تبليغاتX
سخن روز

"طرح تحول اقتصادی" احمدی نژاد، اگر صورت ظاهر آنرا باور کنیم، در اساس خود چیز جدیدی نیست. در کاملترین و کار شده ترین حالت،  این طرح همانچیزی است که "بانک جهانی" و "صندوق بین المللی" پول به کشورهای جهانسومی نظیر ایران معمولا پیشنهاد یا صحیح تر دیکته میکنند. جوهر این طرح عبارت از این است که دست بازار هرچه بیشتر باز گذاشته شود و نقش دولت در اقتصاد کاهش یابد. در مرکز این طرح البته زدن سوبسیدهای دولتی و سپردن قیمت همه  کالاها به مکانیسم بازار قرار دارد. اما فقط به این محدود نیست.  همراه آن تغییرات اساسی در ساختار اقتصادی لازم است بطوری که نهایتا راه را برای انطباق همه جانبه اقتصاد ایران با بازار جهانی هموار کند.

 

این طرح  در واقع راه حل کل بورژوازی برای فلج اقتصادی اش در ایران است. فلج و بحران اقتصادی  که از اواخر دوره شاه آشکار شد، با انقلاب 57  از سوی طبقه کارگر و مردم جواب گرفت، و بورژوازی برای سرکوب انقلاب  ناگزیر به یک رژیم غیر متعارف یعنی همین جمهوری اسلامی رضایت داد و همچنان در وضعیت غیر متعارف بسر میبرد. "طرح تحول اقتصادی" احمدی نژاد همان است که اپوزیسیون بورژوایی نیز (مثلا داریوش همایون) با آب و تاب از آن سخن میگوید: 30 سال ریاضت کشی و کمربندها را سفت کردن توسط کارگران تا حضرات بورژواها مملکت را "آباد" کنند! این طرح همینطور مبنای سیاست های اقتصادی دوره رفسنجانی و خاتمی بوده است، که البته هردو آنها نیز در اجرای آن ناتوان ماندند. البته هرچه توانستند بدبختی و فلاکت به مردم تحمیل کردند اما بدلیل معضل بنیادی جمهوری اسلامی نتوانستند آنرا به سرانجام برسانند.

 

اقتصاد و سیاست احمدی نژاد

 

پس محتوای طرح احمدی نژاد به معنای اقتصادی آن  چیز جدید و ناشناخته ای نیست.   سوال میتواند این باشد که آیا جمهوری اسلامی در دوره احمدی نژاد میتواند بالاخره به این آرزوی دیرینه رژیم اسلامی و ایضا کل بورژوازی (چه بومی و چه جهانی)  جامه عمل بپوشاند؟ آیا  جمهوری اسلامی میتوانند به یک اقتصاد نرمال دست یابد و از قرار گرفتن در ته لیست جداول  گوناگون بانک جهانی مربوط به "رشد" و شاخص های "اقتصاد سالم" و دریافت نمرات ردی،  خلاص شود؟

 

مشکل این است که  اینگونه سوالات در مورد اقتصادیات جمهوری اسلامی نامربوط و غلط انداز است.  اقتصاد در جمهوری اسلامی زیربنایش سیاست است نه اقتصاد.  بقول خمینی "اقتصاد زیر بنای الاغ است"!! او البته اینرا برای سرکوب خواسته های کارگران و مردم میگفت و اضافه میکرد "مردم برای معنویات انقلاب کردند نه خربزه"! ولی خوب که فکر میکنید می بینید که او در اصل و البته بدون اینکه بداند،  داشت با هم طبقه ای های  متوهم خودش (و از جمله چپ های سنتی!) صحبت میکرد. رژیمی که برای سرکوب انقلاب 57 و مقابله با کارگر و چپ،  توسط کنفرانس گوادلوپ و بی بی سی و رادیو آمریکا و جنبش ملی اسلامی سرهم بندی شده بود، و یک قیام غیر مترقبه و کوبنده  همه کاسه و کوزه های حاکمیتش را شکسته بود، حکمت و ضرورت خود را از سرکوب انقلاب یعنی از سیاست میگرفت نه از اقتصاد. (1) فقط بورژواهای "الاغ"  ممکن بود فکر کنند "اقتصاد زیر بناست" و این حکمت وجودی جمهوری اسلامی را نفهمند. و هنوز هم کسانی نمی فهمند. هنوز هم خیلی ها از چپ و راست ها متوجه نیستند که  اقتصاد در جمهوری اسلامی تابعی از سیاست و تابعی از وضعیت بی ثبات و ناپایدار و همیشه بحرانی  جمهوری اسلامی است. که هنوز مشکل اساسی اقتصاد خود همین جمهوری اسلامی و سرنوشت نا معلوم اوست.

 

بعنوان مثال، این رژیم بعد از 30 سال نتوانسته لحظه ای از سرکوب خشن و وحشیانه و هر روزه  کارگران و مردم فارغ شود.  و نه فقط این، که در سالهای اخیر اعتراض و نارضایتی مردم و بخصوص نسل جوان که بهترین های دنیا را میخواهد، کار را به جاهای باریکی کشانده است. میگویید نه،  فقط به "طرح امنیت اجتماعی"، یکی دیگر از شاهکارهای دوره احمدی نژاد، نگاه کنید.  برای بقاء رژیم اسلامی هر ماه به صدها هزار زن تذکر و توبیخ میدهند، قاضی شرع و داروغه را روانه خیابانها کرده اند و حتی به شرکت ها و موسسات خصوصی حمله می برند تا اطمینان حاصل کنند که کارکنان حجاب را رعایت کنند. (بقول جوانان تهران که به طعنه میگویند: "جمهوری اسلامی دیگه تو شورت مردم است"!) تازه این طرح هم احساس امنیت کافی به حضرات نمی دهد. همین دیروز در یک قلم 29 نفر را در زندان اوین به دار آویختند. هفته قبل حکم سنگسار 9 نفر را دادند...  سوال این است: آخر این رژیمی که یک عمامه سر خودش گذاشته، اوراد مربوط به ظهور آقا میخواند و دور خودش فوت میکند،   از وحشت و اضطراب  سنگ به دست گرفته، چوبه دار برپا کرده، نگران حجاب زنان و مدل موی سر و آرایش جوانان است و حتی به شرکت های خصوصی در تهران "حمله پیشگیرانه" میکند، این رژیم را چه به اقتصاد متعارف بورژوازی و اجرای  نسخه های بانک جهانی؟  اینکه پایین ترین سطح معیست را به کارگر تحمیل کند، که کرده اند، هنوز کافی نیست. این رژیم اول باید مشکل سیاسی اش یعنی جمهوری اسلامی بودن را حل کند.

 

با اینهمه به شما اطمینان میدهیم که احمدی نژاد در اجرای این "طرح تحول اقتصادی" بسیار مصمم است. البته نه بخاطر اقتصاد، بلکه همچنان بخاطر سیاست.  آنهم سیاست از نوع جمهوری اسلامی در شرایط حاضر.  الان دوره خمینی و کری کری خواندن "اقتصاد زیر بنای الاغ است" نیست. اگر بخواهیم به زبان خمینی وضعیت حاضر جمهوری اسلامی  را تصویر کنیم بهتر است از اولین نخست وزیر او یعنی  بازرگان نقل کنیم: "وقتی گاری به سر بالا میرود اسبها همدیگر را گاز میگیرند". حتی اینهم زیاد رسا نیست. شاید باید  بگوییم اکنون  دوره "خر تو خر" است. (با پوزش از آن حیوانات شریف و دوست داشتنی.) جمهوری اسلامی درگیر بحران و بن بست حاد داخلی و بین المللی است. این زمنیه ای است که جناح ها و دار و دسته های مختلف جمهوری اسلامی بر متن تلاش برای بقاء نظامشان، در متن تلاش برای پیدا کردن ابتکارات جدید برای سرکوب و مهار مردم، در عین حال با یکدیگر هم تسویه حساب کنند. برخلاف ظاهر سازی که برای "حفظ وحدت" میکنند دعواهای درونی جمهوری اسلامی اکنون حادتر از هر زمان دیگر است. احمدی نژاد میکوشد با "طرح تحول اقتصاد" روی دست تمام رقبا بلند شود. تا به خیال خود هم جوابی به وضعیت بحرانی جمهوری اسلامی بدهد و هم خود را بعنوان "امام زمان" و ناجی نظام درمانده و به بن بست رسیده مطرح کند. بنا بر این در "طرح تحول اقتصادی" زیاد دنبال الگوهای بانک جهانی و صندوق بین المللی نگردید. مثل همیشه این ها فقط اسم رمزی برای چیزهای دیگری است. تنازع بقاء اوباش اسلامی، "جنگ بازنده ها".

 

اهداف "طرح تحول اقتصادی"

 

بر این متن واقعی تازه میتوان اهداف پشت "طرح تحول اقتصادی" را  مرور  کرد. در اینجا فعلا به این کاری نداریم که این اهداف چقدر عملی هست یا نیست.  مهمترین اهداف این طرح از نظر ارائه کنندگانش از این قرار است:

 

1) زدن سوبسیدها. بی تردیدها حذف سوبسیدها  تحت عنوان "هدفمند کردن رایانه" یک هدف عیان و آشکار طرح "تحول اقتصادی" است. همه کس، از مفسرین رنگارنگ تا مردم کوچه و بازار، میداند که قرار است با خرج مبلغ ناچیزی بعنوان یارانه نقدی که معلوم نیست به چند درصد مردم و برای چه مدت پرداخت میشود، قیمت کالاهایی نظیر بنزین و گازوئیل و برق و گاز و نان و غیره به بازار آزاد سپرده شود. یعنی چندین برابر شود و به تبع آن همه چیز بنحو سرسام آوری گران شود.  همه کس میداند نمونه آزمایشی این "تحول اقتصادی" همان سهمیه بندی بنزین بود و احمدی نژاد واقعا فکر میکند میتواند زدن سوبسیدها را به اجرا بگذارد و حداکثر با چیزی مثل شورش بنزین روبرو شود و آنرا هم از سر بگذراند. حذف سوبسیدها برنامه همه جناح های جمهوری اسلامی و فی الواقع جزئی اساسی از پلاتفرم اقتصادی بورژوازی بطور کلی است. احمدی نژاد اینرا میداند و میخواهد همه آنها را آچمز کند و  نشان دهد که "قهرمان" نظام و همه بورژواهاست. او فعلا لااقل چندان  به وجوه دیگر "طرح تحول اقتصادی" کار ندارد. یک حلقه کلیدی در هرحال زدن سوبسیدها و سپردن قیمت ها به دست بازار آزاد است. احمدی نژاد روی همین دست گذاشته است و میخواهد کاری که رفسنجانی و خاتمی و غیره نتوانستند انجام دهند را به انجام برساند. او میداند که همین تکه طرح میتواند جامعه را منفجر کند. اما استدلال او در مقابل بخش های دیگر جمهوری اسلامی این است که اگر امروز این کار را نکنیم دو سه سال دیگر حتی وضع امروز را هم نداریم.

 

2) مشغول کردن مردم و ایجاد یک چتر امنیتی. برخی از جنبه های امنیتی طرح "تحول اقتصاد" و اینکه از طریق پرسشنامه مربوطه اطلاعات وسیعی از مردم جمع آور میکند ابراز نگرانی کرده اند. این نگرانی بیجا نیست. این طرح اطلاعات گسترده ای از همه آحاد کشور به حکومت میدهد.  اما جنبه امنیتی – سیاسی این طرح فراتر از این است. این طرح فی الحال بخش های وسیع جامعه را به خود مشغول کرده است. تا اینجا حربه تبلیغاتی خوبی دست رژیم داده است.  مردم البته ذره ای توهم ندارند که این طرح هم نهایتا مثل موارد مشابه یکی دیگر از حقه بازی های کثیف آخوندی است. اما با امکان گرایی معمول خود فکر میکنند اگر قرار است قبل از حذف کامل سوبسید ها و در نتیجه  گرانی وحشتناک و بالا رفتن بی سابقه هزینه های زندگی،  مختصر نقدینه ای از دولت اسلامی دریافت دارند و مویی از این خرس بکنند باز خود غنیمت است. در نتیجه طرح "تحول اقتصادی" صرف نظر اینکه واقعا چه اهداف دیگری پشت آن باشد و یا اصولا تا چه حد رسما به طرح کل رژیم تبدیل شود و در چه حدی به اجرای نهایی برسد،  هم اکنون برای جمهوری اسلامی مطلوبیت سیاسی – امنیتی فوری دارد. باید توجه کرد که ماه های آینده ماههای سرنوشت سازی برای رژیم است است. مساله توافق با غرب نکته ای حیاتی است که با بود و نبود جمهوری اسلامی گره خورده است. نگرانی عمده جمهوری اسلامی این است که در طی این پروسه مردم بنحوی وارد ماجرا شوند. در نتیجه از یکسو به اعدام و سنگسار و تهدید جامعه روی آورده است و از سوی دیگر با این "طرح تحول اقتصادی" میکوشد اگر شده حتی بخشی از جامعه را به این امید واهی مشغول کند که ممکن است نقدینه ای دریافت کند.  اگر در ماههای گذشته گوش مردم را با نعره "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" کر میکردند حالا به بحث و وعده و وعید حول "طرح تحول اقتصادی" می پردازند.  اگر خاتمی با لبخند و سخن گفتن در باره تساهل و مدارا سعی میکرد برای رژیم وقت بخرد، احمدی نژاد هم با تهدید و ارعاب جامعه از یکسو  و وعده  پول نقد پخش کردن بین فقیر ترین و محتاج ترین بخش ها سعی میکند همان کار را بکند. اگر هدف اول این طرح (حذف سوبسیدها)  در درازمدت برای رژیم مطلوبیت دارد و در کوتاه مدت میتواند مخاطره آمیز باشد، هدف دوم درست برعکس مطلوبیت فوری دارد و رژیم هنوز فرصت دارد که قبل از اجرای نهایی و مواجهه با خطرات ناشی از گرانی سرسام آور، یعنی اعتراضات و شورش های مردم،  جلوی آنرا بگیرد یا تغییراتی در آن ایجاد کند.  

  

3) دست بالا دادن به دار و دسته احمدی نژاد. با توجه به دو وجه فوق، "طرح تحول اقتصادی"  این هدف را دنبال میکند که به احمدی نژاد و دار دسته هایی که پشت سر او هستند موقعیت بهتری در قبال رقبا بدهد. نوعی تلاش برای گرفتن ابتکار عمل سیاسی برای حفظ رژیم اسلامی در شرایط حساس کنونی و عقب راندن رقبا است. این بویژه با توجه به اینکه انتخابات رئیس جمهور اسلامی نزدیک است  اهمیت میابد. درآوردن احمدی نژاد از صندوق رای در دور قبلی فقط اصلاح طلبان را از قدرت اجرایی کنار نزد، کروبی و رفسنجانی را هم آزرده و بدرجه ای حاشیه ای کرد. اکنون در آستانه یک انتخابات دیگر توازن و تعادل بین بخش های رژیم عوض شده است.  شانس اینکه احمدی نژاد دوباره از صندوق بیرون بیاید بمراتب کمتر شده است. حتی در بین حامیان آن دوره احمدی نژاد هم اکنون اختلاف نظرات و جنگ و جدال های گسترده حاکم است.  "طرح تحول اقتصادی"  قرار است موقعیت وخیم احمدی نژاد را  نیز  بهبود بخشد.  از این لحاظ طرح مذکور صرفا مطلوبیت کوتاه مدت و تبلیغی  دارد و اینکه  قرار است در درازمدت چه بشود زیاد اهمیت ندارد. همینکه فعلا به احمدی نژاد و دار دسته اش ابتکار عملی در صحنه سیاست بدهد کار خودش را کرده است. شاید بهمین دلیل احمدی نژاد بسرعت دست به کار شده است و فی الحال میلیونها فرم از طریق پست و ادرات دیگر پخش شده است، 30 هزار نفر بطور مستقیم و چند برابر آن بطور غیر مستقیم درگیر پیشبرد مقدمات اجرایی طرح، یعنی جمع آوری اطلاعات از خانوارها، شده اند. 35 هزار مدرسه و بسیاری امکانات تبلیغی و اجرایی به این کار اختصاص داده شده است وغیره.

 

تشدید اختلافات درونی رژیم

 

تا اینجا ما به مهمترین اهدافی که بنطر میرسد طراحان "طرح تحول اقتصادی" دنبال میکنند اشاره کردیم. اینکه این طرح چه نتایج واقعی خواهد داشت و مردم در قبال آن چه باید بکنند را پایین تر اشاره میکنیم. اما قبل از آن باید به این بپردازیم که خود این طرح و چند و چون اجرای آن به یک موضوع دعوای دار و دسته ها و جناح های مختلف رزیم اسلامی بدل میشود و فی الحال شده است.

 

روزنامه ها و سایت های اصلاح طلبان و بخش هایی از جناح راست که با احمدی نژاد اختلاف دارند پر است از مطالبی که از زوایای گوناگون به نقد و بررسی این طرح میپردازند. فضای عمومی این سایت ها نه  به زیر سوال بردن اصل این طرح بلکه اعلام نگرانی شدید از مخاطره آمیز بودن اجرای این طرح است.  تا آنجا که این مباحث سر مردم را گرم میکند و آنها را دنبال نخود سیاه میفرستد  و در عین حال  کسی از طرفین توی گوش دیگری نمی زند برای رژیم مطلوبیت دارد. در این حد از بحث و جدل دستجات مختلف رژیم اسلامی جزو همان وجه دوم اهداف این طرح قرار میگیرد. مشغول کردن مردم. اما در جمهوری اسلامی سگ صاحبش را نمی شناسد و هیچ کس نمی داند یک دعوا را تا کجا میتوان کش داد و کجا باید خاتمه اش داد. چرا که جدال های درونی رژیم اسلامی در عین حال جدال های واقعی بوده و هستند. وجهی از بحران دائمی حکومت اسلامی و در عین حال ابزاری برای تخفیف مقطعی این بحران بوده است.

 

این خاصیت شامل حال "طرح تحول اقتصادی" نیز میشود. از جمله مصوبه یکی دو روز پیش "مجمع تشخیص مصلحت" که تاکید میکند: در مورد یارانه ها باید مطابق سیاست نظام و با تصویب مجلس اسلامی تصمیم گرفته شود،  از همه جدی تر به نظر میرسد. مجلس اسلامی هم که به زور و زحمت دعوایش با قوه قضاییه را خواباندند ظاهرا خیلی با دار و دسته احمدی نژاد  نیست و از پیش در مورد "طرح تحول اقتصادی" گارد گرفته است. تا اینجا موضع خامنه ای و بیت مربوطه هنوز  زیاد روشن نیست.  ولی  میتوان انتظار داشت که در هفته های آتی جدال ها حول این طرح بشدت بالا بگیرد. درست بهمان دلیل که دار و دسته احمدی نژاد بدست گرفتن ابتکار عمل و از میدان بدر کردن سایر دسته جات را دنبال میکند، باقی هم میخواهند که این میدان را به او ندهند. در نتیجه نه فقط خود "طرح تحول اقتصاد" که برآیند کل این دعواها و کشاکش ها نیز بر زندگی مردم و فضای سیاسی تاثیر خواهد گذاشت.

 

نگرانی جدی جمهوری اسلامی و یک موضوع اختلاف نظر بین دار و دسته های مختلف این است که این طرح موجی از اعتراض و نارضایتی را دامن زند و  به ضد خود بدل شود. یعنی به جای اینکه حربه و وسیله ای برای عقب راندن مردم و مشغول کردن آنها و عبور از مرحله حساس معامله با غرب باشد، بجای آنکه دردی از جمهوری اسلامی دوا کند،  سبب آن بشود که مردم را بیش از پیش وارد عرصه فعال  سیاست و اعتراض به کل رژیم اسلامی کند. و این نگرانی بسیار واقعی است.

 

مردم، کمونیستها: چه باید کرد؟

 

تا آنجا که به مردم برمیگردد، روشن است که از هر گوشه  این طرح حقه بازی و رندی آخوندی  و تحمیل آینده ای هولناک برای مردم می بارد. جمهوری اسلامی خواه و ناخواه بطور جدی تر  بسوی حذف سوبسید ها   گام خواهد برداشت. گرانی و فلاکت بی سابقه،  به مراتب وحشتناکتر از وضع فعلی،  در انتظار مردم است. اما همین وضع و این "طرح تحول اقتصادی" مساله سرنوشت و آینده  جامعه تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و بعبارت دیگر مساله کل حکومت اسلامی و تعیین تکلیف با آنرا بلاواسطه و  بطور فعالتری سر سفره هر خانواری خواهد برد. مردم فی الحال خواهان رهایی از شر جمهوری اسلامی هستند و این "طرح تحول اقتصادی" ضرورت به میدان آمدن و کاری کردن را بیش از پیش در مقابل آنها قرار خواهد داد. همانطور که دعوای جناح ها و بخش های مختلف رژیم اسلامی برای بقاء حاد خواهد شد، دعوای کل حکومت و مردم نیز از جمله  حول همین طرح و نتایج و عواقب آن بالا خواهد گرفت.

 

به این ترتیب "طرح تحول اقتصادی" یکی از آن موضوعاتی است که به کمونیست ها و در پیشاپیش همه به حزب کمونیست کارگری فرصت میدهد تا دست به تبلیغات وسیع در بین مردم بزند و بیش از پیش رابطه خود با مردم را تحکیم کند و به عنوان رهبر سیاسی و سازمانده اعتراضات وسیع و بلافصل  مردم ظاهر شود. "تحول اقتصادی" یعنی موضوعی که صورت ظاهر این طرح مطرح میکند خود فرصتی است تا حزب کمونیست کارگری مطالبات اقتصادی نظیر افزایش دستمزد،  بیمه بیکاری، انواع بیمه های اجتماعی،  بهداشت و آموزش رایگان، حمل و نقل شهری رایگان و خلاصه مطالبات کارگران و کمونیست ها در قبال اوضاع بلافصل اقتصادی را در بین توده های میلیونی ببرد. اکنون میلیون ها گوش شنوا میخواهد بداند که حزب و کمونیسم راجع به مشخصترین مسائل زندگی چه میگوید و چه راه حلی دارد. طرح تحول اقتصادی البته مساله سرنگونی را در صدر میگذارد. اما فرق این عرصه با همه عرصه های دیگر این است که بطور بلاواسطه مردم  را  نه فقط در برابر رژیم اسلامی که مقابل همه بورژواها قرار میدهد. همانطور که بالاتر اشاره کردیم دل همه بورژواها از پوزیسیون تا اپوزیسیون نهایتا پیش طرح "تحول اقتصادی" است. اختلاف شان بر سر این است که چه وقت و به چه ترتیب این طرح اجرا شود. همه بورژواها میخواهند نهایتا همین چیزی که احمدی نژاد میگوید را اجرا کنند! این را باید به همه مردم گفت. این فرصتی است تا کلاسی به بزرگی جامعه برپا کرد و اقتصادیات سوسیالیستی را در نقد اقتصادیات بورژوایی خیلی مشخص و زنده برای مردم  توضیح  داد. این فرصتی است تا  به همه نشان داد که چرا از نقطه نطر منافع مردم جواب اوضاع ایران  سوسیالیسم است.

 

و این "کلاس درس" البته پروسه ای سیاسی و اجتماعی و مبارزاتی است. سرنگونی جمهوری اسلامی به نیروی انقلابی کارگران و مردم و بدست گرفتن اداره امور توسط سرنگون کنندگان جواب سیاسی اوضاع فعلی است. "طرح تحول اقتصادی" صدبار روشنتر اعلام میکند که جواب واقعی مردم همین است و فقط همین است.  بعلاوه  طرح مذکور این فرصت را فراهم می آورد که توده های وسیع مردم را حول به شکست کشاندن این  طرح، حول به عقب راندن این طرح، حول خراب  کردن آن بر سر کل رژیم،  متحد کرد و به صحنه دختالگری سیاسی آورد.

 

اینکه سرانجام رسمی و نهایی  این طرح در نزد خود جمهوری اسلامی چه باشد هنوز معلوم نیست. و چندان هم مهم نیست. همانطور که گفتیم بهر حال شروع شده و  ما نیز  نباید فرصت را از دست بدهیم. این طرح همچون فاجعه عظیم و دهشتبار طبیعی  یا جنگ مدهش و خونین و خانمان براندازی است که دارد از راه میرسد. باید جامعه را برای مقابله با این فاجعه بسیج کرد.  باید فعالانه حول به شکست کشاندن این طرح و کل جمهوری اسلامی به میدان آمد و کارگران و مردم را  متحد و متشکل کرد. نه فقط باید این طرح را  بر سرشان خراب کرد که باید بر متن این تلاشها رژیم اسلامی را بیش از پیش محاصره کرد، تناقضات و نزاع های درونی آنرا تشدید کرد، توازن قوا را به نفع مردم تغییر داد، موقعیت حزب کمونیست کارگری بعنوان رهبر انقلاب مردم تحکیم کرد  و زمینه را برای تعرض نهایی به رژیم اسلامی و سرنگونی آن فراهم نمود.  

-------------------------

1) برای مطالعه بیشتر در این مورد به رساله "دولت در دوره های انقلابی" از منصور حکمت رجوع کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 21:25 توسط شورش |

مذاکرات روز شنبه گذشته  کشورهای۵+۱ و جمهوری اسلامی در ژنو، تنها معضلات و در واقع  بن بستی که غرب و جمهوری اسلامی هریک به نوعی با آن درگیرند را به نمایش گذاشت. برخی مفسرین و سخنگویان بورژوازی، چه در ایران و چه در سطح بین المللی،  دلشان را خوش کردند که یک دیپلمات بلند پایه آمریکایی در این مذاکرات شرکت داشت و اینکه نماینده جمهوری اسلامی لبخند زده و آرزو کرده که سرانجام این مذاکرات مثل فرش ایرانی ظریف و محکم باشد! اما معضلات واقعی همچنان سرجای خود باقی است.

حتی نگاهی به تیتر اخبار بعد از مذاکرات اینرا به شما میگوید: آمریکا تشر زد که "ایران وقت نکشد"، حتی یکی از مقاماتشان گفت که "محور شرارت" فراموش نشده است.   اتحادیه اروپا قول داد  که "صد در صد" به دیپلماسی وفادار میماند، تلویحا یعنی تهدید جنگ هست و اروپا مقاومت میکند. اسرائیل به بهانه دیدار نخست وزیر انگلیس یادآور شده است که حق حمله را برای خود محفوظ میداند.  چین و روسیه هم آرام و خموش منتظرند ببینند وقایع به کدام سو میرود. جمهوری اسلامی چاه چمکران را پر از شیرینی و شکلات کرد که دو هفته دیگر هم وقت خریده است. احمدی نژاد سعی کرد با اخم بگوید "هر مذاکره ای خوب است".  خنده جلیلی در جلوی دوربین مورد "هشدار" جناح راستی ها قرار گرفت. جبهه مشارکت خواست که "شفاف سازی" کنید، اگر میخواهید به "تنش زدایی" و خط "دولت اصلاحات" روی آورید لطفا اعلام کنید!!

سوال: آیا این صحنه های سرگرم کننده  بهتر از وضعیت همین شش هفت ماه پیش  نیست که خطر جنگ روی سر منطقه و جهان سایه انداخته بود؟ حتی بهتر از چند هفته پیش نیست که اسرائیل در دریای مدیترانه مانور نظامی داشت و سپاه پاسداران موشک هوا کرد؟ آیا مذاکره و تلاش برای صلح و سازش این حضرات بهتر از جنگ و حتی تهدید جنگ آنها نیست؟

چرا حتما بهتر است، و به این برمیگردیم. اما مساله این است که این وضع پایدار نیست .  اگر به دست بالایی ها باشد، در پس این کلاف سردرگم "معمای ایران"  احتمالات مخوف و مخربی قرار دارد. تا آنجا که به مردم و بشریت متمدن برمیگردد جای هیچگونه آرامش خاطری نیست. بخصوص کارگران و مردم ایران باید تصویر روشنی از آنچه میگذرد داشته باشند و با قدرت هرچه تمامتر به صحنه وارد شوند و "معما" را بشیوه خود حل کنند.

 

دیپلماسی جنگ قدرت

 

آنچه که در پیش چشمان ما میگذرد در واقع دیپلماسی یک جنگ قدرت است. هفت سال پیش و با یازده سپتامبر دوره وحشتناکی شروع شد که مشخصه اش جنگ قدرت بین میلیتاریسم دول غربی به رهبری آمریکا با تروریسم اسلام سیاسی با محوریت جمهوری اسلامی بود. این جنگ قدرت با همه فازهای سیاسی و نظامی اش، با همه فجایعی که به بشریت تحمیل کرده است، از کشتار مردم در نیویورک و لندن تا به خاک و خون کشیدن مردم عراق و افغانستان تا جنگ اسرائیل و حزب الله و غیره و غیره، اکنون وارد فاز دیپلماسی شده است. در طول این هفت سال حل و فصل بسیاری از مسائل دنیا از کانال این جنگ قدرت میگذشت و اکنون برای حل و فصل همان مسائل  باید این جنگ قدرت به سرانجام برسد و  توازن قوای جدیدی به اسلام سیاسی تحمیل شود. قصد، همچنان که ما در همان روز اول این "جنگ تروریستها" گفتیم، نابودی اسلام سیاسی و حتی تروریسم اش نیست. بلکه هرس کردن آن، کشیدن چنگ و دندان ضد غربی و ضد آمریکایی و خلاصه خوش خیم کردن آنست. اکنون به میز مذاکره ژنو نگاه کنید، جمهوری اسلامی بعنوان محور این اسلام سیاسی در یکسو و آمریکا  و پنج قدرت بزرگ دنیا در سوی دیگر نشسته اند. "مساله هسته ای" و " بسته پیشنهادی۵+۱" چهارچوب و در عین حال بستر تعریف این توازن قوا و تحمیل آن به  اسلام سیاسی است.

بر خلاف آنچه که برخی مفسرین دوست دارند بگویند، جمهوری اسلامی در این دیپلماسی جنگ قدرت ابدا دست بالا ندارد. درست برعکس است. آمریکا نه ففط از لحاظ نظامی ( با جنگ عراق و جنگ افغانستان و حضور در خلیج و معاهدات نظامی با کشورهای همسایه ایران) ، بلکه از نظر سیاسی  و بدرجاتی از لحاظ مالی و اقتصادی نیز جمهوری اسلامی را به محاصره کامل درآورده است. فراموش نکنیم که آنها که آنطرف میز مذاکره نشسته اند در عین حال اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل بعلاوه آلمان هستند. و بقول یکی از مفسرین شورای امنیت یعنی شورای جنگ سازمان ملل. تا کنون سه قطعنامه توسط این شورا علیه جمهوری اسلامی به تصویب رسیده و هر قطعنامه حلقه محاصره سیاسی و اقتصادی را تنگ تر کرده است. بعلاوه مذاکرات و مبادله  اخیر اسرا بین اسرائیل و حماس،  تشکیل "دولت ملی" با حضور حزب الله در لبنان، مذاکرات سوریه و اسرائیل همه به معنی این بوده است که متحدین طبیعی جمهوری اسلامی را از او دور کنند. چندانکه به جرئت میتوان گفت در هیچ دوره ای از حیات جمهوری اسلامی چنین تمرکز و تهدید نظامی و سیاسی و اقتصادی از جانب آمریکا و غرب (که بدرجاتی چین و روسیه را بدنبال خود کشیده اند) علیه رژیم اسلامی ایران صورت نگرفته است.

در همانحال و  به  همان جرئت میتوان گفت که در هیچ دوره ای آمریکا و غرب چنین پیشنهادات سخاوتمندانه ای که در "بسته پیشنهادی۵+۱" آمده است را رسما و علنا به جمهوری اسلامی عرضه نکرده اند. کافیست که جمهوری اسلامی لبیک را بگوید تا از نیروگاههای اتمی ساخت غرب گرفته تا ورود به سازمان تجارت جهانی و به بازی گرفته شدن در معادلات قدرت در منطقه را در کیسه خود داشته باشد. حتی در دوره خاتمی که گفتگوی تمدنها برایش راه انداخته بودند، چنین پیشنهاداتی از جانب آمریکا و قدرت های سرمایه داری در مقابل جمهوری اسلامی قرار نگرفته بود.

چنین است صحنه دیپلماسی جنگ قدرت: در یکسو هویج ها، شیرین تر از همیشه و در سوی دیگر چماق ها، زمخت تر از هر زمان. بسیار روشن است که آمریکا و غرب هم خواهان حفظ جمهوری اسلامی و هم خواهان تعدیل و خوش خیم کردن آنست. از پیش روشن است که جمهوری اسلامی در مقابل چنین فشار عظیم نظامی، سیاسی، اقتصادی  ناگزیر است در دیپلماسی راهی برای کوتاه آمدن پیدا کند. حالا فرمول "تعلیق در برابر تعلیق" باشد و یا اصلا فرمولی در بین نباشد، فرق نمی کند. تا آنجا که صحنه چیده شده است فقط یک راه برای جمهوری اسلامی باقی مانده است: مصالحه و بازی کردن با قواعدی که اساسا آمریکا و غرب تعریف میکنند.

 

بعد از مذاکرات ژنو

 

مشکل آنجاست که درست همین وضعیت برای جمهوری اسلامی به معنای یک بن بست است؛ و درست همین بن بست است که آمریکا و غرب را نگران کرده و با تمام توان میخواهند جمهوری اسلامی را، و به این اعتبار خودشان را،  از این وضعیت خارج کنند؛  و درست همینجاست که هر اتفاقی ممکن است بیفتد.

اینجاست که فاکتور اوضاع داخلی ایران وارد میشود. سابقه و طبیعت رژیم اسلامی، بعنوان رژیمی که برای سرکوب یک انقلاب اساسا چپ و کارگری (انقلاب ۵۷) شکل گرفت، وارد معادلات میشود. در این مورد پلنوم اخیر کمیته مرکزی حزب ما قطعنامه مبسوطی به تصویب رسانده است. توجه خواننده را بار دیگر به آن جلب میکنم.  نکته اصلی این است که نقشه حفظ جمهوری اسلامی و در عین تعدیل آن،  یک غیر ممکن سیاسی پراتیکی است.

جمهوری اسلامی اگر بخواهد با غرب کنار بیاید و از ضد آمریکایی گری اش دست بردارد باید تماما چیز دیگری بشود. مردمی که در کمین جمهوری اسلامی نشسته اند، جنبش سرنگونی طلبانه و چپی که در ایران جریان دارد، پتانسیل انقلابی و رادیکالی که در جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش خلاصی فرهنگی جوانان هست، فرهنگ و توقعات  سیاسی و اجتماعی  ای که توسط حزب کمونیست کارگری و منصور حکمت در ایران شکل گرفته است،  به بالایی ها اجازه نمی دهد که هم رژیم موجود را حفظ کنند و هم تغییرش دهند. کافیست جمهوری اسلامی کمی غربی بشود تا روسری ها از این هم بیشتر آب برود. کافیست حجاب از بین برود تا مردم جلوی آخوند را بگیرند و به گردنش کراوات بزنند. و همراه اینها البته اعتصابات و اعتراضات کارگری و اتحادیه و شورا خواهد آمد. دانشگاه ها بیش از این به تسخیر "شبح لنین" در خواهد آمد. و تمام جهان با حیرت خواهد دید که چطور از دل جامعه  ایران متعالی ترین و پیشروترین مطالباتی که تاکنون بشریت شناخته مطرح خواهد شد. جمهوری اسلامی هرچقدر هم انبساط یابد و تساهل و مدارا کند و یا از آنطرف  هزار تا امام زمان و شیطان و همه ارواح مقدس را بکمک بگیرد قادر به بقاء بعنوان جمهوری اسلامی نخواهد بود. نه فقط این که   هیچکدام از الگوهایی که بورژواها بعد از سقوط شوروی امتحان کرده اند، از انقلاب مخملی تا رژیم چنج تا راه حل چینی در مورد ایران کارایی ندارد. انقلاب 57 در ایران یک تلاش اجتماعی هرچند  بدون رهبری برای ارائه یک الگوی متفاوت به بشریت بود. انقلاب کارگری. بورژواها (همه آنها که امروز پشت میز مذاکره ژنو نشسته اند!) توانستند آن انقلاب را ملاخور کنند و بنام آن یک ضد انقلاب اسلامی و خونخوار را حاکم کنند. اما حالا اساسا بدلیل رشد و بلوغ همان انقلاب در جنبش ها و فرهنگ سیاسی که اشاره کردیم، بدلیل خودآگاه شدن و حزبیت یافتن آن انقلاب،  اعمال الگوی های معمول در مورد ایران ممکن نیست. در واقع "معمای ایران" چیزی جز همین فاقد الگو بودن بورژواها در قبال اوضاع ایران نیست.

 ربط این به اوضاع بعد از مذاکرات ژنو چیست؟

کش و قوس هایی که تا کنون دیده ایم ادامه خواهد داشت. جمهوری اسلامی خواهان کش دادن وضع موجود است. اما در مقابل فشاری که هم از طرف بالایی ها و هم از طرف مردم ناراضی و به جان آمده بر آن وارد میشود باید کاری بکند. و روشن است که جمهوری اسلامی اهل کنار رفتن به زبان خوش نیست. جمهوری اسلامی میکوشد مقاومت کند و راه حلی بجوید.

رژیم اسلامی حتی تحمل سر کشیدن جام زهر دوم را هم ندارد. چرا که بهیچ وجه در موقعیت مقطع پذیرش قطعنامه آتش بس و پایان جنگ نیست. نه خمینی و انسجام درونی آن زمان  را دارد و نه جنبشی را که هنوز بر آن تکیه داشت. نه امکان بازسازی اقتصادی بعد از جنگ را دارد  و نه مردم و نسل جوان فعلی مانند مردم ۲۰ سال پیش هستند. به احتمال زیاد و چنانکه شواهد آن معلوم است رژیم سعی خواهد کرد ضمن سازش میلمتری با غرب و وقت خریدن در عین حال سرکوب و اختناق را شدت بخشد. (سازماندهی جدید سپاه، شدت بخشیدن به اعدام ها و سنگسارها و دستگیری ها از این لحاظ قابل توجه است.)   

اما این هم راه حل نیست،  بازی کردن با آتش است. همه شواهد، و از جمله دوره احمدی نژاد با همه  وحشیگری هایش نشان داده است که  جمهوری اسلامی با روش های سابق قادر به ادامه حیات نیست. بعلاوه این وقت خریدن و تحولات میلمتری برای غرب ابدا خوشایند نیست. غرب و بویژه آمریکا به دلایل مشکلات و معضلات خود که اینجا وارد آن نشدیم (اوضاع داخلی آمریکا، ضرورت بیرون آمدن از بن بست عراق و غیره)  خواهان تعیین تکلیف هرچه سریعتر با جمهوری اسلامی است. و بالاخره اینکه حتی  این تحولات کمی و میلمتری خواه و ناخواه در  جایی با تحولات کیفی و غیر قابل کنترل برای جمهوری اسلامی همراه خواهد بود. اینرا همه شان خوب میدانند و بشدت بیمناکند. رژیم اسلامی از هر طرف با بن بست روبروست. به هر طرف که گام بردارد خطر سقوط در انتظار اوست و در عین حال همینجا که هست نیز نمی تواند بایستد.

این اوضاع خطرناک است. از دل این اوضاع هرچه میتواند دربیاید. کودتا و نظامی کردن و جنگی کردن فضای سیاسی از جمله احتمالات است. احتمالاتی که با وضعیت وخیم منطقه میتواند بسیار مخاطره آمیز باشد. اینکه فعلا این حضرات نشسته اند و مذاکره میکنند به چنان وضعیتی ترجیح دارد. اما بن بستی که رژیم اسلامی و کل بورژوازی در ایران با آن روبروست، آنها را به هر ماجراجویی و جنایتی میکشاند.  اینطور نیست که وقایع مطابق نقشه ها و تئوری و طرح کسی پیش میرود. دو طرف جنگ قدرتی که اکنون در پشت میز مذاکره نشسته اند همچنانکه در هفت سال گذشته بخوبی دیدم قادر به هر جنایت و ترور و جنگ و توطئه ای هستند. دستکم اش این است که تحریم ها و فشار اقتصادی در کنار گرانی و فلج اقتصادی  و تلاش مرگ جمهوری اسلامی برای سفت کردن بندهای اختناق و حفظ خود،  هم اوضاع اقتصادی و شرایط سیاسی مردم را به مراتب از اینکه هست بدتر خواهد کرد.  تنها چیزی که میتواند مایه آرامش خاطر و اعتماد باشد دخالت همان کسانی است که در این مذاکرات نمایندگی نمی شوند و کل مذاکره برای رتق و فتق چگونگی حکومت کردن بر آنان است. کارگران، مردم، من و شما، "قطب سوم".

 

دخالت ما، ضرورتی عاجل

 

تنها نیرویی که میتواند راه حل واقعی و انسانی برای اوضاع ایران باشد و دریچه ای از انسانیت بر روی جهان بگشاید، همچنانکه همواره تاکید داشته ایم، این است که کارگران و مردم ایران به نیروی انقلابی خود جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و قدرت بلافصل شوراهای خود را جای آن بگذارند. کارگران و مردم، زنان و جوانان باید بصورت یک قدرت سیاسی عظیم متشکل شوند و در  مقابله با هر اوضاعی که بن بست بورژواها ممکن است بوجود بیاورد به میدان بیایند. جلوی جنگ و میلیتاریزه کردن اوضاع، جلوی تشدید سرکوب و خفقان و جلوی کودتا و بند بست از بالا و جلوی گسترش فقر و فلاکت گسترده تر را فقط نیروی انقلابی و متشکل کارگران و مردم میتواند بگیرد. و تنها همین نیروست که میتواند با کمترین هزینه شر جمهوری اسلامی و هرگونه حاکمیت بورژواها را کم کند و حمایت گسترده مردم جهان را به خود جلب کند.

سرنگونی جمهوری اسلامی به نیروی کارگران و مردم راه حل ما در قبال این اوضاع است. از نظر مردم ایران، از نظر هر آدم واقع بین و شریف و معتقد به سعادت بشر، از نظر حزب کمونیست کارگری تنها این راه میتواند جلوی همه مخاطرات و صدمات  را بگیرد.

به میدان آوردن این نیرو، متشکل کردن این نیرو، ساختن آن قدرت سیاسی عظیم، به اندازه کافی قدرتمند و متشکل و منسجم که بتواند جلوی همه حالات ممکن بایستد کار همه کمونیست ها و آزادیخواهان و در پیشاپیش آن حزب کمونیست کارگری است. باید کاری کنیم که همه مردم جهان ما را و اعتراض و سازمان و قدرت مان را روشنتر از همیشه ببیند. باید چنان کنیم که قدرت رهایی بخش و انسانی ما، ما کارگران و مردم آزاده چه در ایران و چه در جهان، بر هر میز مذاکره و بر هر اتاق جنگ و توطئه ای سایه اندازد. باید در سیاست به معنی وسیع نماینده و سخنگو و حزب این تحول را به همه بورژواها تحمیل کنیم. اکنون دوره کارهای عظیم و تاریخساز به نیروی متشکل کارگران و مردم تحت پرچم کمونیسم کارگری است.  باید بسرعت آماده شویم تا مقدرات جامعه را به نیروی سازمانیافته و منظم و در عین حال عظیم خود رقم بزنیم. حزب کمونیست کارگری برای چنین روزهایی و چنین کارهایی ساخته و پرداخته شده است.

حزب بر این نقش و وظیفه تاریخی خود آگاه است، بارها به روشنی در باره آن صحبت کرده  و با تمام قوا برای ایفای آن میکوشد. نکته این است که شما خواننده این سطور نیز نقش خود را ایفاء کنید.  ما همه کارگران، همه زنان و جوانان، همه آزادیخواهان و سوسیالیست ها و کمونیست ها را دعوت میکنیم که دستشان را در دستان ما بگذارند. این تبلیغ و تهییج نیست، تنها تاکید بر اهمیت همیشگی متحزب بودن و دخالتگری بصورت یک حزب وسیع سیاسی با پلاتفرم "بازگرداندن اختیار به انسان" نیست،  این یک ضرورت سیاسی و انسانی فوق العاده حیاتی ناشی از شرایط فعلی است.  *

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10:33 توسط شورش |