تحولات سیاسی جهان و ایران آنقدر سریع رخ میدهد که یک حزب سیاسی جدی نظیر حزب ما حتی چند روز هم نمی تواند از صحنه سیاست روز "غائب" باشد. غائب را در گیومه گذاشتم چرا که سه چهار روز گذشته حزب کمونیست کارگری مشغول مسائل مهمی چون برگزاری پلنوم 31 کمیته مرکزی و همچنین جشن 17 سالگرد تاسیس حزب بود و به مسائل عاجل و حاد روز چنان که باید نپرداخت. شاید برای فعالین سیاسی و به اصطلاح "اهل بخیه" این عادی و قابل فهم باشد، اما برای مردم و مخاطبین و دوستداران وسیع حزب عادی نیست. و بدرست عادی نیست!
برای کسانی که هرروز پای برنامه های تلویزیونی زنده ما در کانال جدید می نشینند و مثلا طی هفته گذشته نبرد شورانگیز حزب و مردم بر علیه جمهوری اسلامی و اعدام را دنبال کردند ، برای کسانی که هر روز از طریق تلویزیون و سایت روزنه میخواهند بدانند حزب راجع به وقایع سیاسی روز چه میگوید، محسوس بود که در چند روز گذشته چیزی مهم و تاثیر گذار بدرجه ای غائب است. طبیعی است اگر انتظار داشتند که ما نبرد علیه اعدام و رژیم اسلامی را با همان قدرت ادامه دهیم. طبیعی است اگر انتظار داشتند که برای مثال جنایات اسلامی ها در بمبئی و دنیای وحشتناکی را که برایمان ساخته اند را بلافاصله محکوم کنیم و در باره وقایع مهم سیاسی روز عکس العمل نشان دهیم، روشنگری و بسیج سیاسی کنیم. بعبارت حزب اکنون چنان درگیر سیاست ایران است که یک روز هم نمی تواند کار دخالتگری و آژیتاسیون سیاسی را به تعویق اندازد. خود همین نکته بتنهایی از موقعیت جدید حزب کمونیست کارگری حکایت دارد.
اگر بپذیریم که اوضاع سیاسی ایران به جایی رسیده که بالایی ها دیگر نمی تواند به روش سابق ادامه دهند و پایینی ها دیگر نمی خواهند اوضاع را تحمل کنند، آنوقت حزب انقلابی هم بطریق اولی نمی تواند به روش سابق فعالیت کند. تا آنجا که به مساله برگزاری پلنوم ها و اجتماعات حزبی بر میگردد ما باید مردم را در این اجتماعات بیش از پیش و در ابعادی به مراتب وسیع تر دخیل کنیم. دیگر پلنوم ها و اجتماعات ما حزبی ها حتی به معنی روزمره آن هم فقط مربوط به حزبی ها نیست، مربوط به کارگران و مردم ایران است. همه میخواهند همان روز بدانند که حزب چه میگوید و همه باید بدانند که حزب و رهبری آن همین امروز مشغول چه کاری است. ما البته مدتی است که این نکته را متوجه شده ایم. ولی راستش هنوز به اندازه کافی باور نکرده ایم و برای آن تدارک عملی و اجرایی نمی بینیم. گرچه، تا آنجا که میدانم، بخش هایی از سخنرانی های پلنوم 31 فورا از تلویزیون پخش شد، اما می بایست مکانیسم هایی تعریف کنیم که سوخت ساز درونی و حیات سیاسی حزب با تحولات و حیات سیاسی جامعه را از لحاظ عملی منطبق کنیم و رابطه فعال متقابلی بین این دو برقرار کنیم. میگویم از لحاظ عملی، چون از لحاظ تحلیلی ایندو مجموعا برهم منطبق اند و مباحث پلنوم در واقع بنوعی جمع بندی از یک دوره کار و تعریف کردن چشم انداز برای دوره بلافصل بعدی است. اما سرعت وقایع، موقعیت جدید حزب و دخیل بودن آن در اوضاع سیاسی، روش های جدیدی از فعالیت و رابطه حزب با مردم را از ما طلب میکند.
البته این موقعیت حتی بر مباحث سیاسی و تحلیلی پلنوم 31 نیز سایه افکند. قطعنامه ها و اسنادی که برای پلنوم تهیه شده بود همه به مهمترین مسائل سیاسی ایران و جهان مربوط بود. قطعنامه ای در باره بحران اقتصادی جهانی و تبعات سیاسی آن، قطعنامه ای در مورد جایگاه و اهمیتی که حزب و حزبیت کمونیستی در اوضاع کنونی ایران یافته است، و بیانیه پلنوم خطاب به مردم در رابطه با اوضاع سیاسی ایران اسنادی بود که در دستور پلنوم قرار داشت که به تصویب رسید و بزودی توسط حزب منتشر خواهد شد. اما به نظر من (و فکر کنم همه رفقای حاضر در پلنوم) شاه بیت این پلنوم نه در اسناد مذکور که چند هفته قبل از پلنوم آماده شده بود، که در گزارشات سیاسی و بویژه گزارش حمید تقوایی به پلنوم برجسته شد. در سخنرانی افتتاحیه او نکته جالبی را در مورد اوضاع سیاسی ایران و موقعیت حزب مطرح کرد که طبعا باید از زبان و قلم خود او شنید و خواند. اما اینجا منهم دوست دارم در فاصله کوتاهی که به انتشار جوانان کمونیست مانده است اشاره کوتاه و "عجله ای" به آن داشته باشم.
برداشت من از بحث این بود: حزب کمونیست کارگری با بسیج توده های وسیع کارگران و مردم که حول پرچم حزب گرد می آیند و متشکل میشوند باید بسوی ایجاد وضعیت قدرت دوگانه گام بردارد. به این معنی که در مقابل قدرت دولتی و حاکم یعنی جمهوری اسلامی که در بحران ها و بن بست های خود دست و پا میزند و جامعه را به قهقرا میبرد، باید یک قدرت نوین سیاسی و توده ای تحت رهبری حزب و شعارهایش شکل بگیرد که میخواهد آینده آزاد و برابر را شکل دهد. قدرتی که فقط یک اپوزیسیون نیست، بلکه بر سر هر مساله سیاسی و هر جدال اجتماعی به مثابه صاحب جامعه ظاهر میشود. این قدرت به میدان می آید تا جمهوری اسلامی را بیش از پیش منزوی کند و تحت فشار قرار دهد، نیروی اجتماعی هرچه وسیعتر و فعالتری حول خود گردآورد و سرانجام تحت این فشار جمهوری اسلامی را درهم شکند و جایگزین آن شود. برای مثال اگر مساله نبرد جامعه بر علیه اعدام است، حزب باید پای این برود که چگونه توده های وسیع مردم را برای لغو مجازات اعدام و تحمیل کردن آن به جمهوری اسلامی بمیدان بیاورد.
خوب که بنگرید متوجه میشوید که این قدرت دوم، این قدرت سرنگون کننده و جایگزین کننده جمهوری اسلامی فی الحال بصورت یک جنبش وجود دارد. جنبش سرنگونی طلبانه وسیع که دمبدم به چپ چرخیده است شاید از جانب برخی مایوسان انکار شود اما خود سرداران و سران رژیم هرروز دارند از وحشت آن برخود میلرزند. به صراحت میگویند که خطر یک 18 تیر دیگر جمهوری اسلامی را تهدید میکند و هر حرکت و جنب و جوش اجتماعی، از روی آوری جوانان به اینترنت گرفته تا مبارزه زنان علیه حجاب تا تلاش کارگران برای متشکل شدن را "تهدید امنیتی" علیه رژیم اسلامی اعلام میکنند. نکته اینجاست که اکنون حزب ما میتواند به این جنبش وسیع و اجتماعی هویت حزبی و سیاسی معین بدهد. میتواند بعنوان مرکز فرماندهی و سازماندهی و به اصطلاح سر این پیکر اجتماعی ظاهر شود و آنرا بصورت یک قدرت سیاسی متحزب، متشکل و قادر به عمل نقشه مند تعین بخشد.
بحث ایجاد قدرت دوگانه در واقع به جهت گیری و فعالیت تاکنونی حزب و بویژه در چندماه گذشته جهت تیز و شفافی میدهد. همینطور به نظر من جنبش سرنگونی را متعین تر و ملموس تر میکند. این بنوعی بحث جدیدی در بین ماست. طبعا خیلی نکات حول مفهوم قدرت دوگانه که در ادبیات مارکسیستی سابقه خاصی دارد مطرح خواهد شد. فعلا همینقدر بگوییم بحثی که حمید مطرح کرد مستقیما از آن ادبیات نتیجه گیری نشده است بلکه از اوضاع سیاسی ایران و موقعیت حزب نتیجه میشود. اگر بخواهیم دنبال پایه های نظری این بحث برویم، همچنان که خود حمید هم توضیح داد، در واقع در ادامه بحث حزب و قدرت سیاسی و بحث حزب جامعه و بویژه بحثی است که در پلنوم 14 در باره رابطه حزب و مردم توسط منصور حکمت مطرح شد.
اجازه بدهید بیش از وارد بحث نشویم و منتظر انتشار بحث های حمید تقوایی و پلنوم باشیم. اما هرکس که واقعا از جمهوری اسلامی به تنگ آمده باشد و آرزوی برقراری یک جامعه آزاد و برابر و انسانی را داشته باشد فورا متوجه جوهر انقلابی و پیش برنده این بحث میشود.
اول دسامبر 2008