تبليغاتX
سخن روز

دو هفته گذشته بی تابانه در انتظار رسیدن به نکته شماره 6 منقد فاضل مان بودم. (1) موضوع این "نکته" جالب است. ما و بلشویکها. حزب کمونیست کارگری و بلشویکها. رابطه این دو پدیده چیست؟ آیا قابل قیاس اند؟ چرا رجوع به بلشویکها و لنین؟ آنها مال دوره ماشین دودی و تلگراف بودند، الان عصر انقلاب اطلاعات و کامپیوتر و اینترنت و ساتلایت است، این قیاس چه مبنا و چه خاصیتی دارد؟   اینجا فرصتی است تا قدری به اینها بپردازیم.  

 

البته نحوه ای هم که منقد ما "نکته" خویش را طرح کرده  چاشنی بحث است. چاشنی که چه عرض کنم. گاه بسیار ملالت آور هم هست.   در دنیای مارکسیسم نقل قولی ایشان، نقل قول ها همه چیز اند. عین مذهبی ها. خارج از متن، خارج از مکان و زمان، مشتی کلمات و عبارات مقدس  که  فقط برای مرعوب کردن و از میدان بدر کردن طرف شکاک و یا مرتد خود طرح میشود:  شیطان اینرا گفت، اما خداوند اینرا فرمود. حمید تقوایی اینرا گفت اما منصور حکمت آنرا گفت. یک دنیای عجیب که البته موعظه گر ما همواره  با چهاردست و پای "نه نمی شه"، "نکنید"، "ضعیف هستیم"، "خود حکمت گفت اینطور نیست"  و نظیر این بر کره خاکی فرود می آید.  منصور حکمت را به پیغمبری پر از ابهام و ناتوان تبدیل می کند تا خود را سرایدار این  امامزاده مارکسیسم دندان کشیده و هپروتی کنند. و اینهمه  برای چه؟  برای اینکه به خیال خودشان بگویند شما را چه به قدرت دوگانه.  یک جمله از حمید تقوایی آورده و چند جمله از منصور حکمت در رد آن یک جمله نازل فرموده  و موضع سطحی و انفعالی خود را به منصور حکمت قالب کرده و صحنه را هم طوری چیده که خواننده کم دقت متوجه نشود و بعد بابت اینهمه چنان فیس و افاده فاضلانه و البته ساده لوحانه ای به خرج داده  که آدمی بین حیرت و قهقه دچار مشکل انتخاب میشود.

 

ورای مکتب فرانکفورت!

 

"نکته" ایشان را به دقت بخوانید:

" ۶- "ما امروز خیلی قویتر از بلشویکها در آن دوره هستیم". منصور حکمت اين بحث را يکبار به شکل ديگرى مطرح کرد اما بلافاصله تاکيد کرد که موانع بيشترى در مقابل ماست. فاتح شيخ يکبار اين نکته را در سمينار کورش مدرسى در لندن طرح کرد و پاسخ منصور حکمت اينبود که خير اينطور نيست. اينهم گوشه اى از پاسخ منصور حکمت:

"به نظر من قدرت بلشويکها براى اينکه در محيط خودشان و در دنيا تأثير بگذارند خيلى بيشتر بود، براى اينکه جهان آن آمادگى را براى مقابله با آنها نداشت. يک ارتش در مقابلشان قرار داشت با تفنگهاى سرپر، بدون سازمانهاى جاسوسى، بدون ميديا و بدون تجربه دمکراسى پارلمانى که بتواند عليه آنها حرف بزند، بدون بورژوازى ‌اى که آنتى کمونيسم را به يک هنر ارتقا داده باشد. بلشويکها بدون همه اينها زدند و قدرت را گرفتند و در جريانى احتمالا چيزى شبيه به زاپاتا. يعنى طرف مقابل آنها فکر ميکردند که لنين و رفقايش چيزى شبيه به زاپاتا در مکزيک‌اند. هر کسى از قدرت بلشويکها يک تفسيرى داشت، براى کسى که در انگلستان نشسته است انقلاب بلشويکى شبيه به يک انقلاب مشروطيت است، انقلابى بورژوا دموکراتيک که در انقلاب مشروطيت ايران هم اتفاق افتاده است. طرف مقابل بلشويکها، آمادگى نداشت و اينها زدند و گرفتند. ولى به نسبت ما، موقعيت ما از بلشويکها خيلى پائين‌تر است به خاطر اينکه طرف مقابل بينهايت آماده و سازمانيافته است. از پيش جواب ما را دارد و از پيش طرح دارد که با قدرت‌گيرى سازمانهاى کمونيستى چه بايد بکند."

و اين بحث مربوط به حزب کمونيست کارگرى پر افتخار دوره منصور حکمت است و نه امروز. "

 

می بینید؟ منصور حکمت بدجوری جواب حمید تقوایی را داده است، نه؟  اما عجله نکنید. بعدا ما نشان خواهیم دید که در پس این پینه دوزی نقل قول های خارج از متن،  شخص دیگری قرار دارد. منقد محترم ما.  با قدری دقت در این دعانویسی پست مدرنی چیزهای عجیبی را متوجه خواهید شد. حتی اگر از آن اخلاق پهلوانی دفعه قبل چیزی باقی باشد عرق شرم بر پیشانی منقد ما خواهد نشست.

 

حمید تقوایی گفته است: ما امروز خیلی قویتر از بلشویکهای در آن دروه هستیم. چرا اینرا گفته و در چه متنی گفته فعلا بماند. بالاخره این را گفته است. بعد  "منصور حکمت این بحث (یعنی همین بحث تقوایی) را یکبار به شکل دیگری مطرح کرد". منصور حکمت کجا مطرح کرد؟ به چه شکل دیگری؟  و مهمتر چرا اصلا مطرح کرد؟ این سوالات هم فعلا روشن نیست. ولی مهم این است: "اما بلافاصله تاکید کرد که موانع بیشتری در مقابل ماست". جدا؟ بلافاصله تاکید کرد؟  میخواهید بفرمایید احیانا منصور حکمت یک حرفی شبیه این  زده که ما از بلشویکها قوی تریم اما فورا گفته موانع بیشتری سر راه ماست؟  پس چرا اصلا گفته است ما قویتریم تا "بلافاصله" بگوید موانع بیشتری جلوی ماست!؟ چه نتیجه ای میخواسته بگیرد؟  مگر خدای نکرده منصور حکمت هم مانند این منقد ما در "برزخ بین خواب و بیداری" گرفتار بوده است؟  اینها هم معلوم نیست. در جملات بعدی منقد ماست که تازه معلوم میشود این صغرا کبرا برای چیست. میفرمایند "فاتح شیخ یکبار این نکته را طرح کرد". کدام نکته؟  اینکه از بلشویکها قوی تریم؟  اینکه موانع بیشتری در مقابل ما هست؟ یا هردو؟  خیلی روشن است که منظور منقد ما از "این نکته" باید "از بلشویکها قویتریم" باشد. چرا؟ چون بلافاصله و خیلی عالمانه میگوید "و پاسخ منصور حکمت این بود که خیر اینطور نیست". چه چیز "خیر اینطور نیست"؟  "خیر اینطور نیست" ی که جناب پهلوان ما به منصور حکمت می بندد نمی تواند به "موانع بیشتر" و یا "ما قویتریم اما موانع بیشتر داریم" برگردد. فقط میتواند به "ما از بلشویکهای آن دوره قویتریم" و به حرف حمید تقوایی برگردد.  و بعد هم مظفرانه در تایید این صنایع بدیعه میفرماید "اینهم گوشه ای از پاسخ منصور حکمت". و وقتی "گوشه" را که میخوانیم می بینیم که بله و بدجوری هم منصور حکمت گفته است موقعیت ما به نسبت بلشویکها خیلی پایینتر است. بورژوازی دوره ما قوی است و جواب ما را دارد و غیره. و خواننده باید نتیجه بگیرد که  حمید تقوایی عجب حرف نامربوطی زده که در بحث حزب و قدرت دوگانه گفته ما از بلشویکها قویتریم. حالا منصور حکمت یک جایی یک حرفی زده و فورا درستش کرده و بالاخره هم در یک "گوشه" ای که گفته "خیر اینطور نیست". اما این حمید تقوایی این کار را هم نکرده است.  

 

آدم یاد این صحنه های کشتی های نمایشی تلویزیون می افتد که معمولا یک آدم تنومند و قوی با یک آدم نحیف روبرو میشود؛ و ما همه میدانیم که برنده کیست و قهرمان کدام است و میدانیم که همه داستان هم ساختگی است.  اما سازندگان این شو انتظار دارند که ما مثل وحشی ها بنشینیم و از این صحنه های زد و خورد "لذت" ببریم و "سرگرم" بشویم. این شده است سیاست نزد این دوستان ما. این شده است مارکسیسم  و منصور حکمت و حمید تقوایی و لنین و بلشویکها و حزب کمونیست کارگری. آیا به این دوستان کریدیت نداده بودم  وقتی عالم ایشان را  با فضا های بوف کور مقایسه کرده بودم؟  

 

به همین راحتی منصور حکمت در بهترین حالت تبدیل شده است به کسی که یک وقتی یک حرفی زد و اما فورا گفته نه موانع سر راه ما خیلی زیاد است و بورژوازی جواب ما را دارد. و این منصور حکمت برای چه منظوری خلق شده است؟ برای اینکه منقد ما نگاهی فیلسوفانه  بیندازد و  بگویید:  مگر نمی بینید منصور حکمت هم گفت ولش کن بابا! مگر نمی بینید منصور حکمت هم گفت موقعیت ما از بلشویکها خیلی پایینتر است. تازه منصور حکمت که این حرفها را برای حزب پرافتخار دوره خودش میزد. الان که شما ول معطل اید. شما را چه به قدرت دوگانه! شما را چه به مقایسه با بلشویکها! بفرما اینهم یک نقل قول!  

 

ما تا حالا دوست داشتیم فکر کنیم منقد ما یک پهلوان است. اما حالا می بینیم که او خنزرپنزری نقل قول باز کرده است. و تازه کم فروشی هم میکند.  گرچه اینها ناخواسته باشد و از سر غرور اینکه ایشان گویا علامه مارکسیسم هستند صورت گرفته باشد، اما نتیجه یکی است. برای اینکه به خیال خودش بحث "حزب و قدرت دوگانه" حمید تقوایی و مقایسه با بلشویکها را جواب داده باشد چنین بلایی هم سر منصور حکمت و هم سر بحث او در مورد  قیاس ما با بلشویکها آورده است. موضع انفعالی و حاشیه نشینی و "نه نمی شه" خود را به منصور حکمت نسبت داده و ناسلامتی برایمان مستندش هم کرده است. آیا این بدتر از فروختن منصور حکمت به مکتب فرانکفورت نیست؟  

 

حکمت: قیاس با بلشویکها

 

تا آنجا که من میدانم بحث مقایسه ما با بلشویکها  را منصور حکمت در یک سخنرانی پرشور در توضیح "قطعنامه در باره اوضاع سیاسی و موقعیت حزب کمونیست کارگری" در کنگره سوم مطرح کرد. اشاره منقد ما به این که منصور حکمت یکبار "به شکل دیگری" مطرح کرد اما "بلافاصله تاکید کرد موانع پیشروی ما بیشتر است" باید همین سخنرانی باشد. یکی از بهترین سخنرانی های تمام زندگی سیاسی منصور حکمت.  که بعد متن آن را در نشریه انترناسیونال چاپ کرد.   نکته محوری آن سخنرانی در مورد این است که چطور فرصتی برای حزب کمونیست کارگری فراهم آمده است که برای قدرت گیری، برای تبدیل شدن به یک قدرت سیاسی و برای تصرف قدرت برود. (جالب است که منصور حکمت آنجا از همین ترم "قدرت دوگانه" هم استفاده میکند.) اما کجا به مقایسه بلشویکها و ما می پردازد؟  جایی در متن پاسخگویی به صف "نه نمی شه" ها و "مبصران اجتماعی" که به ما میگویند اغراق میکنید،  چنین میگوید:  

 

"کسانيکه ميگويند اغراق ميکنيد، دروغ ميگوئيد، خيلى خودتان را بزرگ ميبينيد، ميدانيد چه خطاى متدولوژيک جالبى را دارند مرتکب ميشوند؟ ما را با حزب بلشويک بعد از پيروزى مقايسه ميکنند. لطفا ما را با حزب بلشويک قبل از پيروزى مقايسه کنيد. با حزب بلشويک ١٩١٤ مقايسه کنيد، يا ١٩١٥ يا حتى ١٩١٦! قدرتشان کجا با ما قابل مقايسه بود؟ بلشويکها کجاى نقشه روسيه بودند؟ ما در مقايسه با حزب بلشويک قبل از پيروزى، قبل از فوريه بسيار پديده عينى تر، مطرح تر، اجتماعى تر، سرخط تر و آماده ترى هستيم..." (سخنرانی: اوضاع سیاسی و موقعیت ویژه حزب کمونیست کارگری، تاکیدات از ما)

 

این چیزی است که حکمت گفته است. حتی از حمید تقوایی هم پر حرارت تر میگوید که ما از بلشویکهای "قبل از پیروزی" قویتر هستیم. منقد نقل قولی ما این را با "یک بار به شکل دیگری مطرح کرد" برگزار کرده است. (که تازه "بلافاصله تاکید کرد موانع پیشروی ما بیشتر است"!)  ولی خواننده ای که حالا میفهمد منصور حکمت این حرف را با چنین قدرت و اعتماد به نفسی آنهم در کنگره حزبی و در نشریه حزبی گفته و بعد می بیند که در حاشیه یک سخنرانی در انجمن مارکس پاسخ داده که "خیر اینطور نیست"، پیش خود چه فکر میکند؟   فکر نمی کند این منصور حکمت هربار بسته به اوضاع و یا هیجانات خودش یک چیزی می گفته است؟ دستکم فکر نمی کند این منصور حکمت بعدا موضعش عوض شده است؟

 

منقد ما اینجا حتما برمی آشوبد که:  مگر نمی بینید که من گفته ام "بلافاصله تاکید کرد که موانع بیشتری بر سر راه ما هست"، یعنی گفت که ما از بلشویکها قوی تریم اما در عین حال گفته موانع بیشتری به نسبت آنها در سر راهمان هست. پس خواننده من میفهمد که منصور حکمت همیشه موضع اش همین بود.

 

در مقابل این اعتراض منقد منصف میگوییم  دوست عزیز بعد به این میرسم که منصور حکمت در آن سخنرانی در ادامه چه گفت. خواهید دید حرفهای او  در کنگره سوم هم با روایت شما نمی خواند. بعلاوه نشان خواهیم داد که منصور حکمت و کلا مارکسیسم چیزی بیش از نقل قول بافی است.  فعلا میخواهیم بدانیم شما که برای آب خوردن هم نقل قول می آورید چرا فقط "گوشه" ای از پاسخ منصور حکمت در حاشیه سخنرانی کوروش مدرسی در انجمن مارکس را آورده اید؟ چرا  گوشه دیگر پاسخ او را نیاوردید؟ بعلاوه چرا نوشتید "فاتح شیخ این نکته را مطرح کرد و پاسخ منصور حکمت این بود که خیر اینطور نیست"؟ کی منصور حکمت مثل شما باد در غبغب انداخت و گفت که "خیر اینطور نیست"؟ به چه چیز گفت "خیر اینطور نیست"؟ چرا حتی در نقل صحبت های او در انجمن مارکس کم فروشی فرمودید؟  شما که میدانستید منصور حکمت در همان انجمن مارکس قبل از آنکه حرفهای نقل شده از جانب شما را بگوید،  اینها را گفته بود:

 

"ببينيد الان تيم فوتبال برق شيراز تيم منچستر يونايتد سال ١٩٥٦ را ٥ هيچ ميزند، در اين شکى نيست. در نتيجه اينکه ما از بلشويکها جلوتر باشيم، بخودى خود چیزی در مورد وزنه ما در جهان امروز نشان نميدهد. چون طرف مقابل (ما) صد مرتبه از موانعى که جلو آنها (بلشویکها)  قرار داشته است، قوي‌تر است. در نتيجه لنين و رفقايش شانسى داشتند که در حالى که جهان بورژوایی  براى مقابله با پدیده کمونيسم آماده نبود، يک فرصت تاريخى بدست آوردند و قدرت را گرفتند. از آن به بعد (مثلا) چيني‌ها که خواستند همان کار را انجام بدهند، همان تیپ آدم ها اگر خواستند در چین این کار را بکنند کارشان به مراتب سخت‌تر بود. ما ممکن است خيلى روشن‌تر و بهتر ببينيم، تجربه تاريخى را داريم، از نظر سازمانى از بلشويکها در سال ١٩١٧ قوي‌تر هستيم، در ايران به نسبت بلشويکها در روسيه شناخته شده‌ترهستيم. چون بحث بلشويکها به دو پايتخت، سن پترزبورگ و مسکو، محدود بوده است و کسى از نفوذشان در مثلا آستراخان حرفى نميزند. در نتيجه سؤال اصلى اين است که قوي‌تر بودن به نسبت بلشويکها، در کانتکست و متن دنياى امروز به کجا منتهى ميشود؟" (تاکیدات از ما)

 

اگر خواننده دقت کند می بیند که منصور حکمت تقریبا همان چیزهایی را که در سخنرانی کنگره سوم مطرح کرد اینجا به زبان دیگر تکرار کرده است. "ما از بلشویکها جلوتریم"، "خیلی روشنتریم"، "از نظر سازمانی قویتریم"، "شناخته شده تریم". منقد ما این "گوشه" دیگر که  درست قبل از آن "گوشه" دیگر بیان شده بود را نیاورده بود که بخیال خودش محکم جواب "ما از بلشویکها قویتریم" حمید تقوایی و بحث قدرت دوگانه را بدهد. پس این ماجرای "خیر اینطور نیست" چنانکه می بینید قدری آبکی از کار درآمد.  ولی مشکل منقد ما حتی از این عمیقتر است.

 

ایشان حتی متوجه نیست که بحث حکمت چه در همین انجمن مارکس و چه در کنگره سوم قیاس موقعیت ما و بلشویکها نیست.  بعبارت دیگر منقد باهوش حتی متوجه نشده است که چرا بقال شده است.  به سوال آخر پاراگراف بالا دقت کنید. منصور حکمت دارد میگوید "در نتیجه سوال اصلی این است که قوی تر بودن (ما)  به نسبت بلشویکها (که برای منصور حکمت فرض است)، در کانتکست و متن دنیای امروز به کجا منتهی میشود؟"  یعنی همه آن پاراگرافی که بعد از این سوال آمده و  منقد ما بعنوان "گوشه" حرفهای منصور حکمت به "خیر اینطور نیست" عالمانه و خیلی قاطع خودشان پینه دوری کرده بود و  در مقابل حمید تقوایی که گفته "ما از بلشویکها قویتریم" قرار داده بود،  در واقع تماما در پاسخ به نکته دیگری طرح شده است. آن عبارات نقل شده از حکمت حتی برای این نیست که بگوید بله "موانع پیشروی ما خیلی بیشتر است". یعنی آنطور که نقال با انصاف ما صحنه را چیده است. چیزی به مراتب عمیق تر و واقعی تر اینجا مد نظر است. منصور حکمت با فرض قوی تر بودن ما از بلشویکهای آن دوره دارد میگوید  باید توجه کرد که قویتر بودن ما از بلشویکها در متن دنیای امروز به چه منتهی میشود. به عبارت دیگر او ابدا از پیش "خیر اینطور نیست" منقد محترم را نتیجه نگرفته است. او دارد توجه را به چیز دیگری جلب میکند که بعدا به آن خواهیم رسید.

 

ممکن است منقد ما اخلاق پهلوانی اش گل کند و  بگوید:

بیخشید،  آن داستان "فاتح شیخ این نکته را گفت و منصور حکمت گفت خیر اینطور نیست" را قلم بگیرید. اشتباه لپی بود.  نادقیق است، دچار هیجانات  بودم و غیره.  اما اصل حرف من سرجایش است. منصور حکمت و حمید تقوایی هردو در این که حککا از بلشویکها قویتراست متفق اند. من هم یکجوری اینرا گفته ام.  اما تفاوت از آنجا شروع میشود که این  دو درک های متفاوت از کانتکست اوضاع کنونی دارند. فاکت قوی تر بودن حککا به نسبت دوره بلشویکها را بطور متفاوتی تفسیر میکنند.

 

اگر منقد ما اینرا بگوید تازه آنوقت از بحث مبتذل و بقالی قبلی که فاتح اینرا گفت و حکمت گفت خیر اینطور نیست یک پله بالاتر می آید. که جای خوشبختی است.  اما فقط یک پله و  همچنان در یک موضع سطحی و انفعالی باقی میماند.  کسی که سراغ  نوشته های منصور حکمت میرود تا آیه بیاورد که  قدرت دوگانه حرف است و قویتر بودن ما از بلشویکها حکایت است، طبیعی است که باید در سطح بماند. از منصور حکمت نمی توان چنین موضعی درآورد.

 

اینجاست که باید به این بپردازیم که چرا بحث مقایسه با بلشویکها برای ما مطرح میشود و جایگاه آن کدام است.

 

فرصت تاریخی و لنین

 

وقتی  منصور حکمت بحث مقایسه ما با بلشویکها و لنین را مطرح میکند (چه در بحث کنگره و چه در انجمن مارکس)  دروهله اول دنبال سنجش طول و عرض تشکیلات ما و مقایسه آن با بلشویکها، و یا اندازه گیری نفوذ اجتماعی ما و بلشویکها نیست. حتی در وهله اول دنبال این هم نیست که تفاوت بورژوازی زمان ما و زمان بلشویکها را مورد بررسی قرار دهد. این وجوه  البته به جای خود مهم اند و در بحث وارد میشود، اما  موضوع مهمتر و متفاوتی قبل از اینها مطرح است. مساله سر آن "یک فرصت تاریخی"  و دیدن آن است. نکته اینجاست که این فرصت تاریخی مقابل حزب کمونیست کارگری فراهم شده است. این مشابهت وضعیت ما بلشویکها است. این پایه اصلی در قیاس ما و بلشویکهاست.  باید این فرصت را دید و  از آن استفاده کرد. آیا ما میخواهیم مثل بلشویکها از آن فرصت تاریخی استفاده کنیم یا نه؟ لنین و بلشویکها اینجا و اساسا از این سر برای ما مهم میشود. مقایسه با بلشویکها هم از اینجا شروع میشود. سوالی که خود بخود طرح میشود این است:  اگر بلشویکها توانستند چرا ما نتوانیم؟ بخصوص اگر ما قویتریم دیگر چرا نباید مثل بلشویکها رفتار کنیم؟  رجوع به بلشویکها و تاکید بر این فاکت که ما از آنها قوی تریم اساسا برای قانع کردن صفوف حزب و جواب دادن به مبصران اجتماعی و قبیله نه نمی شه هاست. برای این است که نیرو بسیج کند که  ما باید از این فرصت استفاده کنیم. دارد متد برخورد را تعریف میکند.  که ما باید مثل لنین و بلشویکها عمل کنیم.

 

 اگر کل بحث منصور حکمت در آن جلسه انجمن مارکس را بخوانید (منظور هر سه نوبت صحبت های اوست که در این شماره تمام آنرا چاپ کرده ایم) خواهید دید که نکته اصلی او در باره لنین و رجوع به لنین همانا  متد لنینی برخورد به اوضاع است. قیاس آنها با ما و یا قیاس دوره آنها با دوره ما،  موضوعی دیگر و راستش فرعی تر است. نکته او این است که لنین مثل اسپارتاکوس میگوید من میخواهم برده داری را لغو کنم و قیام میکند. اول تصمیم اش را میگیرد و بعد به شرایط نگاه میکند ببیند آیا زمینه پیروزی اش هست یا نه. وقتی منصور حکمت میگوید  "سوال اصلی این است که قویتر بودن ما از بلشویکها در کانتکست دنیای امروز به کجا منتهی میشود" دارد از این صحبت میکند که آیا شرایط  یعنی دنیای امروز برای قیام ما، قیام نوع لنینی آماده است یا نه؟ آیا قوی تر بودن نسبی ما در کانتکست دنیای امروز باید به همان تصمیم بلشویکها و لنین منجر شود؟  آیا ما هم اجازه داریم که به نمایندگی از بردگان زمان خودمان برای لغو بردگی و برای تصرف قدرت قیام کنیم؟    و منصور حکمت تردید ندارد که به این سوال جواب مثبت بدهد. بارها و بارها به این سوال جواب مثبت داده است. در همان کامنت های حاشیه جلسه انجمن مارکس هم دارد با طرح سوال هایش همین نکته را طرح میکند.  در نوبت آخر صحبتش حتی اشارات خیلی صریح و روشنی دارد که چطور در اوضاع ایران مساله ای که جلوی لنین  بود یکبار دیگر جلوی ما مطرح میشود. میگوید چطور خط منشویکی دوره لنین حالا در چپ های دوم خردادی جلوی ما قرار گرفته است و ما باید مراقب باشیم که مثل لنین دوره خودمان برخورد کنیم. در سخنرانی کنگره سوم هم بر همین نکته تاکید دارد: ما باید برویم و مثل لنین به قدرت دست ببریم.   این نکته اصلی در قیاس ما و بلشویکهاست. برای کسی که منصور حکمت یک سری نقل قول باشد تا در بهترین حالت امامزاده منشویکی حول آن درست کند، فهم این شاید دشوار باشد. برای کسی که میخواهد یک چیزی برای مقابله با بحث قدرت دوگانه حمید تقوایی پیدا کند فهم آن قطعا ناممکن است. اما چه در بحث انجمن مارکس و چه در بحث کنگره سوم اتفاقا نکته اصلی منصور حکمت همانا دیدن این فرصت تاریخی و رجوع به "وجه اسپارتاکوسی لنین" است.

 

اگر در همین نقل قولی که بالاتر از سخنرانی کنگره سوم  آوردیم دقت کنید می بینید که او دارد به "خطای متدلوژیک" صف منتقدین ما اشاره میکند. میگوید ما را با بلشویکهای قبل از قدرت مقایسه کنید. در واقع دارد میگوید که مساله اساسی گرفتن قدرت و رفتن برای قدرت است. ما آمادگی بیشتری به نسبت بلشویکهای قبل از قدرت داریم چرا برای قدرت نرویم؟ میگوید آنها ضعیفتر بودند و پیروز شدند چرا ما نشویم؟ این نکته اصلی بحث قیاس با بلشویکهاست.  اینکه چقدر موفق میشویم موضوعی کاملا متفاوتی است. در همان سخنرانی منصور حکمت اتفاقا بارها تردید میکند که ممکن است موفق نشویم. به موانع بیشمار اشاره میکند (و البته جواب هم میدهد).  اما صد بار تاکید دارد که نباید این فرصت تاریخی را از دست دهیم. چرا؟ چون حتی  تشخیص اینکه موانع سر راه ما چیست و با آن چه باید بکنیم را وقتی میتوانیم بدرستی حل و فصل کنیم که اول تصمیم مان را بگیریم که برای قدرت برویم. بدون این اراده و بدون این تصمیم حتی صحبتی هم از پیدا کردن راه حل نمی تواند باشد. کسی که تصمیم گرفته است منشویک باشد، چپ دوم خردادی باشد یکجور موانع را می بیند و آنها را  جلوه میدهد و  کسی که مثل لنین میخواهد رهبر و سازمانده قیام بردگان دوره خودش باشد جور دیگری موانع را می بیند و جواب میدهد. این جوهر بحث قیاس ما با بلشویکها است. نه اینکه "موانع پیشروی ما بیشتر است". این یک برداشت اولترا راست از بحث انقلابی و واقعی منصور حکمت در قیاس ما با بلشویکهاست. منصور حکمت قیاس با بلشویکها را مطرح نمی کند که بگوید ما از آنها قوی تریم، قیاس با بلشویکها را مطرح نمی کند که بگوید موانع پیش پای ما بیشتر است. بحث او هیچکدام از اینها نیست. بحث او این است که باید مثل لنین این فرصت را ببینیم و به قدرت هجوم ببریم. او دارد سعی میکند که همه را قانع کند که میتوانیم، گرچه دشوار است، گرچه هرکولی است اما میتوانیم لنین و ترتسکی دوره خودمان باشیم و البته فقط با این متد و روحیه میتوانیم موانع بیشتری که روبرویمان هست را از جلوی پایمان برداریم.  در همان سخنرانی کنگره منصور حکمت به جوانب مختلف موانع سر راه ما نیز می پردازد و جوابهای روشنی به آنها میدهد.  از جمله به این تکه توجه کنید  چرا که به بحث قیاس ما و  بلشویکها هم مربوط است:

 

"آيا ميگذارند از گلوى ما پائين برود حتى اگر پيروز بشويم؟ آيا ناتو ميگذارد؟ غرب ميگذارد؟ آيا خون نمى پاشند به يک جنبش مردمى وسيع انسانى؟ من فکر ميکنم ميتوانيم از پسش بر بيائيم، بدون جنگ. اگر ما قدرت را بگيريم درهاى مملکت را باز ميکنيم، درهاى مملکت را باز ميکنيم و آنقدر به پروسه سياسى که در آن کشور هست شفافيت ميدهيم که کسى نتواند عليه اش توطئه بکند. ما همه خبرگزاريهاى جهان را که سهل است همه شهروندان جهان را دعوت ميکنيم که بيايند آنجا را ببينند. هيچ ديوار آهنينى دور آن کشور نميکشيم. دهن هيچ کسى را نميبنديم. بيايند حرف بزنند، گزارش تهيه کنند. بيايند جاسوسى کنند. هر کسى از آنجا رد ميشود ميتواند در انتخابات هاى ما شرکت کند، شورا است برو تو حرفت را بزن. نمونه اش را اينجا داريد ميبينيد. اين مملکت را خفه کردن، اين ديگر عراق و صربیا نيست. اين حکومت آزادى است که تمام بشريت مترقى از پايتختهاى فرانسه، انگلستان، آلمان به دفاع ازش بر خواهند خاست اگر ما بيائيم. اگر بيايند که ببينند اينجا تمدن پيروز شده، اينجا بشريت پيروز شده. حتما سعى شان را ميکنند اما همانقدر فلج اند در مقابل حکومت ما و حتى بيشتر که در مقابل بلشویکها فلج بودند. مجبورند اذعان کنند اين حکومت محرومين است و اين حکومت متمدن آدمهائى است که آزادى ميخواهند. " (تاکید از ما)

 

پس می بینید که حتی این نکته منقد ما که گویا منصور حکمت " بلافاصله تاکيد کرد که موانع بيشترى در مقابل ماست" تا از آن نتیجه بگیرد گفته حمید تقوایی که "ما از بلشویک ها قویتریم" و نهایتا بحث قدرت دوگانه نامربوط است نیز،  پوچ از کار درآمد. داستان جور دیگری بوده است.  در همان سخنرانی کنگره سوم منصور حکمت در مقابل "موانع بیشتر در مقابل ما" زانو نزده است، بلکه  دارد راه حل های واقعی در مقابله با موانع پیش روی ما ارائه  میدهد بطوری که  بورژوازی را  حتی بیشتر از آن فلج میکند که در مقابل بلشویکها بودند!  بعبارت دیگر منصور حکمت در سخنرانی کنگره سوم نه فقط گفت که ما  از لنین و بلشویکهای قبل از قدرت قویتریم بلکه گفت اگر مثل آنها تصمیم بگیریم که برویم از این فرصت تاریخی استفاده کنیم میتوانیم کاری کنیم که بورژوازی در مقابل ما حتی بیشتر فلج باشد!  شدنی است! این بحث حکمت در کنگره سوم بوده است و آن پینه دوزی منقد ماست که دیدیم. این بحث منصور حکمت بود و آن "خیر اینطور نیست" حضرت است که به منصور حکمت نسبت داده است!  آیا روشن نیست منصور حکمت کوچکترین شباهتی به آن موجود نامنسجم و بی دست و پایی که منقد ما در ذهن خود ساخته و در ویترین نقل قول فروشی اش گذاشته،  ندارد؟ آیا روشن نیست که بحث حکمت در مورد قیاس ما بلشویکها یکسره چیز دیگری است و ابدا شباهتی به قیاس های  مبتذل و متافیزیکی چپ سنتی ندارد؟  آیا روشن نیست که در "نکته شماره 6" منقد ما منصور حکمت از مکتب فرانکفورتی ها هم راست تر و آشفته  تر جلوه داده میشود تا مگر لگدی به حزب کمونیست کارگری و حمید تقوایی بزنند؟ که یکجوری در مقابل بحث حزب و قدرت دوگانه بوق دوچرخه شان را به صدا درآورده باشند؟

 

لنین و حکک 2009

 

این از منظور منصور حکمت از قیاس ما با بلشویکها. اما حمید تقوایی چه؟ نکند او اصلا جور دیگری مساله را طرح کرده است؟ منقد ما فقط یک جمله از او را آورده بود و چنان دندان شکن بخیال خودش جواب گفته بود که برای خواننده حتی فرصت فکر کردن هم نباشد. البته خواننده ای که مثل خود ایشان در عالم هپروت فرقه های نقل قولی چپ یا همان "انعکاس سایه روح" عرق شده باشد. اما حالا  که مجبور شده ایم این شو کشتی گرفتن نقل قول ها را تماشا کنیم اجازه بدهید لااقل به جملات دور و بر آن یک جمله حمید تقوایی هم نگاهی بیندازیم:

 

"... بنظر من، اگر انقلابی رهبر نداشته باشد، انقلاب نیست. اگر جامعه ای به اینجا نرسیده باشد که من می خواهم یک عده ای را به قدرت برسانم، انقلاب نمی کند. ممکن است از زور گرسنگی عصیان کند اما انقلاب نمی کند. جامعه ای انقلاب می کند که آلترناتیو سیاسی در برابر حکومت موجود داشته باشد. این تجربه همه انقلابها است. وقتی چندین ماه قبل از اکتبر در اولین روزهائی که لنین مخفیانه وارد روسیه شده بود در جلسه ای سئوال میشود که چه کسی حاضر است قدرت را از دولت درمانده کادتها تحویل بگیرد لنین بلند میشود و میگوید ما حاضریم. آن زمان بلشویکها خیلی ضعیف بودند و خیلی ها به این اعلام آمادگی خندیدند اما همین خط و جهات گیری بود که لنین و بلشویکها را به رهبر انقلاب اکتبر تبدیل کرد.

ما امروز خیلی قویتر از بلشویکها در آن دوره هستیم. ما هم اعلام میکنیم که میخواهیم و میتوانیم قدرت را بگیریم و جامعه را آزاد کنیم. ما میتوانیم قدرت را بگیریم و نگاهداریم. میتوانیم حکومت شورا ها را سازمان بدهیم. ما میدانیم به آمریکا چطور برخورد کنیم، چکار کنیم که آمریکا به ما حمله نکند، چطور جواب اسلام سیاسی را در منطقه بدهیم، چگونه باید پروژه تسلیحات هسته ای را خنثی کنیم، آزادی و برابری را چطور در جامعه متحقق میکنیم. در دوره انقلاب و برای تبدیل شدن به رهبر انقلاب باید تمام این سیاستها و این جهت گیری را در برابر آینه بگذارید و تصویر سلبی اش، بعنوان سیاستها ئی در نقد و نفی وضع موجود، را به مردم بدهید. باید بگوییم که ما این وضعیتی را که وجود دارد، از پایه قبول نداریم و عمیقاً هم بگوییم که چرا قبول نداریم. همانطور که گفتم، صلاحیت رژیم در همه عرصه ها از سیستم حکومتی تا سیستم قضایی، تا سیاست خارجی، تا سیاست داخلی، تا مانورهای نظامی و انتظامی و تا تمام حرکت های این حکومت را باید بزیر سئوال ببریم و به نماینده تنفر و اعتراض مردم به کل وضع موجود تبدیل شویم."

 

این بخشی از توضیح حمید تقوایی در مورد بحث "حزب و قدرت دوگانه" است. چنانکه می بینید رجوع حمید تقوایی به بحث قیاس ما با بلشویکها نیز دقیقا از همان سر درستی است که بالاتر نزد منصور حکمت دیدیم. اینجا هم نکته  این است که ما باید شبیه همان کاری را کنیم که بلشویکها کردند. ما باید همان "خط و جهت گیری" لنین را داشته باشیم. باید جایگاه و نقش خودمان را درک کنیم و اعلام کنیم که "ما میتوانیم قدرت را بگیریم و نگاه داریم". بحث سر این نیست که به موانع پیشروی مان بی اعتنا باشیم. بلکه بحث بر سر متد برخورد به این موانع و یافتن پاسخ است.  و جالب اینجاست که منقد ما آن جمله "ما امروز خیلی قویتر از بلشویکها در آن دوره هستیم" را دیده است اما جواب حمید تقوایی به موانع پیش روی ما، که در واقع همان جواب های منصور حکمت است، را ندیده است. "ما میدانیم چکار کنیم که آمریکا حمله نکند"، "جواب اسلام سیاسی در منطقه را بدهیم" و غیره و غیره.

 

اکنون دیگر باید روشن باشد تنگ نظری که منقد ما در آن دست و پا میزند باعث شده تا چه حد سطحی به مباحث حکمت و تقوایی رجوع کند و اصولا نفهمد که فلسفه قیاس ما با بلشویکهای دوره لنین چیست. حالا می بینید شویی که ترتیب داده بودند حقیقتا چقدر مبتذل بوده است. مشکل البته فقط فردی نیست. مشکل یک تنگ نظری جنبشی است.  در نظر ایشان، و البته در نظر چپ بطور کلی، گویا بحث بر سر این است که ما چرتکه ای برداشته ایم و نفوذ اجتماعی و قدرت مان با بلشویکهای قبل از قدرت را مقایسه کرده و بعد نتیجه گرفته ایم که خوب پس ما باید برویم قدرت را بگیریم. برای همین به ما یادآور شده اند که ندیدید منصور حکمت گفت موانع پیش روی ما زیاد است. پس دست نگهدارید!  اما ایشان متوجه نیست که اصولا  چنین سناریوی مسخره سطحی  نه به منصور حکمت و نه به حمید تقوایی و نه به هیچ آدم پا رو زمینی نمی چسبد. این سناریو کسی است که به دنیا به شیوه منشویکی نگاه میکند یعنی دنیا را عرصه مکانیکی جدال نیروهای تاریخی میداند. کسی که جایی برای عنصر آگاه و نقش حزب سیاسی، نقش رهبری قائل نیست. جدال طبقاتی را با ترازوی بقالی اشتباه گرفته است. فکر کرده که منظور منصور حکمت و حمید تقوایی هم از قیاس ما و لنین و بلشویکها همین بوده است.  هرکسی خارج از این دنیای هپروتی و فرقه ای این حضرات میداند که هرچه قدر که ما از بلشویکهای قبل از قدرت قویتر باشیم و یا نباشیم اوضاع در شرایط ما ممکن است کاملا طور دیگری پیش برود. ما از بلشویکها قویتریم یا ضعیفتر جواب بحث امروز نیست. سیاست صحنه اینکه "من آن که رستم بود پهلوان" نیست! عکس آن هم درست است.  مثلا اگر ما امروز از بلشویکهای قبل از قدرت ضعیفتر می بودیم آیا در جواب به فرصت تاریخی که امروز جلوی ما در ایران گشوده شده است میگفتیم خیلی ممنون ما اهلش نیستیم؟ خوب لابد برای قوی تر کردن خودمان باز باید به شیوه لنین بلند می شدیم و میگفتیم "ما آماده گرفتن قدرت هستیم".  بعلاوه هرکسی میداند که دنیا خیلی تغییر کرده و بورژوازی خیلی قوی شده است و اگر صدبار هم از بلشویکهای آن دوره قویتر باشیم هنوز باید جواب مسائل امروز را بدهیم. هنوز تضمینی نیست که در این نبرد پیروز شویم. باید با چشم باز به اوضاع نگاه کرد و تصمیم گرفت. نکته ای که ما را با بلشویکها و لنین وصل میکند همان مساله تصمیم و عزم سیاسی است. همانا دیدن فرصت تاریخی است که جلوی ما باز شده است . اینکه میخواهیم و مصمم ایم به این بردگی پایان دهیم.  وقتی اینطور نگاه کنید می بینید که بله این فرصت و موقعیت کاملا هست. نه فقط این فرصت هست، نه فقط ما از بلشویکهای قبل از قدرت قوی تریم، بلکه جامعه ایران به مراتب چپ تر و آگاه تر و متشکل تر  از روسیه نیمه دهقانی 1917 است. البته موانع پیش روی ما هم بمراتب عظیم تر است. اما امکان ما برای از پیش پا برداشتن این موانع هم بسیار بیشتر است. اگر بورژوازی جهانی شده است خوب امکان بسیج حمایت از یک انقلاب بلشویکی در ایران هم جهانی است. در نتیجه چرتکه و ترازوی بقالی را باید کنار گذاشت. باید دنیای عصر جهانی سازی و عصر کامپیوتر و ساتلایت  و امکانات آنرا دید و در قرن بیست و یک  صدبار مصم تر و حق به جانب تر  با تکیه به "وجه اسپارتاکوسی لنین" سراغ قضایا رفت. از جمله سراغ موانع رفت و جواب آنها را داد.

 

جالب است که منقد ما نه فقط اصلا از این موضوع مقایسه ما با بلشویکها سر در نیاورده، نه فقط پاسخ هایی که حکمت و تقوایی به موانع جلوی ما میدهند را یکسره از ویترین خنزرپنزری نقل قول های خود جمع کرده است، بلکه در پایان هم با اعتماد بنفس خیره کننده ای که فقط میتواند ناشی از اوج دانش و تعهد ایشان و صد البته نه ناشی از عصبیت ورشکستگان به تقصیر باشد فرموده اند: "و اين بحث مربوط به حزب کمونيست کارگرى پر افتخار دوره منصور حکمت است و نه امروز."

 

خیر دوست عزیز، رفیقانه عرض میکنیم،  بحثی که شما با وصله پینه کردن چند نقل قول ابتر چنین هنرمندانه سرهم کرده اید برای منحل کردن چندین حزب کمونیست کارگری امروز و دوره منصور حکمت بعلاوه حزب بلشویک دوره لنین رویهم کفایت میکند. این نگاه شما و "این خیر اینطور نیست" مششع شما  شاید وصف حال سرگشتگان سیاسی باشد، اما به هیچ دوره حزب کمونیست کارگری مربوط نیست و به کار هیچ حزب جدی سیاسی و کمونیستی نمی آید. اگر از این فضای سرگشتگی سیاسی قدری بیرون بیایید آنوقت چشم تان شاید باز شود و بفهمید  منصور حکمت چه گفته است. شاید بتوانید ببینید بحث منصور حکمت در کنگره سوم  به مراتب بیشتر به حزب کمونیست کارگری امروز انطباق دارد تا حزب زمان منصور حکمت. حزب کمونیست کارگری 2009 به مراتب قوی تر از  حزب کمونیست کارگری سال 2000 است. اوضاع سیاسی امروز به مراتب مساعدتر از آن وقت است. و خود ما در تغییر اوضاع کاملا دخیل بوده ایم.  همانطور که دفعه قبل گفتیم بحث "حزب و قدرت دوگانه" دقیقا در ادامه خط  و جهت کنگره سوم و بویژه همین سخنرانی منصور حکمت در مورد "اوضاع سیاسی و موقعیت ویژه حزب" است. دقیقا این پیشروی 9 ساله حزب علیرغم همه سختی ها و لطمات بعد از فقدان حکمت،  ما را به اینجا رسانده که امروز از حزب و قدرت دوگانه سخن بگوییم. اگر منصور حکمت در کنگره سوم از "قدرت دوگانه" ای که حزب کمونیست کارگری بوجود می آورد فقط در متن یک فراخوان عمومی تر صحبت میکند، امروز به فراخوان مشخص و متعین ما تبدیل شده است. (و از جمله بهمین دلیل هم البته متفاوت است.) آنوقت حزب کمونیست کارگری تازه بعد از کنفرانس برلین برای اولین بار در ابعاد وسیع سیاسی مطرح شده بود و یک رادیو نیم ساعت در روز داشت. امروز خیلی ها حزب کمونیست کارگری را میشناسند و دسترسی اش به مردم غیر قابل مقایسه با آنوقت است.  آنوقت نه آزادی برابری و سوسیالیسم یا بربریت در دانشگاه بلند شده بود، نه اعتصاب واحد و پیشروی های جنبش کارگری رخ داده بود، نه جشن آدم برفیها در بین بود و نه معیشت منزلت حق مسلم ماست در تظاهرات های معلمان فریاد زده میشد و نه کسی در اجتماعات سرود انترناسیونال خوانده بود. آنوقت نه خاتمیون تمام امید خود را از دست  داده  بودند و نه هنوز سونامی احمدی نژاد و طرح های امنیت اجتماعی مکررا شکست خورده بود  و نه ناجا علیه جامعه و انقلاب "مانور وحشت" میداد و نه حزب کمونیست کارگری و سیاست های دخالتگرانه اش در مورد مسائل متعدد سیاسی به خانه های مردم رفته بود. آنوقت حزب نه کسی را از زیر چوبه دار نجات داده بود، نه جلوی اسلام سیاسی در اروپا قد علم کرده بود، نه این همه رهبران و چهره هایش شناخته شده بودند و نه بحث های پلنوم های حزبی اش بلافاصله از تلویزیونش پخش میشد و چنین در جامعه انعکاس می یافت. آنوقت ما در ابتدای راه بودیم و امروز قدم های زیادی به جلو برداشته ایم. بحث حزب و قدرت دوگانه دقیقا در ادامه این تاریخ و برای جلوتر بردن آن  میتوانست طرح شود و باید طرح میشد. تا آنجا که به موضوع مقایسه ما و بلشویکها برمیگردد توجه به بلشویکها و روش اسپارتاکوسی لنین صدبار بیشتر، بله صد بار بیشتر،  باید در دستور حزب 2009   قرار گیرد.  بحث حزب و قدرت دوگانه یک نمونه کاربست همین روش است.

 

موخره: راز سر به مهر!

 

دو دل بودم که بحث این هفته را همینجا پایان ببریم یا نه که در آخرین لحظات به نظرم رسید که نکته شماره 5 منقد توانایمان را بعنوان موخره ای بر بحث این هفته بیاوریم و کوتاه هم شده به آن بپردازیم:

 

۵- تکرار اتهامات نخ نما. حميد تقوائى ميگويد: حزب "وقتی هم که نزدیکترین رفقای خودمان گفتند سوسیالیسم نمی شود، زود است و غیره، ایستاد و جنگید و کوتاه نیامد. خونریزی داد، انشعاب داد، فراکسیون داد اما از سوسیالیسم و انقلاب دست نشست." عجبا! راستى چيزى به اسم انصاف را با ذره بين ميشود در سيستم سياسى شما پيدا کرد؟ اين جعليات تا به فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگرى برميگردد همه پاسخ درخور گرفتند و اسناد آن مکتوب موجوداند. من واقعا درک نميکنم چرا ايشان اثبات انقلابيگرى و سوسياليست بودن حزبشان را روى پاى سياستها و پراتيک خودشان نتيجه نميگيرند و همواره ناچارند حقيقت را قلب کنند. ما البته در نگرش شما از سوسياليسم پوپوليستى شريک نبوديم و از موضع انقلابيگرى کمونيستى کارگرى همواره نقدش کرديم. اما تلاش شما اينست که با چسپاندن اتهام به رفقاى ديرين تان امرتان را پيش ببريد و اين تنها هر نوع اعتماد و حقيقت جوئى را در قاموس ح ک ک زير سوال ميبرد.  

 

این عبارت را چندین و چندبار خواندم و درست سر درنیاوردم که آن "عجبا!" به خاطر چیست؟ چرا "یک ذره انصاف" آنهم "با ذره بین" و "در سیستم سیاسی" ما نمی توان پیدا کرد؟ چه اتفاقی افتاده است؟ در روضه کربلا هم اینقدر نفرین نمی کنند.  چرا "قلب حقیقت"؟  چرا "چسباندن اتهام"؟ چرا با آن دو جمله حمید تقوایی "هرنوع اعتماد و حیقیقت جویی در قاموس ح ک ک" زیر سوال میرود؟  آیا این همه خشم و غلیان احساسات مصنوعی است یا واقعی؟ اگر واقعی است دلیل آن چیست؟

 

وقتی کمی دقت کنید به نتایج  بعضا خنده داری خواهید رسید. حمید تقوایی گفته که حزب ما  وقتی هم "نزدیکترین رفقای خودمان گفتند سوسیالیسم نمی شود و زود است . ایستاد و جنگید و ... از سوسیالیسم و انقلاب دست نشست". خوب مگر منقد ما در همین چند جمله خودشان نمی فرماید: "ما البته در نگرش شما از سوسیالیسم پوپولیستی شریک نبودیم و از موضع انقلابیگری کمونیستی کارگری همواره نقدش کردیم"؟ ایشان ما را سوسیالیست پوپولیستی میداند و همواره هم نقدمان کرده اند!  آیا نمی شود همه آن "عجبا!" و "اتهمات نخ نما" و "جعلیات" و "قلب حقیقت" و فقدان هرگونه حقیقت جویی و مخصوصا "قاموس"  را به خودشان برگرداند؟ خوب نظر ایشان این است که ما سوسیالیست پوپولیستی هستیم. نظر ما هم این هست که رفقای سابق ما و از جمله منقد محترم میگویند سوسیالیسم نمی شود و  زود است و در مقابل این دوستان از سوسیالیسم و انقلاب (و اینهم لابد "پوپولیستی") دفاع کرده ایم. دیگر این همه فریاد "عجبا" و  "آی اتهام" و "آی قلب حقیقت" برای چیست؟ چرا شلوغ  میکنید دوست عزیز؟ مصیبت خوانی که نیست!

 

شاید منظورشان این است که:  خیر ما هرگز نگفتیم سوسیالیسم زود است. ما همیشه از انقلاب و سوسیالیسم دفاع کردیم. شما قلب حقیقت میکنید. شما اتهام میزنید!

 در این حالت میگویم دوست عزیز اینجا را قدری کم لطفی میکنید. اولا رفقای انشعابی صریحا زدند زیر انقلاب و سوسیالیسم و رفتند. (یادتان نیست گفتند "سوسیالیسم رم میدهد"؟ فراموش کردید گفتند "انقلاب سواری میکنید"؟)  و شما هم زمانی که هنوز در حزب ما بودید و مثل امروز پشت در منتظر ورود به حزبشان نبودید این را قبول داشتید. ادبیات همه اینها هم البته "مکتوب" است. اما شاید بر آشفتگی شما از اشاره به فراکسیون است. حال از نوید بشارت و این چیزها که بگذریم  فراکسیون هم با موضع "این( سوسیالیسمی که در خیابانها شعار میدهند و سرود انترناسیونالش را میخوانند)  سوسیالیسم ما نیست، مال چپ سنتی است" و نظیر این به سرعت رفت به طرف رفقای انشعابی. اگر راهتان داده بودند الان شما هم در صف پر افتخار "منشور سرنگونی منهای انقلاب"  و "سوسیالیسم رم میدهد" و "حزب الله مقاومت مردم است" و  "بحران آفرینی در مرزها" تشریف داشتید. شانس آوردید جوابتان کردند! البته میتوان این مثنوی را همچنان ادامه داد. اما حتی اگر همه آن موارد قبلی را نیز کنار بگذاریم، در همین نوشته ای که در نقد "حزب و قدرت دوگانه" نوشته اید این طفره رفتن از سوسیالیسم و انقلاب مثل باران استوایی  بر سر خواننده تان می بارد.  در سطور بالاتر در جزئیات نشان دادیم که تنها یک "نکته" شما چه شاهکار همه جانبه ای است که نه  فقط دقیقا علیه قدرت گیری کمونیست ها در یک مقطع معین است، نه فقط  چوب لای چرخ حزب انقلابی این اوضاع میگذارد،   بلکه از منصور حکمت و لنین و متد مارکسیستی و حتی از همان اخلاقیات ادعایی تان هم  چیزی باقی نمی گذارد. مگر طفره رفتن از سوسیالیسم و انقلاب شاخ و دم دارد؟ آیا اینها اتهام است؟ قلب حقیقت است؟  میخواهید جواب این ها را با عجبا عجبا و پیف پیف های اخلاقی بدهید؟ البته مختارید هر طور که در توان دارید جواب دهید. اما آنچه که "نخ نما" است همین روشها نیست؟  

 

یک احتمال دیگر این است که شاید ایشان فکر کرده اند وقتی به ما میگویند "سوسیالیسم پوپولیستی" هنوز یک جور انقلابیگری یک جور سوسیالیسم در ما می بینند. فکر کرده اند مثلا منصف اند.  در این حالت باید گفت که ایشان حتی متوجه هم نیست که از هرگونه "سوسیالیسم پوپولیستی" در ایران چه ارتجاعی ممکن است بیرون بزند. اگر این احتمال درست باشد ایشان حتی نمی داند دارد چه میگوید. بعدا این ادعای "سوسیالیسم پوپولیستی" را بررسی خواهیم کرد و خواهیم دید که چرا در ایران فقط یک نوع سوسیالیسم میتواند در سیاست نقش جدی به نفع بشریت ایفا کند و آن هم کمونیسم کارگری است. و در این سطح هم نشان خواهیم داد که چرا این جنبش را حزب کمونیست کارگری نمایندگی میکند. آنجا یکبار دیگر به این برمیگردیم که چگونه دوستان ما در این اختراع "سوسیالیسم پوپولیستی"  نیز بدتر از هر جای دیگر به سوسیالیسم و انقلاب پشت کرده اند.

 

اما این همه خشم و غضب بالاخره برای چه بود؟ شاید راز ماجرا در این جمله است: " من واقعا درک نميکنم چرا ايشان اثبات انقلابيگرى و سوسياليست بودن حزبشان را روى پاى سياستها و پراتيک خودشان نتيجه نميگيرند." آنهمه عصبانی شده اند تا این را بگویند!؟ تا مثلا به خودشان کردیت بدهند.   اما دوست عزیز اولا دفاع از سوسیالیسم و انقلاب در مقابل کسانی که گفتند سوسیالیسم زود است ، گفتند انقلاب سواری نکنید، جنبش سرنگونی شکست خورد،  کسانی که دهانشان برای بحران سازی در مرزها آب افتاده بود همه و همه،  پراتیک و سیاست خود ما بود. سیاست و پراتیک کس دیگری نبود!  خلاصه نمی فهمم "سیاست و پراتیک خودشان" منظورتان چیست.  ثانیا آن نقلی که شما از حمید تقوایی آورده اید تنها اشاره ای مختصر به موقعیت تا کنونی حزب و از جمله شناخته شدن به حزب دفاع از سوسیالیسم و انقلاب  است تا بلافاصله بگوید این موقعیت حزب کافی نیست و باید جلو رفت. در واقع جای کلیدی در بحث اصلی او ندارد. یکبار دیگر نوشته او را بخوانید و قضاوت کنید.  و ثالثا اگر منظورتان این است که ما  انقلابیگری مان را  از سیاست و پراتیک مان در قبال جمهوری اسلامی و سرمایه داری نتیجه گیری کنیم که ما داشتیم کارمان را میکردیم. کل بحث حزب و قدرت دوگانه دقیقا مربوط به تعریف موقعیت، نقش و خط مشی تاکتیکی حزب کمونیست کارگری در مقابل کل اوضاع مشخص کنونی است.  و  شما هم دادتان از همین درآمده که میگوید  آی حزب تلویزیونی،  آی شما را چه به لنین، آی منصور حکمت گفت موانع پیشروی ما زیاد است و غیره.  بنا بر این چرا بعد از اینکه چندین ساعت نشسته اید و بحث یکساعته حمید تقوایی که تماما علیه جمهوری اسلامی و توضیح سیاست کمونیست ها در قبال آنست را مثلا نقد کرده اید، بعد یکدفعه در یک "نکته" تان فکر کردید که حمید تقوایی اینهمه را انجام داده  برای اینکه دو جمله اشاره کلی هم به رفقای نیمه راه بکند؟! فکر نمی کنید این "واقعا درک نمی کنم..."  شما هم نظیر آن عجبا عجبا قدری ساختگی باشد؟  

 

بگذارید راز بند پنجم سر به مهر بماند و کشف نهایی آن همچنان برعهده خواننده باشد. هی بخواند و در مورد حالات روحی و روانی نویسنده هزار جور حدس و گمان بزند. شبیه آن احساسی که هنگام خواندن بوف کور میگیرد. ولو اینجا، همانطور که قبلا گفتیم،  این حالات روحی و روانی نویسنده ناشی از یک سرگردانی غیر تاریخی، محفلی، شخصی و نازل است.

-------------------------------- 

1) منظور مقاله "پوپوليسم مزمن، در باره بحث حزب و "قدرت دوگانه" حميد تقوائى" است که سياوش دانشور آنرا نوشته و ما در دو شماره گذشته به جوانبی از آن پرداختیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 23:12 توسط شورش |

دوستی بعد از خواندن بخش اول این نوشته توصیه کرد که "همین یک قسمت برای ایشان کافی است". تلویحا میگفت که وقتت را تلف نکن!  اما راستش من برای منقدمان و  یا برای اینکه  جواب ایشان را داده باشم ننوشته بودم. قبل از هر چیز برای روشن کردن خودم نوشتم .  برای توضیح بحث "حزب و قدرت دوگانه" و جوانب مختلفی که به آن مربوط است. برایم جالب بود که ببینم ذهن ایشان چطور مساله را می بینید. البته امیدوارم این مطالب،  برای کسانی که علاقمند به سرنوشت کمونیسم در ایران و حزب کمونیست کارگری هستند و البته حوصله میکنند و بخوانند نیز جالب باشد. نوشته "ایشان" چنانکه گفتم یک دائره المعارف بهانه جویی های چپ قدیم و حاشیه نشین علیه ما است. بحث حزب و قدرت دوگانه فرصتی بود تا همه را یکجا بیرون بریزند.  تعمق در این بهانه ها چشم آدم را به خیلی چیزها بیشتر باز میکند.   نقد ایشان کمک میکند که کمونیسم پراتیک و اجتماعی نوع حزب کمونیست کارگری را قدری توضیح داد. بررسی نوشته ایشان می آموزد  که کمونیسم چه نیست.  همه داستان عروج کمونیسم کارگری در ایران به یک معنی فاصله گرفتن از همین چپ، چه از لحاظ نظری و چه از لحاظ کاراکتر سیاسی و اجتماعی بوده است. ما هنوز خیلی کار در این زمینه داریم.  امیدوارم بعدا در جریان همین بررسی بشود مفصل تر به این موضوع پرداخت.  فعلا اجازه بدهید ادامه دهیم و به "نکته" شماره 7 ایشان بپردازیم.  (1)

 

اینجا ما امکان می یابیم از دریای دانش منقد خود جرعه ای در مورد موضوع مهم رابطه احزاب سیاسی و جنبش های اجتماعی بنوشیم.  فرصت میکنیم تا ارتباط "حزب و قدرت دوگانه" با بحث "حزب، جنبش، مبارزه طبقاتی"  را  کمی بررسی کنیم و نگاهی کوتاه داشته باشیم به نکاتی که منصور حکمت در این زمینه مطرح کرده است. البته به ناگزیر کمی هم وارد بحث متد خواهیم شد.

 

پس کو جنبش تان؟

 

منقد ما میگوید:

٧- حزب و جنبش: براى حميد تقوائى تقريبا حزب جاى جنبش را گرفته است و همه چيز حول حزب ميچرخد. اين بحث مفصلى است که به وقت ديگرى موکول ميکنم. به اين چند عبارت قياسى و طلائى و متد ايشان توجه کنيد:

 "بحث قدرت دو گانه روی دیگر همین بحث حزبیت است. انگلس میگوید که سوسیالیسم از وقتی به علم تبدیل شد، باید با آن مثل علم برخورد کرد. به همین قیاس بايد گفت از وقتی سوسیالیسم حزبیت یافت و از وقتی مبارزه برای انقلاب و سوسیالیسم حزبی شد و به حزب تبدیل شد، دیگر باید با آن مثل حزب رفتار کرد. حزب تجسم سیاسی تشکیلاتی عملی محو سرمایه داری و تحقق سوسیالیسم است".

يعنى مقوله اى بنام جنبش کمونيستى و سوسياليستى طبقه کارگر در جامعه يا وجود ندارد يا اگر دارد ديگر مهم نيست! حزب همه چيز و جنبش هيچ. به کادرهاى ح ک ک توصيه ميکنم يکبار ديگر مبحث جنبشهاى اجتماعى و احزاب سياسى منصور حکمت را بخوانند و با اين تز من درآوردى حميد تقوائى مقايسه کنند. (تاکیدات از ماست)

 

در حاشیه این "نکته" چند ملاحظه ناقابل فعلا بنظر ما رسید:

 

اول) حمید تقوایی دارد با بحث "حزب و قدرت دوگانه" ما  را دعوت میکند که چگونه در این اوضاع معین برای قدرت سیاسی برویم، که حزب باید با اتکاء به بسیج و سازماندهی مردم به قدرت بدیل و مدعی العموم سیاسی در برابر جمهوری اسلامی تبدیل شود، و تاکید میکند در این بین حزبیت و تحزب بسیار مهم است. میگوید "روی دیگر بحث حزبیت" است،  آنوقت یکی بلند شده و میگوید نه آقاجان قبول نیست. پس جنبش چی شد؟ شما جنبش کمونیستی طبقه کارگر دارید. شما منصور حکمت دارید،  مگر ندیدید که منصور حکمت گفت جنبش دارید. شما بروید تئوری های منصور حکمت را بخوانید.  "تز من درآوردی" از خودتان درنیاورید!

 

بله، بله. خوب شد یادمان آورد. ما منصور حکمت را پاک فراموش کرده بودیم.  حرف ایشان درست عین این عبارت از منصور حکمت:

 

"... تا کمونیست پایش را در میدان قدرت میگذارد 50 مبصر اجتماعی پیدا میشود که بگوید نمیشود آقا. شما تئوریک هستید، شما سنت دارید، شما به قانونمندی تاریخ معتقدید. شما مارکس دارید. طبقه تان کو؟..." (حزب و جامعه، از گروه فشار تا حزب سیاسی)

 

تفاوت منقد ما با "مبصر اجتماعی" مورد اشاره منصور حکمت این است که آن مبصر به "مارکس و طبقه" متوسل میشود تا "کمونیست" را از "میدان قدرت" بدر کند و این منقد ما به "منصور حکمت و جنبش"! واقعا که همه تفاوت این "مبصر" جدید با آن 50 تای دیگر در همین است که بعد از منصور حکمت به ظهور رسیده است. مضمون و محتوا و مشغله و متد همه یکی است. به من حق بدهید که بگویم همه داستان عروج کمونیسم کارگری در ایران به یک معنی پس زدن این چپ جونیور سیاست و حاشیه نشین تاریخ است. می بینید که  این چپ آنقدر جان سخت است که حالا به نام منصور حکمت همان حرفهای "نه نمی شه" را تکرار میکند.

 

دوم) حمید تقوایی گفته است: "بحث قدرت دو گانه روی دیگر همین بحث حزبیت است."

کدام "همین بحث حزبیت"؟ چرا "بحث قدرت دوگانه" روی دیگر آن بحث حزبیت است؟ برای اطلاع خواننده متذکر میشویم که در همان پلنوم 31 قطعنامه مفصلی در مورد حزبیت هست که خود متکی بر مباحث مشروحی در فاصله پلنوم 30 تا 31 است. اشاره حمید تقوایی به "همین بحث حزبیت" در واقع اشاره به آن قطعنامه و مباحث حول آن است.  البته منقد ما چون فعلا فقط قصد نکته پرانی داشته  قول داده که بعد "بحث مفصلی" در این مورد خواهد داشت.  اما متوجه نیست که همین اندازه اظهار نظرشان نیز حاوی نکات زیر و رو کننده ای است.

 

نکته میفرمایند: "حزب تقریبا جای جنبش را گرفته است و همه چیز حول حزب میچرخد". عجب گناه کبیره ای حمید تقوایی دچار شده است!  ولی بالاخره مگر حزب نمی سازید که در مبارزه بر سر قدرت و وقتی بحث حزب و قدرت دوگانه است "تقریبا جای جنبش" را بگیرد؟ پس حزب برای چه چیزی خوبست؟ برای باد زدن جنبش؟  برای غلت زدن در حاشیه سیاست؟  وقتی بحث بر سر "قدرت دوگانه" - یعنی تبدیل عملی به قدرتی در برابر قدرت موجود است-  آیا نباید اتفاقا "همه چیز حول حزب" بچرخد؟  مگر تمام جوهر بحث حزب و قدرت سیاسی این نبود که یک حزب سیاسی رابطه اش را با جنبش اجتماعی و طبقه ای که به آن تعلق دارد، رابطه اش را با کل جامعه از طریق دخالت در سیاست به معنای وسیع و از طریق نمایندگی کردن آن جنبش و آن طبقه در نبرد بر سر قدرت نشان میدهد؟ مگر وقتی حزب دارد در مورد قدرت دوگانه حرف میزند دارد برای خودش میزند؟ مگر وقتی حزب (هر حزب سیاسی و جدی) حرف میزند و سیاستی را اعلام میکند طبق تعریف روبه جامعه و جنبش و طبقه اش حرف نمی زند؟ به قول شما هم که خوشبختانه "حزب تلویزیونی" شده ایم و همان روز که در پلنوم این بحث مطرح شده روز بعدش از تلویزیون پخش شده و میلیونها نفر که لابد هیچ ربطی به "جنبش کمونیسم کارگری" ندارند این بحث را شنیده اند. هنوز پلنوم تمام نشده بود که چندین نفر با نامه و پیغام خبر دادند که چه بحث بجایی بود. آنوقت منقد ما دنبال "جنبش" میگردد!!

 

 وقتی به شما میگوییم تئوری تحزب شما همان "حزب پروسه"،  همان قوطی بگیر بنشان چپ سنتی است باور نمی کنید. وقتی میگوییم شما حاشیه سیاست هستید و نمی خواهید قدرت را بگیرد و فقط هنرتان نق زدن های ملالت آور به حزب کمونیست کارگری است، ناراحت میشوید. احساساتی میشوید و  چنین عالمانه ما را یاد منصور حکمت و جنبش می اندازید.  دوست عزیز  مبارزه جنبش ها و طبقات بر سر قدرت سیاسی،  در عالیترین شکل خود بصورت مبارزه احزاب سیاسی ظاهر میشود. احزاب سیاسی و اجتماعی.  بهمین اعتبار یک حزب سیاسی عالیترین و وسیع ترین  سطح رابطه با جنبش مربوطه را وقتی برقرار میکند که بر سر قدرت و دخالت در مساله قدرت قدم به میدان بگذارد. این همان چیزی است که حزب ما برای آن ساخته شده و امروز حمید تقوایی دارد در قالب طرح "بحث حزب و قدرت دوگانه" در این اوضاع معین سیاسی ایران و موقعیت حزب ما،  انجام میدهد. خیلی ببخشید که اینقدر حزب حزب میکنیم. اما باور بفرمایید این اکنون محور اصلی پیشروی کمونیسم در ایران است. بله حزب! حزب سیاسی کمونیستی! حزبی که بعنوان یک قدرت خود را در معرض انتخاب قرار میدهد.  حزب و قدرت دوگانه!  شما اگر حزب بهتری دارید بروید عرضه کنید و کمونیسم را بعنوان یک قدرت در جامعه در دسترس همگان قرار دهید.  ماهم دستتان را به گرمی میفشاریم. اما به خودتان و دانش غبطه برانگیزتان رحم کنید و کمی فکر کنید و بعد بنویسید. امیدوارم دلخور نشوید اگر بگوییم این "پس کو جنبش تان" را شاید بتوانید در کتاب رکوردهای جهانی بعنوان "مربوط ترین کامنت سیاسی تاریخ" ثبت کنید.

 

دوقطبی حزب و جنش

 

سوم)  جالبتر این است که  منقد دست آخر نگاه عاقل اندر سفیهی هم به "کادرهای ح ک ک" می اندازد و توصیه میکند که "مبحث جنبش های اجتماعی و احزاب سیاسی منصور حکمت" را  "یکبار دیگر" مطالعه کنیم.

چشم. ما که تا اینجا صابر و سر براه بودیم، نگاهی  هم به آن "مبحث" می اندازیم.

 

منصور حکمت با طرح بحث کمونیسم کارگری رفته رفته اهمیت جنبش ها را برجسته کرد. اول بار، اگر اشتباه نکنم، جایگاه جنبش ها را بطور سیستماتیک در مقدمه بحثی در ارزیابی کومله و حزب کمونیست ایران با عنوان "مبارزه طبقاتی و احزاب سیاسی" عنوان کرد. (این بحث را چندین بار در جوانان کمونیست چاپ کرده ایم.) در "سمینار مبانی کمونیسم کارگری"، در  کتاب "تفاوت های ما" و همینطور در "نقد سوسیالیستی از تجربه شوروی" در مورد جایگاه جنبش های اجتماعی نکات زیادی هست. اما شاید شسته رفته تر از هرجا در آخرین سمینار مبانی کمونیسم کارگری سال 2001 ( که تحت عنوان "ارکان عقیدتی کمونیسم کارگری" چندی پیش در جوانان کمونیست چاپ کردیم) این بحث را توضیح میدهد. خلاصه اش اینست:

 

مبارزه طبقاتی یک پدیده عینی است. طبقات متکی بر جایگاه عینی اقتصادی و اجتماعی همیشه در حال کشمکش اند. از دل این جدال عینی،  جنبش های اجتماعی شکل میگیرد که محصول عملکرد ذهنی معینی نیز هستند. جنبش ها امکان میدهد که مبارزه طبقاتی در قالب های معین سیاسی – اجتماعی در هر مقطع بروز پیدا کند. جنبش ها بنوبه خود احزاب متنوعی را شکل میدهند. اینجا نقش آراء و افکار و سازمان و در یک کلام عنصر زنده حتی بیشتر است.  مثلا بورژوازی ایران بعد از مشروطه دو جنبش اصلی شکل داده است. جنبش ملی اسلامی و جنبش ناسیونالیسم پروغرب. اما احزابی که از دل این جنبش ها شکل گرفته اند بسیار متنوع اند. در هر مقطع جنبش معین از طریق حزب سیاسی و یا احزاب معینی نمایندگی آن طبقه را در مبارزه طبقاتی، که در وحله اول مبارزه ای سیاسی است،  بر عهده میگیرد.

 

این خلاصه خیلی خیلی فشرده ای از بحث است و مثل هر خلاصه ای همه جوانب را در بر نمی گیرد.  خواننده میتواند برای مطالعه بیشتر به مطالبی که بالاتر گفتیم و مخصوصا آخرین مطلب رجوع کند.  منصور حکمت در واقع مکانیسم مبارزه طبقاتی را بطور روشنتری از مارکسیست های قبل از خود بیان میکند. از یکسو بر ماهیت عینی مبارزه طبقاتی بعنوان موتور محرکه تاریخ تاکید میگذارد و از سوی دیگر نقش پراتیک اجتماعی و انقلابی، نقش عنصر زنده، عنصر فعاله را برجسته میکند و محمل های اجتماعی آنرا نشان میدهد. همه تلاش منصور حکمت در زندگی سیاسی اش و  از جمله در طرح بحث جنبش ها برای اینست که نقش انتخاب و اراده طبقاتی یعنی نقش حزب سیاسی را در تاریخ و تحولات اجتماعی نشان بدهد.  کسی که متوجه نباشد بحث حزب و قدرت سیاسی و حزب و جامعه (و ایضا بحث حزب و قدرت دوگانه)  دقیقا در ادامه بحث حزب و جنبش ها و "ماتریالیسم پراتیک" است، کسی که بحث "جنبش کو" را در مقابل حزب و قدرت دوگانه مطرح کند،   از تئوری مارکسیستی مبارزه طبقاتی و از منصور حکمت که آنرا تدقیق میکند و بسط میدهد هیج چیز نفهمیده است. و این متاسفانه حکایت منقد ما است.

 

خوب است که حمید تقوایی در توضیح بحث "حزب و قدرت دوگانه" بارها تاکید میکند که تا آنجا که پایه نظری مطرح است این بحث در ادامه مباحث "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه" است. اما  منقد ما با بی اعتنایی  دبه درمی آورد که:  "یعنی مقوله اى بنام جنبش کمونيستى و سوسياليستى طبقه کارگر در جامعه يا وجود ندارد يا اگر دارد ديگر مهم نيست! حزب همه چيز و جنبش هيچ."!

 

جالب است،  اینجا  که حمید تقوایی دارد از حزب و قدرت دوگانه در این اوضاع معین سیاسی صحبت میکند،  بصورت سیاسی و زنده رابطه حزب کمونیست کارگری با جنبش کمونیسم کارگری و طبقه کارگر در ایران را حول مساله قدرت تعریف میکند و بر اهمیت حزب سیاسی در قدرت گیری تاکید میگذارد، ایشان میگوید پس کو جنبش تان! بعوض در جای دیگر (که بعدا به آن میرسیم) وقتی حمید تقوایی دارد از نقش توامان جنبش و حزب  ما در تاریخ معاصر ایران صحبت میکند و میخواهد که بصورت یک جریان اجتماعی وسیع و همه جانبه ظاهر شویم و کل جامعه را پشت خودمان بیاوریم میگوید پس کو حزبتان! شما کجا و بلشویکها کجا!  این که پوپولیسم است! آی حزب تلویزیونی!

 

بعبارت دیگر منقد ما به میل خود حزب را بدون جنبش اش و جنبش را بدون حزبش میفهمد. آیا این چیزی جز متافیزیسم است؟ "حزب همه چیز جنبش هیچ چیز" بیان دیگری از همان دو قطبی های مشهور عهد بوقی  است. دو قطبی بین عمل و نظر، حزب و طبقه، حزب و جنبش و غیره.   خدا برکت بدهد به این دو قطبی های متافزیکی که از زمان پرودن تا حالا منبع الهام برای همه سوسیالیسم غیر کارگری و "نه نمی شه" چی ها بوده است.  ما در مقابل این دوقطبی ها و از جمله در مقابل این آخری یعنی "جنبش هیچ حزب همه چیز" ، همواره اعلام کرده ایم: هر چیز همه چیز! البته سر جای خودش!  حزب همه چیز، جنبش همه چیز! ما همه اینها را با هم میبینیم و باهم میخواهیم. جایگاه هریک را می بینیم و روابط متقابل آنها را در نظر میگیریم. هرکدام را در جای خودش و در سطح درست در تفکر و سیاست خود وارد میکنیم. در همان سطحی که در دنیای واقعی عمل میکنند. بقول انگلس دیالکتیک چیزی انعکاس قوانین عام حرکت جهان بیرونی در ذهن نیست.  برای ما دوقطبی های کاذب و ذهنی پرودنی وجود ندارد. هم جنبش همه چیز است و هم حزب همه چیز است. هرکدام به جای خود همه چیز است. عدم تشخیص اینکه چه چیز کجا مهم است به فاجعه منجر میشود.  وقتی که بحث بر سر قدرت دوگانه در این اوضاع مشخص ایران است حزب فوق العاده کلیدی است. کسی که این را نفهمد بسوی فاجعه گام برداشته است. چنین کسی که نمی فهمد  این حزب نه در عالم هپروت که  دقیقا به اعتبار ایفای نقشش در قبال آن جنبش فوق العاده مهم است، میتواند تا ابد در دوقطبی های "من درآوردی" اش بلولد: کو جنبش، کو حزب، نه حالا کو جنبش، پس حالا کو حزب و الی آخر.  اما دنیا کار خودش را میکند و ما هم سعی میکنیم با شناخت آن در عین حال تغییرش دهیم. دوست ما میتواند دو قطبی جدیدش را نیز در کتاب آخرین اختراعات به نام خود به ثبت برساند.

 

سوسیالیسم و تحزب

 

چهارم)  با یک چنین متد درخشانی ، منقد ما یک نکته جالب و مهم حمید تقوایی را (البته  فعلا)  با "چند عبارت قیاسی و  طلایی و متد ایشان" برگزار کرده است.  حیف است این نکته را نادیده بگیریم. البته باید تاکید کنم من درک و برداشت خودم را مینویسم. ممکن است حمید تقوایی جور دیگری توضیح دهد.

 

حمید تقوایی دارد بر اهمیت حزب تاکید میگذارد. از انگلس یادآوری میکند که گفته بود از وقتی سوسیالیسم علم شد باید با آن همچون علم برخورد کرد. و اضافه میکند وقتی سوسیالیسم متحزب شد باید به مثابه حزب با آن برخورد کرد. بنظر من این فقط یک قیاس نیست. ادامه بحث انگلس و در واقع تلاش برای جا انداختن بحث انگلس نزد چپی است که اهمیت حزب و تحزب سوسیالیستی را هیچگاه درست نفهمید.

 

از حرف انگلس اینطور میشود فهمید که از وقتی سوسیالیسم علم شد باید آنرا به مثابه علم آموخت و بکاربست. دیگر خیالات و توهمات و نیات خیر قبول نیست! اما این هنوز برداشت محدودی است. خواننده حتما توجه دارد که قبل از مارکس و انگلس،  سوسیالیسم و کمونیسم چه مثابه جنبش های قوام نیافته و چه بصورت تئوری های خام و تخیلی و حتی بصورت سازمانهای کوچک و توطئه گر وجود داشت. یعنی در همه وجوهی که میشود سوسیالیسم و کمونیسم را تعریف کرد، جنبشی، نظری و حزبی.  کاری که مارکس و انگلس انجام دادند جنبه های هپروتی، خیالی و غیر علمی سوسیالیسم قبل از خودشان را نقد کردند. اما با این کارشان در عین حال پراتیک سوسیالیسم قبل از خودشان را نیز نقد کردند. آنها  قوانین مادی تاریخ و مبارزه طبقاتی را کشف کردند. جامعه موجود بورژوایی و تناقضات آنرا به دقت توضیح دادند. مهمتر از همه سوسیالیسم را با مبارزه یک طبقه معین پیوند دادند که برای رهایی خود ناگزیر باید کل جامعه را رها کند. مانیفست کمونیست بیانیه این سوسیالیسم نوین، سوسیالیسم مارکسی و علمی طبقه کارگر است. اما مانیفست در عین حال برنامه حزب کمونیستی است. حزبی که ضرورت و اهمیت آن در رهایی کارگر و بشریت،  به همان اندازه وجهی از این سوسیالیسم علمی مارکس است که کشف ارزش اضافه و نقد بردگی مزدی وجوه دیگر آن است. برای خیلی از مارکسیستها و قطعا برای چپ سنتی ایران علم سوسیالیسم از وجه انقلابی و عملی آن جدا است. شامل تحزب و پراتیکی اجتماعی و سیاسی سوسیالیسم نیست. بعنوان وجوه تفکیک ناپذیر یک پدیده واحد نیستند.  سوسیالیسم به مثابه علم یک چیز است و سوسیالیسم به مثابه  تحزب چیزی دیگری است. سوسیالیست هایی هستند که نه فقط حزب را جزء اساسی کل دستگاه فکری و عملی سوسیالیسم نمی دانند، بلکه صبح تا شب علیه تحزب حرف میزنند و به حزبی ها فخر میفروشند. کار به جایی رسیده است که حتی حزبی هایش هم بصورت خجالتی حزبشان را مطرح میکنند. گویا در ته پروسه آگاه کردن همه دنیا بالاخره حزب هم درست خواهد شد. یعنی درست خلاف آنچه که حزب باید در سوسیالیسم باشد. یا اینکه یک سوسیالیست، یک کمونیست باید خیلی با معرفت و پهلوان باشد و تبلیغات حزبی نکند. خلاصه نزد اینها حزب تکه نجس سوسیالیسم است. خیلی که جلو بروند حزب همان قوطی بگیر و بنشان است. نکته حمید تقوایی، به نظر من،  در نقد همین چپ است. در باره توضیح جایگاه حزب در سوسیالیسم چه به مثابه تئوری و چه به مثابه جنبش و پراتیک اجتماعی. (به خوانندگان پیشنهاد میکنم به قطعنامه پلنوم 31 و مباحثی که حمید تقوایی در مورد حزبیت دارد رجوع کنند.) در نتیجه اینجا حرف او فقط "قیاس طلایی" با نکته مهم انگلس نیست. در ادامه، در تکمیل و در توضیح و بسط آنست. نه فقط سوسیالیسم علم است و باید به عنوان علم به آن برخورد کرد، بلکه وقتی سوسیالیسم (یعنی همان مبارزه برای سوسیالیسم یا اگر مایل باشید جنبش مبارزه برای سوسیالیسم!) متحزب شد، بصورت حزب درآمد، دیگر باید بعنوان حزب به آن برخورد کرد.

 

این نکته خیلی مهمی است. هم از لحاظ تاریخی،  و هم در هر جامعه و اوضاع و احوال معین،  وقتی سوسیالیسم متحزب میشود باید بعنوان حزب به آن برخورد کرد.  اگر فعلا بخواهیم وارد بحث مفصل نشویم و فقط  به اوضاع ایران محدود بمانیم،  اگر حزبیت سوسیالیسم را نبینیم و بعنوان سوسیالیسم متحزب از آن توقع نداشته باشیم آنوقت مبارزه واقعی را به عقب میکشانیم. همانطور که اگر تئوری انقلابی مارکس را بکار نگیریم و بخواهیم دوباره با عقل بزرگوار خودمان همه چیز را کشف کنیم، به بیراهه رفته ایم. سوسیالیسم بعنوان یک جنبش نهایتا نمی تواند به پیروزی برسد، حتی اگر این جنبش قوی و مصدر تغییرات زیادی باشد. سوسیالیسم باید قدرت را بگیرد و دنیا را تغییر بدهد و برای این حزب میخواهد.  بدون حزب سیاسی حداکثر بعنوان نیروی به جلو سوق دهنده جنبش های و احزاب دیگر عمل خواهد کرد.  اما وقتی متحزب شد دیگر جنبشی هم که به آن اتکاء دارد کیفیت نوینی پیدا میکند. اگر سوسیالیسم متحزب باشد آنوقت چه به مثابه جنبش و  حتی چه به مثابه تئوری ، چیز دیگری خواهد شد. و  اگر این سوسیالیسم متحزب باشد و آنگاه نقش و توانی که حزب سیاسی دارد را در نظر نگیریم، اگر وظایفی که آن حزب دارد را دستکم بگیریم، آنوقت همان سوسیالیسم  یا همان جنبشی که اکنون چنین حزبی از خود بیرون داده است را تضعیف کرده ایم. بحث حزب و قدرت دوگانه بحثی در مورد درک اهمیت و حساسیت وظایف حزب سیاسی کمونیستی در این وحله مشخص و از جمله در قبال "جنبش" است. بحثی در مورد توقع از سوسیالیسم متحزب در ایران است.  کسانی  در مقابل این بحث خروس بی محل شده اند که "کو جنبش تان". منقد ما که ظاهرا سنگ "جنبش" را به سینه میزند، حتی متوجه هم  نیست که دارد سنگ به سینه جنبش میزند!

 

و این همه البته تصادفی نیست. موضوع معرفتی نیست. مشکل نفهمیدن مارکسیسم و انگلس و منصور حکمت و بحث حمید تقوایی نیست. بالاخره وجود تعیین کننده شعور است.  وقتی آدم در دنیای سیاست سرگشته و حیران باشد وقتی حزب کمونیست کارگری را ترک کند تا در بهترین حالت گروه فشار آواره درست کند، آنوقت بدیهیاتی که بالاتر گفتیم را متوجه نخواهد شد. منقد ما میتواند فکر کند ما پوپولیست هستیم، میتواند فکر کند ما منصور حکمت و مارکس و همه را کنار گذاشته ایم.  اما اگر  یکذره به  مارکس و منصور حکمت که سهل است به عقل سلیم رجوع کند می بیند که ما حزب انقلاب و سوسیالیسم در ایران هستیم. خوب یا بد با هر ضعف و کمبودی که داشته باشیم این پرچم دست این حزب است. چه بخواهیم و چه نخواهیم سرنوشت حزب کمونیست کارگری و جنبش کمونیسم کارگری و سوسیالیسم در ایران گره خورده است.  این سوسیالیسم همینجور که می بینیم  متحزب است. بحث حمید تقوایی از خود تعریف کردن نیست. یک جور نقد حزب ما و توجه دادن به موقعیت اش است. این حزب باید جایگاه و اهمیتش را در لحظه حساس کنونی  درک کند و کاری کند. حمید تقوایی میگوید باید بر مبنای بحث حزب و قدرت دوگانه خودمان را سازمان دهیم و فعالانه تر در اوضاع دخالت کنیم. دوست ما میتوانست بگوید زنده باد،  شما بروید برای قدرت و من هم در باد پیشروی شما انشاء الله در سال 3000 حزب ظفرنمون خودم را بقدرت میرسانم.  اما او حتی این اندازه هم پایش روی زمین نیست. مارکسیسم و منصور حکمت و جنبش و نقد حزب ما در نزد او هیچکدام واقعی نیستند، بهانه هایی هستند  تا  وضعیت برزخی و ناعلاج خود را توجیه کند. همین خاصیت بود که مرا یاد بوف کور انداخت.

 

باری،  ما تازه 4 نکته ایشان را بررسی کرده ایم. نکات بعدی و مثلا  وقتی که به مقایسه وضعیت ما و بلشویکها میپردازد شاهکار دیگری در معرفی این حیرانی سیاسی است. ولی در عین حال موضوع بسیار جذابی است تا به جوانب دیگری از بحث "حزب و قدرت دوگانه" بپرداریم.

(بعد التحریر: این مقاله در جوانان کمونیست با تیتر دیگری چاپ شد. به نظرم تیتر فعلی مناسبتر است. م.ص)

----------------------

1) منظور نوشته "پوپوليسم مزمن، در باره بحث حزب و "قدرت دوگانه" حميد تقوائى" نوشته سياوش دانشور است.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 17:0 توسط شورش |

فلاش بک: بوف کور

 

مرا یاد "بوف کور" انداخت. بوف کور "صادق هدایت". متن به اصطلاح نقد تند و پر حرراتی از حزب ما بود. حرارت شاید کلمه درستی نباشد. غیظ و عصبیت. هرچه بود،  ربطش با بوف کور چه بود؟ چرا همان احساسات آشنای موقع خواندن آن اثر را برایم تداعی میکرد؟

 

خاطراتم از بوف کور بسرعت از برابرم گذشت. اولین آشنایی. کلاس ششم دبستان، خرم آباد. اسم معلم فارسی مان را به یاد ندارم. قیافه اش یادم هست. لاغر اندام، صورتی با گونه های برآمده، دماغی عقابی که همیشه عینکی با شیشه های ضخیم بر بالای آن بود. موهای صاف و یک سبیل قیطانی. انسان محترمی بود.  بارها  با شور و حرارات جملات اول بوف کور را که از حفظ داشت برایمان تکرار میکرد. "در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره...".  با نوعی تعصب و افتخار میگفت این ها عمیق ترین چیزی است که میشود در باره زندگی گفت. با تعجبی آمیخته با احترام و تردید به او نگاه میکردم. ولی حرفهای او باعث شد که چهار سال بعد بارها و بارها بوف کور را بخوانم. یک تابستان تمام "پیرمرد خنزر پنزری"، "لکاته"، "کوزه"، "پستو"، "کالسکه نعش کش" و باقی عناصر داستان ذهن مرا گرفته بود.

ولی ربطش چیست؟ این یک بحث جدی سیاسی است. چرا بوف کور؟

کلاس دهم دبیرستان بودم.  وقتی آنرا میخواندم حسی عجیب به من میداد. نه خوشم می آمد، نه کنجکاوی ام اجازه میداد آنرا رها کنم. میخواندم و باز میخواندم  تا سر از رازهای بوف کور درآورم. وقتی روزی بطور اتفاقی شنیدم که حتی بزرگترها، برادرم و دوستان دانشجویش، از بوف کور سردر نمی آورند، کمی آرامش یافتم. یکی شان میگفت: "موقع نوشتن حشیش میزده". این مرا قانع کرد که دیگر دنبال موضوع را نگیرم. 

اما همان حس عجیب امروز با خواندن این مطلب تداعی میشد. بالاخره ماجرای بوف کور بر سر چیست؟ و چرا این سوال با خواندن این متن برایم مطرح شد؟  چه چیز این شبیه بوف کور است؟

به نزدیکترین خاطره ام از بوف کور فکر کردم. مکالمه با یک دوست روانشناس که ادبیات فارسی را هم دنبال کرده است. او توضیح داد که چطور اثر هدایت صرف نظر از وجه هنری،  در عین حال از لحاظ روانشناسی قابل مطالعه است. نوعی شخصیت و حالات شیزوفرنیک را بقلم کشیده است.  توضیحات او جالب بود. دستکم خیلی بهتر از "حشیش میزده" بود.

 

اما اینها هنوز رابطه این خاطره ها و تداعی معانی با "نقد"ی که روی مانیتور جلوی رویم بود را توضیح نمی داد.   برای اینکه سرنخی  پیدا کنم در گوگول سرچ زدم. خیلی زود آن جملاتی که معلم ما با آن طنین عجیب برایمان میخواند را پیدا کردم.  بد نیست شما هم بخوانید:

"در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.

اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.

آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبيعی ، این انعکاس سایه  روح که در حالت اغماء و برزخ بين خواب و بيداری جلوه می کند کسی پی خواهد برد؟"

 

"اسرار اتفاقات ماوراء طبیعی"؟  "انعکاس سایه روح در برزخ خواب و بیداری"؟  "آیا کسی به آنها پی خواهد برد"؟  با خواندن این عبارات آغازین و مروری دوباره بر خلاصه داستان بوف کور، توضیحی برای این فلاش بک عجیب پیدا کردم. اشتباه نشود، نه تخصصی در رمان دارم و نه از روانشناسی و تحلیل حالات روانی انسانها میدانم. ولی فکر میکنم میتوان  جایگاه سیاسی و تاریخی بوف کور را در عام ترین شکل توضیح داد.

بوف کور که از همین مقدمه پر سوز و گداز آن نیز پیداست دارد یک درد تاریخی، یک یاس تاریخی، یک بی پاسخی تاریخی را بیان میکند. این  درد و یاس یک نفر نیست. درد و یاس یک جریان اجتماعی جامعه معاصر ایران است. شاید یک علت اهمیت این داستان و جایگاهی که در ادبیات پیدا کرده در همین باشد. شاید معلم کلاس ششم ما با آن حرارت و همدردی عمیق با بوف کور در واقع داشت از همین یاس مشترک سخن میگفت. بیان حال خود او بود. اما این یاس تاریخی چیست و ربط آن با چیزی که بدستم رسیده کدام است؟  

ابتدا باید بگویم چه خواندم و موضوع چه بود.

 

شیون بر کدام خرابه؟

 

هفته قبل در یادداشت کوتاهی در این نشریه سعی کردم اهمیت بحث "حزب و قدرت دوگانه" که در پلنوم سی و یکم حزب مطرح شد را برای خوانندگان جوانان توضیح دهم . این هفته قصد ادامه آن یادداشت را داشتم که  مطلبی در نقد بحث حزب و  قدرت دوگانه بدستم رسید. (1) حدس زده بودم  که بحث حزب و "قدرت دوگانه" بر چپ سنتی و حاشیه نشین خوش نخواهد آمد. اما این "نقد"  قدری از حد انتظارات من فراتر بود. منظورم فراتر رفتن در گیج سری و تنگ نظری و غرق شدن در مقولات. در عین حال درد و تقلای عجیبی در آن بود. چندانکه گفتم یکباره خاطرات دور و درازی را در من زنده کرد. فکر کردم شاید بد نباشد بجای بحث اثباتی در مورد "حزب و قدرت دوگانه" از طریق نقد این مطلب همان کار را دنبال کنیم. بوف کور هم البته چاشنی بحث خواهد بود. این برای خود من جذاب تر است. امیدوارم برای خوانندگان نشریه جوانان نیز نقد و جدل به این شکل جالبتر باشد.

 

خصوصا اینکه بحث، اگر بتوانم به پایان ببرم، صرفا به موضوع مشخص "قدرت دوگانه" محدود نخواهد ماند. به یمن آشفته فکری و بهانه جویی های گاه سرگرم کننده، گاه حیرت آور منقد ما مباحث متنوعی را در بر خواهد گرفت. به نوعی باید  خوشحال بود که این "نقد" یا صحیح تر این ملقمه "اما، اگر، نمی شود، هیچ نیستید، نفهمیدیم چی میگید، و غیره" بدست ما رسید. طی نقد آن میشود یکبار دیگر و در شکل جدلی به واقعیت های مهم و تعیین کننده اوضاع ایران و نقش حزب نگاه کرد و همینطور اشاراتی به تئوری مارکس و لنین و منصور حکمت در مورد انقلاب و حزب و مردم و کمونیسم و سیاست و حتی تاریخ داشت و متکی بر اینها نشان داد که راه درست کدام است.  امیدوارم  که   فرصت کنم و هر هفته لااقل به گوشه ای از این "انعکاس سایه روح" بپردازم.

 

برای اینکه جای حرف و حدیثی باقی نماند میکوشم تمام مطلب این دوست قدیمی را نقل کنم . مطالب ایشان برنگ قرمز خواهد بود، البته پرانتزها و خط تاکیدها همه جا از ماست مگر اینکه قید شود.  در ضمن ما مطلب ایشان را از ته به سر مورد نقد قرار میدهیم. چرا؟ چونکه ته مطلب زودتر ما را به عمق آن میرساند.  از آخرین جملات او شروع میکنیم:

 

"نکات از اين دست در اين مطلب (حزب و "قدرت دوگانه" از حمید تقوایی)  زيادند که جملگى بيانگر عدم انسجام متدولوژيک و خط سياسى روشن و سردرگمى چپ راديکال و سوسياليسم و انقلابيگرى غير کارگرى و پوپوليستى ايشان است."

 

این فشرده نتیجه گیری نهایی منقد ما است. نویسنده 10 نکته  را قبل از این  جمله  و تحت عنوان "نکات متفرقه"، یعنی علاوه بر اصل بحث شان که نسبتا مفصل است،  بر شمرده و میگوید هنوز از این نکات زیاد است!  که "جملگی" بیانگر آنهمه اشکالات اساسی عدیده از نظر ایشان است! خدا به ما رحم کند. گفتیم حزب باید برود و مبارزه و اعتراض مردم را به پیش براند و بصورت یک قدرت سیاسی متشکل کند و حالتی مانند قدرت دوگانه بوجود آوریم و جمهوری اسلامی را به زیر بکشیم و سوسیالیسم را برقرار کنیم. اما فورا  مبصرهای چپ،  آی نمی شود ها و آی هیچی نیستید ها، زودتر از هر راست و بورژوا و سلطنت طلبی، حتی زودتر از وزرات اطلاعات صف کشیدند و فورا بیست و هفت هشت مورد خطای ایدئولوژیک و تئوریک از ما گرفته اند! خصلت نما نیست؟  دیگر حتی کیهان شریعتمداری هم دارد علنا به  خطر مارکسیستها اعتراف میکند، سلطنت طلبان در کنگره شان  آیت الکرسی علیه کمونیسم میخوانند و دور سرشان فوت میکنند و ما البته موقعیت خودمان را میفهمیم و  از "حزب و قدرت دوگانه" حرف میزنیم. آنها به ما نمی گویند "نمی شه و نواره"، بلکه ترسیده اند.  آنوقت کسانی پیدا شده اند و متاسفانه متوجه نیستند که نقش پارازیت  بر امواج واقعیت را بر عهده گرفته اند:   شما کجا و منصور حکمت کجا، شما کجا و لنین کجا، ای حزب تلویزیونی، ای پوپولیستها،  شما این حرفها را برای وصله پینه کردن صفوف خودتان میزنید، عدم انسجام متدولوژیک دارید،  خط سیاسی روشن ندارید. آنهم کسانی این حرفها را میزنند  که همین چندی پیش فراکسیون شان را  قدیس "نوید بشارت"  در معبد "بروسکه" غسل تعمید داده بود. کسانی که تقریبا در یک چشم بهم زدن منصور حکمت و لنین را یکجا به مکتب فرانکفورتی ها فروختند. آنهم به نازلترین نوع مکتب فرانکفورت و  تقریبا بقیمت هیچ! کسانی که حزب بودنشان فقط بخاطر این است که گویا  اجر و قرب اشرافیت 13 ساله شان جایی زیر سوال رفته بود.  یا بخاطر این است که  حتی حزب برادر بغل دستی شان نیز، علیرغم همه "اعتراف به اشتباهات" این دوستان،   با تحقیر آمیزترین برخوردها حاضر به پذیرفتن شان نشد.  یک چنین دلاوران آواره سیاست که هر هفته یک چیز گفته اند و "انسجام" بی نظیری  از خود نشان داده اند،  حالا  فورا و جلوتر از همه شمشیر بر  روی بحث "حزب و  قدرت دوگانه" و حزب کمونیست کارگری و کانال جدید و حمید تقوایی کشیدند.

 

 به هرکدام از آن کلمات قلنبه سلنبه در جمعبندی نهایی ایشان دقت کنید.  چرا که بعدا در طول این بحث باید نشان دهیم که نه فقط اینها صحیح نیستند که حتی فی الواقع مساله نویسنده دانای ما نیست. یک سری اوراد و آواز برای التیام  خودشان است.  بعبارت دیگر ایشان ما را به "پوپولیسم"، "سوسیالیسم و انقلابیگری غیر کارگری"، "سردرگمی چپ رادیکال"، "عدم خط سیاسی روشن" و "عدم انسجام متدولوژیک" و البته بسیار بیش از این  متهم میکند، اما یک سانتیمتر هم در آنچه که ادعا میکنند عمیق نمی شوند. اینرا  بعدا با بررسی یک به یک این نکات  دهگانه و باقی مطالب ایشان میکوشیم نشان دهیم. تا ببینیم درپس این اتهامات، زخم هایی است که چون خوره روح ایشان را در انزوا آهسته میجود.

 

این زخم ها کدام است؟ این بوف کور بر سر کدام خرابه شیون سر داده است؟  بگذارید ببینیم.

 

مدعی العموم سیاسی

 

از "نکته" شمار ده شروع کنیم:

 

" ١٠- مدعى العموم سياسى: حميد تقوائى بعنوان خلاصه بحث ميگويد بايد با "رد صلاحیت حکومت در هر زمینه ای و ظاهر شدن بعنوان بدیل سیاسی حکومت در هر زمینه ای" مدعى العموم سياسى شد و اين را  "حلقه اصلی کار" و تبديل شدن به رهبر و قدرت در جامعه ميداند. او يا فراموش ميکند و يا آگاهانه اصرار دارد که تبديل شدن به آلترناتيو سياسى در جامعه با افشاگرى صرف محقق نميشود. ٢ دقيقه قبلش گفته بود زدن خوب رژيم٬ افشاگرى از رژيم و خوب حرف زدن کافى نيست! معلوم نيست ايشان دقيقا ميخواهد چى بگويد!"

 

این هم سبکی در "نقد" است.  منقد جلوی چشم همه بحث کسی را به میل خود مبتذل میکند، تغییر میدهد و بعد هم وقتی نمی فهمد  دوقورت و نیم شان باقی است که: "معلوم نیست ایشان دقیقا میخواهد چه بگوید!" بدتر از همه،  فکر میکند اگر خیلی محکم اینرا بگوید خواننده این همه را متوجه نمی شود.  

 

حمید تقوایی گفته است که حزب ما باید مدعی العموم سیاسی بشود.  چطور بشود؟  با "رد صلاحیت حکومت در هر زمینه ای و ظاهر شدن بعنوان بدیل سیاسی حکومت در هر زمینه ای".  آنوقت نویسنده فهیم ما خود به میل خود اینرا به "افشاگری صرف" تعبیر کرده است. و بعد با تبختری ناشی از هوش غیر عادی شان فرموده اند که "افشاگری صرف" کافی نیست!  تازه تعجب هم فرموده اند که  حمید تقوایی دو دقیقه قبلش گفته بود که افشاگری کافی نیست.

 

مدعی العموم سیاسی شدن یک حزب هرکس میداند بیش از "افشاگری صرف" است. منقد ما ظاهرا نمی داند.  رد صلاحیت از رژیم در هر زمینه ای هرکسی میداند که  بیش از افشاگری صرف است. منقد ما این را هم نمی داند. چه باید کرد با ایشان؟  تازه، حمید تقوایی میگوید فراتر از "افشاگری صرف" هم دیگر کافی نیست.   اگر اشتباه نکنم حمید تقوایی در همان بحث مثال اعدام و قوه قضاییه را میزند. میگوید که نه فقط باید جلوی اعدام را بگیریم (که خود این بمراتب فراتر از افشاگری است)  که اصلا باید بگویم کل دادگاه و حکم و هیچ چیز این رژیم را قبول نداریم. و این را دارد با اتکاء به تجارب عملی و واقعی حزب میگوید.  با توجه به حرکتی که حول مقابله با حکم اعدام کبری رحمانپور و فاطمه حقیقت پژوه راه انداختیم. آیا پیش بردن مبارزه برای لغو اعدام نجات دادن آدم ها از زیر چوبه دار و دسته گل بردن به خانه فاطمه حقیقت پژوه افشاگری صرف است؟ حمید تقوایی تازه  دارد میگوید که حتی این سطح فعالیت برای جامعه ای که میخواهد انقلاب کند  دیگر کافی نیست. مدعی العموم سیاسی شدن یعنی این.  اگر نوشته او را با کمی دقت و انصاف بخوانید دارد میگوید که حتی  مبارزه برای جلوگیری از اعدام، که خود بسیار فراتر از "افشاگری صرف" مورد نظر یک گروه فشار حاشیه ای است، دیگر کافی نیست. میگوید ما باید به بدیل سیاسی حکومت در هر زمینه ای و از جمله در زمینه قضا و دادگستری تبدیل شویم. (که البته بعدا در بررسی بخش های بعدی نوشته منقد توانایمان مفصلا به این موضوع برخواهیم گشت.)

 

خواننده خود قضاوت کند که لااقل در همین "نکته" شماره ده این منقد ما دچار چه گیج سری پیش پا افتاده و در عین حال مصیبت باری شده است. این چیزهاست که مرا یاد بوف کور انداخت. "برزخ بین خواب و بیداری"؟  

 

اگر کسی ذره ای پایش روی زمین و دردش درد واقعی مردم باشد، اگر حتی فکر کند ما پوپولیست و هر چیز قلنبه ای که به ذهن شان رسیده باشیم، حتی اگر فکر کند ما داریم افشاگری صرف میکنیم، باید لااقل از این خوشحال باشد که اینها سفت و سخت علیه جمهوری اسلامی ایستاده اند، اینها میخواهند با هر تعبیری که خودشان دارند مدعی العموم سیاسی جامعه در مقابل جمهوری اسلامی بشوند. حتی اگر فکر کند ما حزب تلویزیونی هستیم باید پیش خود فکر کند که اینها دارند هر روز با میلیونها نفر حرف میزنند و فی الحال فرهنگ جامعه را دستکم بدرجه ای به نفع لغو اعدام سوق داده اند. و حالا حتی به این راضی نیستند. آدم یک ذره دلسوز  باید از این خوشحال بشود و سرحال بیاید. باید فکر کند هرجور که حسابش را بکنی این چپ را تقویت میکند.  این میدان را بر هرکسی که یک جو شرافت و رادیکالیسم دارد، چه رسد به اینکه داعیه کمونیسم و منصور حکمت دارد،  نه فقط تنگ نمی کند که برعکس گسترش میدهد.  پس، با حفظ هر انتقادی که دارد،  باید بگوید زنده باد حزب کمونیست کارگری، زنده باد حمید تقوایی، زنده باد حزب و قدرت دوگانه، زنده باد کانال جدید.  چرا تناقضات ذهنی مضحک و کج فهمی های باور نکردنی و اینهمه بی مسئولیتی را به اسم نقد و نکته  روانه اینترنت میکند؟

 

حزب  و جنبش کارگری

 

این از نکته شماره  ده ایشان. ده تا که سهل است به تعداد هر جمله آدمیزاد میتوان "نکته" و "نقد" نظیر این پیدا کرد. کافی است شما سبک جدید نقد را که بالاتر دیدیم اختیار کنید. اما  باور کنید نکته شماره 10  جزو سر و ته دار ترین نکات ایشان بود. حالا سراغ "نکته شماره 9" برویم. بخوانید:

 

 

٩- اينهم پاسخ کسانى که لابد ميگويند در جنبش کارگرى چرا کم تاثيريم: "بعنوان یک نیروی مدعی قدرت و نه فقط بعنوان نیرویی که بخوبی اعتصابات را رهبری می کند. رفقا، این بسیار مهم است. اعتماد تاکتیکی به حزب کافی نیست و امروز ــ اساساً ــ دیگر جواب نیست. خوب، این حقانیت شعارها و تاکتیکها بسیار خوب است و حزب ما آنرا بدست آورده است اما دقیقاً چون بدست آورده است، دیگر نباید در همینجا بایستد. نمی تواند بایستد. حزب خوب افشاء می کند، خوب رژیم را می زند، سازشکاری اپوزیسیون را برملا می کند، در اعتصابات و مبارزات جاری دخیل است و غیره (که همه این کارها را کرده ایم و باید بکنیم) اما این دیگر کافی نیست. در هفت تپه و کیان تایر و شرکت واحد خوب ظاهر شده ایم، همه هم می دانند و با اینحال، این جواب جامعه ای که باید برود انقلاب کند، نیست."

لطفا با شعار دادن کارگران را در خطر نياندازيد. اولا شما دراين مراکز کارگرى چنين نقشى نداشته ايد. آنانکه بايد بدانند ميدانند. ثانيا اگر کسى جائى نقش ناچيزى داشته جار نميزند. ثالثا شما داريد نکردن همين کارهاى نشده را فرموله ميکنيد. بحث "اعتماد تاکتيکى - اعتماد استراتژيکى" براى يک حزب کمونيستى بيشتر از من درآوردى است.

 

خوب به این اظهارات چه باید نام داد؟ نق نق های چپ حاشیه ای علیه حزب؟ دوستی خاله خرسه و در واقع بدترین دشمنی با جنبش کارگری؟ 

 

 حمید تقوایی دارد میگوید کافی نیست که "در اعتصابت و مبارزات جاری دخیل" باشیم. میگوید "کافی نیست در هفت تپه و کیان تایر و شرکت واحد خوب ظاهر شده ایم"، میگوید این جواب جامعه ای نیست که باید برود انقلاب کند. میگوید حزب باید فراتر برود باید به "مدعی العموم سیاسی" و "بدیل سیاسی" جامعه و طبقه کارگر در برابر حکومت اسلامی تبدیل شود، آنوقت منقد ما با بلند نظری رشک برانگیزی سوتیتر میزند که "اینهم پاسخ کسانی که لابد میگویند چرا در جنبش کارگری کم تاثیریم"!

 

افسوس دائی جان ناپلئون زنده نیست تا ببیند مارکسیست هایی هستند که متد او را تکامل داده اند. منقد ما دنبال کاسه ای زیر نیم کاسه ی بحث میگردد و بحث واضح و روشن حمید تقوایی را طوری تعبیر میکند که صد عاقل هم از پس آن برنیاید. اما بگذارید همین را هم بیجواب نگذاریم . میخواهند بدانند نقش ما در جنبش کارگری چیست؟

 

ما بارها و روشنتر از هرکس  گفته ایم که جنبش کارگری ایران چه ضعف و مشکلاتی دارد و همواره هم در تلاش برای رفع این مشکلات بوده ایم. بحث "حزب و قدرت دوگانه" علاوه بر جنبه های دیگر در عین حال یکی از تازه ترین این تلاشهاست که پایین تر به آن اشاره میکنم. اما این جنبش  هرچه هست، هیچ مورخ یک ذره صادقی نمی تواند جنبش کارگری ایران را از سال 62 که حزب کمونیست ایران تشکیل شد تا به امروز، بدون نقش منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری توضیح دهد. ممکن است بگوید "کم تاثیر" بود. اما نمی تواند منکر شود حزب سیاسی کمونیستی که بیش از هر جریان کمونیستی با تاریخ  جنبش کارگری معاصر ایران گره خورده همین حزب است. از مبارزه علیه قانون کار اسلامی گرفته (به نقش رادیو حزب کمونیست ایران توجه کنید. در این رابطه کتاب "کار ارزان کارگر خاموش"  را ببینید.)  تا همین اعتصاب واحد و سندیکای هفت تپه، شواهد متعددی در این زمینه وجود دارد.

 

مثلا،  آیا کسی میتواند  اعتصاب کارگران واحد را بدون نقش و دخالت حزب کمونیست کارگری حتی توضیح بدهد؟ دقیقترین و سریعترین اخبار اعتصاب را باید از اطلاعیه های حزب ما رونویس کند. اما  موضوع بسیار مهمتر از این  است. همه میدانند که اعتصاب واحد بزرگترین و مهم ترین اعتصاب کارگری ایران در سالهای اخیر بوده است. علیرغم سرکوب شدید، با  آن اعتصاب دوره جدید و مهمی در جنبش کارگری شکل گرفت. دوره ای که اکنون در آن بسر میبریم و  با ابراز وجود علنی و وسیع رهبران کارگری و گسترش و شکل گیری تشکل های کارگری همراه بوده است. این دوره را حزب ما و از قضا  به یمن همین حمید تقوایی (به بحث تعیین بخشی رهبران عملی رجوع کنید)  قبل از اعتصاب واحد دیده بود و به پیشوازش رفته بود. (برای مثال به نقش ما در اعتصاب نساجی های سنندج در آنزمان دقت کنید.)  و دقیقا بهمین دلیل حزب با خط روشنی با اعتصاب واحد مواجه شد.  آیا کسی میتواند فراموش کند که رهبران کارگران واحد می آمدند و علیه جمهوری اسلامی و سرمایه داری از تلویزیون کانال جدید نطق های غرا میکردند؟ آیا کسی میتواند تظاهرات بزرگ و سراسری که اتحادیه های کارگری جهان به حمایت از آن اعتصاب برپا  کردند را بدون نقش حزب کمونیست کارگری توضیح دهد؟ آیا میتواند دهها اطلاعیه حزب، خبرهای لحظه به لحظه و همراهی  گام به گام با  اعتصاب و تامین مسئولانه اتحاد بین گرایشات مختلف و در عین حال پیش بردن یک خط رادیکال در جریان اعتصاب را منکر شود؟ آیا همین منقد با انصاف ما میتواند نوشته های خودش در آن روزگار و قبل از سرگردانی سیاسی  را بخواند و از این عبارتی که بالاتر نوشته است خجالت نکشد؟ مخصوصا آنجا که نوشته است: "لطفا با شعار دادن کارگران را به خطر نیندازید"! اینگونه اظهارات اکونومیستی و محفلی و عفب مانده حتی در دوره پیکار نقد شده بود. ایشان به قبل از آن رجعت کرده اند. چرا؟

 

همه نقشی که در قبال اعتصاب واحد داشتیم را در پیشگاه جامعه و بطور علنی انجام دادیم. هم جامعه، هم کارگران و هم رژیم از این رابطه سیاسی و اجتماعی حزب و اعتصاب واحد خبر داشتند و دارند. طور دیگری هم نمی شد. نه فقط مشکل امنیتی برای کسی بوجود نمی آورد که بر عکس قدرت اجتماعی کارگران را نشان میدهد. به آنها اعتماد به نفس میدهد. رژیم برای بستن اتهامات امنیتی احتیاج به بهانه ندارد. دقیقا این یک سیاست امنیتی رژیم است که مبارزات کارگری را "صنفی" نگاه دارد و نقش و دخالت احزاب سیاسی کمونیستی را در آن محدود کند. ما آگاهانه علیه این جنگیده ایم. خوشبختانه فعالین طبقه کارگر در ایران اینرا بدرجات زیادی فهمیده و سیاست رژیم را خنثی کرده اند.  چه کنیم اگر این منقد ما  واقعا نفهمیده  که مبارزه توده ای کارگری،  علنی و وسیع است. چه کنیم که حتی توازن قوای جامعه را نمی بیند و مثل آن کارگر نساجی که گفته بود حق ما را بدهید تا اخبار ما روی روزنه نرود، از دفاع فعال یک حزب سیاسی، چه رسد به اینکه چپ و کمونیستی باشد،  از مبارزه کارگری خشنود نمی شود. و در عوض به بهانه عقب مانده و زنگ زده "کارگران را به خطر نیندازید" پناه میبرد.

 

بعلاوه ایشان متوجه نیست که مبارزه طبقاتی جای اخلاقیات نوع  پهلوان تختی  که "اگر کسی تاثیری جایی داشته جار نمی زند" نیست. آنهم مبارزه طبقاتی طبقه کارگر. بر عکس،  "جار میزند" دوست عزیز! آری، با صدای بسیار بلند اعلام میکند. درست همین جاست که معلوم میشود کسی چقدر فهمیده است کمونیسم کارگری بر سر چیست. طبقه کارگر حزب میخواهد و این حزب را نمی تواند در پستوی خانه ها و زیر زمین درست کند. بلکه رابطه حزب و طبقه و بویژه رابطه حزب با  مبارزه طبقه  فقط میتواند علنی و اجتماعی باشد. و ما دقیقا این را پیش برده ایم. از اعتصاب کارگران شرکت نفت قبل از دوم خرداد که ما با کمپینی بزرگ آنرا به گوش تمام دنیا رساندیم (به کتاب "فقط کارگران میتوانند" رجوع کنید.)  تا همین اعتصاب امروز کیان تایر و هفت تپه ما داریم اینرا پیش میبریم. بارها و بارها علنا و وسیع در جامعه از اعتصابات و مبارزات کارگری حمایت کرده ایم، بلند گوی آنها شده ایم، خارج کشور را روی سرمان گذاشته ایم، اعلامیه داده ایم، نقد کرده ایم، رهنمود داده ایم، بر مجمع عمومی و نقش خانواده ها و غیره کوبیده ایم. گرایشات اکونومیستی و غیر سیاسی را نقد کرده ایم. علیه گرایشات راست و ناسیونالیستی و سندیکالیستی جنگیده ایم. در عین حال از هر تلاش و هر دو خشتی که کارگران روی هم گذاشته اند مثل تخم چشممان دفاع کرده ایم. و اتفاقا این همه را  با صدای بلند جار زده ایم. میدانید چرا؟ برای اینکه هر کارگری در هر گوشه ایران آنرا بشنود. تا بفهمد کارگر حزب دارد و به آن بپیوندد. ما در مقابل تئوری تحزب محفل به محفل چپ سنتی، که در بهترین حالت قوطی بگیر بنشان و "حزب پروسه" را به کارگران پیشنهاد کرده است، یک حزب سیاسی کمونیستی را نه فقط با "افشاگری صرف" که با عمل وسیع سیاسی و اجتماعی در برابر طبقه کارگر قرار داده ایم. شما به این میگویید "جار زدن"؟ باشد، امیدوارم شما در پستوی سیاست  ساعات خوشی داشته باشید.

 

 بعلاوه و مهمتر، ما طبقه کارگر را در سیاست نمایندگی کرده ایم. در مقابل دوم خرداد و حجاریان و دنباله روان راست و چپ آن فقط این ما بودیم که طبقه کارگر را در سیاست نمایندگی کردیم. همین امروز در مقابل تلاشهای کل احزاب اپوزیسون که میخواستند به بهانه خطر جنگ مردم را پشت جمهوری اسلامی ببرد،  این ما هستیم که پرچم کارگر را در سیاست بالاتر از هر پرچم دیگری برده ایم.  در مقابله با اعدام، در دفاع از حقوق کودک، در دفاع از حقوق زن و مبارزه با حجاب، در مبارزه با مذهب و ناسیونالیسم و فدرالیسم و غیره، این ما بوده ایم که طبقه کارگر را در سیاست نمایندگی کرده ایم.  عجیب نیست اگر 80 درصد کسانی که روی خط آزاد تلویزیون حزب می آیند کارگران اند.   ما یک کار عظیم و تاریخی انجام داده ایم. کاری کرده ایم که دستکم بخش تاثیر گذاری از کارگران در ایران میدانند حزب دارند و میتوانند به آن اتکاء کنند.

 

با این همه،  ما از فعالیت و حمایت هر حزب و جریان دیگری در قبال  اعتصابات کارگری خوشحال میشویم. این به نفع ماست. چرا؟ چون میدانیم که این فضای دخالت احزاب و  فعالیت سیاسی در بین کارگران  ما را محدود نمی کند. بر عکس در این فضای فعال سیاسی است که کارگران ما را وسیعتر انتخاب میکنند.  ما  حتی تحمیل شدن اخبار کارگری و توجه به مسائل کارگری  به رادیو آمریکا و دیگر رسانه های راست که حالا میکوشند مگر با سندیکالیسم جلوی نفوذ ما و کمونیسم را بگیرند، جزو دستاوردهای مبارزه کارگران و حزب خودمان در این توازان قوای معین میدانیم. بورژوازی از ترس ما به کارگر تریبون میدهد. (اتفاقی که بخصوص در مورد هفت تپه مشهود بود.) خیلی عالی است. به این میگویند کار اجتماعی. کارگر هم بلد است چطور از این امکانات استفاده کند. مانند چپ های بریده از دنیا نگفتیم "مشکوک" است.  به این میگویند تبدیل کردن جنبش کارگری به یک پدیده سیاسی و پرقدرت. خوشتان بیاید یا بدتان بیاید این کار را ما در جنبش کارگری کرده ایم. ما به جریانات جز خودمان احساس حسودی نوع خط پنجی و محفلی و کوته نظرانه نداریم.  برایشان پشت پا نمی گیریم. خیر،  کار ما خیلی مهم تر و اجتماعی تر و طبقاتی است.  در فضای علنی و شفاف سیاسی نقدشان میکنیم و از فضایی که طرح مسائل و مبارزات کارگری ایجاد کرده استفاده میکنیم و طبقه کارگر را حول کمونیسم و حزبمان متشکل میکنیم.  چون میفهمیم که مکانیسم مبارزه کارگری چیست. مبارزه کارگری و انتخاب حزب کمونیستی توسط طبقه کارگر تنها در یک فضای فعال سیاسی شفاف و علنی میتواند رخ دهد و ما به سهم خود این فضا را شکل داده ایم. ما با صدای بلند فریاد میزنیم که حزب سیاسی کارگران شرکت واحد و هفت تپه و کیان تایر و هر کارخانه و واحد دیگری هستیم. ما با صدای بلند میگوییم که از ایجاد تشکل های کارگری خوشحالیم بسهم خود در شکل دهی آنها از هیچ کوششی دریغ نمی کنیم و برای حفظ این دستاوردهای طبقه مان با چنگ و دندان می جنگیم. حتی بیش از این ما مدتهاست با صدای بلند "جار" زده ایم که هر کارگری که خودش را عضو حزب ما بداند، عضو است. بحث عضویت کارگری برای همین مطرح شد. این بهیچ وجه به معنای این نیست که رژیم اسلامی قادر بشود روابط تشکیلاتی کارگران با حزبشان را تشخیص بدهد و گیر بیندازد. در تصور محدود و محفلی شما شاید اینطور بنظر برسد. در واقعیت درست برعکس است. هر کارگر اعتصابی و معترضی میتواند عضو حزب کمونیست کارگری باشد. ما داریم به نیروی مبارزه طبقه مان کاری میکنیم که عضو یک حزب کمونیستی بودن در همین جمهوری اسلامی به نرم تبدیل شود.  این فضا را برخلاف دید مادون چپ 57 یی امثال شما با دخالت فعال و علنی و سیاسی بدرجه ای ایجاد کرده ایم. و باید از این هم جلوتر برویم. برای سازماندهی طبقه کارگر در ابعاد وسیع اجتماعی این یک باید مسلم است. با قوطی بگیر بنشان چپ سنتی، با احزاب حاشیه ای و سرگردان نمی شود انقلاب کارگری سازمان داد. انقلاب کارگری حزب اجتماعی و سیاسی کمونیستی کارگری میخواهد. باید مثل مارکس کار کرد، مثل لنین و منصور حکمت موضوع را دید.   اگر شما هر حزب دیگری می شناسید که حتی یک دهم ما در جنبش کارگری کار کرده است ما دستش را به گرمی میفشاریم و همچنان که قبلا نشان داده ایم تا آنجا که به نفع کل جنبش باشد با آنها همکاری خواهیم کرد. نه اینکه نق نق کنیم و تذکر اخلاقی امنیتی به آنها بدهیم.

 

در نتیجه کمی افق تان را باز کنید. از این فضای عجیب و غیر سیاسی بیرون بیایید. باور کنید که بحث حمید تقوایی در باره کارهای نکرده و یا آنکه شما فکر میکنید نیست. کاسه ای زیر نیم کاسه نیست. بحث حمید تقوایی دارد آنچه را که تا اینجا ساخته ایم و برای رسیدن به اینجا ساخته ایم، ناکافی اعلام میکند. میگوید این نقش و تاثیر ما در جنبش کارگری  امروز  دیگر کفایت نمی کند.  حتی اگر شما فکر میکنید کم تاثیر بوده ایم، او دارد میگوید راه درست این است که رابطه حزب و طبقه را امروز حول قدرت دوگانه تعریف کنیم. حول این تعریف کنیم که حزب باید بدیل سیاسی در برابر اوضاع بشود. باور کنید که بحث سر این است که اگر کارگران در این یا آن اعتصاب به حزب اعتماد میکنند (حالا تعیین اندازه کم و زیادش با آدم منصفی مثل شما!) این دیگر کافی نیست. میگوید کارگران باید حزبی بشوند. باید تمام نقشه را داشته باشند.  میگوید اکنون جامعه نیاز دارد انقلاب کند و برای این کار حزب باید بطور عملی و بطور همه جانبه آلترناتیو سیاسی در مقابل کل حکومت بشود. بحث حزب و قدرت دوگانه فراخوانی به درک ویژگی اوضاع کنونی و نقشی است که حزب باید در این سطح وسیع و گسترده اجتماعی ایفاء کند. 

 

 تا آنجا که به جنبش کارگری بر میگردد این بحث اتفاقا نتایج بسیار تعیین کننده ای در پیشروی جنبش کارگری خواهد داشت. برای همین بهانه جویی های خط پنجی شما اگر جدی گرفته شود فقط بدترین دشمنی ها با جنبش کارگری و نیازهای امروزش اشت.  از بحث حزب و قدرت دوگانه بروشنی این در می آید:  کارگران!  باید متحد و متشکل و سراسری و تحث پرچم حزب  به میدان بیایید و در همه جا و بر سر هر چیز قدرت خودتان را در مقابل جمهوری اسلامی شکل دهید. بر سر دستمزد، در مقابل بیکاری، برای آزادی تشکل و اعتصاب، برای آزادی زندانیان سیاسی و رهبران کارگری زندانی،  در مقابله با اعدام، در برابر حجاب و غیره. تحت تاثیر این بحث تبلیغات و فراخوان ها و تاکتیک های ما در جنبش کارگری جهت تیز و روشن و سیاسی به خود خواهد گرفت. در سایه این بحث با سرعت و روشنی بیشتری  بسمت متحزب کردن طبقه کارگر و تبدیل کردن آن به قدرت سیاسی حرکت میکنیم. این بحث دارد به جنبش کارگری میگوید باید خودش را سیاسی و حزبی یعنی طبقاتی ببیند. نه فقط این،  که خودش را بصورت قدرت سیاسی ببیند. به صورت بدیل قدرت ببیند. 

 

حال با این توضیحات یکبار دیگر عبارات خودتان را در همین نکته 9 بخوانید و ببینید چرا در مقابل بحثی به این درجه  پاروزمین و  کارگری و روبه جلو است دچار  اینهمه کج فهمی، توطئه دیدن، تقلیل دادن و مبتذل کردن بحث، بهانه جویی های چپ سنتی و عقب مانده،  ترساندن کارگران از نزدیک شدن به حزب سیاسی شان، جار زدن اخلاقیات خط پنجی، یعنی محفلی و  غیر سیاسی شده اید؟  چرا وقتی یک حزب کمونیستی سر بلند کرده و دارد شکل عملی و واقعی رفتن برای قدرت سیاسی را جلوی پای طبقه کارگر و مردم میگذارد شما پهلوان شده اید؟ این کدام زخم تاریخی است که درست سر بزنگاه مبارزه طبقاتی شما را به "پستو"  رانده است؟ چه چیزی دارد آهسته آهسته روح شما را در کنج انزوای سیاسی میجود و راهی برای برون رفت آن پیدا نمی کنید؟

 

انقلاب و "قدرت دوگانه"

 

در نکته هشتم ما با ذوق منقد خود در زمینه  کاریکاتور نیز روبرو میشویم. شاید فضای خشک پلمیک کمی مفرح بشود. و البته این فرصتی است تا قدری پایه های نظری بحث "حزب و قدرت دوگانه" را بطور مقدماتی اشاره کنیم.  فرموده اند:

 

٨- منصور حکمت بى تقصير است. رجوع نادرست حميد تقوائى به منصور حکمت را بايد به پاى خود ايشان نوشت. حميد تقوائى براى تثبيت سنت پوپوليستى و غير کمونيستى و غير مارکسيستى ح ک ک از منصور حکمت مايه ميگذارد تا تتمه علاقه به منصور حکمت و رجوع به منصور حکمت در حزب را ساکت کند. ايشان به روش مالوف يک مجموعه سياست کمونيستى را که ناتوان از انجام آنند از پنجره بيرون پرت ميکنند تا به نتايج خودشان برسند: "پاسخ ما از آن بحث های عمومی تبلیغ، ترویج، سازماندهی، سازماندهی جنبش های روز، سازماندهی انقلاب و قیام، نشریات، عضوگیری، حوزه و غیره، در نمی آید. اساساً یک رویکرد و راه و خط دیگری وجود دارد که منصور حکمت در کنگره سوم مطرح کرد و حزب هم تا امروز در اینجهت پیش آمده است. مقصودم بحث "حزب و جامعه" و "حزب و قدرت سیاسی" است".

اولا کنگره سوم نبود و کنگره دوم بود. دوما اين کاريکاتور کردن بحث منصور حکمت است. هر کسى يکبار اين دو بحث مهم را بخواند متوجه ميشود که سر سوزنى با بحث شما ربط ندارد. سوما شما داريد ناتوانى حزب در تامين حداقل ملزومات سياسى و تشکيلاتى يک حزب دخالتگر در جامعه را به "فضيلت" تبديل ميکنيد و همين نقطه ضعف را ميخواهيد بعنوان "نقطه قدرت" جا بزنيد! ايرادى ندارد که شما ميخواهيد چکار کنيد اما اينها را نميتوانيد به منصور حکمت بچسپانيد.

 

حمید تقوایی گفته است که پاسخ  ما از  بحث عمومی در مورد تبلیغ و ترویج و غیره  در نمی آید بلکه "اساسا از رویکرد و راه و خط دیگری" در می آید که "منصور حکمت در کنگره سوم مطرح کرد". دانشمند ما مدعی میشوند  "یک مجموعه سیاست کمونیستی را از پنجره بیرونی می اندازید" میگویم چرا؟ جوابی نمی دهند ولی با ژست عالم دهری کامنت می فرمایند "اولا کنگره سوم نبود و کنگره دوم بود"!  عجب! باور کنید ما منظورمان  کنگره سوم بود. ایشان میگوید خیر کنگره دوم بود. دوست عزیز شما باز نکته را که شفاف  و روشن در متنی که خودتان نقل کرده آمده نگرفته اید و از تنگی قافیه به بهانه های ملالغتی و نامربوط روی آورده اید. کسالت آور است،  اما چون ما قول دادیم که نکته ای از بحث ایشان را بی پاسخ نگذاریم این "اولا" ظاهرا کارشناسانه را هم بررسی میکنیم:

 

 آنچه که در کنگره دوم مطرح شد تنها بحث "حزب و قدرت سیاسی" بود که تا مدتها بعد از کنگره دوم منتشر نشد. در کنگره دوم صحبتی هم از "حزب و جامعه" نبود. چرا که تازه  اول بار در پلنوم  بعد از کنگره دوم این بحث از جانب منصور حکمت در یک سخنرانی مطرح شد. که بعد  بصورت جزوه مشهور "حزب و جامعه، از گروه فشار تا حزب سیاسی" منتشر شد که خلاصه ای هم از بحث حزب و قدرت سیاسی کنگره دوم در آن جزوه آمد.  اما باور بفرمایید که هنوز اینها با آنچه که منصور حکمت در کنگره سوم گفت و انجام داد برابری نمی کند. بعلاوه موقعیت اجتماعی و سیاسی حزب نیز از کنگره دوم تا سوم به اندازه زمین تا آسمان فرق کرد. منظور ما فقط بحث و نظر نیست، بلکه "رویکرد و راه و خط دیگری" است که البته متکی بر مباحث معینی است.  یعنی حتی اگر بخواهیم وارد دنیای ژرف شما بشویم و بین دو یا دونیم انتخاب کنیم، خارج از این ریاضیات کلاس اولی و در دنیای واقعی کنگره دوم بنوعی ماقبل تاریخ حزب کمونیست کارگری است بصورتی که امروز داریم.  شروع حیات جدید حزب کمونیست کارگری، شروع یک حزب کمونیستی سیاسی،  شروع قطعی "راه و خط دیگر" که ما را امروز تعریف میکند و بروشنی مورد اشاره حمید تقوایی و تکیه گاه بحث "حزب و قدرت دوگانه" است به کنگره سوم بر میگردد نه کنگره دوم. در کنگره سوم است که  چه در قطعنامه ها و چه در سخنرانی های پرشور منصور حکمت بارها به مباحث "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه" اشاره میشود. در این کنگره است که فی الواقع جهت گیری مبتنی بر این مباحث به سیاست و  قطعنامه و مصوبات رسمی عالیترین ارگان حزب تبدیل میشود. در کنگره  سوم است که حزب بر مبنای آن مباحث تازه رسما و عملا شکل میگیرد. کنگره سوم کنگره حزب و جامعه و حزب و قدرت سیاسی است.   مشخصه کنگره دوم ابدا این مباحث نیست.  مشخصه اصلی کنگره دوم  استارت خوردن یک جدال درونی حزب بود. یک خانه تکانی درونی و یک دورخیز برای جهش بزرگ بعدی بود. منظورم  جدال با انعکاس خط دوم خرداد و توهم به اصلاحات حجاریانی  در حزب کمونیست کارگری بود. با طرح بحث حزب و قدرت سیاسی هنوز چیزی در حزب جا نیفتاد، دعوا برای جا انداختن آن تازه شروع شد. در کنگره دوم  تازه متوهمین به دوم خرداد  گارد گرفتند و مقاومت جدی شان شروع شد. دلشان پیش اصلاحات بود و بهانه شان مخالفت با بحث حزب و قدرت سیاسی. یعنی حتی مضمون واقعی مباحث هم سر حزب و قدرت سیاسی نبود، سر جواب دادن به انعکاس دوم خرداد در حزب بود.  این جدال بعد از کنگره دوم و سرانجام  با استعفاهای آوریل 99 پایان پذیرفت.  حزب کمونیست کارگری بعنوان یک حزب سیاسی مدعی قدرت، بعنوان یک حزب علنی و مدرن و روبه جامعه، بطور عملی در کنگره سوم رسما  متولد شد. بهر حال شما هنوز  میتوانید فکر کنید "راه و خط دیگری که منصور حکمت در کنگره سوم مطرح کرد" و البته  متکی بر مباحث "حزب و جامعه" و "حزب و قدرت سیاسی" بود، در کنگره دوم مطرح شده بود. ما حل این مشکل عظیم تحلیلی و تاریخی و ریاضی تان را به خود شما واگذار میکنیم. امیدواریم این یکی خیلی در انزوا روح شما را مثل خوره آهسته آهسته نتراشد!

 

حال به "ثانیا" ایشان بپردازیم. میفرمایند بحث حزب و قدرت دوگانه "کاریکاتور بحث منصور حکمت" است و به او نمی چسبد.  اگر کسی فکر کند فراکسیون نوید بشارت و بحث های مکتب فرانکفورتی  و دری وری گفتن به لنین  در نشریه رسمی شان و درست کردن حزب آوارگان سیاسی و اخ و تف کردن امروزشان به کانال جدید و حزب کمونیست کارگری آنهم  درست در این اوضاع حساس سیاسی  ادامه  منصور حکمت بوده و هست،  البته که حقیقتا ذوق کاریکاتور کشی شان بد جوری گل خواهد کرد. 

 

اما از شوخی گذشته بگذارید کمی وارد تئوری شویم، ولو خیلی تلگرافی و فشرده.  چه مباحث حزب و قدرت سیاسی، چه حزب و جامعه،  و چه بحث حزب و  قدرت دوگانه بر چند حکم بنیادی و در عین حال ساده استوار است: اولا بدست آوردن قدرت سیاسی کلید تغییر دنیاست. عبور از تفسیر به تغییر دنیاست. ثانیا: مکانیسم قدرت گیری سیاسی یک امر عینی است و در شرایط اجتماعی زنده صورت میگرد. بر مبنای مبارزه طبقاتی و جدال جنبش های اجتماعی و تنها بطرقی که جامعه در دسترس میگذارد ممکن است. ثالثا: برای گرفتن قدرت سیاسی باید حزب داشت. حزب سیاسی و وسیع و مدرن. قدرت گیری کار حزب است.  رابعا: خود دولت و قدرت سیاسی یک ابزار مبارزه طبقاتی است.

 

درست بر همین مبانی فکری است که امروز در این اوضاع معین ایران ما متوجه میشویم که برای به قدرت رساندن کمونیسم یعنی انسانیت، یعنی آزادی و برابری، دیگر فعالیت تا کنونی حزب کافی نیست. حزب باید خود را بصورت یک بدیل سیاسی بصورت یک قدرت سازمان دهد. البته متکی بر کارگران و مردم انقلابی که می بینیم در صحنه اند.  تا اینجای بحث را میتوانید در مباحث قبلی حزب ما  پیدا کنید. اما بحث حزب و قدرت دوگانه بنظر من حزب را از لحاظ نظری و عملی یک گام به جلو تر میبرد. روی مساله ای دست میگذارد که وقتی دقت میکنید می بینید که فاز واقعی و عمومی انقلابات اجتماعی و کارگری است. اگر بقول لنین مساله اصلی هر انقلاب قدرت سیاسی است، نمی توان تصور کرد که یک انقلاب اجتماعی بدون فاز "قدرت دوگانه" قابل تصور باشد و به پیروزی برسد. انقلاب مثل سیل و توفان است، ولی مثل قارچ از زمین نمی روید. وقتی براه افتاد سیر و تحولی دارد.  حتما در مقطعی انقلاب در پیشروی خود، وقتی که دیگر بالایی ها نمی توانند ادامه دهند و پایینی ها دیگر تحمل نمی کنند، باید خود را بصورت یک قدرت بیان کند. قدرت حاکم، ضد انقلاب، هنوز بر سر کار است، اما قدرت انقلاب هم خود را شکل میدهد و قد علم میکند. "قدرت دوگانه" ممکن است فازی کوتاه و یا طولانی تر باشد. اما بهر حال شکل میگیرد.  هر اندازه که انقلاب توانسته باشد خود را بصورت یک قدرت شکل داده باشد، توان آن برای پایین کشیدن قدرت حاکم و جایگزین کردن آن، توان انقلاب برای پیروزی و مقابله با  ضد انقلاب، چه حاکم و چه بیرون از حاکمیت، بیشتر خواهد بود. با این حساب میتوان گفت که "قدرت دوگانه" خود- ویژگی انقلاب روسیه نیست. بلکه ویژگی هر انقلاب اجتماعی و کارگری است که البته یک شکل کلاسیک آن در روسیه روی داد. نکته ای که امروز باید مورد توجه گیرد، در این قرن بیست و یک و  اوضاع بعد از انقلاب اطلاعات، اهمیت یافتن نقش عنصر آگاه و ذهنی در تحولات اجتماعی است. چه در کمپ ضد انقلاب و نقش دولت حاکم و چه در کمپ انقلاب و نقش حزب انقلابی. در انقلابات قرن بیست و یکمی نقش آگاهی و سازمانیافتگی، نقش عنصر فعاله، نقش حزب انقلابی فوق العاده تعیین کننده است. بحث حمید تقوایی اگر آنرا بخوانید (به شماره قبل رجوع کنید) علیرغم اینکه از مشاهدات و تحلیل بلافصل اوضاع سیاسی ایران و موقعیت کنونی حزب نتیجه گرفته شده است، اما به نظر من (و این نظر من است)  نه فقط قدم دیگری در ادامه مباحث منصور حکمت در مورد حزب و قدرت سیاسی را تعریف میکند، بلکه به وضوح ما را به سنت لنین و کمون و انقلابات پیشین کارگری نیز متصل میکند. با این تفاوت که در دوره ما و در اوضاع معین ایران نقش حزب در ایجاد این وضعیت قدرت دوگانه و به پیش راندن انقلاب فوق العاده تعیین کننده است.  این نکات را امیدوارم در ادامه بحث و بواسطه بررسی جوانب دیگر نوشته منقد ما بیشتر باز کنیم. اما این مختصر در توضیح جایگاه این بحث چه در تئوری کمونیسم و چه در تداوم مباحث منصور حکمت فعلا باید کافی باشد. 

 

بوف کور و سیاست

 

حال دوست ما این بحث  واقعی و انقلابی را "کاریکاتور منصور حکمت" دیده است. مگر منصور حکمت در ذهن ایشان چه شکلی دارد؟ یک آدم  ملالغتی و عصبی که حتی معانی کلمات را نمی فهمد و به سبک دائی جان ناپلئون در هر چیز دنبال یک توطئه میگردد؟ در بهترین حالت یک پهلوان  خط پنجی؟  یا بدتر،  کسی که از پیشروی یک حزب کمونیستی و تلویزیونش  چنان دندان بهم می ساید که صدای قروچ قروچ آن انسان را دچار نگرانی میکند؟ اگر این نباشد باید بحث حمید تقوایی را بفهمد و از آن استقبال کند. اما این نیست. ظاهرا  کسی است که بحث حزب و قدرت دوگانه را بهانه ای برای به "فضیلت" تبدیل کردن کارهای انجام نشده قلمداد میکند. یعنی شبیه کسی که در یکی دوسال گذشته جز باد زدن به نوید بشارت و مکتب فرانکفورت و گروه فشار درست کردن بر حزب کمونیست کارگری فضیلت دیگری نداشته است!  بالاخره واقعیت چیست و کاریکاتور کدام است؟

 

 به این دوست عزیز یادآور میشویم که باور کنید اثبات شیربرنج در خوردن آنست نه فلسفه بافی در باره آن.  ملاک صحت یا عدم صحت اندیشه بشری، از جمله مارکسیسم، یک مساله پراتیک است. به اوضاع نگاه کنید. به جمهوری اسلامی که غرق در بحران و بن بست است. به حزب ما نگاه کنید که روز به روز بیشتر در بین مردم مطرح میشود. خب لازم نیست آدم خیلی مارکسیست باشد تا بفهمد این حزب باید برود یک کاری بکند که مطابق اوضاع و احوال باشد. بحث حزب و قدرت دوگانه بسادگی پاسخی به این نیاز است. باور کنید مارکسیسم نزد مارکس و لنین و یا منصور حکمت منجمد نشد. مارکسیسم علم شرایط رهایی طبقه کارگر است. این علم دارد دائما تغییر میکند چرا که آن شرایط دائما تغییر میکند. نه مارکس و نه لنین و نه حکمت و نه هیچکس دیگر پیغمبر نبودند و نیستند. بحث بر سر ملزومات رهایی کارگران و رهایی بشری و تئوری انقلابی این رهایی است. در این قرن بیست و یک، در این ایران، با این وضعیت سیاسی، با این موقعیت حزب و طبقه کارگر.  بحث حزب و قدرت دوگانه تلاشی نظری – پراتیکی در این زمینه است. میتوانید سعی کنید آنرا رد کنید. اما نه با تنزل دادن خودتان، با تنزل دادن بحث و با نکته پرانی های سطحی و روشی که چند مورد آنرا بررسی کردیم.

 

همین عجز از درک مسائلی ساده و روشن، و در واقع یاس و ناباوری که به هیستری و حالات روانی نزدیک میشود است که مرا یاد بوف کور انداخت. البته  اگر کل بحث ایشان را نقد کرده بودیم بهتر میشد دلایل این تداعی معانی را بیان کرد. اما تا همینجا هم میتوان خطوط کلی در مورد این تشابه مطرح کرد.  در ادامه این بررسی امیدورام بتوانم  دوباره به این برگردم.

 

گفتم که بنظرم  بوف کور یک یاس اجتماعی را بیان میکند و نوعی یاس را در این "نقد" نیز میتوان دید. با این تفاوت که در بوف کور بیان این یاس "یک شاهکار داستانویسی" از کار درآمده است،  و اینجا،  چنانکه  گوشه هایی از آنرا بررسی کردیم، یاس تنها یک سقوط تاثر آور و ادبیاتی نازل و کسالت آور ارائه میدهد. در بوف کور آن یاس در واقع نوعی اعتراض علیه وضعیتی است که نویسنده نمی خواهد بپذیرد، و در این "نقد" یاس فقط انکار و ناباوری به  چیزی است که میخواهد کل اوضاع موجود را تغییر دهد.  سردرگمی و "زخم های" تصویر شده در  بوف کور نوعی  یاس تاریخی روشنفکر بورژوا در ایران است. ریشه آن در ناتوانی تاریخی بورژوازی ایران است که هیچگاه نتوانست به  ایده آلهای بورژوایی نظیر لیبرالیسم و مدرنیسم و غیره حتی به همان حد که در غرب شاهد آن بوده ایم جامه عمل بپوشاند. هنوز که هنوز است داریم می بینیم که چگونه بعد از شاه و سلطنت الان آخوند و اسلام است که در مسند رسمی حکومت بورژوازی نشسته است. اما زخم هایی که در این "نقد" می بینیم در برابر انقلاب و جریان و حزبی است که میخواهد بساط بورژوازی را کلا برچیند. که میخواهد صدبار بهتر از بهترین آرمانهای ادعایی بورژوایی را متحقق کند، فراتر رود و رهایی همه جانبه بشر را مستقر کند. بوف کور یک اعتراض و درد تاریخا واقعی،  گرچه سترون است.  این دومی یک درد پوچ و سطحی و شخصی و محفلی، غیر سیاسی، غیر واقعی و غیر تاریخی و البته سترون است.  شباهت در سترون بودن است. آن یکی زمینه تاریخی دارد و این یکی محتوای اجتماعی جدی ای ندارد. تنها شیون بوف کوری بر سر خرابه ای محقر است که خود ساخته اند.

 

کاری که ما میتوانیم بکنیم این است که مصمم تر برای پیروزی یک انقلاب کارگری مبارزه کنیم تا به همه زخم های بشری پایان دهد. آنوقت البته بوف کور همچنان بعنوان یک اثر هنری خواننده خواهد داشت. منقد ما همین امروز هم نمی تواند نامربوطی و سطحی بودن مطالبش را پنهان کند.

 

-------------------------------- 

1) منظور مقاله "پوپوليسم مزمن، در باره بحث حزب و "قدرت دوگانه" حميد تقوائى" است که سياوش دانشور آنرا نوشته است. من اسم سیاوش را در متن اصلی نیاوردم و  نمی آورم. شاید سیاوشی که قدیم ها میشناختم لااقل در ذهن من همان بماند.  

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 16:58 توسط شورش |