تبليغاتX
سخن روز

بحران جهانی  اقتصادی بنوعی یک بحث جهانی را دامن زده است. کمابیش بهمان سرعتی که سرمایه مالی در جستجوی سود از این سر کره ارض به آن سو حرکت میکند، افکار، پیش گویی ها، راه حل ها و نگرانی ها هم  در حرکت اند. در مرکز این گفتگوی جهانی و در صدر اخبار و تفاسیر میدیا یک چیز برجسته است: سرمایه داری و بحران های اجتناب ناپذیرش؛  و سرانجام آن. گویی خود بازار جهانی کتاب کاپیتال مارکس را جلوی میلیاردها انسان باز می گشاید و با صدای بلند و گاه  طنز آمیز قرائت میکند.

 طنز البته از کاپیتال نیست. بلکه در سخنان سردمداران و سیاستمداران امروز دنیا و واکنش هایشان نسبت بحران و سرانجام سرمایه داری است. از همه مضحک تر شاید صحبت های مومیایی های حاکم بر ایران است. امثال خامنه ای و احمدی نژاد  که گویا گفته بودند سقوط شوروی پایان کمونیسم بود و بحران اخیر هم پایان لیبرال دمکراسی است،  و در نتیجه دوره اسلام و امام زمان شروع شده است! پایین تر به این اظهارات هم اشاره میکنیم اما اجازه بدهید ابتدا به سخنان نمایندگان مقعول تر سرمایه  در سطح جهانی نگاهی بیندازیم.

 چگونه میتوان تضمین کرد؟

 به نقلی از "سارکوزی" رئیس جمهور فرانسه در چند روز پیش دقت کنید:

"ما نیاز داریم که باهم یک سرمایه داری بازسازیم که احترام بیشتری به انسان، احترام بیشتری به سیاره (زمین)، احترام بیشتری به نسل بعدی بگذارد و به این سرمایه داری پایان دهیم که مفتون جستجوی دیوانه وار سودهای کوتاه مدت شده است."

 به تعارفات ایشان در مورد "انسان و سیاره و نسل آتی" بعدا میپردازیم. شکوه جناب سارکوزی در واقع از آن سرمایه داری است که دیوانه وار دنبال "سودهای کوتاه مدت" است. نسخه ایشان طبعا باید ساختن یک سرمایه داری با سودهای بلند مدت و حساب و کتاب دار باشد:  آی سود، آی سود، چگونه میشود تو را تضمین کرد؟ چگونه  جلوی تنزل نرخ تو را  میتوان گرفت؟

 این تمام چیزی است که سارکوزی در جستجوی آن است  که البته به آسانی می یافت نشود.  مارکس خیلی وقت پیش علت  آنرا  دقیقا توضیح  داده بود: هراندازه که سرمایه برای کسب سود تلاش میکند، ناگزیر بارآوری کار اجتماعی را که منشاء ارزش اضافه است بالا میبرد. ولی دقیقا بهمین علت دائما نسبت کار زنده به کل سرمایه و لذا نرخ سود را کاهش میدهد. تنزل نرخ سود همچون شمشیری بالای سر سرمایه  همواره چرخ میزند و سرانجام و بطور اجتناب ناپذیری فرود می آید. و این وقتی است که بحران اقتصادی رخ میدهد. اما  بحران فقط  درد نیست،  درمان هم هست. به قیمت خانه خرابی میلیونها انسان بحران در عین حال  راه علاج موقتی بن بست سرمایه داری است. سرمایه داری با بحران های عظیم و عظیم تر تکرار شونده، با از میدان بدر کردن سرمایه های "نالایق" که سودآوری لازم را ندارند، با پایین آوردن سهم کار زنده و بالا بردن سهم سود سرمایه و در نتیجه فراهم کردن شرایط دوره دیگری از رونق ادامه حیات میدهد. یعنی همان کاری که آقای سارکوزی و همه دولتمداران اروپا و آمریکا و ژاپن و چین و روسیه و استرالیا و کره جنوبی اینروزها  عوامل انسانی انجام آن هستند. اختصاص بیش از سه تریلیون دلار برای خرید بانکهای ورشکسته و "سرمایه های بد" توسط آمریکا و دول اروپایی و آسیایی جز تلاش برای تخفیف تنزل نرخ سود  در بازار جهانی نیست.  این که آیا این تلاشها کافی است یا نه را جناب روح اعظم یعنی بازار باید تشخیص دهد.  که البته بازار عینا مثل امام زمان ته یک چاهی نشسته است و  کسی نمی تواند حالات ایشان را حدس بزند. تا ظهور نکند شما نمی دانید حالشان چطور است. فعلا حضرت باراز چراغ سبز نمی دهد و همین کل بورژواها را نگران کرده است. چرا که در پس بحران مالی میتواند یک بحران عظیم و همه جانبه اقتصادی خوابیده باشد. و همه نشانه ها بر چنین چیزی حکم میکند. برای مثال همین امروز رئیس سازمان جهانی کار از بیکار شدن 20 میلیون نفر دیگر در سطح جهانی خبر داد. همین امروز کارخانه های کرایسلر آمریکا در  کانادا اعلام کرد که کاهش تولید و بیکارسازی ها در راه است. یعنی اینکه حتی این 3 هزار میلیارد دلاری که از کیسه مردم به "سرمایه های بد" بخشیدند ممکن است دود شود و هوا برود. آنوقت نه فقط بحران ادامه پیدا میکند که اوضاع بسیار وخیم تر از این خواهد شد. چقدر وخیم تر؟

 دیالوگ بوش و سارکوزی

 سارکوزی حرفهای فوق  را دارد خطاب به جرج بوش و پیش از ملاقات با او در کمپ دیوید که دو روز پیش صورت گرفت بیان میکند. بطور تلویحی دارد بوش و نئوکنسرواتیسم را بعنوان نماینده  این سرمایه داری افسار گسیخته و " دیوانه سودهای کوتاه مدت" جلوه میدهد. جواب بوش به این کلمات پرشور آقای سارکوزی در مورد ساختن نوع جدیدی از  سرمایه داری که احترام انسان و زمین و نسل بعدی و صد البته "سودهای بلند مدت"  را دارد، چه بود؟

 اول بگوییم که بوش بهمراه بازار و نئوکنسرواتیسم و همه مدافعان بازار آزاد  اینروزها حال چندان خوبی ندارد. همین طرح 700 بلیون دلاری نجات بانکها و دخالت آشکار دولت در ساحت مقدس بازار  در واقع از اروپا آمد و بوش و دستگاه اجرایی اش با اکراه آنرا پذیرفتند.  در نتیجه در مقابل تعرض سارکوزی در پز دفاعی قرار داشت.  بوش پیشنهاد اصلی سارکوزی برای یک اجلاس عالی از سران گروه هشت بعلاوه کشورهای مهم دنیا (نظیر چین و هند وغیره)  برای گفتگو در مورد آینده سرمایه داری و تعریف تنظیمات جهانی مالی را پذیرفت. اما در عین حال هشدار داد:

 "همزمان با وضع مقررات و تغییرات ساختاری برای پرهیز از تکرار بحران اخیر، این اساسی است که ما مبانی سرمایه داری دمکراتیک را حفظ کنیم، یعنی تعهد به بازار آزاد، آزادی بنگاه های اقتصادی و آزادی تجارت." او ادامه داد: " ما باید در مقابل تحریکات خطرناک انزواگری اقتصادی مقاومت کنیم و سیاستهای بازار  آزاد را ادامه دهیم که استاندارد زندگی را بالا برده و به میلیونها مردم جهان کمک کرده از فقر بگریزند."

  خیلی جالب است، سارکوزی سرمایه داری را  به زمین و انسان و آینده قسم میدهد و از شیفتگی اش به "سودهای کوتاه مدت" شکایت میکند. بوش مدعی میشود که خیر همین سرمایه داری موجود مورد شکایت سارکوزی میلیونها انسان را از فقر نجات داده است. روشن است که نه زمین و انسان سارکوزی و نه ادعای نجات انسانها توسط بوش هیچ کدام نکته اصلی نیست. پس معنی واقعی این دیالوک بوش و سارکوزی چیست؟

 هیچ. هم بوش و هم سارکوزی میدانند که تداوم سرمایه داری بصورت سابق ممکن نیست. هردو دارند بسمت نوعی کنترل جهانی، نوعی نهاد جهانی مالی برای  کنترل بازار گام برمیدارند. در واقع دعوا بر سر تعریف مختصات  جدید سرمایه داری جهانی است. سارکوزی بر نقش بیشتر دول سرمایه داری و نظارت بر بازار  تاکید میگذارد و بوش بر نقش بازار آزاد تاکید میگذارد. هردو هم میدانند که بازار و دولت سرمایه داری لازم و ملزوم یکدیگرند. اما این هنوز بنوعی  صورت ظاهر بحث است. بحث واقعی این است: سهم من چیست؟ بحث سرانجام به هژمونی آمریکا و سهم شرکاء ختم خواهد شد. "مقرارت جدید"  در واقع باید صحنه توازن قوای جدید در سطح جهانی را تعریف کند.

 پایان لیبرال دمکراسی؟

 در همین رابطه خوب است به اظهارات سران جمهوری اسلامی که  اشاره کردیم بپردازیم.  نه سقوط شوروی پایان کمونیسم بود و نه افول و سقوط نئوکنسرواتیسم پایان لیبرال دمکراسی است. به نظر من اتفاقا دنیا به سمتی میرود که گرایشات اصیل دو طبقه اصلی زمان ما یعنی بورژوازی و پرولتاریا  در برابر هم صف آرایی خواهند کرد. کمونیسم کارگری و لیبرالیسم بورژوایی اتفاقا بیش از همه شانس دارند. در هر حال آنچه که مسلم است  سقوط شوروی نه پایان کمونیسم  که  پایان سرمایه داری دولتی، اعم از نوع "کمونیستی" و شرقی آن، و یا  نوع "دولت رفاه" و سوسیال دمکراسی و غربی آن بود. پایان جنگ سرد پایان سوسیالیسم بورژوایی بود و تازه زمینه را برای عروج سوسیالیسم  و کمونیسم کارگری فراهم میکند. و افول راست جدید و نئوکنسرواتیسم نیز مصادف با پایان لیبرالیسم بورژوایی نخواهد بود. فراموش نکنیم که عروج راست جدید، نئوکنسرواتیسم با همه مخلفات آن، از پست مدرنیسم گرفته تا سر برآوردن قومی گری و اسلامی گری و انواع وحشی گری و قهقرا، اساسا  ناشی از دوره خلاء ایدئولوژیک سیاسی  بعد از پایان جنگ سرد بود. در غیاب جنبش های اصلی و قدرتمند اجتماعی، بویژه  در غیاب یک سوسیالیسم واقعی و کارگری،  هر جک و جانور سیاسی بورژوازی از آمریکا تا  ایران  برای دوره ای میدان دار شد. این دوره دارد پایان می یابد، اما   پایان نئوکنسرواتیسم و راست جدید  الزاما پایان لیبرالیسم بورژوایی نیست. برعکس الان تازه دست بردن به لیبرالیسم، چه بسا با تعابیر جدید و منطبق با اوضاع،  بعنوان یک آبشن و شاید جدی ترین آبشن در مقابل بورژوازی قرار میگرد.

 هم اکنون هم میتوان نشانه های آنرا دید. در همین دیالوگ بوش و سارکوزی هم میتوان این جهت گیری را حس کرد. بعد از افول نئوکنسرواتیسم  فضای جامعه و سیاست بورژوایی به احتمال زیاد به چپ و به مرکز خواهد چرخید. البته به نظر من بازگست به دوره سوسیالیسم بورژوایی  و یا ارائه انواع جدیدی از سرمایه داری "دولت رفاه" ممکن نیست. چرا که اساسا به این دلیل که  اینبار سوسیالیسم بسرعت کارگری و مارکسی خواهد شد. آنچه که در ایران اتفاق افتاد، یعنی بر متن نقد سوسیالیسم بورژوایی یک کمونیسم کارگری مارکسی و تند و تیز سر برآورد، پدیده منحصر بفرد و ایرانی نخواهد بود. در نتیجه بورژوازی باید از نظر ایدئولوژیک فکر اساسی برای خودش کند و تنها منبع واقعی ای که دارد به نظر من لیبرالیسم است.

 اشتباه نشود، این به معنی آن نیست که لیبرالیسم جواب حاضر و آماده ای برای بورژوازی دارد.  ولی این سمتی است که احتمالا به طرف آن خواهند رفت. و این بمعنی آن هم  نیست که الزاما موفق خواهند شد. از این نقطه نظر توجه به آنچه که اکنون در آمریکا در حال رخ دادن است جالب توجه است. اکنون بورژوازی آمریکا به خیال خود یک آس رو کرده است. اوباما. البته پیروزی بر بوش و مک کین توسط اوباما کار دشواری نیست. بوش و نئوکنسرواتیسم چنان خراب کرده است که حتی خود جمهوری خواهان استخواندار مکن کین و معاونش را مسخره میکنند.  کسانی چون کولین پاول حمایت خود را از اوباما اعلام میدارند. اما مساله اوباما فی الواقع از وقتی شروع میشود که قدرت را در دست بگیرد. جواب مردم آمریکا را که طبق نظر سنجی ها 80 درصد شان از اوضاع  ناراضی اند و بعد از بحران فعلی معلوم نیست چه به سرشان بیاید را به نظر من نمی شود با اوباما بازی داد. لااقل باید یک نوع دیگر اوباما بازی به صحنه بیاورند. نوعی که قطعا نمی تواند جا پای بوش بگذارد. آنوقت چه بسی اوباما از آقای سارکوزی امروز هم بیشتر در مورد "انسان و زمین و نسل آینده" موعظه کند. اما حتی این شیرین زبانی ها که برای مهار نارضایتی مردم از وضع موجود است فضای جامعه را چپ میکند. این توهم بالایی هاست که فکر میکنند میتوانند مردم را در نقطه ای که خود میخواهند متوقف کنند. در نتیجه در خود همان آمریکا هم باید در انتظار تحولات سیاسی بسیار متفاوتی بود.

 عروج کمونیسم کارگری

 تا اینجا ما فقط یک روی سکه جدال طبقاتی را وارسی کردیم. کوشش کردیم سمت و جهت عمومی حرکت  بورژوازی را با مفروضات فعلی حدس بزنیم. اما این بررسی طبعا هنوز ناقص است. چرا که در دنیا غول اجتماعی بسیار عظیم و خفته ای وجود دارد که هنوز سر بلند نکرده است. گوشه هایی از قدرت عظیم این غول را برای مثال در جریان تظاهرات های میلیونی ضد جنگ آمریکا علیه عراق دیدیم. اما فقط گوشه ای و آنهم زود گذر و بی سرانجام. این غول هردم وسیع و عظیم تر میشود. گرچه خاموش است اما به دقت اوضاع را زیر نظر دارد. میداند کل این جهان و این سیاره مورد اشاره آقای سارکوزی بردوش او میچرخد. و میداند که  در عین حال همه مشقات ناشی از همین دنیا و از جمله همین بحران فعلی بر سر او خراب میشود.  هر تکان جدی که این غول به خود بدهد همه معادلات سیاسی و ایدئولوژیک دنیا را عوض خواهد کرد. برای مثال در مقابل همین 3 هزار میلیارد دلار پول یامفتی که تقدیم سرمایه داران محترم شده است اینجا و آنجا غرولند کرده و می بینید که چطور آقای سرکوزی و بنوعی بوش در سخنان خود مجیز او را میگویند.

نکته اینجاست که این غول در یک گوشه زمین و آنهم گوشه مهمی که از چشم کسی پنهان نمی ماند بیدار شده است: ایران.

 تا آنجا که میتوان فهمید جامعه ایران اکنون یکی از سیاسی ترین و قطبی ترین جوامع امروز جهان  است. جنبشی عظیم و پرقدرت در جامعه جریان دارد که میخواهد اوضاع را عوض کند و قطعا عوض خواهد کرد. جمهوری اسلامی در نوک حمله این موج اجتماعی عظیم قرار دارد. اگر کسی هنوز به قدرت و وسعت این جنبش باور ندارد سخنان کردان وزیر کشور جمهوری اسلامی در هفته گذشته در این رابطه  قابل توجه است. (در ضمن با همین صحبت ها  معلوم شد مدرک دکترای ایشان صحت داشته است. شاید نه به اندازه دکتر حجاریان ولی در حد خود یک دکتر واقعی جمهوری اسلامی است.) لیست "چالش های امنیتی" که ایشان برای جمهوری اسلامی بر شمرد تقریبا همه چیز را در بر میگرد: 

"ناسیونالیسم قومی" ، "فرقه گرایی مذهبی" ، "جنبش حقوق بشر"، "دموکراسی‌خواهی در مقابل مردم‌سالاری دینی"، "سکولاریسم"، "جنبش مجازی و اینترنتی"، "جنبش روشنفکری بیمار"، "خرافه‌گرایی"، "محیط زیست"، "مسئله‌ فمنیست و مدرنیسم در مقابل سنت"،  " سندیکاها"، "جریان‌های دانشجویی"،  "فضای رسانه‌ای از طریق عملیات روانی، فضای بدبینی، سیاه‌نمایی، هویت‌سازی و بی‌اعتمادی و ناکارآمدی و ایجاد مطالبات جدید" و غیره. دست آخر ایشان  حتی بازار که سنتا پشت پناه جنبش اسلامی بوده را هم جزو "چالش های امنیتی" قرار داد:  "این (اعتصاب اخیر بازار)  نشان می‌دهد حتی از بزرگ‌ترین ابزارهای انقلاب (یعنی بازار) ، قدرت سوءاستفاده وجود دارد و برای انقلاب اسلامی مسئله‌ بازار مسئله بزرگ و مهمی است."

 اینکه چطور دکتر کردان خسن و خسین میکند و مثلا چیزهایی نظیر "خطر وهابیت" و "خرافه گویی" را در کنار "سندیکا" (بخوانید خطر اعتصابات کارگری)  و یا در کنار "ایجاد مطالبات جدید توسط رسانه ها" (بخوانید توسط کانال جدید) قرار میدهد  فعلا بحث ما نیست. این فقط نشان میدهد که آن مدرک دکترا بیخودی دست ایشان نیامده است.  اما اظهارات او در هر حال به اندازه کافی روشن است که هر جنبده ای در ایران رژیم حاکم را بوحشت می اندازد. اینکه  جمهوری اسلامی با یک چنین جامعه ای و با کاهش شدید قیمت نفت و فشارها و مشکلات بین المللی و دعواهای درونی (که کردان هم میگوید تازه وارد "چالش های درونی" نشده است)، چه میخواهد بکند جوابش   را به امام زمان شان واگذار میکنیم. اما خیلی روشن است وقتی که  این موج اجتماعی  که محور و نیروی قطعی آن جنبش طبقه کارگر است با تمام قدرت برخیزد و بخصوص وقتی تحت رهبری کمونیسم کارگری و حزب ما باشد بی تردید تنها به ریشه کن کردن جمهوری اسلامی قناعت نخواهد کرد. بلکه ریشه های آن شرایطی که موجب قدرت گیری جمهوری اسلامی شد یعنی سرمایه داری را هم بیرون خواهد آورد. و این جهان را تغییر خواهد داد.

 در 30 سال گذشته ایران خمینی و خاتمی و احمدی نژاد تقریبا همواره در صدر اخبار جهان بوده است. این تنها انعکاس وراونه قدرت طبقه کارگر و انقلاب 57 است. انقلاب 57 قدرت بورژوازی به طور کلی را به چالش کشید و سرکوب کنندگانش هرگز روی آرامش به خود ندیدند. تلاش و تقلا برای بازگرداندن آرامش مطلوب بورژوازی  در جامعه ایران با جایگاه مهم ژئوپلتیکی که دارد در تمام این سالها به صدر خبرها رانده شد. ایران تحت حاکمیت کارگران و مردم، ایران سوسیالیسم پیروزمند، ایران آزادی و برابری و هویت انسانی به مراتب بیشتر مورد توجه  جهان و بویژه کارگران و توده های محروم قرار خواهد گرفت. انقلاب سوسیالیستی در ایران الهام بخش همه کارگران جهان یعنی اکثریت عظیم ساکنان این سیاره خواهد بود.  باید دید سرکوزی های آنوقت چگونه میخواهند سود و سرمایه داری و  انسان و زمین و نسل آینده را کنار هم توضیح دهند؟

19 اکتبر 2008

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:23 توسط شورش |

مراسم ها و جشن های روز کودک امسال از پیرانشهر تا  تهران را باید شاخصی در سنجش توازن قوای سیاسی در ایران به حساب آورد. پایین تر می کوشم نشان دهم  روز کودک امسال که همچون گذشته  جلوه ای از قدرت نمایی چپ و سوسیالیسم امروز ایران بود، در عین حال و بطور مشخص نشانه ای از فضایی تازه در اوضاع سیاسی کنونی ایران و یا دقیقتر شاهدی بر تغییر توازن قوا به زیان رژیم اسلامی و به نفع اعتراض کارگران و مردم است.

 

اما ابتدا توجه به این نکته جا دارد: نفس این پدیده که گرامیداشت روز کودک و دفاع از حقوق کودک به یک واقعه سیاسی تبدیل میشود خیلی چیزها در باره اوضاع جامعه ایران میگوید. کجای دنیا اینطور است؟ این بخصوص حقایقی را در باره قدرت و ابعاد آن جنبش سوسیالیستی، رادیکال و بشدت انسانی که از دل جامعه میجوشد و عروج میکند، بیان میدارد. در همین رابطه، این مشاهده نیز جای تعمق دارد:  که چگونه میدیای راست کوشید با بی اعتنایی از کنار این واقعه بگذرد و یا به مسائل دیگری مشغول شود. برای مثال، در حالیکه سایت بی بی سی عکس های کنسرتی به مناسبت روز کودک در تهران با لباس های محلی "فرهنگ خودمان" را با جلوه و جلا چاپ کرد، یا "دویچه وله" (اگر اشتباه نکنم) سعی کرد فعالین "حقوق بشر" نخ نما شده دوم خردادی را زورکی به وسط صحنه بیاورد و به مبارزه امروز برای حقوق کودک وصل کند، در حالیکه همه اینها از بی بی سی تا صدای آمریکا  با آب و تاب مشغول  "آمدن یا نیامدن خاتمی" با عکس های بزرگ از "مارمولک شکلاتی"  با لبخند کذایی و دست تکان دادن برای دوربین بودند ، در تهران سه روز مراسم های مختلف برای گرامیداشت روز کودک برپا بود.   و در روز آخر در قلب تهران یعنی در پارک لاله جمعیتی بالای هزار نفر از کارگران و معلمان و فعالین حقوق کودکان جمع شدند تا به بی حقوقی کودکان از زوایه ای رادیکال و سوسیالیستی اعتراض کنند. (اخبار آنرا در همین شماره نشریه ملاحظه میکنید.) جالبتر این بود که برگزار کنندگان تصمیم گرفته بودند در روز سوم که حرکتشان جنبه اعتراضی و سیاسی دارد کودکان را دخیل نکنند تا دنیای شاد کودکانه را به سیاست نیالایند.   و البته حاجی بی بی سی و دیگر آیات عظمای  میدیای راست که مشغول مونیتور کردن کوچکترین تحولات بیت منتظری هستند در مقابل این همه تمدن و انسانیت، این همه سوسیالیسم و رادیکالیسمی که انسان قرن بیست و یک را نمایندگی میکند چه میتوانند بکنند جز سکوت و سائیدن دندان ها برهم؟

 

باری به اصل بحث بپردازیم. چرا جشن روز کودک امسال شاخص تغییر توازن قوان سیاسی  به زیان رژیم (و البته همه بورژواها) و به نفع چپ و آزادیخواهی و طبقه کارگر بود؟

 

 برای پاسخ به این سوال باید بر یک نکته تاکید گذاشت. این که گرامیداشت روز کودک و مراسم های مشابه (نظیر جشن آدم برفی ها در کردستان)، یعنی کلا مطرح کردن حقوق کودک و دفاع جانانه و تا به آخر از آن، یک امر کارگری و کمونیستی است. فقط در ایران نیست که اینطور است، تاریخا و در سطح بین المللی هم اینطور بوده است. نمی خواهم بگویم جنبش ها اجتماعی دیگر در این مورد کاری نکرده اند، اما به شهادت مانیفست کمونیست   اولین برنامه جنبش ما (1) و قطعنامه های اولین بین الملل کارگری،  حقوق کودک و بویژه کودکان کار در مرکز توجه جنبش ما بوده است.  در ایران این رابطه البته بسیار واضح است.  آن جنبشی که بی تخفیف خواهان لغو کار کودکان بوده ، اعلام کرده  کودکان مذهب ندارند و  پرچم محکوم کردن حجاب کودک را بلند کرده است، آن حزبی که دفاع از حقوق کودک را بعنوان وجهی از هویت و  برنامه سیاسی خود تعریف کرده، برای این مبارزه سازمان و نهاد ساخته و "کودکان مقدمند" را بوجود آورده، حزب ما بوده است. و این تنها انعکاس یک وضعیت واقعی ریشه دار در جامعه یعنی  در طبقه کارگر است. حزب ما بعنوان حزب این جنبش اجتماعی خواست ها و جهت گیری ها در زمینه حقوق کودک را به روشنی تعریف کرده و در سطح سیاست نمایندگی کرده است.  اتفاقی نیست که یک وجه بسیار توده ای و سازمانیافته کمونیسم کارگری بمثابه یک جنبش اجتماعی در ایران امروز  در عرصه دفاع از حقوق کودک خود را نشان میدهد. بعبارت دیگر باید توجه کرد که  بانیان و صاحبان جشن کودک و جنبش دفاع از حقوق کودک در سالهای اخیر در ایران کارگران کمونیست و جنبش کمونیستی کارگری آنها است.

 

حال به سوال فوق برگردیم. توازن قوای سیاسی بین جمهوری اسلامی و مردم با حملات وحشیانه جمهوری اسلامی به دانشجویان پس از 13 آذر سال گذشته و دستگیری وسیع دانشجویان چپ و حمله به فعالین سیاسی در همه عرصه ها و همچنین با اجرای موج وسیعی از اعدام ها و حملات اوباش نیروی انتظامی به زنان در خیابانها، قدری به نفع رژیم تغییر کرد. اما فقط قدری. از همان روز اول هم میشد فهمید که این توازن شکننده است و بزودی عوض خواهد شد. ما تاکید کردیم که این حملات از سر ترس مرگ رژیم است نه از موضع قدر قدرتی. گفتیم که این رژیم تا بیخ دندان درگیر بحرانی عمیق اقتصادی، سیاسی و حکومتی است و در منگنه جنبش زنده و عظیمی قرار دارد  که به کمتر از قلع و قمع جمهوری اسلامی رضایت نمی دهد.  اکنون اجتماعات و مراسم روز کودک پیغام آور این تغییر توازن قوا است.

 

بطور خلاصه میتوان مهمترین فاکتورها را چنین برشمرد:

- بعداز هجوم رژیم (و کل راست)  بر علیه "شبح لنین" در دانشگاه در  13 آذر،  حتی در همان دانشگاه که در نوک تعرض رژیم قرار گرفته بود،  در تمام سال تحصیلی گذشته ما شاهد اعتراضات وسیع و توده ای دانشجویان بودیم که گرچه خواست های سیاسی و سوسیالیستی را مستقیما نتوانست بلند کند،  اما در لوای خواست های صنفی آشکارا آشتی ناپذیری سیاسی، رادیکالیسم و در عین حال ابعاد و قدرت خود را اعلام میکرد. امسال هم دانشجویان شیراز در اولین هفته های مهر  با هو کردن لاریجانی نشان دادند که دانشگاه در همان جهت در حرکت است.

- مقاومت زنان و دختران  در مقابل حجاب و "طرح امنیت اجتماعی" نیز در ماههای گذشته  نه فقط فروکش نکرد بلکه کار را به آنجا رساند که هرروز "مرحله جدید طرح امنیت اجتماعی" اعلام کنند و امثال  روزنامه جمهوری اسلامی از "تبدیل بدحجابی به بی حجابی" و "برداشتن حجاب در مترو" دارند شکایت میکنند.

- اعدام های رژیم نیز با چنان موجی از اعتراضات در داخل و خارج روبرو شد که معلوم شد دوره "اعدام کن و حکومت کن" گذشته است.   

- از همه شاید مهمتر،  در تمام ماههای بعد از هجوم جمهوری اسلامی به دانشگاه،  اعتصابات و مبارزات کارگری (همان طبقه ای که جنبش کمونیسم کارگری اش میزبان جشن کودکان است) دمی فروکش نکرد. برعکس، علیرغم همه فشارها و سرکوبها، نظیر حمله اوباش اسلامی به کارگران هفت تپه و  کیان تایر و غیره، اعتصابات کارگری هم در ابعاد و گستردگی و  هم در شکل و سازمانیافتگی قدم به جلو گذاشت و بیش از پیش بعنوان یک فاکتور سیاسی دخیل در  اوضاع مطرح شد.

- و بالاخره همراه با این تحولات حزب سیاسی کل این جوش و خروش اجتماعی، حزب کمونیست کارگری، علاوه بر نقشی که در تمام تحولات فوق داشت،  با کانال جدید و تلویزیون خود تریبونی فوق العاده موثر برای متعیین شدن جنبش کمونیسم کارگری، برای پیشروی سیاسی آن  و برای متحزب شدن آن برپا کرد. برنامه های زنده تلویزیون کانال جدید از "آیت الله های میلیاردر" تا "سرمایه داری یا سوسیالیسم" و تا برنامه های که در اهمیت و جایگاه حزب و تحزب کمونیستی پخش میشود،  نقشی غیر قابل انکار در شکستن توازن قوا و پیشروی کل جنبش های اجتماعی و در راس آنها کمونیسم کارگری داشته است. در واقع وقتی رژیم کوشید دانشگاه و خیابان و کارخانه را به قرق اوباش مسلح و خونخوارش درآورد، کانال جدید مردم و بویژه کارگران (که بینندگان پروپا قرص آنرا تشکیل میدهند) را در یک اجتماع وسیع سیاسی و سوسیالیستی و رزمنده سراسری دورهم گرد آورد. نه تنها گردهم آورد، بلکه سلاح اصلی را نیز جلوی دست مردم قرار داد: حزب! حزب کمونیست کارگری. حزبی شدیدا انسانگرا، شدیدا ماکزیمالیست، شدیدا سوسیالیست، شدیدا آزادیخواه و در همان حال بشدت پا روزمین و ملموس و قابل دسترسی. کافیست به یک برنامه زنده تلویزیون کانال جدید نگاه کنید تا ببینید از بوکان و شیراز و مشهد و اصفهان و کرج و تبریز مردم و بویژه  کارگران تماس میگیرند و اعلام میکنند که خود را جزو این حزب میدانند و سوالشان این است که چگونه باید سازمان یابند. 

 

بر متن مجموعه این اوضاع و احوال است که جنبش اجتماعی ما در دفاع از حقوق کودک اجتماعات وسیع و پرشوروی را از سنندج تا تهران سازمان میدهد. و بر متن مجموعه این اوضاع و بن بست های همه جانبه جمهوری اسلامی است که  همین اجتماعات به نوبه خود  به رژیم اسلامی سرمایه داران و به همه جامعه اعلام میدارد که جنبش رادیکال و سوسیالیستی سرنگونی طلبانه ای که اکنون در ایران جریان دارد قوی تر و پردامنه تر از آنست که با احمدی نژاد و قاضی مرتضوی و اوباش سپاه و اطلاعات و طرح امنیت اجتماعی بشود حریفش شد. این اجتماعات نشان میدهد که تمام آنچه که سرکوبگران در این چند ماه رشته بودند در واقع پنبه بوده است!

 

واضح است که  رژیم اسلامی هم بخوبی این چیزها را میداند و   با چنگ و دندان تلاش خواهد کرد که خود را آن بالا حفظ کند. اینکه رژیم چه امکانات و آبشن هایی دارد را باید وقت دیگری بررسی کنیم. اما تا همینجا  مسلم است که بعد از روز کودک یک چیزهایی عوض شده است.  یک مقطع دارد تمام میشود و فاز جدیدی در اعتراضات اجتماعی و پیشروی کمونیسم در ایران آغاز میشود. سران رژیم اسلامی  باید فکر دیگری بحال حکومت زار الله بکند. تا آنجا که به صف کارگران و کمونیست ها و همه مردم آزایخواه بر میگردد باید مبارزه در همه جبهه ها گسترش داد. باید در دانشگاه حرکات و اعتراضات گسترده برپا کرد و بر متن آن  آماده یک 16 آذر سرخ و کوبنده شد. باید حجاب ها را برگرفت و برای برپایی 8 مارسی وسیع و پرقدرت آماده شد. نقش طبقه کارگر و اعتصابات کارگری در تحولات آتی واضح است که  تعیین کننده خواهد بود. باید جنبش کارگری را در سطح سراسری متحد و متشکل کرد.  باید برای نبردهای بزرگ یعنی سرنگونی رژیم اسلامی و  برپایی جمهوری سوسیالیستی آماده شد. باید سلاح این نبرد یعنی حزب را بخوبی حدادی کرد. باید شاخه ها و سازمانهای حزب کمونیست کارگری را در همه جا بوجود آورد. باید در هر کارخانه و محله، در هر مدرسه و هر دانشگاه حزبی ها خود را متشکل کنند و توده های وسیع را حول خود سازمان دهند.  باید یک رهبری واحد و  آگاه و سراسری را بر یک صف قدرتمند، به اندازه کافی سازمانیافته تامین کرد. باید بصورت حزب کمونیست کارگری متشکل شد. این مهمترین ضامن ایجاد انواع تشکل ها و سازماندهی و رهبری  اعتصابات توده ای  و قیام و  پیروزی بر جمهوری اسلامی و مهمترین تکیه گاه بنای جامعه نوین انسانی و شایسته کودکانمان است.

13 اکتبر 2008

----------------------

زیر نویس:

1) مانیفست کمونیست در پایان بخش دوم مطالبات فوری کمونیستها  در آن مقطع (1848) را بر میشمرد، از قبیل الغاء مالکیت ارضی، مالیات تصاعدی بر درآمد، الغاء  وراثت و غیره . بند دهم و آخر این مطالبات، و در واقع  این شکل اولیه از "برنامه حداقل"  کمونیست ها،  در مورد کودکان و کار کودکان است:

" 10) آموزش رایگان همه کودکان در مدارس عمومی. الغاء کار کودکان در کارخانه ها بشکل کنونی. تلفیق آموزش (در مدارس) با تولید صنعتی، و غیره. "

ترجمه از متن انگلیسی 1888. پرانتز از ما است.

البته مانیفست کمونیست در چندین مورد به بی حقوقی کودکان و بردگی آنها در خانواده و استثمار وحشیانه آنان در مناسبات سرمایه داری اشاره میکند و ضمن نقد بیرحمانه آن در عوض خواهان مسئولیت کامل جامعه در قبال کودکان است.

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:19 توسط شورش |

رها:  شما پدیده اعدام را چگونه  تشریح می کنید  و چرا اساسا  با  اعدام مخالف هستید؟'

 مصطفی صابر: وجوه مختلف و البته مرتبطی  را در مورد این بقول شما "پدیده" میتوان برشمرد:

اول، اعدام قتل نفس سازمانیافته توسط دولت است. قتل مشروع و مجاز و قانونی است. قتل عمد به نام عدالت و به نام جامعه است. اگر قتل شنیع و ضد انسانی است، که هست، ارتکاب آن توسط دولت و  قاضی و پلیس، در کمال خونسردی، با نقشه و تدارک قبلی، آنهم به نام عدالت و صیانت جامعه یعنی به نمایندگی از  من و شما دیگر وحشتناک است. اوج بربریت در راس جامعه است.

دوم، اعدام یک ابزار حاکمیت، اقتدار سیاسی و حفظ نظم است. می کشند که مرعوب کنند. قتل های دولتی مستقیما سیاسی، یا قتل های دولتی به جرم خیانت به مقدسات و  وطن فروشی و مخالفت با نظام و دین و غیره از این لحاظ خیلی واضح و روشن پیام حاکمان را میرساند. اما حتی آنجا که مثلا "عدالت" را به نمایندگی از جامعه اجرا میکنند،  نهایتا میخواهند به من و شما یادآور شوند که دولت و طبقه حاکمه اختیار جان اهالی را دارد.

سوم، مجازات اعدام بربریت سیستم مجازات جوامع طبقاتی و از جمله جامعه موجود را تماما به نمایش میگذارد. چشم در برابر چشم اساس این سیستم است که ظاهرا از قوانین همورابی تا تورات و قرآن و تا قوانین مدنی دولتهای مدرن همچنان تداوم پیدا کرده است. هیچ چیز همچون اعدام وحشی گری و خشونت نهفته در مناسبات اجتماعی مبتنی بر مالکیت خصوصی و استثمار را به نمایش نمی گذارد.

با همین تعاریف فکر نمی کنم توضیح زیادی لازم باشد برای اینکه چرا اعدام باید ملغی شود. این پدیده چنان زشت و غیر بشری است و بخصوص در دهه های اخیر چنان مخالفت و اعتراضی را بر انگیخته است که خوشبختانه در بسیاری از کشورهای جهان ملغی شده و حتی سازمان ملل علیه آن قطعنامه میدهد و دعوت به الغاء میکند. لغو مجازات اعدام البته پایه ها و عواملی که پدیدش آورده اند را از بین نمی برد. اما یک پیشرفت در آن جهت است. شرایط مبارزه برای تغییر کل اوضاع را تسهیل میکند. بیرون آوردن یک سلاح مهلک سیاسی و ایدئولوژیک از کف طبقه حاکمه و دولتهایشان است.

خوشحالم عضو حزبی هستم که پیشتاز اعلام لغو مجازات اعدام در فضای سیاسی ایران بوده و در خط مقدم مبارزه برای لغو مجازات اعدام جنگیده و میجنگد.

 رها :  بعضی از انسانها  هنوز بر این باور هستند که  اجرای اعدام به ثبات جامعه کمک می کند شما چه فکر می کنید؟

 مصطفی صابر:  این "بعضی انسانها" نمی دانم منظور کیست. بعضی از این "بعضی انسانها" حق دارند! راست میگویند، اعدام به جامعه مطلوب اینها ثبات میدهد. این ها در حفظ همین وضع نفع دارند و واقعا با وجود اعدام احساس امنیت میکنند! کشتن و مرعوب کردن و بی حرمت کردن جان انسان جزو سیستم اینها است. کار دیگری بلد نیستند و راه دیگری هم ندارند.  با این ها حرف زیادی نمی شود زد. باید پایین شان کشید و وحشیگری و افکار مریض شان را قرنطینه کرد و امیدوار بود رفته رفته در یک محیط اجتماعی متفاوت علاج شوند.

اما فکر کنم منظور شما اینها نبود. منظور بعضی از انسانهای شریف بود که  تحت تاثیر تبلیغات حاکمان قرار گرفته اند. تصویر وحشی و مریضی که مناسبات موجود و مدافعانش از انسان و عدالت و نظم و ثبات و غیره داده اند را پذیرفته اند. اگر فرض این باشد که آدمیزاد یعنی همین موجودی که اسیر بازار و قوانین مبادله است و باید صبح تا شب مشغول پاره کرده همنوع باشد، خب چنین جنگلی احتیاج به قاتل حرفه ای دولتی و قاضی و پلیس و ارتش و دولت دارد تا "ثبات" داشته باشد. با چنین فرض هایی سخت نیست که مجازات اعدام را توجیه کرد. اما به نظرم خود این فرض هاست که در سراسر دنیا به زیر سوال رفته و هر روز بی اعتبار تر میشود. در مورد مجازات اعدام همانطور که گفتم به دلیل تناقض آشکار و خشن آن با ابتداییات انسانیت، این دسته از "بعضی انسانها" را بسرعت میتوان قانع کرد که مجازات اعدام باید ملغی شود. اکنون جنبش لغو اعدام یک حرکت قوی بین المللی است و در ایران جنبشی بسیار قوی است. این جنبش حتی در جمهوری اسلامی اعدام و قصاص تا بحال چندین مورد قربانیان را از پای چوبه دار نجات داده است. چهره های شناخته شده در سطح بین المللی چون مینا احدی در راس آن قرار دارد و  دنیا امروز میداند که در برابر رژیم قاتل اسلامی یک جنبش وسیع علیه اعدام قرار دارد. به برنامه های زنده تلویزیون کانال جدید رجوع کنید تا ببینید که چطور جامعه ایران ضد اعدام ترین جوامعی است که هنوز مجازات اعدام در آنها جاری است.

رها:  سالهاست   حزب کمونیست  کارگری ایران علیه لغو حکم اعدام مبارزه می کند،  اگر شما فعالیت  حزب کمونیست کارگری  را در این رابطه ارزیابی  کنید  در مورد نتیجه گیر  آن  برای خوانندگان رها چه خواهی گفت؟

 مصطفی صابر: به نظرم یکی از عرصه های زندگی اجتماعی که حزب کمونیست کارگری را با تاریخ معاصر ایران و مبارزه مردم در ایران پیوند میدهد همین موضوع لغو مجازات اعدام است. اگر برای مثال مصدق و جبهه ملی با مبارزه برای ملی شدن نفت و منافع ملی بورژوازی ایران شناخته میشود، منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری با برافراشتن خواستهای انسانی نظیر همین لغو مجازات اعدام شناخته میشوند. البته باید توجه کرد مصدق در قدرت بود و یا هزار رابطه با قدرت داشت و  ما هنوز یک حزب اپوزیسیونی هستیم که تحت وحشیانه ترین فشارها و محدودیت ها قرار داشته و داریم. با اینهمه کاری کرده ایم و در راس جنبشی قرار گرفته ایم که فشار شدیدی به جمهوری اسلامی برای لغو مجازات اعدام وارد می آورد. جنبش علیه اعدام در ایران اکنون چنان وسیع و پرقدرت است که  بطور قطع حکومت بعدی در ایران از هر رنگی  باشد نخواهد توانست مجازات اعدام را حفظ کند. و نکته اینجاست که شانس خوبی هست که حکومت بعدی را حزب کمونیست کارگری در راس کارگران و مردم ایران تشکیل دهد. آنوقت بی شک ما نه فقط مجازات اعدام را بلافاصله لغو خواهیم کرد بلکه همانطور که در برنامه "یک دنیای بهتر" آمده است الگوهایی از یک سیستم قضایی مبتنی بر حرمت و احترام انسان به دنیا ارائه خواهیم داد.

ضمنا تا همینجا هم مواضع حزب کمونیست کارگری و حرف ها و نقدهای منصور حکمت در قبال مجازات اعدام ابعادی فراتر از جامعه ایران پیدا کرده و بدرجه ای انعکاس بین المللی یافته است. "اعدام قتل عمد حکومتی است" اکنون در خیلی جاها شنیده میشود.  

 رها : در ایران اجرای حکم اعدام  در ملا عام صورت می گیرد  و بعضی از انسانها به هر دلیلی  حاضر به تماشای آن هستند و در بعضی  از موارد اعدام،  انسانهای  وجود دارند که  حتی کودکان خود را  به همراه نیز داشتند  شما  چه صحبت خاصی برای آنان داری ؟

 مصطفی صابر: اعدام در ملاء عام خیلی وحشتناک است. این دقیقا همان فرهنگ وحشیگری است که میخواهند حاکم کنند. این عربده کشی و چاقو کشی رسمی  دولت علیه کل جامعه است. میخواهند به بزرگ و کوچک به پیر و جوان بگویند ببینید ما جانی و قاتل و جلاد هستیم و اینجور آدم میکشیم. این عین فلسفه ای است که در پس مجازات اعدام قرار دارد. حالا بعضی جاها مثل ایران به این صورت طالبانی و قرون وسطایی انجام میگیرد و بعضی جاها کمی "لطیف تر"، مثلا با صندلی الکتریکی و غیره صورت میگرد. بنظرم مردم به شدت از این موضوع شاکی اند. به قیافه مردمی که به "تماشا" میروند در عکس ها دقت کنید. قیافه ها بهت زده است.   نگاه ها همه منقلب است. انتشار همین عکس ها در سطح بین المللی و نمایش آنها در معابر و خیابانهای شهرهای مختلف دنیا، که حزب کمونیست کارگری در این زمینه فعال بوده است،  خشم و نفرت جهانی را علیه رژیم اسلامی ایران بر انگیخته است. دقیقا به همین دلیل برخی از اوباش اسلامی حاکم بر ایران به تردید افتاده اند که چنین نمایشاتی بنفع شان نیست و فقط گور حضرات را عمیقتر میکند. ارزیابی من این است که اعدام در ملاء عام پروژه کثیف و جنایتکارانه و در عین حال شکست خورده ای است. اگر در گوشه و کنار آنرا اجراء میکنند کلی نیروی انتظامی می آورند چون میداند مردم از این نمایشات خشمگین اند و حالشان بهم میخورد. دیر یا زود مردم این چوبه های دار و این نمایشات نفرت انگیز را بر سر این رژیم خراب خواهند کرد. اعدام ها فقط نشانه به آخر خط رسیدن رژیم اسلامی است.

 رها  :  اگر  شما فکر می کنید  که نکاتی هنوز باقی مانده و برای خوانندگان رها  بگین: بفرمائین 

 مصطفی صابر: ضمن تشکر از فرصتی که به من دادید، از همه خوانندگان شما دعوت میکنم به حزب کمونیست کارگری بپیوندند تا مبارزه علیه جمهوری اسلامی و علیه اعدام و مناسباتی که مبنای چنین پدیده هایی هست را گسترش دهیم.

 رها:  شما پدیده اعدام را چگونه  تشریخ می کنید  و چرا اساسا  شما با  اجرائی  حکم اعدام مخالف هستيد?

 مينا احدي: اعدام اسم تلطيف شده قتل و كشتن عامدانه انسان توسط دستگاه دولتي است. اعدام قتل عمد دولتي است. اين جنايت آشكار و بيشرمانه و در روز روشن و با اعلام قبلي، اساسا توسط دولتهاي جبار و ديكتاتور و به منظور ارعاب مردم انجام ميگيرد. دستگاه دولتي از اين طريق به جامعه اعلام ميكند كه ميتواند هر زمان و هر لحظه كه اراده كند، بهر دليل و بهانه اي جان انسانها را بگيرد. اعدام نقض ساده حقوق انساني نيست، مهمترين و بنيادي ترين نقض حقوق انسان است و هر جا كه اعدام هست، با اطمينان بايد گفت، حقوق انسانها در آن جامعه صد در صد رعايت نميشود. طبعا توجيهات دولتها براي داشتن حق قتل عمد، بسيار متعدد و متنوع است ولي هيچيك از اين توجيهات پشيزي ارزش ندارد. ما مخالف اعدام هستيم، چرا كه قتل و كشتار انسانها بهر دليل و بهانه اي توسط هر فرد و يا نهاد و يا سازمان و دولتي مردود و محكوم است و بايد در سراسر جهان ممنوع شود. ما خواهان ممنوعيت اعدام در دنيا هستيم و براي رسيدن به اين هدف مباره ميكنيم.

  رها :  بعضی از انسانها  هنوز بر این باور هستند که  اجرای اعدام به ثبات جامعه کمک می کند شما چه فکر می کنید؟

 مينا احدي: اجراي اعدام در هيج جا به ثبات جامعه كمك نكرده است. اتفاقا پيشرفت جوامع و ممنوعيت اعدام باعث شده، در اين كشورها ثبات و امنيت بيشتر شود و قتل كمتر اتفاق بيفتد. اولين مورد، همين حذف شدن قتل عمد دولتي و بي ثباتي عميق توسط خود دولتها  است، كه خاتمه يافته است. منظورم اينست كه شما اعدام را در ايران ممنوع كنيد تا ببينيد كه چه ميزان ، قتل و كشتار انسانها كم ميشود، همين امروز دولت ايران بيشترين قتلها را انجام ميدهد و بزرگترين جلاد و قاتل در ايران است. از طرف ديگر ، هر چه احترام به انسان و بويژه احترام به حق حيات انسان در يك جامعه بالا باشد، ميزان قتل در آن جامعه كمتر است. شما در ايران شاهد هستيد كه جلوي چشم بچه و بزرگ، در حيابان مراسم شنيع قتل راه انداخته و ساعت و روز آنرا نيز اعلام ميكنند، تعدادي در آنجا تجمع كرده و مي بينند، جلادان در نهايت خونسردي و گويي مشغول انجام يك " كار عادي" هستند، يك نفر را به دار ميكشند و بعد اعلام ميكنند، وظيفه انجام شد و مردم بايد بروند سر كار و زندگيشان، گويي اتفاقي نيفتاده، در آن مقطع و در آن لحظه، انسانيت و حرمت و جوهر احترام به انسان، به دار كشيده ميشود . جامعه اي كه در روز روشن در خيابانهاي آن انسان ميكشند، بيمار است و بايد فورا چاره اي بينديشد. ميخواهم بگويم، اعدام به ثبات حكومتها كمك ميكند ولي به ثبات جامعه هيچ كمكي نميكند. 

  رها:  سالهاست   که شما علیه لغو حکم مبارزه می کند  اگر شما فعالیت  حزب  خودتان را در این رابطه ارزیائی  کنید  در مورد نتیجه گیري  آن  برای خوانندگان رها چه خواهید گفت؟

 مينا احدي: ما در مبارزه عليه اعدام يك كارنامه درخشان داريم. منصور حكمت ، يكي از مخالفين صد در صد اعدام بود و در اين مورد نيز، او رهبر مبارزه  فكري و عملي عليه اعدام بود  و به همه توجيه كنندگان اعدام و يا مثلا " اعدام انقلابي" و غيره  پاسخ ميداد. در صف حزب كمونيست و كومه له ، منصور حكمت عليه اعدام اسرا  بود و عملا باعث شد كه گفتمان و سياست محكوميت اعدام در اردوگا ههاي احزاب و بويژه در بين احزاب ناسيوناليست كرد جا بيفتد . او اعلام كرد كه اعدام قتل عمد دولتي است و هيچ دولت و حزب و نهادي به هيج بهانه اي نبايد حق قتل عمد انسانها را داشته باشد. توصيه ميكنم ، نوشته هاي منصور حكمت در اين مورد را  همه كسانيكه علاقمند هستند، بخوانند. حزب ما حزب كمونيست كارگري ايران، در صف اول مبارزه عليه اعدام ايستاده و سالهاي سال است كه در اين عرصه فعالانه تلاش ميكند.

ما توانستيم جان تعداد زيادي را نجات دهيم. ما قباحت قتل عمد دولتي را در افكار عمومي جا انداخته و حتي باعث شديم مبارزه عليه اعدام و تقبيح اعدام فراگير شود. ما در جنبش عليه اعدام، كوشيديم، از محكومين به اعدام دفاع كرده و تصوير و زندگينامه و آرزوها و اميال اين انسانهاي اسير در سلولهاي مرك حكومت اسلامي  را در دنيا پخش كنيم. ما به يك همبستگي بين المللي با محكومين به اعدام دامن زديم و در يك كلام جنبش عليه اعدام را گامها به جلو برديم.

 رها : در ایران اجرای حکم اعدام  در ملا عام صورت می گیرد  و بعضی از انسانها به هر دلیلی  خاصر به تماشای آن هستند و در بعضی  از موارد اعدام ،  انسانهای  وجود دارند که  حتی کودکان خود را  به همراه نیز داشتند  شما  چه صحبت خاصی برای آنان داری ؟

 مينا احدي: من به همه اين انسانها ميگويم، اين كار را نكنيد، در مقابل و بر عليه  اين مراسم شنيع كشتار و قتل عمد، تجمع كنيد و به اين جنايت حكومت اسلامي اعتراض كنيد. به جنبش عليه اعدام بپيونديد و كاري كنيد كه اعدام در ايران ملغي و ممنوع شود. بايد كاري كنيم كه رژيم جرات نكند ، در ملا عام انسان كشي و بساط قتل راه انداخته و عميقترين تعرض را به حقوق انساني همه ما بكند. بويژه از همه ميخواهم، كودكان را از اين تعرض وحشتناك به روح و روانشان مصون نگه دارند. من شخصا در آلمان پناهندگاني را ديده ام كه در دوران كودكي شاهد اعدام در ملا عام بوده اند، اينها عميقا تحت تاثير اين صحنه ها بوده و مدتهاي مديد احتياج به روان درماني داشته و به نوعي شور و شوق زندگي در آنها مورد تعرض قرار گرفته بود. اين بزرگترين جنايت در حق كودكان است كه آنها را به محل اجراي مراسم شنيع اعدام ببريم و كودكي آنها را خراب كنيم. يكبار ديگر تا كيد ميكنم كه بايد اين نوع مراسمها را بر سر سازمان دهندگان آنها حراب كرد و بايد براي ممنوعت اعدام به ميدان آمد.

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:18 توسط شورش |