تبليغاتX
سخن روز

ظاهرا جمهوری اسلامی در قبال "بسته پیشنهادی" غرب، راه حل "میانه" و یا "راه سوم" را پیش گرفته است. یعنی نه پذیرش مطلق و نه امتناع مطلق. هم آری هم نه. چیزی که علی الحساب قدرت چانه زنی و بقاء به رژیم اسلامی بدهد.

ولی این "راه حلی" نیست.  در بهترین حالت به معنی ادامه وضع موجود است. وضعی که دیر یا زود - و احتمالا خیلی زود!- به یکی از دو حالت اصلی منجر خواهد شد:  1)  یا جمهوری اسلامی باید پای میز مذاکره و معامله با غرب و آمریکا بنشیند. 2) یا بر طبل رویارویی و تقابل با غرب و آمریکا بکوبد.

اما هیچکدام از این دو حالت نیز برای رژیم اسلامی راه حل واقعی در بر ندارد:

1) سازش با غرب و آمریکا مسلتزم دست شستن جمهوری اسلامی از شعارها و رفتارها و  حربه هایی است که قریب 30 سال خود را حول آن ساخته است. جمهوری اسلامی بدون ضد آمریکایی گری و غرب ستیزی در اثر تناقضات درونی خود  و در برابر مردمی که از این وضع به جان آمده و بهترین های دنیا را میخواهند، بسرعت  درهم شکسته خواهد شد.

2) تقابل با آمریکا و غرب بمعنی رفتن به استقبال تحریم های شدیدتر و همه جانبه تر، انزوای بیشتر بین المللی و حتی اقدام نظامی و جنگ. و این باز با در نظر گرفتن فاکتور مردم معترض و به جان آمده ابدا راه بقایی برای رژیم اسلامی نیست.  

 

پس "راه حل سوم" تنها انعکاس بن بست عمیقی است که جمهوری اسلامی و بورژوازی در ایران با آن روبروست. در مورد این بن بست ما بارها و از جمله  در پلنوم اخیر حزب بدقت و در وجوه مختلف آن صحبت کرده ایم. (رجوع کنید به قطعنامه پلنوم 30 و همینطور سخنرانی حمید تقوایی در معرفی آن که در انترناسیونال چاپ شد.). نکته ای که اینجا میخواهیم به آن توجه کنیم اوضاع سیاسی مشخص فعلی و این واقعیت است که جامعه مدت زیادی در این حالت بن بست دوام نخواهد آورد. سوال این است که اوضاع به کدام سمت میرود؟

 

پیش بینی اوضاع به دلیل خصلت اوضاع بسیار دشوار است. اما میتوان روندهای اصلی را نشان داد.

 

غرب و آمریکا تا اطلاع ثانوی با برگ فشار برای تغییر و استحاله جمهوری اسلامی بازی خواهد کرد. درست است که گزینه نظامی بر روی میز است، و جدی هم هست،  درست است که بوش 400 میلیون دلار خرج کمک به نیروهای ناسیونالیسم قومی کرد، امثال عبدالمالک ریگی، نیروهای ملی اسلامی خارج از حکومت و سلطنت طلبان کرده است.  اما همه اینها بخشی از سفره "چماق و هویج" است که جلوی جمهوری اسلامی پهن کرده اند. از نمایش دادن چهار پارچه حزب دمکرات کردستان در "وی او ای" تا مانورهای نظامی اسرائیل، از تحریم های اتحادیه اروپا تا بسته پیشنهادی سخاوتمندانه به رژیم اسلامی،  همه و همه  اساسا به منظور فشار برای تغییر و استحاله رژیم حاکم بر ایران است. سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور روز غرب و آمریکا قرار ندارد. نه اینکه غرب و آمریکا خواهان حفظ رژیم اسلامی است. ابدا. مساله این است که غرب و آمریکا دنبال تحول از بالاست و ترجیح میدهد تحول رژیم فعلی به رژیم مطلوب و متعارف سرمایه داری گام به گام و با تغییرات تدریجی از بالا صورت پذیرد. حفظ آمادگی برای اقدام نظامی و ولخرجی در مورد اپوزیسیون راست و ناسیونالیسم قومی هم برای وقتی است که  آمریکا و غرب کاملا از تحول بالا مایوس شده باشد. یا وقتی که تحول از پایین دیگر همه معادلات را بر هم زده باشد. تا وقتی به آنجا نرسیده ایم به نظر من محور اصلی سیاست غرب و آمریکا تلاش برای تحول از بالا و مشخصا تغییر و استحاله رژیم اسلامی خواهد بود.  

 

جمهوری اسلامی اینرا میداند. نه فقط اینرا میداند که بقاء خود را در این چهارچوب جستجو میکند. جمهوری اسلامی میکوشد تا حتی الامکان ضمن حفظ انسجام درونی خود، ضمن عقب راندن مردم و جلوگیری از نابودی خود، در عین حال به غرب نزدیک بشود. رژیم اسلامی میداند که دوره کرکری خوانی اسلامی به سر آمده است. میداند که توازن قوای متفاوتی را در مقابله با غرب باید بپذیرد. اما بدنبال راه حلی میگردد که جمهوری اسلامی باقی بماند و با غرب هم کنار بیاید. این همان چیزی است که دیپلماتها بعنوان "تضمین امنیتی" از آن یاد میکنند. ظاهرا تضمین امنیتی در مقابل غرب طلب میشود. گویا غرب باید به رژیم اسلامی تضمین بدهد که امنیت رژیم اسلامی حفظ میشود.  اما باطن قضیه این نیست. تضمین امنیتی در مقابل خطر اعتراض و انقلاب مردمی مطرح است که جمهوری اسلامی را نمی خواهند. جمهوری اسلامی میداند که غرب فعلا گزینه ای بهتر از خود رژیم اسلامی و استحاله از بالا ندارد. اما رژیم طبعا  از آن استحاله دل خوشی ندارد و سرانجام خوشی برای آن نمی بیند.    مشکل اساسی جمهوری اسلامی مردمی است که در کمین او نشسته اند. اینرا غرب بخوبی جمهوری اسلامی متوجه نیست و راستش فکر میکند که میتواند از ناراضایتی مردم بعنوان فاکتوری برای مجبور کردن رژیم اسلامی به سازش با غرب و  استحاله استفاده کند. اما رژیم اسلامی بخوبی میداند که استحاله همان و نابودی جمهوری اسلامی همان. تجربه دوم خرداد به خوبی به کل رژیم اسلامی فهمانده است که این حکومت لااقل تا اطلاع ثانوی استحاله بردار نیست. ریشه بن بست فعلی که در مناسبات جمهوری اسلامی و غرب می بینیم از همینجاست.

 

اوضاع جمهوری اسلامی از جهاتی بی شباهت به مقطع پذیرش آتش بس و دست برداشتن از شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" نیست. آنوقت رژیم متوجه شد که ادامه سیاست قبلی ممکن نیست لذا  خمینی جام زهر را سرکشید و پایان جنگ را پذیرفت، قتل عام های تابستان 67 را راه انداختند تا مردم مرعوب کنند و ازآن  طرف دوره "سازندگی" را شروع کردند. اما اکنون رژیم حتی امکان جام زهر کشیدن را هم ندارد. چونکه اولا خمینی، یعنی انسجام درونی را ندارد. نه فقط انسجام ندارد که اکنون با "افشاگری" های اخیر  به نظر میرسد سگ صاحبش را هم نمی شناسد.  ثانیا اعتراضات و توقعات مردم قابل مقایسه با آن وقت نیست. دوره احمدی نژاد نشان داد که رژیم اسلامی دیگر حریف نسل جوان نیست. اعدام و دادگاه و قاضی  را خیابان آورده اند و صدهزار صدهزار تذکر میدهند ولی روز به روز بیشتر در محاصره مردم قرار میگیرند.  ثالثا  پایان جنگ و بازسازی خرابی های جنگ  امکان رونق نسبی اقتصادی را فراهم میکرد که اکنون چنین چشم اندازی پیدا نیست. برعکس گرانی و تورم و فلج اقتصادی کامل در چشم انداز است. اما این به معنی آن نیست که رژیم اسلامی سرکشیدن جام زهر را امتحان نکند.

 

با این حساب اوضاع به کدام سو میرود؟ اینجاست که باید به مخاطرات اوضاع حاضر بپردازیم. همانطور که قبلا هم گفتیم پیش بینی اوضاع سخت است. در عین حال این بن بست قابل دوام نیست و هرچیزی که تصورش را بکنید از آن بیرون خواهد آمد. الان وقت حدس و گمان در باره آینده نیست. وقت ساختن آنست. مردم، طبقه کارگر، چپ جامعه و در پیشاپیش همه  حزب کمونیست کارگری باید با قدرت و احساس مسئولیت این آینده را بسازیم. کلید مساله سرنگونی جمهوری اسلامی به نیروی انقلابی و منظم کارگران و مردم آزاده و برقراری یک جمهوری سوسیالیستی است. اگر  اوضاع به دست بالایی ها  باشد  میتواند به حالاتی منجر شود که هیچیک به نفع مردم نخواهد بود. تنها به میدان آمدن مردم، قدرت کارگران و حزب کمونیست کارگری میتواند تضمینی برای عبور جامعه از بحران جمهوری اسلامی و بن بست بورژواها باشد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:17 توسط سعید ولدبیگی |