در جمهوری اسلامی چه خبر است؟ لیست "افشاگری ها"، یعنی عناصری از خود حکومت اسلامی و اغلب از جناح راست که پته دزدی ها و بخور و بچاپ کله گنده های رژیم را بر آب میریزند، آنقدر طولانی شده است که دنبال کردن همه آنها کار سختی شده است. همه جور غارت و سر کیسه کردن مردم، بند و بست های تجاری، بالا کشیدن کارخانه ها و معادن و جنگل ها، زمینخواری و حتی تا فروش سوالات کنکور همه چیز در این بساط غارت دیده میشود. موضوع چیست؟
حجاریان از "فروپاشی" سخن گفته و در عین حال از اینکه "روحانیت" راه نجات است! تلاش شریعتمداری کیهان برای رفع و رجوع کردن ماجرای پالیزدار کمتر از حرفهای حجاریان متناقض و مضحک نیست. هیچکدامشان راه حلی ندارند و افقی در برابر خود نمی بینند.
فقط اوضاع درونی خود رژیم نیست که اینقدر وخیم و تیره است. در سطح بین المللی نیز اوضاع رژیم ابدا تعریفی ندارد. غرب به رهبری آمریکا فشار سنگین و همه جانبه ای را بر جمهوری اسلامی وارد می آورد. اینجا هم همه چیز روی میز است. از چماق تا هویج. از فاصله انداختن بین جمهوری اسلامی و متحدین سنتی اش (سوریه و حزب الله لبنان) تا تحریم های مالی و تجاری که دائره اش دمبدم تنگ تر میشود. از تهدید اقدام نظامی اسرائیل، تا بسته سخاوتمندانه ای که میتواند مقدمه "متعارف" شدن و کلید ورود به بازار جهانی باشد!
بجز شرایط وخیم درونی و موقعیت شکننده بین المللی، از همه تهدید آمیز تر و غیر قابل پیش بینی تر برای جمهوری اسلامی، همانا مردم خشمگین و به جان آمده است که شغل و بهداشت و رفاه و حقوق مدنی به جای خود، دیگر حتی نان و برنج و سیب زمینی و برق و آب هم گیرشان نمی آید.
این اوضاع روشن است که پایدار نیست و هر آن تغییر خواهد کرد. اما به کدام طرف میرود؟ پیش بینی بسیار سخت است. سوال صحیح تر این است: برای سوق دادن اوضاع به کدام سو تلاش کنیم؟
تنها چیزی که میتوان با قطعیت در باره آن حرف زد این است: هر اندازه مردم و بخصوص طبقه کارگر متحد تر و متشکل تر و سازمانیافته در اوضاع دخالت کنند و خود را آماده بدست گرفتن امور جامعه نمایند، به همان اندازه میتوان علیه فقر و فلاکت و برای سرنگونی جمهوری اسلامی و مقابله با خطر جنگ و دیوانگی بورژواها ایستاد و خاطرجمع بود که مخاطرات و صدمات را به حداقل میرسانیم.
پاسخ اوضاع ایران سوسیالیسم است. هر پاسخ دیگری به معنی دوره ای طولانی از بن بست و بدبختی و فلاکت و جنگ خواهد بود. سوسیالیسم به معنی زنده و مارکسی و واقعی آن. آنطور که در کمون پاریس و انقلاب اکتبر دیدیم، و البته وسیعتر و قاطع تر و سازمانیافته تر از آنها. و این یعنی متحد و متشکل کردن و سازمان دادن صف کارگران و بشریت آزادیخواه برای خلع ید سیاسی از جمهوری اسلامی و بورژواها، و این مستلزم ایفای نقش فوق العاده خطیر و تعیین کننده از سوی حزب کمونیست کارگری است.
این هفته در جوانان کمونیست متن کتبی سخنرانی منصور حکمت در کنگره دوم حزب تحت عنوان "حزب و قدرت سیاسی" را چاپ کرده ایم، به دو دلیل:
اول) در جریان شیرین کاری خیره کننده آقای ایرج آذرین و شرکاء (منظورم پذیرفتن تبلیغات وزارت اطلاعات و رجز خوانی شکنجه گران رژیم علیه دانشجویان چپ بعنوان "فاکت" و "آمپریسم" و "تحلیل" از موقعیت چپ در دانشگاه!)، بکرات علیه این بحث منصور حکمت نام برده شد. "نام برده شد" البته تعبیر مودبانه ای است. دوستان "اتحاد سوسیالیسم کارگری" برای رها کردن گریبان خود از اقدامی که حتی روی "نوید بشارت" و "بروسکه" را هم سفید کرده است، هرچه که میتوانستند به منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری و بحث حزب و قدرت سیاسی نفرین و لعنت و کینه و دشنام و هیستری حواله کردند.
دوم) و البته بسیار مهمتر، اوضاع و احوال اجتماعی و موقعیت حزب کمونیست کارگری و چپ در جامعه می طلبد که مجددا نگاهی به این بحث مهم داشته باشیم.
این "اول" و "دوم" با وجود همه بی تناسبی شان از نقطه نظر اهمیت، کاملا بهم مربوط هستند. چرا که در جریان دفاعیات آذرینی ها از شاهکارشان، ما شاهد بودیم که دو درک، یا صحیح تر دو تحریف قدیمی چپ سنتی از بحث حزب و قدرت سیاسی منصور حکمت نقش ایفاء میکند. دو درکی که البته نزد ما شناخته شده بوده و اینجا و آنجا مورد نقد قرار گرفته است. ولی اکنون برای درک بهتر وظایف خطیری که در لحظه حاضر در برابر ما قرار گرفته، مفید است خلاصه هم که شده این دو درک غلط را در کنار هم مورد اشاره قرار دهیم. یاد آور میشوم یک تاکید مهم پلنوم اخیر حزب ما (پلنوم سی ام) این بود که در اثر گسترش بی سابقه ابعاد اجتماعی حزب که بنوعی محصول مباحث "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه" بوده، اکنون لازم است در همان راستا جلوتر برویم و به حزب وسیع و گسترده کمونیستی کارگری در ایران تعیین بخشیم. لذا نگاه مجدد و تاکید بر آن مباحث از طریق نقد این دو برداشت چپ سنتی، گامی است در جهت فراخوان پلنوم اخیر.
اما برای خوانندگان اخص نشریه ما یعنی کمونیست های جوان اشاره به این دو برداشت غلط میتواند فرصتی باشد تا بحث حزب و قدرت سیاسی منصور حکمت را با دقت و تعمق بیشتر مطالعه کنند. کسانی که احیانا در جریان سابقه این مباحث و این درکهای غلط نبوده اند، ممکن است بحث حکمت را با عینک یکی از این دیدگاه ها مطالعه کنند. این یادداشت فراخوانی است به این دسته از رفقا که عینک ها را بردارید و منصور حکمت را چنانکه هست ببینید.
قبل از هر چیز باید تاکید کنم که هردو این برداشت ها نهایتا مبتنی بر "درک محدود" از بحث حزب و قدرت سیاسی و بحث حزب جامعه است. و جالبتر اینکه خود منصور حکمت در همان زمانی که بحث حزب و قدرت سیاسی و حزب جامعه را طرح میکرد نگران این دو برداشت محدود بود. در یک نوشته درونی "حزب و جامعه، پوزش و تصحیح" که مدت کوتاهی بعد از همین سخنرانی در کنگره دوم خطاب به تشکیلات حزب نوشته شده و هفته دیگر متن کامل آنرا خواهیم آورد، مینویسد:
" وقتى از دو نگرش محدود در دو سوى اين بحث حرف ميزنم، اشارهام به "گرايشات درون حزبى" نيست. ما در اين حزب فراکسيونهاى "طرفداران حزب" و "طرفداران جامعه" نداريم! منظور من دقيقا همان "نگرش محدود" است. اختناق کمونيستها را به زندگى و فعاليت در حاشيه جامعه مجبور کرده و عادت داده است. اين روانشناسى و رفتار اجتماعى و افق عملى معينى را به چپ تحميل کرده است..." (تاکیدات از م.ص)
بعبارت دیگر منصور حکمت دو نگرش محدود در قبال "بحث حزب و جامعه" را که با نوعی طنز از آنها یاد میکند، یعنی "طرفداران حزب" و "طرفداران جامعه"، تشخیص میدهد اما فورا تاکید میکند که هردو آنها اساسا یک جریان، یعنی "همان نگرش محدود" چپ به مساله تحزب و فعالیت عملی، هستند که ابعادی فراتر از چهارچوبه حزب دارد. یک درد کهنه چپ رادیکال و غیر کارگری عصر ماست: این "روانشناسی و رفتار اجتماعی و افق عملی معینی" است که به چپ تحمیل شده و خود را بصورت "دو نگرش محدود در دو سوی بحث" حزب و جامعه و حزب و قدرت سیاسی نشان میدهد.
این کلمات را خوب به خاطر بسپارید: "روانشناسی و رفتار اجتماعی" ، "افق عملی"، "عادت". چرا که بحث حزب و قدرت سیاسی و بحث حزب و جامعه (که منصور حکمت همواره هردو را کنار هم می آورد) در اساس نقدی است بر همین روانشناسی و رفتار اجتماعی و افق عملی چپ رادیکال دوره ما که نمی خواهد دنیا را تغییر دهد و به "زندگی و فعالیت در حاشیه جامعه" عادت کرده است.
وقایع بعدی خیلی زود نشان که نگرانی منصور حکمت حتی بیش از آنچه خود او تصور میکرد بجا بود. طنز تاریخ این بود که هردو سوی این "درک محدود" از بحث خود را نه فقط بصورت "فراکسیون ها" که بصورت جریاناتی که حزب را با بدترین حملات و اتهامات ترک کردند به نمایش گذاشتند!
چندی بعد از بحث حزب و قدرت سیاسی – حزب و جامعه، گروهی از حزب جدا شدند که به بصورت انفرادی استعفا میدادند و به "مستعفیون" مشهور شدند. یکی از پرچم های این دوستان (که البته خود را "شورشیان آوریل 99" نام نهاده بودند! ) همانا مخالفت با بحث حزب و قدرت سیاسی بود و گویا اینکه با این بحث، منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری اصولا طبقه کارگر و سازماندهی اش را کنار گذاشته و قرار است که حزب جای همه چیز بنشیند.
این درست که محتوای سیاسی جریان "مستعفیون" انعکاس دوم خرداد و تحرک جنبش ملی اسلامی حول پرچم "اصلاحات" در حزب کمونیست کارگری بود. اما این جریان به روشنی نشان داد که جناح چپ جنبش ملی اسلامی (که منشاء اجتماعی چپ سنتی ایران است) تا چه اندازه دشمن غریزی و متعصبانه ای با بحث حزب و قدرت سیاسی منصور حکمت دارد. همه ما با تعجب دیدیم که این "چپ بغل دستی" و از نوع "وحدت کمونیستی" نبود- آنطور که منصور حکمت درهمین سخنرانی "حزب و قدرت سیاسی" پیش بینی میکند- که بگوید: "شما میخواهید قدرت بگیرید؟ پس کو طبقه ات؟ مگر متشکل اش کرده ای؟ مگر قرار نیست طبقه قدرت بگیرد؟" بلکه رفیق حزبی بغل دستی خودمان است که علیه "کفر" های منصور حکمت پرچم شورش استعفا بر میدارد و صفوف حزب را ترک میکند تا در بهترین حالت برود با قوطی بگیر و بنشانی نظیر آنچه ایرج آذرین اخیرا مطرح کرد، سرگرم شود. (اشاره ام به نوشته "بسوی حزب" است که ما در شماره های قبلی جوانان کمونیست بعنوان نمونه تیپیکال همین درک عقب مانده و عقیم چپ سنتی و حاشیه نشین از مساله تحزب در جزئیات نقد کردیم. آن سلسله مقالات را بزودی در یک مجموعه منتشر خواهیم کرد.)
متاسفانه منصور حکمت زنده نماند تا ببینند که آن سوی دیگر نگرش محدود از بحث حزب و قدرت سیاسی- حزب و جامعه نیز در انشعاب بعدی در حزب (که بعد از مرگ او صورت گرفت) بطور خیره کننده ای خود را به نمایش گذاشت. اینجا هم ما دیدیم که دوستان انشعابی، که عمدتا کادرهای آمده از سنت کومله بودند، با شعار عجیب "حزب و قدرت سیاسی داستان زندگی ماست" حزب را ترک کردند تا بروند "حزب تعدد نظرات و وحدت عمل" و بعد "گارد آزادی" بسازند و "کنگره مخفی" برگزار کنند تا در سر بزنگاه از جایی لشکر بکشند و تهران را فتح کنند و یا خانه رفسنجانی و خامنه ای را محاصره کنند و قدرت را بگیرند تا بعد تازه انقلاب کنند! منصور حکمت این وجه را گرچه ندید اما گویی وقتی در همین سخنرانی اش دارد بر این تاکید میکند که بحث اش بر سر خود عمل تصرف قدرت نیست و یا قرار نیست مثل "دوازده مرد خبیث" و "این گروه خشن" (فیلم های مشهور وسترن) رفت و قدرت را گرفت، دارد با همین درک عجیب از بحث حزب و قدرت سیاسی از پیش مرزبندی میکند.
اما بازهم باید تاکید کنیم که چه در واقعیت امر و چه در بحث منصور حکمت این دو "نگرش محدود"، و نسخه های متعدد بینابینی که اینجا فرصت پرداختن به آنها نیست، در واقع دو روی یک سکه واحد هستند. سکه چپ رادیکال منزوی، همیشه اپوزیسیون که به زندگی در حاشیه جامعه عادت کرده است. بحث حزب و قدرت سیاسی شروع نقد اساسی همین چپ در عرصه فعالیت و افق عملی و سازماندهی و رفتار و روانشناسی اجتماعی است. نقدی که بعدا با بحث حزب و جامعه تکمیل میشود. اساس این نقد این است که این چپ اصولا درک درستی از مبارزه طبقاتی، مکانیسم های واقعی تحول جامعه، اهمیت جدال بر سر قدرت سیاسی و شرایط تصرف آن توسط حزب انقلابی طبقه کارگر را درک نمی کند، چرا که امر دیگری دارد. نه میخواهد و نه میتواند سوسیالیسم همین امروز را متحقق کند. زائده چپ جریانات اصلی بورژوایی است و چنانکه ما تا کنون در نمونه های زنده اش دیده ایم خیلی که بخواهد پا رو زمین باشد به راست میزند و دنبال حجاریان و خاتمی و جنبش اصلاحات و جنبش مقاومت شیخ نصرالله و حفظ مدنیت نوع احمدی نژاد می افتد، و میگوید سوسیالیسم رم میدهد، الان وقت انقلاب نیست و غیره؛ و وقتی هم بخواهد مثلا چپ و رادیکال و انقلابی باشد گارد آزاد درست میکند و برای "قیام کمونیستی" تدارک میکند و میخواهد در مرزها بحران سازی کند. در هر حال نمی تواند و نمی خواهد نماینده طبقه ای در عرصه سیاست و جدال قدرت باشد که برای رهایی خود ناگزیر باید تمام جامعه را رها کند. مشخصات این چپ در عرصه سازماندهی و افق عملی را بهتر از هرکسی منصور حکمت در بحث حزب و قدرت سیاسی و حزب و جامعه برشمرده است.
باید تاکید کنیم که بحث منصور حکمت، مثل سایر مباحث او در واقع بیرون کشیدن سنت های قدیمی کمونیستی کارگری از زیر آوار کمونیسم بورژوایی و غیر کارگری (در این مورد چپ رادیکال) و انطباق آن با اوضاع و احوال امروز است. اگر نگاهی به "مانیفست کمونیست" و توصیف سیر و پیشروی انقلاب کارگری و جایگاهی که به حزب سیاسی در مبارزه کارگری میدهد بیفکنید، اگر جریان ساختن "اتحادیه کمونیست ها" توسط مارکس و انگلس طی انقلابات 48 – 50 اروپا را بررسی کنید، اگر به تجربه "انترناسیونال اول" دقت کنید، اگر بویژه تجربه حزب بلشویک و لنین را مورد توجه قرار دهید، خواهید دید که تقریبا همه احکام پایه ای مباحث حزب و قدرت سیاسی و حزب جامعه منصور حکمت قبلا در این تجارب بیان شده است. "کفر گویی" منصور حکمت در واقع اسم دیگری برای بیرون کشیدن همین تجارب اصیل و انقلابی جنبش کمونیسم کارگری از زیر آوار تحریفات، گیج سری ها، مقولات هپروتی، عادات و رفتار اجتماعی چپ غیر کارگری است. اینها از نظر این چپ "کفر" محسوب میشود چون مقدسات و مفروضات این چپ ربطی به قدرت گیری کمونیسم در دنیای واقعی ندارد. مانع آنست!
اکنون ده سال بعد از طرح بحث "حزب و قدرت سیاسی" میتوان بروشنی دید که چگونه این بحث سیمای سیاسی و اجتماعی حزب ما و رفتار ما در صحنه عمل اجتماعی را تغییر داده است. بگذارید یک مثال شخصی بیاورم که امروز حتی خنده دار به نظر میرسد. فراموش نمی کنم که بعد از همین بحث حزب و قدرت سیاسی که تازه من از جمله کسانی بودم که در کنگره دوم بشدت از آن دفاع کردم، منصور حکمت بیچاره حدود نیم ساعت تلفنی به من توضیح میداد و سعی میکرد مرا قانع کند که باید عکسم را علنا منتشر کنم!.. اکنون دیگر کنگره علنی جزو مفروضات حزب کمونیست کارگری است و حتی به یک انتظار و توقع از همه احزاب سیاسی تبدیل شده است. اما همین ده سال پیش کسی حتی جرئت به خود نمی داد که چنین چیزی را به مخیله خود راه دهد. (و البته هستند کسانی که هنوز پشت سنگ اعلامیه میدهند و یا با افتخار از "کنگره مخفی" داد سخن میدهند!) کنفرانس برلین و مطرح شدن حزب کمونیست کارگری در سیاست به معنای وسیع کلمه در واقع ثمره جهت گیری عملی بود که همین بحث در دستور حزب قرار داد. وجود چهره های سرشناس حزب در ایران و در سطح جهانی همه از جمله نتایج این مباحث است. میتوان دید که چگونه حزب در فاصله این ده سال به خیلی از اهدافی که منصور حکمت در سخنرانی حزب و قدرت سیاسی مطرح میکند رسیده و حتی از آن رد کرده است. برای مثال اکنون می بینیم که اساسا در اثر همین جهت گیری نه فقط حزب که جنبش کمونیسم کارگری صاحب رهبران و چهره های سرشناس شده است. با این همه در برخی زمینه ها البته هنوز کار و تلاش و تمرکز بیشتری از ما می طلبد. اما آنچه که باید بیشتر از هر چیز مورد توجه قرار گیرد جوهر بحث حاضر است. اینکه چگونه تمامی این مباحث که روشنتر از هرجا در "حزب و جامعه، از گروه فشار تا حزب سیاسی" مطرح شد، در خدمت ساختن حزب سیاسی و پرنفوذ و منضبط کمونیستی کارگری است تا در دل تحولات حاد و تلاطم انقلابی که اکنون در ایران در جریان است فرصت را از دست ندهد. ابتکار عمل اجتماعی و انقلابی را بدست گیرد، همه خوابهای خوف انگیزی که جریانات مختلف بورژوایی دیده اند را برهم زند و در پیشاپیش کارگران و مردم آزادیخواه قدرت سیاسی را تصرف کند و شادی و آزادی و رفاه و سوسیالیسم را برقرار نماید.