است. اما همه شواهد نشان میدهد آنچه که در سال 88 اتفاق خواهد افتاد با هیچکدام از سالهایی که چهار پنج دهه اخیر به یاد داریم، قابل مقایسه نخواهد بود. حتی نگاهی به مباحث خود مفسران و سران رژیم اسلامی به روشنی به شما میگوید که سال آینده سال گرانی های سرسام آورو کاهش وحشتناک قدرت خرید، سال بیکاری های وسیعتر، سال نپرداختن گسترده تر دستمزدها ، سال بی آبی و بی برقی، و در یک کلام سال دشوار شدن تامین حتی نازلترین زندگی برای اکثریت عظیم جامعه خواهد بود. در سال آینده علاوه بر بحران و فلج اقتصادی همیشگی جمهوری اسلامی ما با ورشکستگی کامل دولت نیز که در واقع از همین امسال شروع شده است روبرو خواهیم بود. حالا خودتان حساب کنید چه اوضاعی میشود.
2) گسترش مبارزه علیه رژیم. حی اگر فاکتور تشدید فلاکت اقتصادی هم نبود، باز جمهوری اسلامی با گسترش مبارزه مردم علیه خود روبرو میبود. بیش از یک دهه است که جنبش فعال و گسترده ای برای رهایی از شر رژیم اسلامی در ایران شروع شده است که با همه افت و خیزهایش با قدرت ادامه دارد. حتی اگر سال 88 ادامه کمی سال 87 باشد، به روشنی میتوان دید که برای مثال اعتصابات و اعتراضات گسترده و روبه رشد کارگری در سال آینده ادامه خواهد یافت و وسیع تر خواهد شد. معلمان خواستهایشان بیجواب مانده و با توجه به نشانه های تحرک در صفوف آنها میتوان انتظار داشت که بمراتب وسیع تر و پرقدرت تر از چند سال اخیر به میدان بیایند. مبارزه علیه حجاب و آپارتاید جنسی و بی حقوقی زن دلیلی ندارد که کمتر از قبل بشود، برعکس طرح های امنیتی پشت سرهم و شکست بعد از شکست حکومت حکایت از این دارد که سال آینده جبهه نبرد علیه تبعیض جنسی بمراتب وسیع تر میتواند باشد. نشانه هایی که امسال در اعتراضات دانشجویی دیدیم نیز فقط میتواند بر رشد و وسعت حرکات رادیکال دانشجویی و جوانان بر علیه جمهوری اسلامی تاکید بگذارد.
اما سال 88 ادامه کمی سال 87 نخواهد بود. قبل از هر چیز بدلیل اوضاع هولناک اقتصادی. تحت شرایط معینی تغییرات کیفی رخ خواهد داد. که پایین تر اشاره میکنیم.
3) حدت نزاع ها حکومتی. سال 88 سال اختلافات شدید اوباش اسلامی حاکم بر ایران خواهد بود. طوری که ماجرای پالیزدار و کردان و یا کتک زدن خاتمی در راهپیمایی حکومتی 22 بهمن در مقابلش پیک نیک بنظر برسد. اینهم نشانه هایش از هم اکنون پیداست. خود حضرات هم مانده اند که چه جور دعواهایشان را توضیح بدهند. دیگر اصولگرا و اصلاح طلب و این کلمات شیک و خر رنگ کن باب طبع بی بی سی حتی برای خود حضرات هم بی معنی شده است. نگاه کنید مثلا دولت و مجلس هردو "اصولگرا" و گوش به فرمان آقا هستند. هر روز دارند گردن همدیگر را گاز میگرند. و هرکدام یک لگد محکم به آقا و اتوریته اش میزنند. این وسط معلوم نیست کی با کی است و کی علیه کی نیست. صاف و ساده یک مشت دزد و جانی به جان هم افتاده اند و این حکایت از بالا تا پایین و همه اندام و جوارح این هیولای اسلامی است.
خوب با این سه فاکتور چه میخواهید بگوید؟ اوضاع ایران در سال 88 چگونه خواهد شد؟ آیا میخواهید بگویید مردم از گرسنگی و فقر شورش خواهند کرد و سر این اوباش به جان هم افتاده خواهند ریخت و کارشان را تمام خواهند کرد؟
عجله نکنید. هنوز همه فاکتورها تمام نشده است.
4) اوضاع بین المللی . اگر همه فاکتورهای فوق مستقیما علیه جمهوری اسلامی است، اوضاع بین المللی شاید به نفع رژیم اسلامی به نظر برسد. ولی اگر هم چنین به نظر برسد، دلیلش این نیست که اوضاع رژیم اسلامی ارتقاء پیدا کرده است. دلیلش اینست که اوضاع جهانی جمهوری اسلامیزه شده است! اوضاع بین المللی میتوانست به نفع جمهوری اسلامی باشد چون پشم و پیله بازار آزاد و نئوکنسرواتیسم و میلیتاریسم دولتی غرب تماما ریخته است. مدتهاست که این روند شروع شده است و غرب آماده است تا با دادن امتیازات بیشتر به اسلام سیاسی جنگ قدرت بین تروریسم اسلامی و میلیتاریسم دولتی را به پایان ببرد. اما سقوط نئوکنسرواتیسم و بازار آزاد با یک بحران همه جانبه اقتصادی جهانی همراه شده است که بسرعت همه چیز را دارد تغییر میدهد. حالا مشکل این است که جهان چنان بلبشویی شده است که نمی دانند با آن چه کنند. حالا نعره های "نظم نوین جهانی" و "هرکس با ما نیست علیه ماست" جایش را به "تغییر" و "گوش دادن به دیگران" و "گروه بیست" و شکل گیری جهان چند قدرتی میدهد. آمریکا به نفع اروپا و ژاپن و همه اینها به نفع چین و روسیه و هند و دیگر قدرت های "در حال ظهور" دارند نفوذ و اتوریته خود را از دست میدهند. (درست مثل "آقا" در ایران!) این اوضاع شاید فضای مانوری برای جمهوری اسلامی باز کند. اما درست همین شرایط است که همه تناقضات جمهوری اسلامی را تشدید خواهد کرد. تا وقتی بتوان بر طبل "شیطان بزرگ" و دشمنی بر آمریکا کوبید، خوب میتوان عمارت اسلام سیاسی را سرپا نگه داشت. ولی اگر "شیطان بزرگ" دست دوستی دراز کند، آنوقت چه خاکی بر سرشان بکنند؟
این به نظر من اتفاقی است که دارد می افتد و در سال آینده اثرات و نتایج آن بیشتر مشاهده خواهد شد و همه فاکتورهای سه گانه ای را که اشاره کردیم تشدید خواهد کرد. به نظر من سال آینده سال سردرگمی و زیگزاگ ها، سال به در و دیوار زدن جمهوری اسلامی خواهد بود.
آمریکا و فرانسه و غرب و غیره چه خواهند کرد؟ به نظر من آنها هم راه و چاره ای روشن تر از جمهوری اسلامی ندارند. حال این بماند که هیچ معلوم نیست سال آینده در خود کشورهای صنعتی و مشخصا فرانسه و آمریکا ما با تحولات عظیم اجتماعی روبرو باشیم.
در یک کلمه اوضاع جهانی به سمتی میرود که مواجهه کارگران و مردم ایران با جمهوری اسلامی را قطبی تر، حادتر و بیش از همیشه به فاکتور ضروری و بلافصل تغییر اوضاع تبدیل خواهد کرد. زوائد و حاشیه ها کنار خواهد رفت و مردم ایران بیش از پیش مقابل این ضرورت قرار خواهند گرفت که باید تکلیف این هیولا را یکسره کنند.
خوب حالا حزب کمونیست کارگری و "یک دنیای بهتر" منصور حکمت را به این اوضاع اضافه کنید. نتیجه چه خواهد شد؟ آیا سرنگونی جمهوری اسلامی به قدرت انقلاب مردم و تحت رهبری حزب ما در عین حال مبشر دوره جدید در جهان نخواهد بود؟ دوره "یک دنیای بهتر"؟ آیا اوضاع ایران آینده جهان را نشان نمی دهد؟
راستش اگر ما چنین آینده ای را جلوی دنیا نگذاریم، دنیا خود به خود به جواب هایی بهتر از آنچه اکنون هست نخواهد رسید. حتی ممکن است فجایعی علم بکنند که به همین روزهای سخت و ملالت آور فعلی نیز قبطه بخوریم.

از پریروز تا حالا صحنه هایش در سرم رژه میروند. انگار چندین بار آنرا دیده ام. بخاطر رها شدن از شر تکرار صحنه ها هم که شده چند کلمه در موردش باید نوشت. شاید برای شما هم جالب باشد. خصوصا اگر فیلم را دیده باشید.
در هر حال، ماجرای موفقیت چشمگیر فیلم (Slumdog Millionaire) با عنوان فارسی"میلیونر زاغه نشین"، موضوعی است فراتر از سینما و هالیوود و اسکار. یا درست تر اسکار و هالیوود خود چیزی به مراتب فراتر از سینما و هنر است. آنچه که مرا به دیدن این فیلم برد دقیقا همین بود. شنیدم هشت اسکار و از جمله اسکار بهترین فیلم امسال را برده است. خوب میشد گفت لابد بقیه کاندیدها چندان چنگی بدل نمی زدند. اما برای من که آن بقیه را ندیده ام چنین قضاوتی دشوار بود. همینقدر میدانستم که فیلم های معدودی در طول تاریخ اینهمه اسکار را یکجا برده اند. لابد یک چیز ویژه ای اینجا وجود دارد. خلاصه کنجکاو بودم که ببینم قضیه چیست.
وقتی به سالن رسیدیم تقریبا پر بود. این در حالی است که این فیلم مدتهاست بر اکران است. فکر کردم لابد خیلی ها سوال مرا داشته اند.
فیلم که شروع شد بسرعت سوالم یادم رفت و ماجرای پر هیجان فیلم و صحنه های بدیع و ریتم تند آن و فیلمبرداری خوب آن و موسیقی گیرایش مرا با خود برد. سوالات تازه بعد از فیلم هجوم آوردند. چه چیز این فیلم جالب بود؟ چرا اینقدر جذاب و گیرا بود؟
تم اصلی داستان فیلم ساده و پیش پا افتاده و تکراری است: بچه فقیر و بیغوله نشینی که میلیونر میشود. عشق آتشین و رویایی که علیرغم همه ناکامی ها و سختی ها، عشاق به خیر و خوشی بهم میرسند. عینا مثل مشقات "ملک جمشید" برای رسیدن به معشوق در متل "نارنج و ترنج" که عمه پیرم برایم تعریف میکرد.
"قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونه اش نرسید". اینرا عمه پیرم میگفت و مرا با دنیای عجیب قصه در تاریکی شب تنها میگذاشت و بعد صدای خرخرش بلند میشد. من نه جرئت داشتم تکان بخورم و نه میتوانستم از زور هیجان و تاثیرات قصه فورا بخوابم. داستان در ذهن من ادامه پیدا میکرد و مثل ملاک جمشید "هفت کفش آهنی" پاره میکردم... تا صبح که از خواب بیدار میشدم.
"میلیونر زاغه نشین" قبل از هرچیز بر یک رویای دست نیافتنی آدم های زمانه ما دست میگذارد. یک عالمه فقر و جنایت و بدبختی (فلاکت و کثافت باور نکردنی زندگی کپر نشینان بمبئی، جنایات مذهبی، شقاوت پلیس، سود جویی و پول پرستی، فساد و خود پرستی حاکم بر جامعه و..) را در یکطرف نشان میدهد که همه واقعی اند، و از طرف دیگر شانس و اقبال و عشق و محبت و قهرمانی آدم های عادی و قربانیان این وضع را در طرف دیگر نشان میدهد، که البته در میان ناباوری و هیجان سرانجام برنده میشوند. ما گرچه میدانیم که آن اولی واقعی و این دومی خیال و قصه است، ولی این دومی را باور میکنیم. نه فقط باورش میکنیم بلکه در آغوشش میگیریم و تکریم اش میکنیم.
نکنیم چه کنیم؟ امید به اینکه بالاخره خوبی و انسانیت و عشق برنده میشود، اینکه بدبختی بشر روزی پایان می یابد تنها چیزی است که انسانها دارند. آنهم انسانهای این دنیای وحشی و بیرحم روزگار ما. این هم منشاء بقاء مذهب و خرافه و دروغ و کلک و هالیوود و دست مایه سیاستمداران کلاش است، هم مایه انسانیت و تلاش پرشور و زیر و رو کننده برای تغییر دنیا. این همان چیزی است که وقتی "زیپ پوست هر انسان شریفی را باز کنید میخواهد بیرون بزند"...
آنهایی که سعی میکنند فیلم "میلیونر زاغه نشین" را از جنبه های فنی – هنری صرف مورد ارزیابی قرار دهند و یا بدتر، آن دائی جان ناپلئون هایی که میخواهند گرفتن جوائز متعدد اسکار را به سیاست آمریکا و نزدیک شدن به مردم هند و جهانسوم گره بزنند، فراموش میکنند که راز موفقیت این فیلم یک نکته بسیار پایه ای تر است. در این است که روی یک نکته جهانشمول دست گذاشته که البته از نظر فنی - هنری به اندازه کافی جذاب و گیرا آنرا پرورانده است. اینکه دارد آگاهانه قصه شاه پریان قرن بیست و یک را تعریف میکند. و چنین قصه هایی بیلیون ها شنونده و مشتاق در سراسر جهان دارد. درست است که داستان در بمبئی و حلبی آبادهایش میگذرد، اما هرکسی در دنیا میتواند با آن ارتباط برقرار کند. یک جور فرهنگ جهانی است. ممکن است خیلی چیزها شما را حیرت زده کند و تصاویر و کنتراست فقر و بدبختی و فساد از یکسو و تلاش آدم ها برای بیرون کشیدن گلیم خود از سوی دیگر عجیب و باور نکردنی باشد. اما همه این عجایب و غرائب تنها در خدمت تحریک کنجکاوی شما برای اطلاع از نتیجه جدال بین انسان های معمولی با سرنوشت بیرحمی که برایشان رقم زده اند، قرار میگیرد.
اگر این فیلم را ندیده اید، ببینید، به دیدنش می ارزد. همانطور که قهرمان اول فیلم بخاطر اتفاقات زندگی عجیب و سختش قادر میشود پاسخ خیلی از سوالات برنامه "کی میخواد میلیونر بشه؟" را بدهد و جایزه را ببرد، این فیلم میتواند صحنه هایی از زندگی انسانهای زمان ما و مشخصا بیغوله نشینان بمبئی و مخصوصا بچه های کوچک را در ذهن شما حک کند. شاید یک روزی برای پاسخ به برخی سوالات بدردتان بخورد!