تبليغاتX
سخن روز

رحمان حسین زاده باید در موقعیت عجیبی اینها را نوشته باشد. شبیه فتوای آیت الله ها است. البته از نوع مدعی "اومانیسم" و "کمونیسم". فقط این نیست که دو جمله خارج از متن آورده و حکم ارتداد داده اند. بلکه همچنین و از پیش هر جوابی به آنرا تحت عنوان "تئوری" و "تحلیل" و "کتاب نوشتن" و "قلمزنی" و "مصلحت حزبی" (چه القاب و مفاهیم وحشتناکی!) تکفیر فرموده اند. حکمی داده اند و ما فقط یک راه داریم: به سجده  بیفتیم! (1)

 

اما  بیایید کمی دل و جرئت داشته باشیم و در آیه هایی که از قضا به فارسی نازل شده دقت کنیم.  تا ببینیم که عالم ربانی پشت این حرفهاست، خیلی آشناست. تا ببینیم "اومانیسم" ایشان چیزی جز  توسل به تعصبات کهنه و اسلامی چپ سنتی ایران یعنی "ضد اسرائیلی گری" و "ضد آمریکایی گری"  نیست. ابتدا تمام متن را بخوانید:

 

"اظهار نظر اخیر حمید تقوایی لیدر حزب کمونیست کارگری در ارتباط با جنگ اسرائیل در غزه به حدی صریح و سرراست غیر انسانی و وقیح است که نیازی به نقد و افشاگری و آگاهگری و مطلب مستدل و مفصل ندارد. من هم چنین قصدی ندارم. اما ضروری میدانم فقط چند جمله خطاب به کسانی که در حزب تحت رهبری حمید تقوایی خود را کمونیست و اومانیست میدانند، مطرح کنم. ابتدا به دو جمله از اظهار نظر حمید تقوایی توجه کنید:

 

"چون تاریخا همیشه چپ مخالف اسرائیل بوده و آمریکا طرفدار اسرائیل بوده باید علیه اسرائیل بود؟ موضعت را میخواهی رادیکال نگه داری؟" در جای دیگری میگوید: "چون سی سال است همه علیه اسرائیل حرف زده اند و اسرائیل در این جنگ هزار نفر کشته است و حماس فقط سی نفر بنابراین باید بیشتر علیه اسرائیل بود؟ اومانیسمت گل کرده؟"

 

این اظهارات از زبان کسی که خود را کمونیست میداند و عمری هم کمونیست بوده عمیقا تاسف آور است. اینجا بحث بر سر چپروی و راستروی و میانه روی نیست، بر خلاف علاقه حمید تقوایی ابدا بحث تحلیلی و نظری و تئوریک هم نیست. تئوری و تحلیل ردیف شده برای این اظهار نظر هر چه باشد، اگر باز هم حمید تقوایی و قلمزن پشت سرش مصطفی صابرکتابها در توجیه آن بنویسند، این موضع بویی از انسانیت و بویی از حقیقت نبرده است. به همین دلیل کسی که تعهد به انسانیت و حقیقت جویی معیارش باشد، غرق در توجیهات به اصطلاح "نظری" پشت سر این موضع نمیشود، همانطور که غرق در استدلالات و توجیهات موضع "دولت آمریکا و اسرائیل و جرج بوش و رایس و اولمرت وباراک" به بهانه حماس و اسلام سیاسی نمیشود. با لیدر یک حزب چپ که اینچنین خونسرد و بی احساس و با لحن تمسخر، طبق آمار خودش از ارقام هزار کشته و سی کشته صحبت میکند،(آمارهای ارائه شده رسمی بسیار بیشتر است) تو گویی نه هزار و سی انسان، بلکه هزار و سی وسیله بیجان مثلا هزار و سی لیوان شکسته واز بین رفته، چه جای بحث و جدل و نقدی وجود دارد؟ !

من این چند جمله را برای حمید تقوایی و کسانی که چون او فکر میکنند ننوشته ام، بلکه خطابم به کسانی در حزب کمونیست کارگری است که صرفنظر از هر میزان اختلاف سیاسی، آنها را به عنوان کمونیست و اومانیست شناخته بودم، سئوالم اینست آیا به این موضع غیرانسانی و غیرکمونیستی و غیرآزادیخواهانه حمید تقوایی اعتراض دارند؟ متوجه هستند این اظهار نظر و احساس حمید تقوایی عمیقا حتی از اظهار نظر و احساس کسی چون "بان کی مون" دبیر کل سازمان ملل که همه ماهیت آن را می شناسیم عقب تر است؟ بان کی مون در جریان دیدارش از غزه به گفته همه رسانه ها از ابعاد جنایت اتفاق افتاده توسط اسرائیل در غزه بر افرو خته و برآشفته شد. حمید تقوایی چی؟

از انسانهای کمونیست و اومانیست در درون حزب کمونیست کارگری ایران انتظار دارم، بدون مصلحت گرایی این موضع حمید تقوایی را رد و طرد کنند. این یک وظیفه انسانی و کمونیستی است و بر هر "مصلحت حزبی" ارجحیت دارد." (تاکیدات از ماست)

 

بعدا متن پیاده شده سخنان حمید تقوایی را البته با جملات پس و پیش آن دو جمله خواهیم آورد تا خواننده ببینید با چه چشم بندی حقیرانه و آبکی تحت نام "احساس" و "انسانیت" و غیره روبروست. ولی حتی اگر کسی متن کامل سخنان حمید تقوایی را ندیده و نشنیده باشد حق دارد چند سوال از صاحب دستخط  مبارک فوق بپرسد؟ یا آنکه سوال هم مثل "تئوری" و "تحلیل" و "کتاب نوشتن" مجاز نیست و یا  تحت عنوان "موضع دولت آمریکا و اسرائیل و جرج بوش و رایس و المرات و باراک به بهانه حماس" شامل اوراق ضاله و خارج از دین میشود؟

 ما دل به دریا میزنیم و میپرسیم. امیدواریم "سوسک" یا "امپریالیست" و "صیهونیست" نشویم.  

 

"بان کی مون" و قصه لیوان

 

از انسان دوستی "بان کی مون" واقعا خیلی تحت تاثیر قرار گرفتیم.  ولی ایشان در پی دیدار از غزه و در باره جنایات اسرائیل صحبت فرموده است. میخواستید بگوید خیر خبری نبود؟ ولی آیا حمید تقوایی آن دوجمله را ضمن دیدار غزه گفته؟ در پاسخ به سوال میدیا در رابطه با جنایات اسرائیل در غزه و یا جنایات حماس در اسرائیل صحبت میکرده؟ آیا اصلا موضوع بحث او چنانکه اومانیست در حلیم افتاده ما میگوید "در ارتباط با جنگ اسرائیل در غزه" بوده است؟ اگر کسی حتی "تئوری" و "تحلیل" و "کتاب نویسی" را یکجا از پنجره ریخته و به "بوش و اولمرت" فروخته باز بالاخره اینقدر در مورد "بان کی مون" انصاف دارد که بگوید کجا و چرا "احساس" بخرج داده،  آیا  جا نداشت که یک هزارم آنرا در مورد حمید تقوایی بخرج دهد؟  وقتی کسی که مثلا خودش انسان است و بخواهد سنگدلی و بیرحمی کسی را نشان بدهد نباید لااقل  سراغ مطلب و گفته ای برود که آن فرد دارد به اصل موضوع می پردازد؟ حمید تقوایی بارها در چند هفته گذشته در مورد  جنگ غزه  و جنایات اسرائیل و حماس صحبت کرده و نوشته است. از جمله مصاحبه ای که با تلویزیون حزب داشته و در نشریه انترناسیونال چاپ شده بخوبی جوانب موضع حزب را بیان میکند. (ما این مصاحبه را در همین شماره نشریه چاپ میکنیم و به رحمان حسین زاده و یان کی مون انساندوستش توصیه میکنیم بخوانند.) چرا رحمان حسین زاده سراغ هیچکدام از این مطالب نرفت؟ انسانیت پیش کش،  آیا حتی ارتجاعی ترین نشریات و رسانه هایی که حرفهای "یان کی مون" را نقل کرده اند، حاضرند به شیوه  رحمان حسین زاده از حمید تقوایی نقل قول بیاورند؟

 

جالب است، ظاهرا رحمان حسین زاده حتی نمی داند که آن دو جمله کی و کجا و در چه رابطه ای مطرح شده است. بنظرم برایش مهم نبوده است.  تصمیم اش را از قبل گرفته بوده است و دنبال دوجمله میگشته  تا فتوایش را به آنها بدوزد. میدانید چرا اینرا میگویم،  چون برای مثال یک پرانتز وسط جمله حمید تقوایی باز میکند که "آمارهای رسمی ارائه شده خیلی بیشتر است". به خیال خودشان یک دلیل دیگر هم علیه "بی احساسی" و "خونسردی" حمید تقوایی اقامه کرده است. غافل از این که آن جملات از وسط یک بحث بیرون کشیده شده است که روز شنبه 10 ژانویه 2009 ارائه شده است.  یعنی آن روزی که حمید تقوایی حرف میزده جنگ ارتجاعی غزه تا  اعلام آتش بس (یکشنبه 18 ژانویه) به مدت هشت روز دیگر نیز ادامه داشته و آمار تلفات بالاتر رفته است.  حمید تقوایی دارد به آمار همان مقطع اشاره میکند. خوب یا رحمان حسین زاده همه اینها را میدانسته و باز سعی کرده است چنان دهاتی جو سازی کند و قصه لیوان شکسته برایمان تعریف بکند که خب تکلیف ما با اومانیسم کذایی ایشان معلوم است.  و یا نمی دانسته که سخنان حمید تقوایی کجا و در چه رابطه ای عنوان شده است و باز برداشته آن چیزها را نوشته است.  در مورد اول ما با یک شارلتان پیش پا افتاده کنار خیابان روبرو هستیم، که باید صاف و ساده بساط معرکه گیری شان را ترک کنیم و پول توجیبی مان را نجات دهیم.  در مورد دوم ما  با کسی طرف هستیم که تعصبات و بقول خودشان "احساسات" و "بدیهیات" راهنمای اوست. تعصبات و مفروضاتی که هر گونه حس تعهد به حقیقت چه رسد به انسانیت را کور میکند، او را تنزل میدهد و داستان لیوان و "بان کی مون" درست میکند  و  نهایتا  او را در کنار همان شارلتان کنار خیابان قرار میدهد. با این همه،  دومی این مزیت را بر اولی دارد که شاید با نشان دان تعفن آن تعصبات بتواند خود را نجات دهد. آیا میشود امیدی به رحمان حسین زاده داشت؟

 

باری،  جهت اطلاع خواننده تصریح کنیم که  سخنان حمید تقوایی نه در "دیدار غزه"  که در "انجمن مارکس کانادا" و نه در مقابل سوالی در مورد جنایات اسرائیل و حماس و نه  حتی چنانکه رحمان حسین زاده  ادعا میکند "در ارتباط با جنگ اسرائیل در غزه"  که در چهارچوب و ارتباطی  کاملا متفاوت و در سمیناری با عنوان "مبانی تئوریک  نظریه حزب و قدرت دوگانه" طرح شده است. کل متن پیاده شده را بخوانید تا ببینید که بحث تماما یک چیز دیگر بوده است. البته خواهید دید که  رحمان حسین زاده  مصداق آن مثل عامیانه است که "چوب رو بلند کنید گربه دزده در میره"!  خودتان قضاوت کنید:   

 

جنگ غزه یا نقد چپ سنتی؟

 

"بحث اینست که سرنگونی، همچنانکه گفتم، فقط یک شعار نیست. ماهیت و حرکت و تمام فلسفه وجودی حزب (است). سرنگونی میگوییم و میگذریم. ولی سرنگونی یعنی خلع ید سیاسی و اقتصادی از طبقه حاکم. یعنی همه فلسفه وجودی تشکیل حزب. حزب برای چپ فرقه ای، چپ غیر حزبی، چپی که منصور حکمت به آن "گروه فشار" میگفت، مجموعه ای از مواضع است. نگاه میکنند به قضیه حماس، (ببینند که) موضع تو رادیکال هست؟ خوب مرزبندی کردی با اینور و آنور؟ (حزب برایشان) "مرزبندی" است، یک سری مرزبندی هاست. "سر بحران اقتصادی خوب موضع گرفتی؟"، "سر اوباما خوب موضع گرفتی؟"، "سر زلزله چین خوب موضع گرفتی؟"! حزب برای ما این نیست. خوب موضع گرفتن (از نظرما) یعنی آیا این موضع به استراتژی سرنگونی جمهوری اسلامی منجر میشود یا نه؟ به این حرکت منجر میشود یا نه؟ نیروی بیشتری در ایران بسیج میکند یا نه؟ حزب را درست کردیم برای اینکه در عرصه قدرت سیاسی در یک گوشه این دنیا که به آن میگویند جامعه هفتاد میلیونی ایران، بورژوازی را بندازیم، طبقه کارگر را حاکم کنیم، و به این ترتیب مدلی بدهیم که همه دنیا بلند بشود.  برای اینکه کمونیسم دوباره مد بشود و در دستور بیاید.  هر حرکت ما رو به این است.

مثال مشخص همین امروز، جنگ غزه است. کسی که از موضع سنتی می آید میگوید علیه اسرائیل باید بایستی، و اگر این وسط علیه اسلام سیاسی صحبت کنید آب به آسیاب اسرائیل میریزید. من میگویم شما میخواهید دولت اسرائیل را سرنگون کنید؟ شما حزب کمونیست اسرائیل هستید؟ این اولین جواب سیاسی من است. چرا این حرف را میزنید؟ میخواهید دائره المعارف و جنگ مواضع تان رادیکال بماند؟ چون سی سال است همه فقط علیه اسرائیل حرف زده اند، و اسرائیل مثلا 1000 نفر در این جنگ کشته و حماس فقط 30 نفر، بنابر  این باید بیشتر علیه اسرائیل بود؟ اومانیسم تان گل کرده؟ موضع "رادیکال" میخواهید بگیرید؟ (چنین کسی) نمی بیند که از احمدی نژاد تا لاریجانی تا خاتمی سوار اسب "مرگ بر اسرائیل" شده اند، برای اینکه موقعیت خودشان را تثبیت کنند. و نمی بیند که آن جامعه تشنه این هست که یکی بیاید جواب بدهد و بگوید سالوس های درغگوی خیانتکار شما به اندازه اسرائیل محکوم هستید. حزبی که میخواهد بورژوازی را بیندازد و فقط نمی خواهد کلکسیون مواضع رادیکال درست کند، معیارش این هست. با این موضع فقط مرگ بر اسرائیل اگر من بروم در خیابان های تهران رژیم (اسلامی) می آید چهارپایه زیر پایم میگذارد (ولی) مردم با گوجه فرنگی و تخم مرغ توی کله ام میزنند. اگر سپاه پاسداران بالای سرشان نباشد! موضع شما چیست؟ چون تاریخا همیشه چپ علیه اسرائیل بوده است و آمریکا طرفدار اسرائیل است، اینجا  باید بروم بگویم علیه اسرائیل (باشید)؟ مثلا میخواهی مجموعه مواضع ات را مثلا رادیکال نگه دارید؟ و (چنین موضعی)  رادیکال هم نیست. تاکتیک سرنگونی رژیم (رایکالیسم است)،  به نظر من رادیکالیسم،  سیاسی است. رادیکالیسم،  فرقه ای و ایدئولوژیک نیست. ...

میخواهم بگویم (قدرت گیری سیاسی) یک شاخص است، بحث حزب و قدرت سیاسی و بحث حزب و قدرت دوگانه این شاخص را جلوی خود میگذارد. و از این سر نگاه میکند: رادیکالیسم برای من امری است سیاسی بعنوان یک حزب مدعی قدرت. اگر هرجا هر موضعی بگیریم چه در (سطح) دنیا و بین المللی و چه در ایران که من (حزب)  را با رژیم مخدوش کند. این قدرت دوگانه را یکجوری به یک سازش سر یک نقطه (با رژیم برساند). (بگویند) "سر اسرائیل اینها هردو بالاخره یک حرف را میزنند"! از صبح تا شب خامنه ای دارد به اسرائیل حمله میکند و ما هم حمله میکنیم. اینقدر هژمونی دست اسلامیون است که در همین تورنتو بخواهید به تظاهرات بروید نمی دانید چطور صف خودتان را از مسلمین جدا کنید. یک عالم زن محجبه و الله اکبر به آن تظاهرات می آید. در کانادا این (کنار اسلامی ها ایستادن) ارتجاعی است،  در ایران دیگر از ارتجاع گذشته است. در ایران رژیمی است! در ایران یعنی طرفداری از رژیم. کسی که اینرا نبیند از سیاست هیچی نفهمیده است. هیچی. و بهمین خاطر شاخص سرنگونی تعیین کننده است. در بحث حزب و قدرت دوگانه هم این تعیین کننده است."

(پرانتز ها را ما برای روشن تر شدن بحث شفاهی اضافه کرده ایم. تاکیدات نیز از ماست.)

 

خوب می بینید که موضوع بحث اهمیت شعار سرنگونی و رفتن برای تصرف قدرت سیاسی، در تعریف حزب است. نه جنایات اسرائیل و حماس و نه حتی بحث و اظهار نظر در ارتباط با جنگ اسرائیل در غزه.  بحث نقد جریانات چپ سنتی است که حزب برایشان یک مشت مرزبندی و موضع گیری است. از موضع سر "بحران اقتصادی" تا "اوباما" تا "زلزله چین" تا "قضیه حماس".  و "مثال مشخص همین امروز" این غیر سیاسی بودن و معطوف نبودن به قدرت در  نزد این چپ "جنگ غزه" است. و همه آن چه که در مورد این جنگ گفته میشود فقط و فقط از این زاویه است که نشان داده شود این چپ سنتی به "اومانیسم" متوسل میشود، در تعصبات چپ قدیم و "سنت ضد اسرائیلی گری" آن چنگ می اندازد، و عملا به دنبال شعار "مرگ بر اسرائیل" جمهوری اسلامی می افتد تا در عین حال نشان بدهد که "از سیاست هیچی نفهمیده" است. تا نشان بدهد به چپ و رادیکالیسم بی ربط است. تا عملا در کنار رژیم اسلامی قرار گیرد.  این کانتکس واقعی بحث حمید تقوایی است. (2) از اینجا دو نتیجه میتوان گرفت:

 

1)  کسی که حتی یک ذره به "حقیقت جویی" متعهد باشد میتواند ببیند که  بحث ابدا  سر لطمات و تلفات جنگ و جنایات اسرائیل و یا حماس نیست و  میتواند بروشنی متوجه بشود آن  "لیوان شکسته" و احساسات زورکی "یان کی مونی" در مورد انسانیت و "خونسردی" و غیره  که رحمان حسین زاده با جادوگری سعی کرده از آن دو جمله لت و پار کرده درآورد تا چه حد ریاکارانه که چه عرض کنم، چقدر مریض است.

 

2) بحث نه بر سر جنایات جنگ غزه که اتفاقا  بر سر جریاناتی مثل حزب متبوع رحمان حسین زاده است. حمید تقوایی دقیقا دارد همان اومانیسم نوع فیلم فارسی و آخوندی را نقد میکند که این چپ میکوشد موضع پرو اسلام سیاسی خود را پشت آن قائم بکند. می بینید که ایشان همان "گربه دزده" ضرب المثل است. فتوای "اومانیستی" رحمان حسین زاده  دقیقا برای پنهان کردن همان موضع سیاسی است که حمید تقوایی در مورد آن لب کلام را گفته است: "اگر در کانادا ارتجاعی است در تهران رژیمی است".  ایشان دقیقا میخواسته "کلکسیون اومانیسم" خود را تکمیل کند و الحق برگ تازه و بدیعی به آن افزوده است.

 

اومانیسم یا تعصبات اسلامی؟

 

اما این نکات هنوز همه چیز را راجع به این فتوا و شلنگ تخته انداختن در مورد اومانیسم آبکی و مبتذل بیان نمی کند. سوال این است که  این احساس حق بجانبی رحمان حسین زاده از کجا آمده است؟ چه چیز به او قوت قلب داد؟ بنظرم اینجا دیگر ما وارد موضوع معینی میشویم. رحمان حسین زاده به خیال خودش دو جمله "پرو اسرائیلی" پیدا کرده و پیش خود فکر کرده است که این دو جمله را مینویسم و بعد هم کمی "احساسات" خواننده را سر لیوان شکسته تحریک میکنم و  فتوای ارتداد حمید تقوایی از کمونیسم و اومانیسم و همه دار و دنیا را صادر میکنم. این آنچه بوده که  در پس عقل بزرگوار ایشان گذشته است.  این آن "احساساتی" بوده که نزد ایشان گل کرده و خود را در اومانیسم لیوانی بیان کرده است. شاید جوانترها که در محیط جمهوری اسلامی و ضدیت طبیعی با اسلام و تعصبات اسلامی و از جمله مخالفت طبیعی با تعصبات "ضد یهودیگری" و "ضد آمریکایی"  حکومت اسلامی بزرگ شده اند، متوجه نباشند که چپ سنتی در ایران آغشته به همین تعصبات بوده و هست.  چپ سنتی ایران هم خانواده جنبش ملی اسلامی بورژوازی ایران است. جناح چپ همان جنبش است.  طبق تعریف کل "رادیکالیسم" و "اومانیسم" و "کمونیسم" اش نهایتا  در ضد آمریکایی گری و ضد اسرائیل گری چپ ضد امپریالیست و البته جهانسومی و شرقی خلاصه میشود. لذا رحمان حسین که میدانیم در زروق شکسته شان با کلی مشکل و مساله روبروست شاید فکر کرده برای نجات خود و سرنشینان زورق به این ریسمان الهی دست ببرد. ما حتی احتیاج نداریم سراغ بقیه مواضع مششع حزب متبوع رحمان حسین زاده  برویم تا نشان دهیم پشت این ادعای مبتذل اومانیستی تحریک و به غلیان درآوردن  همین تعصبات ضد اسرائیلی گری کهنه چپ سنتی ایران خوابیده است. اگر در همین فتوا به این جملات دقت کنید فورا مقاصد اصلی بر ملا میشود:

 

بر خلاف علاقه حمید تقوایی ابدا بحث تحلیلی و نظری و تئوریک هم نیست. تئوری و تحلیل ردیف شده برای این اظهار نظر هر چه باشد، اگر باز هم حمید تقوایی و قلمزن پشت سرش مصطفی صابرکتابها در توجیه آن بنویسند، این موضع بویی از انسانیت و بویی از حقیقت نبرده است. به همین دلیل کسی که تعهد به انسانیت و حقیقت جویی معیارش باشد، غرق در توجیهات به اصطلاح "نظری" پشت سر این موضع نمیشود، همانطور که غرق در استدلالات و توجیهات موضع "دولت آمریکا و اسرائیل و جرج بوش و رایس و اولمرت وباراک" به بهانه حماس و اسلام سیاسی نمیشود.

 

حمید تقوایی در همان دو جمله ای که رحمان حسین زاده را یاد اومانیسم اش انداخته، گفته چون چپ تاریخا علیه اسرائیل بوده و حالا شما مثلا میخواهید "اومانیست" باشید چرا باید فقط علیه اسرائیل بود، چرا پرو حماس هستید؟ و رحمان حسین زاده میگوید "هر تئوری و تحلیلی" پشت این موضع باشد ارزشی ندارد و "بویی از انسانیت و حقیقت" نبرده است. چرا؟ چون همانطور که "موضع دولت آمریکا و اسرائیل و جرج بوش و رایس و اولمرت و باراک به بهانه حماس و اسلام سیاسی" توجیه است و بویی از انسانیت نبرده است. بجز آن اومانیسم تقلبی که بالاتر دیدیم، هیچ دلیل و استدلالی بیش از مقایسه استدلالات ما با بوش و رایش "به بهانه حماس و اسلام سیاسی"  را لازم ندانسته اند! بعبارت ساده ما گفته ایم  آقایان محترم مدعی چپ و  کمونیسم و اومانیسم، لطفا علیه همه جانیان این جنگ جنایتکارانه و ضد بشری از دولت اسرائیل تا حماس، از دول غربی تا اسلام سیاسی باشید، نه اینکه فقط علیه اسرائیل و در کنار اسلام سیاسی و حماس قرار بگیرید. ایشان به ما جواب میدهد حرف شما همانقدر برای من ارزش دارد و به حقیقت نزدیک است که حرف و مواضع و تئوری بوش و اسرائیل و اولمرت و غیره. چرا چون که هردوتا "بهانه" تان حماس و اسلام سیاسی است.  بعبارت دیگر ایشان فقط ایستادن در کنار حماس و اسلام سیاسی را موضعی میداند که "بوی حقیقت و انسانیت" از آن به مشام میرسد. حالت دیگری را نمی تواند تصور کند. موضع حزب ما  یعنی هم علیه دولت اسرائیل و همه علیه حماس بودن  برایش "وقیح" و "غیر انسانی" است و حتی به "استدلال" هم احتیاج ندارد. چون مثل ملت و خدا و سیمرغ نیازی به اثبات ندارد. "بدیهیات" است. در قلب و "احساسات" آدم جا دارد! به زبان آدمیزاد یعنی تعصب است.

 

اگر حتی نه یک کمونیست بلکه یک آدمی که دارد با چشم های خودش می بیند که چگونه نه فقط جان و زندگی مردم فلسطین بلکه اصلا کلا "مساله فلسطین" به وجه المشاجره این دو قطب ارتجاع تبدیل شده است و بگوید علیه هردو طرف باید باشید، رحمان حسین زاده میگوید شما که مثل بوش حرف میزنید! جالب است که این معادله فقط در یک حالت صادق است.  به کسی که فقط علیه اسرائیل و "صیهونیسم" حرف میزند نمی گوید شما مثل حماس و حزب الله و خامنه ای حرف میزنید. چون اینها برای او بخشی از "حقیقت" و "انسانیت" است. اما به ما که میگوییم علیه هردو طرف باشید فورا از بوش تا رایس و باراک را به دم ما  می بندد.  اگر خامنه ای و شریعتمداری سردبیر کیهان تهران اینطور علیه ما حرف بزند عادی است. بالاخره اینها دغده جنبش ارتجاعی شان یعنی اسلام سیاسی را دارند. طبیعی است اگر موضع ما را تحریف کند. طبیعی است اگر هر نوع حکم و فتوایی علیه حمید تقوایی صادر کند.  ولی وقتی رحمان حسین زاده میخواهد اینرا بگوید خیلی آسان نیست و  باید آنهمه خودش را به حقارت و نفهمی و پینه دوزی جملات بزند و دو جمله را از یکجا پیدا کند که نمی داند از کجا آمده  و به "بان کی مون" و "لیوان شکسته" و اومانیسم مبتذل و رقیق خود  وصل کند تا به ما بگوید حرف شما همان حرف بوش است. این است تمام ماجرای "اومانیسم" رحمان حسین زاده. همان تکیه بر ضد اسرائیلی گری و آنتی سمیتیزم چپ سنتی که مجبور است با یک اومانیسم آبکی ظاهر چپ و قابل دفاع به خود بدهد.

 

 اما این "اومانیسم"  برگ انجیری برای کسی نیست.  میدانید چرا؟ چون دنیا تغییر کرده است. اولا هم جنبشی های رحمان حسین زاده تا سرحد مرگ رمق این "اومانیسم" را  کشیده اند. به تبلیغات این چند هفته جمهوری اسلامی نگاه کنید و ببینید چگونه برای نجات خود به عواطف شریف و انسانی مردم بر علیه جنایات اسرائیل در غزه و دلسوزی برای وضعیت اسفبار مردم فلسطین متوسل میشود تا جنگ خود علیه "صهیونیسم و استکبار جهانی"  را به پیش ببرد و حماس و اسلام سیاسی را بعنوان نماینده مردم فلسطین و "مقاومت" جا بزند و موقعیت لرزان خود را بهبود بخشد. و مردم به آسانی می فهمند که با چه جانیانی طرف هستند. می فهمند که در کنار اولمرت و باراک و بوش، خامنه ای و شیخ نصرالله و بقیه جنایتکاران اسلامی قرار دارند. رحمان حسین زاده اینرا نمی تواند بفهمد و نه تنها نمی فهمد  که علیه حزب و حمید تقوایی که دارد این حرف مردم  را به روشنی در سیاست نمایندگی میکند فتوای "اومانیستی" صادر میکند. آیا ایشان خیلی دیر به این کاهدان "اومانیسم" نزده است؟

 

ثانیا، هیچ چپی در ایران نمی تواند موضع پرواسلامی و ضد اسرئیلی گری بگیرد و افشا نشود. اینجا ایران است، اروپا و آمریکا نیست که آن چپ مالیخویایی و ارتجاعی "ضد امپریالیستی"  هنوز بتواند علم "اتحاد با اسلام علیه امپریالیسم" بلند کند و  رسوا نشود. چپ ایران حزب کمونیست کارگری دارد، منصور حکمت دارد و این حمید تقوایی را دارد و صدها و هزاران کمونیستی که از ماجرای اشغال سفارت تا امروز عمق ارتجاع مواضع چپ "ضد امپریالیستی" را به چشم خود دیده اند. بخاطرش شلاق خورده اند، زندان رفته اند، عزیزانشان را از دست داده اند.  از دوره "سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید" تا به امروز ما داریم علیه همین موضع در اشکال و سایه روشن های گوناگونش می جنگیم.  برای مثال این موضعی که رحمان حسین زاده اینجا کوشیده تحت لوای فتوای عجولانه خود پنهان کند، قبلا بارها توسط حزب متبوع ایشان طرح شده است و توسط ما افشاء و رسوا شده است. افتضاح "حزب الله مقاومت است"، "حماس مهد کودک میسازد" را همه به خاطر دارند.  یا دیدیم که در جریان بالا گرفتن تهدید نظامی آمریکا، شعار "سرنگونی جمهوری اسلامی" از دستور حزب ایشان در خارج کشور کنار رفت و کلی کوشش کردند شعار "نه جنگ" را در دانشگاه مطرح کنند و رسوا شدند.  

 

این موضعی که حالا کوشیده چنین ناشیانه پشت "اومانیسم" پنهان شود، همان است که یک وقت با شعار "فروپاشی میشود و در دولت حجاریان شرکت کنیم" خویشاوندی خود را با جنبش اسلامی نشان میداد، وقتی دیگر با شعار "سوسیالیسم رم میدهد" و "چپ ضعیف است و راست دست بالا دارد" و "انقلاب سواری میکنید" و "سوسیالیزم بپاخیز فتو شاپ است" غریزه طبقاتی خود را به نمایش میگذاشت. حالا همان جریان فکر کرده است که بعد از موج جنایات وحشیانه هیات حاکمه و ارتش اسرائیل فرصتی فراهم شده است تا برای همان اهداف در بوق "اومانیسم" بدمد. همانطور که در دوره تهدید جنگ در بوق "دفاع از مدنیت" می دمید و جمهوری اسلامی را از زیر تیغ اعتراض مردم بدر میبرد.  دو جمله از حمید تقوایی که چپ را بخاطر ضد اسرائیلی گری پرواسلامی اش نقد میکند را خارج از متن می آورند با این امید که تعصبات  چپ ضد امپریالیست و آنتی سمیتیست پشت فتوای ایشان به حرکت درمی آید. می بینید که اومانیسم هم مثل همه موضوعات دیگر این دنیا تماما سیاسی است. کسی که در سیاست کنار اسلامی ها و حجاریان و جمهوری اسلامی می ایستد،  اومانیسم اش همین از کار در می آید که رحمان حسین زاده در این فتوا به نمایش گذارده است.

 

یک موخره شخصی!

 

بحث در مورد فتوای رحمان حسین زاده اینجا تمام است. اما از گل و گلابی که ایشان بسوی حزب کمونیست کارگری و کمونیسم و انسانیت و حمید تقوایی پاشیده اند، قطره ای هم  ظاهرا دامن مرا گرفته  که دلم میخواهد راجع به آن صحبت کنم. فرصتی است تا کمی از بحث جدی سیاسی فاصله بگیریم.  در مورد  مصطفی صابر "قلمزن" که رحمان حسین زاده به او لطف کرده  چند کلمه بگویم. دستکم شاید برای جوانترها سرگرم کننده باشد.

 

 "قلمزنی" سیاسی را از سال 58 شروع کردم. (قبل از آن در زمینه ادبیات کودک کمی کار کرده بودم که داستان دیگری است.)  اولین مطلب سیاسی که برای انتشار نوشتم اعلامیه فابریک بود. هیچ وقت احساس غرور از چاپ اولین اعلامیه ای که البته با کلی اصلاحات و دستکاری سایر رفقا منتشر شد را از خاطر نمی برم. خلاصه  با آن اعلامیه افتخار "قلمزنی" برای کارگران ذوب آهن  را یافتم. بعد از مدت کوتاهی و با رشد سریع تشکیلات اتحاد مبارزان کمونیست در اصفهان افتخار پیدا کردم که "قلمزن" کارگران کارخانه های نساجی اصفهان و همینطور فکر کنم پالایشگاه نفت اصفهان نیز باشم. البته همانوقت ها  اعلامیه های کمیته اصفهان اتحاد مبارزان کمونیست که من "قلمزن" آن بودم ولی رفقای متعدد و از جمله رفیق بسیار عزیزم حسن مقتدر که در سال 62 اعدام شد نقش زیادی در شکل گیری آن داشتند، گاه بردی  سراسری پیدا میکرد. از جمله یادم هست اعلامیه "ذوب آهن قتلگاه کارگران است" و "کارگران و جنگ" به اعلامیه های سراسری اتحاد مبارزان تبدیل شد و مورد استقبال قرار گرفت. این در نهایت مدیون این بود که ما در ذوب آهن میتوانستیم حرف دل کارگران را بشنویم و در اعلامیه هایمان منعکس کنیم. در سال 61 به کردستان رفتم و در آخرین شماره  "کارگر کمونیست"  ارگان اتحاد مبارزان کمونیست و باز برای کارگران قلم زدم. سال 62  (1983 میلادی) که حزب کمونیست تشکیل شد و  "صدای حزب کمونیست ایران" راه افتاد، من هم افتخار داشتم که یکی از "قلمزن" های آن باشم. عمده نوشته های من مربوط به اخبار و مسائل کارگری بود. یادم نمی رود که هزاران صفحه نوشتم اما فکر نکنم بیش از چند صد صفحه آن "اوکی" و از رادیو پخش شد. خیلی چیز در آن سالها آموختم.  تا سال 89 که به اروپا رفتم و حتی چند سال بعد (حدود 91 – 92) من همچنان عمدتا "قلمزن" کارگران بودم. در این سال به این نتیجه رسیدم که باید با خودم یک تعیین تکلیف اساسی کنم.  برای دو سه سال "قلمزنی" را کنار گذاشتم و بطور سیستماتیک مارکس خواندم. از مارکس مجددا به منصور حکمت و ارزش فوق العاده او برای کمونیسم  عصر حاضر رسیدم. یواش یواش به قلمزنی برگشتم و این بار کوشش کردم علاوه بر کارگران "قلمزن" جنبش زنان و عرصه های دیگر هم بشوم.  در جریان مباحثات درونی استعفاها (آوریل 99)  از جمله "قلمزن" های منصور حکمت و حزب  بودم.   بعد البته در کنار او "قلمزن" علیه دوم خرداد و  حجاریان و مدافعین آنها شدم. دوره ای که باز خیلی چیزها در زمینه "قلمزنی" آموختم همین دوره یکساله کار با منصور حکمت بود که آنوقت سردیبر انترناسیونال بود. بعد از مرگ منصور حکمت "قلمزن" جوانان شدم و به شهادت صفحات این نشریه در دفاع از مارکس و انگلس و لنین و منصور حکمت و مطرح کردن آنها برای نسل جوان کمونیست و ضمن پرداختن به موضوعات متفاوتی "قلمزنی"  کرده ام. "قلمزنی" برای حمید تقوایی  بعد از مرگ منصور حکمت و در مقابله با کسانی شروع شد که میخواستند حزب را دنبال دولت نوع  حجاریان و یا بدتر از آن محفل نوید بشارت ببرند و حمید تقوایی محکم تر و روشن تر از هر کسی دیگری مقابل آنها ایستاد و سکان حزب را به دست گرفت.

 

اینها را نوشتم تا بگویم به هر گوشه این تاریخ افتخار میکنم. هنوز هم تلاش میکنم همان روحیه موقعه نوشتن اولین اعلامیه برای کارگران ذوب آهن را حفظ کنم. در ضمن  حتما اشتباه و لغزش داشته ام اما هیچ گاه در عمرم یک کلمه به نفع خمینی ننوشتم و یا توهمی نسبت به او یا هیچ ملا و بورژوایی بر نیانگیختم، یک کلمه  در دفاع از پوپولیستها و  علیه اتحاد مبارزان کمونیست و منصور حکمت ننوشتم، هیچ گاه به منصور حکمت نگفتم "روشنفکر" و نظیر این، هیچ گاه  برای "سوسیالیسم مردم را رم میدهد" قلم نزدم و "قلمزن" کسانی که از شیخ نصراله و حزب الله و حماس و حجاریان صراحتا یا غیر مستقیم دفاع کردند،  نشدم. همواره "قلمزن" حزب و انقلاب و سوسیالیسم همین امروز بودم. خود را مدیون رفقای زیادی میدانم که خیلی چیزها  و از جمله قلمزنی را به من  یاد دادند اشتباهاتم را متذکر شدند و هنوز هم ادامه دارد. و الان هم مشتاقانه منتظر نقد و نظر شما هستم!  

 

فتوای رحمان حسین زاده انگیزه ای شد که یکبار هم بعنوان "قلمزن" بخودم نگاه کنم. ولی به یاد او می آورم که در دوره  مباحثات با "جنبش بلند کردن پرچم دوم خرداد در حزب کمونیست کارگری" درست مثل همین فتوای رحمان حسین زاده "کتاب نوشتن" و "قلمزدن" و جرم و متلک و لقبی منفی محسوب میشد.  ولی قلمزنی  هم مثل اومانیسم مساله ای سیاسی است. مهم این است که برای کدام طبقه و کدام سیاست و کدام حزب قلم میزنید.

 

----------------

زیر نویسها:

1) چند نفر از رفقا جواب های تیز و دندان شکنی به فتوای رحمان حسین زاده داده اند که در سایت روزنه موجود است. از جمله رفیق مرتضی فاتح نکته جالبی را به ایشان متذکر شده است: "در مورد کادرها واعضائ حزب هم نگران نباشید، ما هر کسی را که بخواهد سر سوزنی از پرنسیپ های کمونیستی، انسانی ورادیکال حزب کوتاه بیاید، در هر پست حزبی، تحمل نخواهیم کرد، شما که تجربه اش را دارید، به ما اعتماد کنید. "

 

2) این هم تکه دیگری از بحث حمید تقوایی است که موضوع را روشن بیان میکند. این بخش در اصل سخنرانی او در انجمن مارکس آمده است، اما بخش هایی که بالاتر آوردیم و آن دو جمله از آن جراحی شده در بخش سوال و جواب آمده و در واقع در جهت توضیح بیشتر این تکه از بحث اصلی است:

 

"من میخواهم بگویم یک حزبی که 30 سال جنگیده، بقول منصور حکمت جنگ نظامی کرده، جنگ مخفی کرده، مبارزه علنی کرده، خارج کشور را روی سرش گذاشته، علیه دنیای بعد از یازده سپتامبر ایستاده، علیه دنیای بعد از فروپاشی دیوار برلین ایستاده، علیه دوقطب تروریستی ایستاده، علیه حجاب ایستاده، علیه استثمار و علیه بی حقوقی کارگر و در اعتصاب واحد و اعتصاب کیان تایر و هفت تپه و شرکت نفت و غیره حضور بهم رسانده، یک چنین حزبی است که در ثمره این 30 سال کارش میتواند بگوید من پای قدرت دوگانه ام.  من یک پای قدرتم. من بدیل (قدرت) سیاسی ام. هرمارکسیستی که لنین را خوانده و دنیا را خوب میشناسد نمی تواند خوابنما بشود و بگوید من بدیل قدرت سیاسی ام. شما باید امکان دسترسی به جامعه را داشته باشید، شما باید در سابقه تان باشد، شما باید تبلور این 30 سال مبارزه در همه این عرصه ها باشید تا الان بگویید من نتیجه و تبلور اجتماعی و قدم نهایی ام این است که بدیل این حکومت هستم. منی که وقتی شما به "آیت الله خمینی" قسم میخوردید اطلاعیه "عیدی 13 ماده ای خمینی به کارتر" (اتحاد مبارزان کمونیست سال 58) را نوشتم،  من بدیل حکومت هستم. منی که وقتی شما زیر عبای خاتمی سینه میزدید گفتم دوم خرداد سگ زرد برادر شغال است و باید کنار برود و حالا شما به این نتیجه رسیده اید،  منی که آنوقت شما به این نتیجه نرسیده بودید این را گفتم، من رهبر شما هستم. من بدیل حکومت هستم. و همین الان، ای چپهای دنیا که رفته اید در جبهه حزب الله و حماس و علیه اسرائیل، منی که میگویم مرگ بر هر دو قطب، من بدیل حکومت ام. در جامعه ایران این موضع (پرو حماسی) دهشاهی نمی ارزد. در مقاله اخیرم نیز نوشته ام، مردم هرجا این حب را قوت بدهند مردم ایران نمی دهند که باید فقط علیه اسرائیل ایستاد. مردم ایران علیه هردو طرف اند و حتی بیشتر علیه آنطرف (حماس) اند، چون جمهوری اسلامی را دیده اند. ضد آمریکایی گری و ضد اسرائیل گری نوع مذهبی را دیده اند. صابون اینها به تن شان خورده است. و قبولشان ندارند. منی که میگویم در این جنگ همانقدر حماس و حزب الله و اسلام سیاسی جانی است که اسرائیل، جامعه ایران میگوید من تورا انتخاب میکنم."

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 4:15 توسط سعید ولدبیگی |