تبليغاتX
سخن روز

ناسیونالیسم چه جایگاهی در ایدئولوژی جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی دارد؟

یک وجه نقد ما از جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی از ابتدا توجه به ناسیونالیسم ضد غربی و ارتجاعی ویژه این جریان بوده است. در مراحل مختلف حیات رژیم اسلامی (برای مثال مقطع تسخیر سفارت، جنگ ایران و عراق و غیره) ما به جایگاه و نقش جنبش های ناسیونالیستی دیگر در حفظ حکومت اوباش اسلامی پرداخته ایم.   اما به نظر من باید یکبار دیگر سوال فوق را طرح کنیم و در چهارچوبه صحیح پیشین جواب  به روزتر و دقیقتری به آن بدهیم.

 

دلیلش  قبل از هر چیز در تغییر شرایط و در  نیاز سیاسی بلافصل مبارزه ما نهفته است. جمهوری اسلامی در تقلا برای نجات خویش بیش از پیش به ناسیونالیسم چنگ می اندازد. یا بعبارت صحیح تر در تقلایش برای بقاء درجه اتکای ایدئولوژیکش به ناسیونالیسم بیشتر عیان میشود.  اما کدام ناسیونالیسم؟ ناسیونالیسم چیزی نیست که یکی در یکجا برای همیشه اختراع کرده و بقیه از ذخائر آن میخورند. ناسیونالیسم را منافع متفاوت و  جنبش های ناسیونالیستی گوناگون در مقاطع مختلف میسازند. درست مثل مذهب،  ناسیونالیسم هم خود را با نیازهای روز بورژوازی تغییر میدهد.  جنبش ها ناسیونالیستی با تحولات تغییر میکنند. ناسیونالیسم نقش عوض میکند، یک نوع آن کنار میرود و نوع دیگر آن برجسته میشود. انواع قدیم حک و اصلاح میشوند و خاصیت های جدید پیدا میکنند.  بنا بر این باید دقیقا معلوم کرد آیا این مشاهده درستی است که جمهوری اسلامی بیش از پیش به ناسیونالیسم چنگ می اندازد. و بعد هم باید مختصات این ناسیونالیسم را بدقت تعریف کرد.

 

بعلاوه، این آویزان شدن به ناسیونالیسم  تنها حکایت جمهوری اسلامی نیست. کل بورژوازی اکنون در مواجهه با بحران حکومتی اش در ایران و "خطر سوسیالیسم" ، پناهگاه ایدئولوژیک خویش را عمدتا در ناسیونالیسم و میهن پرستی، (در قیاس با دیگر ارکان شناخته شده ایدئولوژی بورژوایی مثلا  لیبرالیسم و سوسیال دمکراسی و دمکراسی غربی و غیره)  یافته است. بعدا ممکن است بورژوازی در مقابل اوضاع نسخه دیگری بپچید و  و مثلا دوز دمکراسی و لیبرالیسم و سوسیال دمکراسی  را بالا ببرد. اما فعلا ناسیونالیسم رکن اصلی است و ارکان دیگر حول آن تعریف میشوند.  لذا توضیح رابطه ناسیونالیسم و جمهوری اسلامی و کل بورژوازی گرچه همواره مهم بوده است، امروز از دو جهت مرتبط بهم اهمیتی عاجل و بلافصل سیاسی برای ما دارد:  اول،  در مبارزه علیه جمهوری اسلامی و خلع سلاح ایدئولوژیک تام و تمام آن؛  دوم،  در مبارزه علیه ناسیونالیسم بعنوان یک رکن اصلی ایدئولوژی بورژوازی بطور کلی.

 

بعبارت دیگر،  پاسخ دقیقتر به سوال فوق به ما امکان میدهد که همزمان هم مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را بهتر پیش ببریم،  و هم  رابطه مبارزه برای سرنگونی رژیم حاکم و مبارزه علیه خرافه ناسیونالیسم را به مردم توضیح دهیم. امکان میدهد تا "نه مردم" به رژیم اسلامی و وضع موجود  را  به نقد عمیقتری از سموم ناسیونالیستی و به این اعتبار نیز به "نه سوسیالیستی" تبدیل کنیم. خلاصه کلام در واقع این است:  اگر جمهوری اسلامی و کل جبهه بورژوازی و بربریت به سنگر ناسیونالیسم خزیده است، پیروزی کمونیسم و انسانیت در ایران بدون درهم کوبیدن همه جانبه این سنگر نمی تواند بدست آید و یا اینکه حفظ شود و پایدار بماند.

 

بگذارید برای طرح دقیقتر سوال فوق مقتدما اشاره ای به دو رکن ایدئولوژیک شناخته شده جمهوری اسلامی بکنیم  تا به تصویر روشنتری از جایگاه ناسیونالیسم برای جمهوری اسلامی برسیم.

 

اولین چیزی که در مورد اسلام سیاسی بطور کلی و از جمله جمهوری اسلامی به چشم میخورد اتکاء ایدئولوژیک آن بر زن ستیزی و مرد سالاری است. بردگی جنسی زن در جامعه متکی بر مالکیت خصوصی و سرمایه داری در همه جا کم و بیش دیده میشود. اما  جمهوری اسلامی رسما یک نظام نرینه است.  حمله به حقوق زنان، تبدیل کردن زن یعنی نیمی از جامعه به مادون شهروند،  محبوس کردن زن  پشت میله های حجاب بعنوان مایملک نرهای خانواده و جامعه و دولت، یا آن چیزی که به آن آپارتاید جنسی میگوییم ،   یک رکن ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بوده است. زن ستیزی و آپارتاید جنسی همچنان یک ستون اصلی ایدئولوژیک، حکومتی و امنیتی جمهوری اسلامی در مقابل کل جامعه و برای حفظ خویش است. اما  این سنگری است که روز به روز و اساسا به خاطر اعتراض و مبارزه شبانه روزی زنان و کل جامعه، بدلیل شکست فرهنگ حکومتی در برابر فرهنگ مدرن و انسانی مردم،  ماندن و مقاومت در آن غیر ممکن شده است. نگاهی به آنچه که خود رژیم از آن بعنوان "پدیده بدحجابی" نام میبرد و  که اکنون به نرم جامعه تبدیل شده،  به روشنی به شما میگوید که این منبع ایدئولوژیک جمهوری اسلامی اکنون کمتر از هرزمان قابل اتکاء است  و حتی به نقطه ضعف و "شیشه عمر" رژیم اسلامی تبدیل شده است. رژیم در این عرصه جنگ را قطعا باخته است. اکنون این رژیم است که روز به روز دارد از معیارهای "اصیل" اسلامی کوتاه می آید و همینقدر که آن یک چارک پارچه رنگی را بالای سر زنان و دختران با صدها هزار تذکر  و و توبیخ در ماه و  27 مرحله طرح امنیت اجتماعی حفظ کند باز  شکر خدا میکند.  و البته نمی تواند حفظ کند.

 

مذهب و اسلام و خرافات شیعه نیز یک رکن ایدئولوژیک  دیگر جمهوری اسلامی است. اما در این زمینه هم نیازی به توضیح زیاد نیست تا توافق کنیم که وضع رژیم اسلامی بهتر از مورد اول نیست.  بی دینی یا بیزاری از مذهب، و بخصوص ضدیت وسیع و علنی با حکومت مذهبی و دخالت مذهب در زندگی اجتماعی  در جامعه ایران بسیار وسیع شده است. گرچه کوبیدن بر طبل دین و قرآن و خدا همچنان تکیه گاه رژیم اسلامی برای ارعاب جامعه است، اما خیلی روشن است که اینجا هم جای ایستادگی ایدئولوژیک جدی نیست. برعکس، اینهم یک جور نقطه ضعف رژیم حاضر است.  جامعه ایران یکی از ضد مذهبی ترین جوامع جهان است. کافیست دستگاه سرکوب و ارعاب عظیم جمهوری اسلامی فقط 24 ساعت تعطیل شود تا ببینیم چه بر سر مذهب رسمی و ارگان ها و نهادها و نمایندگان آن از مساجد و حوزه تا تک تک آخوندها خواهد آمد. 

 

در مورد ناسیونالیسم نمی شود عینا همین را گفت. ناسیونالیسم،  در انواع متنوع خود،  بطور مستقیم یا غیر مستقیم، برای کل حکومت اسلامی و برای جناح های مختلف آن همواره مهمترین نقطه اتکاء ایدئولوژیک بوده و کماکان هست. بدون اینکه بخواهیم سر سوزنی اهمیت مبارزه با زن ستیزی و آپارتاید جنسی و تاکید برای برابری بی قید و شرط زن و مرد و یا اهمیت مبارزه علیه حکومت مذهبی و برای مذهب زدایی نادیده گرفته شود،  ولی وقتی فکرش را بکنید ناسیونالیسم منبع بسیار "پر برکتی" برای حکومت الله در قرن بیست و یک است و باید جدی تر مورد تعرض سیاسی و روزمره ما قرار گیرد.  بد نیست لیست فشرده ای از خدمات ناسیونالیستی به جمهوری اسلامی را یادآور شویم:

 

از ضدیت با غرب و "اسکتبار جهانی" و ضد آمریکایی گری رسمی حکومت ، تا شعار "استقلال" و "خودکفایی" (که کماکان مورد قبول همه جناح های رژیم اسلامی و بخش وسیعی از اپوزیسیون از چپ و راست است)، تا "تعامل با غرب" دوم خردادی ها و ملی مذهبی ها (که در واقع نوعی از ناسیونالیسم پروغربی منهای سلطنت و شاه است)، تا ناسیونالیسم ایرانی به اصطلاح "لبیرال و حقوق بشری" و "پان ایرانیست" و "ملی"  (که خاص  گرایشات بیرون حکومت ولی خواهان حفظ وضع موجود است)، همه و همه آشکار و نهان در خدمت رژیم اسلامی بوده و هستند. هریک در مقطعی خدمات شایان به رژیم اسلامی کرده است. به این لیست خدماتی حتی میشود ناسیونالیسم قومی را هم اضافه کرد، برای مثال ما دیده ایم که انواعی از ناسیونالیسم قومی کرد با جمهوری اسلامی و بخصوص دوم خردادش در حال "تعامل" بوده و همین الان هم هست.

اما لیست خدمات ناسیونالیستی به جمهوری اسلامی وسیع تر از جریاناتی است که یا در حکومت اند و یا در جوار حکومت و بطور دوفاکتو در موقعیت اپوزیسیون مشروع قرار دارند. ما بارها دیده ایم که چگونه از ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی و  ناسیونالیسم پروغرب (یعنی جریانات سلطنت طلب و یا مشروطه خواه، و کلا رژیم سابقی ها)، تا  ناسیونالیسم ضد امپریالیستی جریان چپ سنتی و رادیکال (که این جریانات غالبا خواهان سرنگونی و تغییر رژیم اسلامی نیز بوده اند!)  در حساسترین شرایط به خدمت رژیم اسلامی درآمده است. آخرین نمونه اش همین سال گذشته و در جریان بالا گرفتن تهدید جنگ یا اقدام نظامی آمریکا بود. چنانکه دیدیم در جریان تهدید نظامی آمریکا تقریبا کل اپوزیسیون، از داریوش همایون سلطنت طلب گرفته تا جریانات چپ سنتی و کسانی نظیر ناصر زرافشان  و حتی برخی رفقای سابق خودمان،  یا در واقع همه اپوزیسیون راست و چپ به  جز ما و یکی دو جریان دیگر کنار جمهوری اسلامی و احمدی نژاد ایستادند! چونکه ظاهرا طبق چپ ترین توجیهات میخواستند با جنگ مخالفت کنند و از "مدنیت" دفاع کنند، از رفتن زیر عبای حکومت اسلامی ابایی نداشتند. حال آنکه تنها با شعار سرنگونی رژیم و قدرت به مردم میشد بطو واقعی  با جنگ مخالفت کرد و از مدنیت دفاع کرد.

نمونه متاخر و ملموس و بازهم حیرت آور خدمات ناسیونالیستی به رژیم جانی و اسلامی بورژوازی، در زمینه عکس العمل به تحریکات ارتجاعی  پان عربیسم حول مساله خلیج بود.  دیدیم که چگونه  از جمهوری اسلامی و بسیجی ها و دوم خردادی ها و تحکیم وحدتی هایش تا سلطنت طلبان و انواع جمهوری خواهان تا پان ایرانیست ها همه با شعار "خلیج همیشه فارس"  در یک جبهه  کنار هم  و بر علیه مردم و جبهه انسانیت ایستادند!

 

یادآور شوم که در هر دو مورد اخیر حزب ما به وقت خودش اطلاعیه داد و این تشبثات ناسیونالیستی و ارتجاعی را محکوم و افشاء کرد. جریان ما از بدو تولدش همواره در نبرد با انواع ناسیونالیسم بوده است و بویژه با مباحث کمونیسم کارگری و برنامه "یک دنیای بهتر"  پرچم مارکسی مبارزه با خرافه ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم کارگری را بالاتر از همیشه به احتزاز درآورده و مباحث عمیق و با ارزشی داشته ایم. (1)  اما با اینهمه بنظر میرسد که ما باید در ابعادی وسیع و توده ای با ناسیونالیسم و خرافه هایش در بیفتیم و ادبیات تا کنونی ما و اوضاع و احوال امکان آنرا میدهد و از ما می طلبد که تعرضی سیاسی وسیع علیه ناسیونالیسم را سازمان دهیم.

 

 باید توجه کرد که خدمات ناسیونالیستی به رژیم اسلامی محدود به جریانات و احزاب سیاسی شناخته شده نیست. ناسیونالیسم یک جریان اجتماعی وسیع و پرقدرت ایدئولوژیک و سیاسی بورژوازی است که 200  سال سابقه، انواع گوناگون، ادبیات و توجیهات و خرافات متنوعی دارد. جریانی است که ثمره خود بورژوازی و جامعه مدرن امروز است، درجه انطباق آن با منافع بورژوازی فوق العاده بالاست و از سنین کودکی در ذهن هر عضو جامعه بورژوایی حک میشود.  برای خیلی ها بطور طبیعی ملت و خرافات ملی و وطن و وطن پرستی به جای جامعه و انسان و هویت انسانی نشسته است و لذا این خرافات مدرن  قدرت توجیه و بسیج فوق العاده ای دارد. در ته ذهن خیلی از افراد عادی جامعه هنوز "ایرانی" معنی "انسان" را میدهد و "وطن فروشی" به معنی به تاراج دادن زندگی مردم و نشاندن آنها به خاک سیاه است. این جریان آنقدر قوی است که  حتی حکومتی فوق العاده جنایتکار و از لحاظ سیاسی و  ایدئولوژیک نچسب و  ورشکسته مانند رژیم اسلامی نیز میتواند بموقع  از آبشخور ناسیونالیسم لب تر کند. مثلا خیلی ها ممکن است بالاخره با این استدلال که "وطن ماست" و "ایران ماست" در مقابل "حمله خارجی" و یا حتی به دلیل "حفظ  آبروی ایران در برابر بیگانه" در کنار جمهوری اسلامی بایستند. خیلی جالب است که برای مثال فاشیسم ضد عربی که ریشه های قدیمی دارد و  یک وجه مشترک انواع ناسیونالیسم ایرانی است،  بویژه توسط ناسیونال فاشیست های ایرانی و  پان ایرانیست ها "تکامل" یافته  و سلطنت طلبان هم کم و بیش در باد آن میرانند، در مواقع ضروری مورد اتکاء رژیم اسلامی نیز قرار میگرد. باید این هم جنسی و هم سنخی ناسیونالیست ها را وسیعا افشاء کرد و بویژه باید خدماتشان به جمهوری اسلامی را جلوی جامعه گرفت و رسوایشان کرد.

 

 ما همواره تاکید کرده ایم  نه اسلام جمهوری اسلامی شباهتی به اسلام 1400  سال پیش و عبور از جوامع قبیله ای دارد  و نه زن ستیزی آن ربطی به دوره درهم کوبیدن سنن باقیمانده از جوامع مادرسالار و اشتراکی اولیه. جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی اش ایدئولوژی یک جنبش بورژوازی اواخر قرن بیست و اوائل قرن 21 در منطقه وسیعی از دنیای معاصرست و در همین شرایط ریشه دارد. سوالی که باید جلوی خود بگذرایم این است که عناصر اصلی ایدئولوژی ارتجاعی این جنبش سیاسی معاصر از چه تشکیل شده است؟ اگر درست باشد که اینگونه از ایدئولوژی صحبت کنیم، آنوقت اگر بخواهیم ماتریال اصلی اسلام سیاسی را تعریف کنیم اتفاقا بیش از هر چیز آنرا از جنس ناسیونالیسم خواهیم یافت. در واقعی نوعی ناسیونالیسم واپسگرا و ارتجاعی و اسلامیزه شده است که در خمیره  خود با دیگر جنبش های ناسیونالیستی شریک است.

 

اگر خوب دقت کنیم خواهیم دید که ناسیونالیسم در تحلیل نهایی حتی عناصر ایدئولوژیک دیگر را توجیه میکند. ستونی است که این عمارت مخوف جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی حول آن ساخته شده است. برای مثال  در پس آن زن ستیزی و حکومت الله نیز نهایتا انواعی از ناسیونالیزم و توجیه "عزت و اقتدار ملت خودی" و "منافع ملی"  در برابر "بیگانه" و "شیطان بزرگ" و "استکبار جهانی" خوابیده است. هم اکنون شعار اصلی حکومت برای توجیه خود و بسیج توده ای "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" است. می بینیم  در "دهه فجر" موشک هوا میکند و به "ماهواره امید" و "پیشرفت های تکنولوژیک" و "اولین ماهواره ساخت وطن" افتخار میکند.  اسلام و زن ستیزی و دیگر عناصر ایدئولوژیک همه بعد از این "حس استقلال ملی"  و بعنوان مکمل و متمم آن وارد میشوند. اگر کسی قبول کند  که لازم است "مستقل" و "خودکفا" و "صاحب تکنولوژی ملی" باشیم، آنوقت میشود یک موشک دست چندم ساخت تکنولوژی چین و کره شمالی را به هوا شلیک کرد (ناسیونالیسم پروغربی میتواند تکنولوژی غربی هوا کند!)  و بعد  به طرف قالب  کرد که پس  برای اینکه سری در مقابل سرها درآوریم باید "زنان مان" را از "دست درازی فرهنگی" اجنبی حفظ کنیم. (یا باید 30 سال ریاضت کشی کنیم تا مملکت مان آباد شود!)  باید "هویت اسلامی و ایرانی" خود را حفظ کنیم. و این دقیقا کاری است که دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی شب و روز مشغول آنست. این درست که مردم بخاطر نفرتشان از جمهوری اسلامی به این تبلیغات میخندند و برایش جوک درست میکنند. اما چقدر متوجه هسته و خمیره ناسیونالیستی آن هستند؟ چقدر ناسیونالیسم نهفته در این تبلیغات را نقد میکنند و به نقد کل ناسیونالیسم میرسند؟  چقدر میتوانند در مقابل توجیهات سیاسی و ایدئولوژیک رژیم جواب سیاسی روشن بدون لکنتی بدهند؟

 

حتی اگر مردم از سر مبارزه سرنگونی طلبانه خود، از سر ضدیت با وضع موجود کم نیاورند و جواب رژیم را بدهند،  این فرصت مغتنمی است تا این "نه" را تعمیق و استوار و موثرتر کنیم. فرصتی است تا پوشش های اسلامی و ارتجاعی و ضد زن  جمهوری اسلامی را یکی یکی کنار بزنیم و ضمن نشان دادن قبح و ضد بشری بودن هریک از آنها در عین حال  به مردم نشان دهیم که تن عریان این هیولای آدمخواری که به خرج و نقشه غرب و بی بی سی و جنبش ملی اسلامی به جان مردم انداختند، از همان گوشت و پوست و استخوانی است که مثلا جنبش آقای رضا پهلوی و یا جمهوری خواهان ملی و یا چپ های سنتی از آن ساخته شده است. ناسیونالیسم.  دست و پا زدن جمهوری اسلامی برای بقاء و چنگ زدن بیش از پیش به ناسیونالیسم این فرصت را به ما و مردم میدهد که ضمن مبارزه سلبی با حکومت موجود بورژوازی، جنبش خودمان یعنی جنبش انترناسیونالیستی نفی سرمایه داری را عمیقتر کنیم و ناسیونالیسم را بیش از پیش در جامعه  رسوا کنیم. همان کاری که در مورد مذهب و زن ستیزی و خرافات دیگر مشغول آن بوده ایم و البته هنوز هم باید باشیم. دقیقا به دلیل اوضاع سیاسی و توسل بیش از پیش جمهوری اسلامی به ناسیونالیسم، شرایط برای هرچه توده ای تر شدن نقد ما از خرافه ناسیونالیسم مهیاتر شده است و باید به استقبال آن برویم.

 

به سهم خود میکوشیم که بحث را ادامه دهیم  اما امیدواریم تا همینجا رفقا، خوانندگان و صاحب نظران راغب شده باشند که وارد بحث و اظهار نظر شوند.

در پایان این مقدمات باید یک نکته که به متد و نحوه بررسی مربوط است را در نظر گرفت. قصد از طرح سوالات فوق این نیست که واقعیت زنده، یعنی جمهوری اسلامی و ارکان ایدئولوژیک اش را، از سر یک مقوله، یعنی ناسیونالیسم، توضیح دهیم. برعکس،  باید از خود واقعیت زنده شروع کرد. از این جمهوری اسلامی و نیازهایش برای بودن و کشتن و نابودن کردن یک انقلاب اساسا کارگری و مهار جامعه ای که نیاز واقعی اش سوسیالیسم است. جامعه ای که جنبش این سوسیالیسم در آن زنده و پویا و رشد یافته و متحزب شده است.  در واقع قصد این نیست که جمهوری اسلامی را با ناسیونالیسم توضیح دهیم، بلکه  برعکس با توضیح جمهوری اسلامی و دست بردنش در توبره ناسیونالیسم باید به تعریف دقیقتر جایگاه و موقعیت ناسیونالیسم بعنوان رکن ایدئولوژی بورژوازی رسید. نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی در عصر گندیدگی ناسیونالیسم عروج کرد. در واقع فقط این ناسیونالیسم نیست که به جمهوری اسلامی خدمت کرده است، بلکه جمهوری اسلامی از یکسو ماهیت ارتجاعی و واپسگرای ناسیونالیسم این دوره را به نمایش گذاشته است و از سوی دیگر عملا  بنیادی ترین منافع ناسیونالیسم ایرانی بطور کلی را نمایندگی کرده است.

امیدواریم  بحث را از همین سر و با همین نحوه طرح و بررسی مساله دنبال کنیم. (2)

15 فوریه 2009

 

----------------

1) جریان ما با  نقد "اسطوره بورژوازی ملی" در نزد چپ سربلند کرد. تمام ادبیات مارکسیسم انقلابی به نوعی مبارزه با یک نوع ناسیونالیسم است. ناسیونالیسم چپ و منشویکی، ناسیونالیسم خلقی. ادبیات ما در آغاز جنگ ایران و عراق در  نقد مواضع "شووینیستی" و "میهن پرستانه" چپ و همینطور در نقد ناسیونالیسم کرد بعد از حمله اول آمریکا به عراق نیز آموزنده است. انترناسیونالیسم پرولتری همواره یک خاصیت ما بود،  اما بعد از مباحث کمونیسم کارگری که با سقوط شوروی و پایان سوسیالیسم بورژوایی و همزمان عروج ناسیونالیسم منحط قومی و مذهبی همراه است، نقد ما به ناسیونالیسم وارد صفحه جدید میشود. اثر درخشان منصور حکمت "ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیستی" نقد مارکسی از ناسیونالیسم و مبانی انترناسیونالیسم پرولتری را به مراتب روشنتر از هر زمان توضیح میدهد. امیدواریم که بحث حاضر فرصتی نیز برای معرفی این ادبیات غنی باشد.

2) این نحوه نگرش در اثر اشاره شده در زیرنویس یک و همینطور در بحثی که منصور حکمت در "میز گرد عروج و افول اسلام سیاسی" در باره زمینه های پیدایش اسلام سیاسی دارد، بخوبی ارائه  میشود. مطلب اخیر را در همین شماره جوانان کمونیست مجددا چاپ میکنیم.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:41 توسط شورش |

خاتمی بالاخره آمد. ولو اینکه "رهبر" و "ولی" ایشان  بصراحت و با تحقیر به او تشر زده بود که "شاه سلطان حسین نمی خواهیم".

 

راستی  اینهمه "شجاعت" را خاتمی یکدفعه از کجا بدست آورد؟ همان خاتمی که وقتی اختیار مجلس و دولت اسلام را یکجا داشت در مقابل یک "حکم حکومتی آقا" در مورد قانون مطبوعات زبانش بند آمد، چطور شد علیرغم عتاب  تند آقا باز آمد؟

خیلی ساده، برای که "آقا" حتی دیگر به اندازه  یک شاه سلطان حسین نیز نزد رعایای خودش اعتبار ندارد. گیرم فکر میکند آغا محمد خان قاجار است. اما حتی خاتمی "ترسو" هم دل و جرئت پیدا کرده که ببیند تا چه اندازه پشم و پیله "آقا" ریخته و درست عین "آغا" شده است.  و این است کمدی خونین جمهوری اسلامی.

 

خونین! نه فقط اینکه هر روز خون مردم را میریزند. (همین حاج آقا "شاه سلطان حسین" در زمان "اصلاحات" اش لااقل دستش به خون کارگران خاتون آباد و قتل های زنجیره ای آغشته است، چه رسد به "آقا" که علنا میگوید باید "آغا" بود و در راه اسلام از کله مناره ساخت.) خیر،  منظور ریختن خون همدیگر است. همانطور که همه پادشاهان و موبدان و ملاها و خان ها و آقا ها و آغا ها هر وقت لازم شد به آن نیز  دست زدند. چشم پسران خود را در می آوردند و نزدیکان خود را گردن میزدند. پرونده جمهوری اسلامی پر است از ترور و اعدام و دواخور کردن همدیگر. از قطب زاده تا سعید اسلامی از مطهری تا حجاریان ماجرا ادامه داشته است.   موضوع اصلا شوخی نیست.  حاج آقا شکلاتی روز بعد از کاندیداتوری نزدیک بود کتک مفصلی با شعار "ما شاه سلطان حسین نمی خواهیم" و "مرگ بر ضد ولایت فقیه" نوش جان کند. شانس آورد که در مقابل "چماقداران" آقا، "محافظان" اصلاحات جناب حاج آقا شکلات را از دست مگس ها نجات دادند. مع الوصف  روز بعدترش کیهان وی را به سرنوشت "بی نظیر بوتو" تهدید کرد. یعنی بمب! و به "ماهواره امید" پیوستن.  بله خونین از نوع نزاع دستجات وحشی و خونخوار اسلامی.

باور کنید، این جمهوری اسلامی است. اگر اجازه دهیم ادامه حیات دهد، بدترش را هم خواهیم دید!

 

اما اگر خامنه ای فکر میکند "آغا ممحد خان" است،  خاتمی هم حق دارد  فکر کند کوروش کبیر است. چه چیز او مگر کمتر است؟ کم دروغ گفتن بلد است؟ از شارلتان بازی چیزی کم می آورد؟  میتواند با "اصلاحات" و از طریق فاضلاب و مارمولک بازی و لبخند زنان وارد شهر و  بارگاه موبد اعظم بشود و بشرط اینکه باج و خراج مرتب پرداخته شود، به بابلی های گشنه و تشنه که ماهها در محاصره کریمانه ناجی حقوق بشری خود بوده اند اجازه دهد که خدای خودشان را بپرستند. یعنی همان بدبختی سابق، همان اوضاع سابق، همان حکام و موبدان و  جنایات سابق بعلاوه باج و خراج کوروش کبیر! و تازه ایشان  میتواند به کمک میدیای نوکر و آکادمی فاسد متن "اولین بیانیه حقوق بشر" را  نیز در کنار "گفتگوی تمدنها" قاب بگیرد و بدیوار بکوبد!

بله منشاء "شجاعت" خاتمی اینجاست. در شرایطی که مرکب آقا و نظام بدجوری در گل گیر کرده او باید علیرغم ناملایمات آقا به میدان بیاید تا شاید "با مختصر آبروی باقیمانده"  آقا و نظام را نجات دهد. واقعا چه آدم فداکاری است این خاتمی!

 تنها مشکل خاتمی این است که ابتدا باید با رضا پهلوی و "وی او ای" صحبت کند و سرقفلی کوروش کبیر را بخرد یا دستکم برای مدتی قرض بگیرد. همینطور باید برود این بابلی های بخت برگشته که  حاضرند کلاه به این گشادی را مجددا سر خود بگذارند از یکجایی پیدا کند. اگر حاج آقا شکلاتی یادش باشد مردم با 18 تیر و "آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی شه" و یا با تظاهرات کارگران کفش ملی و از جا درآوردن در مجلس و یا هو کردن شخص شخیص شان در دانشگاه  عذر ایشان و نظام اش را خواسته بودند. حالا فکر میکنید دوباره فیلم را ریوایند میکنند؟

 

اما احمدی نژاد چه؟ او کجای این تاریخ پر افتخار است؟  

او میتواند هرکه میخواهد باشد. هوخشتره، داریوش کبیر، خشایارشاه، شاپور ذوالکتاف،  هلاکو خان، شاه اسماعیل صفوفی، و حتی خود امام زمان. او تیر خلاص زن بوده و از هیچ پادشاه و خان و سلطان و امام و جلادی چیزی کم ندارد.  در این شاه سلطان بازی البته  فکر میکند نادرشاه افشار است،  که بقول یک دوست هندی، هنوز که هنوز است مادران هندی به بچه های بازیگوش میگویند: "بخواب، اگر نه میگم نادر بیاد بخوردت ها"! تنها مشکل احمدی نژاد این است که بنزین آتش کوهان شترهایش را کردان و محصولی (لابد بدون اطلاع ایشان!)  بالا کشیده اند و بجایش دانشجویان عکس جناب "سونامی اسلامی" را در دانشگاه آتش می زنند و میگویند "فاشیست برو گمشو". با این همه فساد و دروغ و درهم ریختگی ایشان  فی الواقع بیشتر مثل احمد شاه است، ولی از چاه چمکران به او الهام کرده اند  که نادر شاه است. طفلی باور کرده است.

 

این است بساط مضحکه جمهوری اسلامی که به آن "انتخابات" میگویند. پیداست که "انتخابات" ایندفعه خیلی هم داغ و پر هیجان است. همه ارواح قدیمه و امامان و پادشاهان و جلادان و سرداران و همه وسائل از تقلب تا ارعاب و  ترور و از جمله شورای نگهبان و  رادیو بی بی سی و ویس او آمریکا  به خدمت گرفته میشود تا مگر به اسم رای مردم و انتخابات یک شیاد و جانی و یا امام زمان دیگری از صندوق دربیاید. حتی شاهنشاه باراک حسین اوباما هم کارهایش را متوقف کرده و  منتظر است  تا نتیجه این شیره مالی اسلامی معلوم شود.

ولی پادشاهان و سلاطین گوناگون سورپرایز خواهند شد. این فرصتی است برای مردم تا بر سر کل اوباش اسلامی و صفوف آشفته شان بریزند و نه فقط جمهوری اسلامی که  کل جامعه طبقاتی با شاه و شیخ و مالک و سردار و امام و  سرمایه دار و "انتخابات" و ترور و میدیا و آکادمی و سایر مصائبش  را برای همیشه  به گذشته بسپارند.  دیگر افتضاح و دروغ و جنایت و بعد  گرفتن مشروعیت از مردم بنام "انتخابات"،  دوره اش تمام شده است.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:40 توسط شورش |