تبليغاتX
سخن روز

انقلاب؟ آنهم در آمریکا؟  حتی بر زبان آوردنش هنوز هم  کمی دل و جرئت میخواهد. اگر ایران بود ، با این اوضاع بهم ریخته جمهوری اسلامی و مبارزات مردم و قدرت چپ، باز یک حرفی. اما آمریکا؟  البته آنها که با اوضاع سیاسی ایران و آمریکا آشنایند همواره از برخی شباهت ها بین این دو سخن گفته اند.  اما حتی چنین مفسرانی هم به عقلشان خطور نمیکرد که بگویند آمریکا هم مثل ایران به دل یک اوضاع بی ثباتی و انقلابی میرود.

نگرانی از خطر انقلاب  را خود راست های آمریکا شروع کرده اند. همین جالبتر و پیچیده ترش میکند. کم و بیش همان جماعتی که موقع سقوط شوروی "پایان تاریخ" و "پیروزی دمکراسی" و "مرگ کمونیسم" را فریاد میزدند. همانها که بعد از 11 سپتامبر "جنگ علیه ترور" و "هرکس با ما نیست علیه ماست" را نعره میزدند و "کروز"  در هوا میچرخاندند.   بله افراطی ترین های همان قماش حالا دارند در رسانه هایشان از خطر "انقلاب" و "آشوب" و "مارش گرسنگان" و "سرپیچی از پرداخت مالیات" و "اوضاع خطیر تر از سالهای 1930" در آمریکا سخن میگویند. انگار یک قرن از آن مارش کر کننده "پیروزی بازار آزاد" گذشته است. دیگر کسی یاد آن کرکری خواندن ها نیست. ولی چیز عجیب اینجاست:  آنوقت "مرگ کمونیسم" را اعلام میکردند حالا یک عده شان دارند نه فقط از زنده بودنش که از خطر سربلند کردن آن بر خود میلرزند! حتی در اسطوره مسیح هم نمی توان چنین هنری در مرده کردن زنده و بعد زنده کردن "مرده" سراغ یافت.  فقط  چهره های جنجالی رسانه ای راست و دائی جان ناپلئون های نوع آمریکایی که هر چیزی را زیر سر "کمونیستها" و "رادیکالها" میدانند، نیست که جار و جنجال راه انداخته اند. حتی روزنامه های معقول و معتبر هم  برنامه های اوباما را - که چیزی متفاوت از برنامه های بوش در یکی دو سال آخر صدراتش نیست، با انگ "سوسیالیسم" مورد انتقاد و تردید قرار میدهند.

 در عرض مدت کوتاهی پس از آغاز بحران اقتصادی، آیا "خطر سوسیالیسم" بر جامعه آمریکا سایه افکنده است؟

ما در این مورد بی تقصیریم. خودشان دارند میگویند. البته راست عمدا دارد این کار را میکند که بعد به آن می پردازیم. اما حتی اگر این یک برنامه تبلیغاتی حساب شده بویژه از سوی راست افراطی آمریکا باشد، باز دارد خبر از واقعیات بسیار جدی میدهد. بگذارید چندتا از آخرین فاکتها را یادآور شویم.

- بانک جهانی روز یکشنبه (8 مارس 2009)  اعلام کرد که دنیا وارد اولین رکود اقتصادی جهانی  بعد از جنگ دوم جهانی میشود. پیش بینی کرد: برای اولین بار از سالهای 1940 اقتصاد جهانی امسال نزول خواهد کرد و 46 میلیون نفر را به صف فقرا خواهد راند.

-  دوشنبه (9 مارس 2009) اعلام شد که نرخ بیکاری در آمریکا در ماه فوریه امسال به بالای هشت درصد رسید. تنها در همین ماه فوریه بیش از 600 هزار نفر بیکار شده اند.  در 14 ماه گذشته 4.4 میلیون نفر شغل خود را از دست داده اند.

- تعداد کسانی که در آمریکا "کوپن غذا" دریافت میکنند به رقم 38.1 میلیون رسیده است. تنها از ژانویه 2009 تا کنون 700 هزار نفر در 47 ایالت آمریکا به صف بی غذایان پیوسته اند.

و هیچ کس هم ادعا نمی کند که وضع اقتصاد چه در جهان و چه در آمریکا در یکی دو سال آینده قرار است بهتر شود. برعکس، همه میگویند این تازه اول بدبختی است.

 یادمان نرود که سه هفته پیش، دقیقا 12 فوریه 2009،  "دنیس بلر"، رئیس امنیت ملی آمریکا که تازگی از جانب اوباما معرفی شده است،  در گزارش رسمی سالانه در باره "وضعیت امنیتی"  به مجلس سنا، یعنی در رسمی ترین ارزیابی "اوضاع امنیتی" کشور،  گفت : "بحران جاری اقتصاد جهانی در قیاس با تروریسم به تهدید امنیتی بزرگتری علیه ایالات متحده تبدیل شده است".

 او البته به خطر شورش گرسنگان و انقلاب  در آمریکا اشاره ای نکرد و حتی در مورد خطر بحران اقتصادی هم از "عواقب ژئوپلتیک" آن و "افزایش ریسک بی ثباتی علیه رژیم ها در بسیاری کشورهای در حال توسعه" و  "انعکاس خطرناک آن در جامعه بین المللی" سخن گفت. اما سوال اینست که بحران اقتصادی و یا بی ثباتی در کشورهای در حال توسعه قرار نیست جنایت 11 سپتامبر راه بیندازد و یا سلاح  اتمی و شیمایی در آمریکا در کند. حتی این توجیهات برای دوره "جنگ علیه ترور" هم کسی را رنگ نمی کرد. وانگهی روشن است که با خطر "ترور" میشد در عراق و افغانستان جنگید و در عین حال تهدیدش را بالای سر مردم آمریکا گرفت. اما جنگ علیه "تهدید امینتی بحران اقتصادی" در قلب مراکز اقتصادی و تولیدی آمریکا و در خود  خیابانها نیویورک و شیکاگو خواهد بود.  خیلی روشن است که نگرانی تیمسار بلر "از تهدید امنیتی اول کشور" بدون اینکه صراحتا بگوید همانا رکود و توقف تولید و صفوف میلیونی بیکاران و مارش گرسنگان است.

خوب آیا حالا واقعا آمریکا به دل یک انقلاب میرود؟ آنچه که مسلم است اوضاع در آمریکا به صورتی که هست نخواهد ماند. تحولاتی عظیم و طوفانی در راه است که خیلی چیزها را از جا خواهد کند.  اما اینکه راست فریاد "وا انقلابا" و "وا سوسیالیسما" سر میدهد، تنها نشان میدهد که راست دارد بسرعت خود را برای مقابله با این وضعیت آماده  میکند. سوال این است که در مقابل چپ چه در چنته دارد؟ چقدر خود را آماده میکند؟ و تازه این تنها سوال ترسناک نیست. سوال ترسناک دیگر همانا این است که راست چه کار میخواهد بکند؟ از قبل از سقوط شوروی، از دوره ریگان و تاچر راست هر هنری داشته  بخرج داده و با همه جنایات و حقه بازی هایش هر بار علیرغم موفقیت های کوتاه مدت باز به خنس خورده است. اینبار هم خیلی بسرعت گند اوباما بالا خواهد آمد. راست اینرا میداند، پس چه بلایی را تدارک دیده است؟  یک بک لش فاشیستی و یا شبه فاشیستی ؟ راه انداختن نوعی جنگ نژادی؟  تدارک جنگ های عجیب خارجی؟  یا..؟

راستش پیش بینی اوضاع سیاسی در آمریکا حتی از ایران هم دشوارتر است. تنها امیدی که میتوان داشت این است که چپ و رادیکالیسم و سوسیالیسم در آمریکا بسرعت خود را متشکل کند و در صحنه سیاست و اجتماع بصورت پرقدرت و سازمانیافته ظاهر شود و راست را چه در هیات بوش و چه در هیات اوباما و چه در هیات راست های افراطی و فاشیست کنار بزند. در این مورد زمینه هایی هست و باید وقت دیگری جداگانه و مشخص صحبت کنیم. اما اگر جدال فقط به جناح های بورژوایی محدود بماند و یا حتی چپ و کارگر بطور ضعیف و غیر مستقل ظاهر شود، معلوم نیست چه چیزی از دل اوضاع شکل بگیرد. اینجاست که ایران میتواند به کمک آمریکا برود. البته نه ایران جمهوری اسلامی بلکه ایران کارگران و زنان و جوانان. ایران آزادی و برابری. ایران سوسیالیستی.

  اگر نمی توان در مورد آمریکا هنوز گفت که ما با چشم انداز یک انقلاب روبرو هستیم یا یک جدال و هرج و مرج بزرگ و چه بسی قهقرای اجتماعی، در مورد ایران میتوان گفت که ملزومات یک انقلاب پرقدرت اجتماعی و کارگری هر روز بیش از قبل فراهم میشود. آخرین شاهد این ادعا هشت مارس امسال بود. درست که بخاطر حکومت جانی اسلامی از اجتماعات بزرگ و سازمانیافته در خیابان و در دانشگاه خبر چندانی نبود. اما 8 مارس و مبارزه علیه حجاب و آپارتاید جنسی و برای آزادی و برابری وسیع تر از هر سال دیگر به درون جامعه رفت.  نه فقط 8 مارس و دفاع جانانه از حقوق زن و مبارزه علیه بختک اسلامی که همراه آن عنصر فعاله این تلاش یعنی حزب کمونیست کارگری نیز بیش از همیشه با 8 مارس و رهایی و برابری در بین مردم تداعی شد. (در این رابطه برنامه های تلویزیون کانال جدید را ببینید و به اخبار حزب پیرامون هشت مارس امسال نگاهی بیندازید.)  این یک گام دیگر جامعه را به چپ چرخاند و  ما را به انقلابی عظیم و اجتماعی نزدیک کرد.

سرنگونی جمهوری اسلامی و کوبیدن پرچم آزادی و برابری در تهران فقط مردم ایران را آزاد نمی کند، بلکه به مردم جهان و بویژه آمریکا هم نمونه و سرمشق و هم امکان میدهد برای گرفتن اختیار به دست خود به میدان بیایند. فقط تصورش را بکنید بجای معرکه خون و ارتجاع و دروغی که در 30 سال گذشته بین دول بورژوایی آمریکا و ایران یعنی بین "شیطان بزرگ" و "حکومت الله" در جریان بوده است، همبستگی و اتحاد انسانی و شریف کارگران و زنان و مردم آزاده دو کشور بنشیند.

9مارس 2009

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:25 توسط سعید ولدبیگی |

مقاله روزنامه ایندیپندنت بقلم "کاترین باتلر" در آستانه هشت مارس (پنجشنبه گذشته 26 فوریه 2009) جای توجه و تعمق دارد. این مقاله نسبتا مفصل در وب سایت ایندیپندنت تحت عنوانی شبیه این آمده است: "انقلاب ماتیکی: زنان ایران به نبرد با ملاها برمیخزند". جالب است بی بی سی که این مطلب را با آب و تاب در سایت فارسی اش گزارش داده، تیتر آنرا تغییر داده است. اگر چه تیتر به مذاق بی بی سی سازگار نیامده، اما در عوض پیام خانم "باتلر" بسیار باب طبع حاج آقا بوده است. خانم "باتلر" به جمهوری اسلامی هشدار میدهد که چرا با "زنان میانه رو" و مشخصا رهبران "کمپین یک میلیون امضاء" کنار نمی آید، مگر خطر حرکات تند و انقلابی در جامعه ایران و بویژه از جانب زنان را نمی بیند.
خانم باتلر چندین بار از قول رهبران "کمپین" و مشخصا خانم اردلان (که بی بی سی به ابتکار خود عکس بزرگی از ایشان را بجای عکس های جالب ایندیپندنت زینت مطلب خود کرده) نقل میکند که قصد ایشان و کمپین شان بهیچ وجه تغییر حکومت و نظام اسلامی نیست. تنها خواهان برخی رفرم ها در چهارچوب حکومت اسلامی هستند. چندانکه خاتم باتلر از دست "ملاهای متعصب" حرص اش درآمده است که:
"تعجب بر انگیز است که چرا باید برخی روحانیون و سیاستمداران متعصب ایران تا این اندازه تمایل داشته باشند زنانی را که حتی نظام اسلامی حکومت را به چالش نمی کشند و تنها تقاضای توازن در قوانین زن و مرد را مطرح می کنند، ساکت نگه دارند."
و بعد یاد آور میشود که بحران اقتصادی است، خطر بیخ گوش ملاهاست، آنها را از "انقلاب جنسی" و "انقلاب مخملی" میترساند و تاکید میکند که فقط ملاها نیستند که از حرکات تند و انقلابی در ایران میترسند بلکه امثال خانم اردلان نیز در این نگرانی ها شریک اند: "تجربه انقلاب نشان داد که زنان لزوما برنده تغییر خشونت آمیز نیستند." و بعد هم از قول ایشان میفرماید که "ما باید گام به گام جلو برویم".
واقعا که این ملاها چقدر نادان و کله پوک هستند، نه؟ چرا حالیشان نیست که مصلحت شان کدام است؟
اما راستش این وسط دشوار است تعیین کنیم نادان واقعی کیست. ملاها؟ بی بی سی؟ ایندیپندنت؟ خانم باتلر؟ یا امثال خانم اردلان؟ آنچه که روشن است درد همه این خانم ها و آقایان البته نهایتا یکی است و به شدت گران می باشد. همه شان از تحولات طوفانی و غیر قابل کنترلی که در راه است نگران اند. اما راه حل خانم باتلر و بی بی سی در پوچ و بی سرانجام بودن دست کمی از دست و پا زدن های ملاها ندارد. بگذارید خیلی خلاصه به راه حل های خانم باتلر که زیرکانه و با لطایف الحیل روزنامه نگاری طرح شده، بپردازیم:

آنچه که در ایران در راه است "انقلاب ماتیکی" نیست. پوشش و آرایش و ظاهر و شالهای زیبا و رنگارنگی که جای حجاب سیاه و مخوف اسلامی را گرفته و کل حکومت اسلامی را به سخره کشیده است تنها و تنها پیش فوران های یک انفجار عظیم اجتماعی و پردامنه در ایران است. خانم باتلر دل خود را خوش کرده که میخواهد این تحول را "انقلاب ماتیکی" تعبیر کند و لذا مهار بزند. البته خود او هم میداند که در پس این "انقلاب ماتیکی" تحولات و انقلابات دیگری قرار دارد و برای همین قلم بدست گرفته تا "ملاهای متعصب" را متوجه خطر کند.
اما این آتشفشان خشم و اعتراض زنان و مردم علیه "آپارتاید جنسی" وقتی با تمام قدرت فوران کند شباهت چندانی به "انقلاب مخملی" نیز نخواهد داشت. راستش اگر یک انقلاب مخملی در ایران ممکن بود همین "ملاهای متعصب" با کمال میل آنرا می پذیرفتند. چرا که راهی بود برای راندن ملاها به پس صحنه با حفظ اموال مسروقه. "انقلاب مخملی" آنطور که در اروپای شرقی دیدیم، یعنی انتقال قدرت از بالای سر و بر دوش مردم از یک بخش هیات حاکمه ( مدافعان سرمایه داری دولتی) به بخش دیگر (مدافعان سرمایه داری بازار آزاد)، چنانکه بارها در ادبیات ما توضیح داده شده، در ایران هیچگاه یک احتمال واقعی نبود. حالا که خود بازار آزاد بهمراه "انقلابات مخملی" اش همه باهم به گل نشسته و بحران اقتصادی هراسناک کل جهان سرمایه داری را تهدید میکند، دیگر ابدا شانسی ندارد. انقلاب آتی در ایران مخملی نخواهد بود. حتی اگر در شکل شباهتی به "انقلابات مخملی" پیدا کند اما در محتوا تماما متفاوت خواهد بود. اینجا موضوع انتقال قدرت از بخش "زمخت" طبقه حاکم به بخش "مخملی" آن نخواهد بود. بلکه سرنگون کردن انقلابی و درهم شکستن قدرت حاکم و خلع ید سیاسی از کل آن طبقه (یعنی بورژوازی) روی میز جامعه قرار دارد.
آنچه که در ایران در راه است حتی به "انقلاب جنسی"، به صورتی که در دهه 60 و 70 قرن بیستم در غرب شاهد آن بودیم نیز شباهت زیادی نخواهد داشت. قطعا بسیاری از خواسته های دوره "انقلاب جنسی"، و بمراتب رادیکالتر و تکمیل تر از آن، مطرح خواهد شد. پرچم برابری حقوقی بی قید و شرط زن و مرد و به گورسپاردن تمام قوانین سنت ها و اخلاقیات اسلامی و مردسالار و ناسیونالیستی و شرقی و عقب مانده توسط زنان و مردم در ایران چنان بالا خواهد رفت که همین یک قلم دنیا را تکان خواهد داد. (اگر کسی باور ندارد میتواند به قطعنامه های اجتماعات هشت مارس و اول مه ها در سالهای گذشته و یا در شکل تکمیلتر آن در برنامه "یک دنیای بهتر" رجوع کند و آنرا با هر پلاتفرم مطالبات حقوق زنان در جهان مقایسه کند و نتیجه خود را بگیرد. بخش مطالبات مربوط به زنان در برنامه را در همین شماره آورده ایم.)

"انقلاب جنسی" نه فقط توضیح دهنده آنچه که دارد در ایران اتفاق می افتد نیست، بلکه مفهومی گمراه کننده و تقلیل دهنده نیز میتواند باشد. یکجوری مثل "انقلاب ماتیکی" و "انقلاب مخملی" میخواهد واقعیت زنده جنبش آزادی زن در ایران را محدود و مهار کند. باید توجه کرد که انقلاب جنسی در اوج شکوفایی سرمایه داری قرن بیست رخ داد. این تحول که با انقلابات تکنولوژیک دهه 60 و 70 و "دوره طلایی" سرمایه درای مصادف بود، یک پیشروی واقعی در موقعیت زن بود و زمینه های حقوقی و فرهنگی ورود وسیع زنان به بازار کار و فعالیت اقتصادی و اجتماعی را فراهم کرد. (به معنای وجه اقتصادی حتی در ایران جمهوری اسلامی نیز "انقلاب جنسی" ولو ناقص و نا متوازن، به یک معنی صورت پذیرفته است! چرا که علیرغم همه فشارها و موانع ارتجاعی حکومت اسلامی و آپارتاید جنسی می بینیم که زنان و دختران فعالانه در غالب عرصه های اجتماعی حضور دارند و رژیم اسلامی حریف نمیشود.) گرچه بسیاری از خواستها و مطالبات حقوقی انقلاب جنسی دهه های 60 و 70 میلادی همچنان در دستور است، اما تاریخا "انقلاب جنسی" به معنایی که گفتیم را مدتهاست که پشت سر گذاشته ایم. دوره ما دوره ای است که نه فقط برابری حقوقی زن و مرد بطور کامل و همه جانبه باید در همه جا برقرار شود، بلکه برابری واقعی انسانها در دستور بشریت قرار گرفته است. این دوره "سوسیالیسم یا بربریت" است. دوره جهانی شدن سرمایه و مقابله با جهنمی است که امروز مقابل همه قرار داده است. دوره ای که "آزادی زن و آزادی جامعه" کاملا بهم گره خورده است.
بنابراین، آنچه که در ایران میرود تا اتفاق بیفتد، یک انقلاب عظیم اجتماعی است که البته رنگی به شدت زنانه خواهد داشت. انقلابی که زیر همه این دنیای وارونه و غیر قابل تحمل خواهد زد. انقلاب اجتماعی، رهایی انسان و آزادی زن در دوره ما چنان بهم تنیده شده است که نمی توان آنها را از هم تفکیک کرد. چنانکه ماهیت ضد انقلاب اسلامی ، یعنی دولت "بورژوا امپریالیستی" که برای سرکوب انقلاب 57 سر کار آوردند را نمی توان از ماهیت زن ستیز آن تفکیک کرد. به دلیل همین وحشیگری اسلامی که خانم اردلان و تایلر چنین آشکار در پی رفع و رجوع آن هستند و غصه اصلاح آنرا میخورند، چنان وضعی در ایران پیش آمده که از هر جهت که فکرش را بکنید مساله آزادی زن در صدر مطالبات جامعه ایران قرار دارد. بطور عینی آزادی زن در ایران به همه گوشه و زوایای زندگی چه در عرصه اقتصاد، چه سیاست و حقوق و چه مناسبات اجتماعی گره خورده است. نمی شود زنان آزاد باشند و جامعه آزاد نباشد و نمی شود جامعه آزاد بشود و زنان آزاد نباشند. این شعار قدیمی سوسیالیست ها که در تظاهرات 17 تا 21 اسفند زنان در سال 57 دوباره بالا برده شد، یعنی "آزادی زن معیار آزادی جامعه است"، در ایران فقط یک شعار نیست. شعور است، تجربه هر روزه است. همه کس در ایران اینرا می بیند که آزادی زن آزادی جامعه است. زنان نیروی عظیم و انقلابی هستند که تغییرات وسیع و رادیکالی میخواهند و می بینید چطور از ملاها تا بی بی سی و ایندیپندنت تا اپوزیسیون دوم خردادی و اصلاح طلب جمهوری اسلامی و کل بورژوازی را به وحشت انداخته است. این نیرو و جنبش انقلابی بر خلاف آنچه که نوشته خانم باتلر و سخنان بادامجان دور قابچین هایش میخواهند القاء کند جز با زیر و رو کردن کل اوضاع نمی تواند به خواسته هایش برسد. نوشته خانم باتلر و تقلا و التماس آنها از ملاها که وضع را دریابید و به زنان "اصلاح طلب" و "مادریت" میدان دهند حقیقتا راه نجاتی برای جمهوری اسلامی نیست. اینرا خود "ملاها" بهتر از خانم تایلر و سایرین فهمیده اند. اما نوشته خانم تایلر اینرا بخوبی نشان میدهد که چگونه راست جامعه بهمراه جمهوری اسلامی از وحشت انقلاب زنانه در ایران ناخن هایش را می جود. (1)

------------
(1) بگذارید یک نکته هم در حاشیه بگوییم. خاتم باتلر و همکارانش (از "زنان اصلاح طلب" تا بی بی سی) چیزی که در چنته دارند، تحریف و وارونه جلوه دادن تاریخ برای نسل جوان است. این نکته باید مورد توجه ما قرار گیرد. به یک مورد دقت کنید:
کاترین باتلر، اظهارات ریشارد کاپوشینسکی، نویسنده کتاب "شاه شاهان" که گفته بود "ایرانی ها استعداد عجیبی در صبر کردن دارند" را تایید می کند و می نویسد: " از زمان انقلاب ایران، 27 سال طول کشید تا زنان ایرانی اولین تجمع عمومی خود را برگزار کنند."
اشاره خاتم باتلر به تظاهراتی است که سه سال پیش صورت گرفت و گویا اولین "تجمع عمومی" زنان ایران بود! اما در تاریخ واقعی زنان ایران نه 27 سال که حتی 27 روز هم صبر نکردند تا در صفوف چند ده هزار نفری علیه حجاب و حکومت اسلامی به میدان بیایند. البته یادآوری آن تظاهرات و مطالبات رادیکالش لرزه به تن نه فقط آخوند ها و حکومت اسلامی بلکه خاتم باتلر و "زنان میانه رو" دوم خردادی و آیت الله بی بی سی می اندازند. در واقع تمام برنامه و تلاش حضرات برای فروختن جمهوری اسلامی دوم به زنان را بر باد میدهد. در نتیجه اولین تجمع عمومی زنان میشود تظاهرات سه سال پیش که گویا نطفه های کمپین امثال خانم اردلان از آنوقت شکل گرفته است! اگر کسی ریگی در کفش نداشته باشد می داند که شروع جنبش آزادی زن در ایران معاصر همانا تظاهرات عظیم و پنج روزه زنان علیه حجاب در اسفند 57 و در اولین هشت مارس بعد از قیام بهمن است. هرکسی حتی یکبار فیلم آن تظاهرات را دیده باشد می بیند که چگونه زنان رادیکالترین خواست های جامعه ایران و حتی بشریت عصر خود را بالا بردند. (در این مورد به شماره قبل این نشریه رجوع کنید.) و تازه این فقط یک شروع بود. 30 سال است که هر روز زنان با جمهوری اسلامی جنگیده اند. نه فقط در خیابان و در مدرسه و دانشگاه و در محیط کار، بلکه در تظاهرات ها و اجتماعات در پلاتفرم ها و طرح بیانیه ها و خواسته ها. حتی در سالهای جنگ در اجتماعات چند هزار نفره کارگران در اول مه در سنندج سرخ، یکی از اولین خواست ها برابری زن و مرد بود. این ماجرا تا همین 16 آذر امسال که بزرگترین پرچم تظاهرات چهار هزار نفره دانشجویان علیه "تبعیض جنسیتی" بود ادامه داشته است. جنبش رهایی زن تا همینجا نقش فوق العاده رادیکالی در شکل دهی فضای سیاسی ایران ایفاء کرده است، کافی است به برنامه اتحاد مبارزان کمونیست سال 59 و امروز برنامه حزب کمونیست کارگری، یعنی رادیکالترین و پیشروترین جریانات سیاسی زمان خود بیاندازید تا ببینید چگونه همان تظاهرات اسفند 57 دارد حکم خود را به اجرا درمی آورد. باید اعتراف کرد که ما در انتقال این تاریخ به نسل جوان خوب کار نکرده ایم که امثال خانم باتلرو اردلان و بی بی سی راست راست در چشم جامعه نگاه میکنند و چنین وقیحانه دروغ میگویند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:21 توسط سعید ولدبیگی |