تبليغاتX
سخن روز

هفته گذشته خامنه ای بزحمت توانست جلوی شعله ور  شدن دعوا بین رفسنجانی و احمدی نژاد را بگیرد. اما فقط به این قیمت که در آتش دعواهای حاد تر و غیر قابل کنترل تر بعدی بدمد.

 رفسنجانی که اخیرا دل و جرئتی یافته و "پایان دوره مدارا" را زمزمه کرده بود،  صحنه را طوری چیده بود که در مجلس خبرگان گوش احمدی نژاد را به بهانه طرح تحول اقتصادی و سیاست خارجی بکشد. احمدی نژاد احتمالا  کلی آبنات در چاه چمکران ریخته و شکر به جا آورده بود.   دعوا با رفسنجانی دقیقا آن چیزی است که احمدی نژاد برای متحد کردن مخالفین رفسنجانی در جناح راست بنفع خود لازم دارد.  چنانکه با تکان دادن انگشت تهدید "افشاء میکنیم" گویی برای حضور در مجلس کذایی روز شماری میکرد.

  این دعوا میتوانست از جنگ لفظی که این روزها به وفور یافت میشود فراتر رود و غیر قابل کنترل شود. لذا آقا شتابان به معرکه پرید تا اوباش را پیش از آنکه دیر شود سوا کند.  درست یکی دو روز قبل از اجلاس خبرگان  چنان از دولت  احمدی نژاد دفاع کرد که بعد مجبور شدند بخش های افراطی حمایت او را از روی سایت خبرگزاری ها جمع کنند. (آخر باید مثلا نقش خمینی را هم بازی کند و تعادل بین جناح ها را هم نگه دارد!)  با این همه، از جواب های متعدد مستقیم و غیر مستقیمی که به آقا داده شد،  میشد فهمید که خیل وسیعی از دار و دسته های حکومت اسلامی از اصلاح طلب تا اصول گرا، تقریبا همه بجز هواداران مستقیم احمدی نژاد،  از حمایت زمخت خامنه ای از دولت نهم  بر آشفته و یا دستکم ناراضی اند.  جالب این است که هرکس نارضایتی خود را با تایید آقا شروع میکرد اما به 180 درجه مخالف وی ختم می نمود! از همه رام تر و وفادار تر شاید  خود رفسنجانی بود که گفت آقا خیلی نکته مهمی را گفت که بین "انتفاد" و "تخریب" باید تمایز قائل شد!

 بنظر من خامنه بیشتر از آنکه از احمدی نژاد دفاع کند به نجات رفسنجانی رفته بود. و این هم  به خاطر گل روی رفسنجانی نبود. نهایتا به خاطر شخص شخیص خود آقا بود و البته نظام اش. اجازه بدهید توضیح دهیم.

 در جمهوری اسلامی کسی کسی را نمی شناسد. یک تعادل شکننده قدرت برقرار است. (این شکنندگی انعکاس موقعیت فوق العاده بحرانی و بدون افق جمهوری اسلامی است. بحران اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حکومتی و نفرت و انزجار مردم که هر آن ممکن است فوران کند، همه یکجا بر سر حکومت امام زمان نازل شده است.)    این تعادل هر آن ممکن است بهم بخورد. و اگر بهم بخورد معلوم نیست نتیجه چه باشد. همه اینرا میداند و  هرکسی چار چشمی مواظب آن دیگری است. همه آماده اند که از روی هم عبور کنند. کروبی از روی خاتمی، ناطق نوری از روی هردو، احمدی نژاد از روی لاریجانی، قالیباف از روی هردو. هرکسی هم با دیگری متحد شود فقط برای عبور از رقیب است و هیچ معلوم نیست آنطرف پل چاقو را زیر گلوی شریک قبلی نگذارد.  این البته چیز جدیدی نیست. بلکه اوضاع بحرانی فعلی آنرا بشکل حادی بروز داده است.

 نگاهی گذرا به سابقه جمهوری اسلامی نشان میدهد که نزاع جناح ها و دستجات جمهوری اسلامی  یک دعوای واقعی، بیرحمانه و خونین است که منطق خودش را دارد. خیلی ها که امروز با هم دعوا دارند دیروز علیه یاران و شرکاء وقت - بازرگان و مجاهد و بنی صدر و احمد خمینی و  منتظری و غیره، که یکی پس از دیگری  از حکومت بیرون رانده و یا حاشیه ای شدند -  با هم متحد بودند. ما می دانیم چطور دستجات  فعلی حکومتی با بمب و ترور و دواخور کردن و تصادف ساختگی و زندان و چماق و البته چاپلوسی و ریا و حقه بازی و توطئه علیه و له یکدیگر تا به اینجا رسیده اند. بنا براین کسی با کسی شوخی ندارد.  توهم به یکدیگر ندارد. در صورت لزوم از هر کسی عبور میشود. حالا یا با خشونت یا مسالمت،  قانونی و مطابق قواعد بازی، یا غیر قانونی به طرقی که بالاتر اشاره شد. و این دیگر حتی شامل آقا هم میشود.

 کلا باید توجه کرد که دعواهای درونی جمهوری اسلامی را حتی در متن جنبشی که بر آن تکیه داشت، یعنی جنبش ملی اسلامی، دمبدم منزوی تر و بی ریشه تر  ساخته است.  این البته بخاطر دعواهای درونی نبود، برعکس، دعواهای درونی انعکاس بی ریشه بودن  و بی ربط بودن همان جنبش ملی اسلامی به جامعه حاضر  و فنای محتوم جمهوری اسلامی در برابر مردمی است که آن را نمی خواهد. اما دعواهای درونی مکانیسم متحقق ساختن این تصفیه و تبخیر درونی بوده است.  جمهوری اسلامی در تقلا برای بقاء هردم مجبور بوده است دائره "خودی" ها را محدود و محدودتر کند. در هر مرحله از دعواها بخشی از یاران قدیم سربه نیست شدند، ترور شدند، زندان شدند، وسط مجلس با تپانچه به ملاج شان زده اند،  داروی نظافت خورده اند،  حبس خانگی شدند، "دق مرگ" شده اند،  به خارج "در رفتند"، و غیره.   نتیجه آن بوده که جمهوری رفته رفته دارد  به جایی میرسد که در  آن بالا   واقعا "علی میماند و حوض اش". و این شرایطی فراهم میکند که  اگر لازم باشد علی را هم انداخت توی حوض اش!   

 برگردیم به اوضاع روز.  دعوای احمدی نژاد و رفسنجانی میتوانست (و هنوز میتواند)  حاد بشود. این در اوضاع بحرانی و  خطرناک جمهوری اسلامی، میتواند فورا زبانه بکشد و ابعاد غیر قابل کنترلی پیدا کند. حتی اگر فرض گیریم که جمهوری اسلامی قادر است بندهای ارعاب و اختناق را سفت نگه دارد و فرصتی برای دخالت مردم فراهم نشود، که ابدا فرض درستی نیست،  دعواهای درونی دراین روزها میتواند اوضاع را در بین خودشان نیز بسرعت قطبی کند.  کسی که این وسط قبل از همه لااقل به در دردسر می افتاد همانا خود آقا بود. پس ایشان  چندان کشته مرده احمدی نژاد نیست. چه بسی شبانه روز مراقب است که این تیر خلاص زن یکی هم به خود آقا نزند!  همچنین علاقه عجیبی هم به رفسنجانی ندارد. گو اینکه یار غار بوده اند. اما دوره این حرفها گذشته است.  بیشتر از هرچیز آقا دو دستی عمامه خویش  را چسبیده که باد نبرد.

 در هر حال، این هفته هم به خیر گذشت! شاید. اما  مساله این است که دقیقا با همین کارش خامنه ای  در عین حال گور نظام اسلامی، خودش و بقیه را عمیقتر می کند.  اینرا هم اجازه دهید قدری توضیح دهیم.

 خامنه ای در هفته گذشته رسما اعلام کرد که کاندید او برای ریاست جمهوری اسلامی احمدی نژاد است. این را دو بار و به صراحت اعلام کرد. (یکبار در دیدار با هیات دولت و بار دوم در دیدار با خبرگان.) در واقع آقا  مضحکه انتخابات رئیس جمهور آینده را قبل از موعد شروع کرد. نه فقط شروع کرد که از نظر خود آنرا تمام نیز کرد!  برنده آن را هم اعلام کرد!

 اما با این کارش لطفی به نظام محتضرش نکرد. آقا با دست مبارک خود همه آنچه که در چند ماه اخیر اصلاح طلبان با لطایف الحیل رشته بودند که بعله فقط خاتمی رای دارد و اگر خاتمی بیاید چنان میشود و چنین میشود را تقریبا  یکجا پنبه کرد. راستش را بخواهید آقا به مراتب واقع بین تر از مارمولک شکلاتی و دار و دسته اش هست. مردم دارند هر روز رای شان را به حکومت اسلامی میدهند.  (مثلا به آمار تذکرات 171 هزاری  نیروی انتظامی به زنان  نگاه کنید. یا به این گفته مرعشی از دار و دسته رفسنجانی که 70 درصد مردم حتی به سوالات نظر خواهی های مربوط به انتخابات پاسخ هم نمی دهند!) مردم سرنگونی میخواهند. کسی اینرا نبیند اصولا تشریف ندارد.  آرزوی تکرار دوم خرداد یک توهم محض و یک رندی هپروتی است. حتی به روز خودش مردم با رای خود به خاتمی در واقع برای سرنگونی جمهوری اسلامی پا به میدان گذاشتند. اگر بخواهیم استعاره یکی از خود مقامات رژیم را به کار گیریم، مردم دنبال زلزله 7-8 ریشتری بودند و خاتمی (به کمک خیلی عظیمی در ایران و جهان، از "گفتگوی تمدنها" و میدیای غرب گرفته تا  خامنه ای و برادران لباس شخصی) به زور و زحمت توانست آنرا به زلزله 5-6 ریشتری تبدیل و مهار کنند و به زحمت رژیم توانست جان سالم به در ببرد. امروز هر حضور مردم در هر کجا که باشد برای  یک زلزله 12 ریشتری علیه کل جمهوری اسلامی خواهد بود. خامنه ای این را دیده و تصمیم اش را گرفته است.   اما این واقع بینی کمکی نمی کند. چون که راه نجاتی در برابر جمهوری اسلامی قرار نمی دهد. همه تلاش خامنه ای در هفته گذشته این بود که دستجات مختلف اوباش اسلامی را قانع کند و یا صحیح تر با توپ و تشر سر جایشان بنشاند که به نفع همه شان هست که چهار پنچ سال آتی هم با همین احمدی نژاد سر کنند. یعنی همین بن بست و بحرانی که اکنون در آن هستند را ادامه دهند تا فرجی حاصل شود. اما زلزله ای  که هر آن ممکن است رخ دهد علیه همین ادامه وضع فعلی است.

 به همین دلیل:  کو گوش شنوا! آقا میفرماید، خوب مزخرف میفرماید. "این وضع را نمی شود ادامه داد". "دوره مدارا تمام شد". و نظیر این.  هنرنمایی آقا گرچه این هفته را بخیر گذارند اما هفته های دشوارتر آتی را برای جمهوری اسلامی و خودش  تدارک دید. این را ضربدر مردم ناراضی و معترض و حزب کمونیست کارگری کنید آنوقت تصویر دقیقتری از اوضاع جمهوری اسلامی بدست خواهید آورد.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 17:23 توسط شورش |